| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره سبأ |
سوره سبأ :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(الْحَمْدُ للَّهِِالَّذِيلَهُ مَافِيالسَّموَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ) «1».
آيات كريمه اين سوره طنطنه آرامبخشى دارد و معانى واضح و روشن. خصوصاً با توجّه به آيات و سُوَرى كه قبلاً توضيح و تفسير شده است. آيه 10 تا آيه 14 بحث داود و سليمان را تذكار مىكند كه شرحى براى آن لازم نيست خصوصاً با توجه به آنچه در سوره نمل گذشت جز اين آيه كريمه كه مىگويد:
(يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِن مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ ...) «13».
«محاريب» جمع مِحراب است كه غرفه طبقه دوم باشد. شرح لازم در ذيل آيه 39 آلعمران گذشت. اين محرابها در معابد ساخته مىشد كه معتكفان معبد از قال و قيل صحن معبد و مزاحمت آيندگان و روندگان در امان باشند و حضور ذهن كاملى داشته باشند.
به همين تناسب كلمه «تماثيل» كه به معناى مجسّمه تمام قد است براى معابد تعبيه مىشد كه طاق طبقه دوم را بر روى آن نصب كنند نه آنكه براى عبادت و تعبّد و يا زينت مسجد باشد كه در آن صورت مىبايد مجسّمه تمام قد و يا نيم تنه را در سمت قبله مسجد برپا بدارند و اين همان نماد شرك و بتپرستى بود كه سالهاى سال داود و سليمان با مَظاهر آن جنگيده بودند.
تمثال تمام قد از اشكال بتها خارج بود و تنها به عنوان ستون كه قهراً - چنانكه در ساختمانهاى قديمى ديده مىشود - بايد سر خود را خم كرده باشد تا آن حد كه با شانهها برابر شود و سردر طاقها بر روى شانهها و پشت گردن مجسّمه استوار بماند كه در آن صورت، مجسّمهها به منزله اسيرانى بودند كه بايد به خدمت معابد درآمده باشند. در اين زمينه به تعليقات بحار/ ج79/ ص281 چاپ اوّل مراجعه شود.
(اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُكْراً وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ) فرمان «اعملوا» فرمان ساختن معبد است كه داود بر عهده گرفت و موفق نشد و ادامه كار به عهده سليمان قرار گرفت. ساختن معبد به صورت نذرى بود بر توفيق داود به شكست دشمنان و تشكيل دولت يهود و لذا است كه از آن تعبير به شكرانه مىشود. در اين صورت معناى جمله روشن است و «شكراً» مفعول لأجله است مانند «ضربته تأديباً».
(فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَو كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ) «14».
اين آيه كريمه به طور كلّى دنباله آن بحثى است كه در سوره نمل آيه 18 و 19 گذشت. سليمان به وادى موريانه رفت تا از معدن طلاى آنجا براى ساختن معبد بهره بگيرد.
درآنجا از هشدار آنموريانه كهگفت: (ياأيُّهاالنملادخُلوا مَساكِنَكم لايَحْطِمَنّكُم سُليمانُ وجُنودُه وهم لايَشْعُرون) تبسّم كرد كه تا چه حد خداوند عزّت به او عنايت دارد كه حتى هشدار موريانه را هم براى او ترجمه مىكنند لذا از خداوند عزّت تقاضا كرد كه پروردگارا مرا چندان در قيد حيات نگهدار تا فرصت يابم و شكر نعمتت را بگذارم و نذرمان را دائر به ساختن معبدى كه مورد رضاى تو قرار گيرد به اتمام برسانم.
كار معبد نزديك به اتمام بود كه اجل سليمان فرا رسيد و موقعى كه در كوشك خود ناظر به كار جن و انس در ساختن معبد بود، در حال تكيه بر عصا قبض روح شد و جسد او تا چند روز به همانصورت بر سر پا ماند تا كار معبد به اتمام رسيد و در اين ميان كه موريانه عصاى او را مىجويد، عصاى او تاب سنگينى بدن يعنى جسد سليمان را نياورد و درهم شكست و سليمان فرو غلتيد و جنّيان به فرمان آن فرشته معهود آزاد شدند.
(لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ) «15».
به تناسب مسئله شكر و شكر آل داود كه در برابر نعمت ويژه الهى، شكرانه ويژهاى تقديم كردند و رضاى خدا را حاصل كردند، داستان قوم سبأ مطرح شده است كه ناشكرى كردند و از طاعت و پرستش روگردان شدند و نعمت الهى از آنان سلب شد.
(وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرىً ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ) «19».
راه يمن به سرزمين قدس از وادى القرى مىگذرد. كه در مَسيل درّه هر چند فرسخ به چند فرسخ يك آبادى سر بلند كرده بود و هر كس راهى سرزمين قدس مىشد در اين مسير دچار تعب نمىشد و در هر مرحله كه فرود مىآمدند در آبادى و محلّ مسكونى فرود مىآمدند كه هرچه لازم بود در دسترس بود.
عوض اينكه شكر اين نعمت ويژه را پاس بدارند، آرزو كردند كه اين آباديها دورتر از هم باشد كه مانند ساير اقوام و ملل كه در اسفار خود مشقّت مىكشيدند آنان هم، حرفى براى گفتن داشته باشند. در اثر جارى شدن سيل بنيانكن، سدّ آب فرو ريخت و آباديها را با خود شست و برد. و اين است درس عبرت براى آنان كه بخواهند در راه طاعت حق پا برجا باشند و نعمتهاى او را شكر كنند. ساير الفاظ آيات روشن است.
(وَلَاتَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ) «23».
بحث شفاعت در آيات متعدّدى مطرح شده است و در هر آيهاى به نكتهاى قابل توجه اشارت رفته است. شرح آن را بيشتر در ذيل آيه 254 - 255 سوره بقره ملاحظه نمائيد.
در اينجا به اين نكته اشاره مىكند كه شافعان روز محشر با ذات ربوبى در تماس مىشوند كه اين فرد و يا افراد، لايق شفاعت هستند؟ و اين تماس به صورتى خاص برقرار مىشود كه دلهاى شافعان در تب وتاب مىشود و چون پيام را دريافت كردند، آرامشآنان بازمىگردد وسؤال وجوابخطاكاران وشافعان برقرار مىگردد. عبارت آيه چنين است: (حتّى إذا فُزِّعَ عن قلوبهم) كه ماده «فُزّع» به «عن» متعدّى شده است. يعنى فزع و طپش از دلهاى آنان دور شد.
(قُلْأَرُونِيَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِ شُرَكَاءَ كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) «27».
خدايان آسمانى مشركين خواه به نام ارباب انواع و ارواح عاليه و يا فرشتگان و فَرَهْوَران براى بشر قابل رؤيت نمىباشند و قهراً امكان ارائه هم وجود ندارد. علّت اينكه قرآنمجيد مىگويد از مشركين مطالبه كن تا خدايان آسمانى خود را ارائه دهند، بر اساس همان عقيده مشركين است كه نزول و ارائه فرشتگان را از رسول خدا مطالبه مىكردند.
(وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِن نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ) «34».
به اين نكته اشاره دارد كه هماره دولتمندان و سرمايهداران هستند كه در برابر تعليمات آسمانى قد علم مىكنند و از گرايش ديگران هم مانع مىشوند از آن رو كه منافع و موقعيّت خود را در خطر مىبينند.
(وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَأَولَاداً وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ) «35».
آيه كريمه از عقائد شركآميز سرمايهداران حكايت مىكند كه دولت و ثروت را دليلمنزلت ومقام عند اللَّه مىدانستند وبه مستمندان زيردست خود با نظر حقارت مىنگريستند و در واقع فقر و نيازمندى آنان را نمونه عذاب الهى مىشناختند كه خود از آن مبرايند.
(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ) «36».
اين جمله ردّ همان عقائد واهى مُتْرَفين است و اعلام مىكند كه فقر و غنا با دست تقدير الهى سامان مىگيرد. چه بسيارند كسانى كه از رفيع ثروت و قدرت به زير مىآيند و چه بسيارند كسانى كه از حضيض ذلّت و درماندگى به ثروت و دولت وقدرت دست مىيابند بنابراين ثروت و دولت گواه منزلت خدائى نيست و نه ذلّت ودرماندگى دليل عذاب الهى خواهد بود.
(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) «39».
اين آيه كريمه پاسخ سؤالى است كه در تقدير آمده است. آيه تأكيد مىكند كه قانون قبض و بسط حتى در مورد بندگان خدا نيز به مرحله اجرا گذارده مىشود و اين خود مصلحتى است همراه آزمون. و اگر ما تكليف مىكنيم كه بندگان ما بايد از روزى خود همين روزى مقدّر، در راه خدا انفاق كنند و يا به خداوند عزّت قرض بدهند در صدد آن نيستيم كه از روزى آنان بكاهيم بلكه اين نيز آزمونى ديگر است و لذا است كه هر كس از روزى مقدّر خود در راه خدا انفاق كند خداوند عزّت ملتزم است كه از خزانه غيب خود انفاق او را جبران نمايد.
جمله آخر كه مىگويد (وهو خير الرّازقين) ناظر به همان مصالح پشت پرده است كه قبض و بسط روزى را ايجاب كرده است. برخى از اين مصالح و نكات را در ذيل آيه 32 سوره زخرف ملاحظه نمائيد.
(وَيَومَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ* قَالُوا سُبْحَانَكَأَنتَوَلِيُّنَامِندُونِهِمبَلْ كَانُوايَعْبُدُونَالْجِنَأَكْثَرُهُمبِهِممُؤْمِنُونَ)«41».
شرح اين آيات در سوره فرقان ذيل آيه 17 و 18 گذشت. بايد مراجعه شود. ساير آيات اين سوره تا به پايان با توجه به ترجمه معانىالقرآن روشن است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۱۶
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 100 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|