تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۴
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره احزاب - ۲
(وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ) «50».
اين خانم به وسيله شوهر خواهرش اُمّ الفضل كه عباس عموى رسول خدا است به رسول اللَّه عرضه شد و چون رسول خدا در حال احرام بود، زواج با او را نپذيرفت و آن خانم خود را به رسول خدا هديه كرد تا نيازمند صيغه نكاح نباشد. اين خانم همان ميمونه بنت حارث است كه طىّ شماره هشتمين از همسران رسول خدا ياد شد. اين هديه نيز در سال هفتم سال عمرة القضاء صورت گرفت و آيه كريمه در سال نهم هجرت اين سنّت را براى رسول خدا رسميّت داد تا زبان مخالفان بريده شود.
(قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً) «50».
يعنى اين احكام خاصّه‏اى كه ما در اين آيات گذشته مطرح كرديم، ويژه شخص شخيص تو بود. ما مى‏دانيم و يادمان هست كه درباره مؤمنان و تكليف آنان با همسرانشان و كنيزانشان احكام ديگرى صادر كرده‏ايم احكام آنان به جاى خود برقرار است و كسى نمى‏تواند به احكام خاصّه تو تجاوز كند و نام آن را تأسّى بگذارد. به همين ترتيب نكته‏هائى كه در آيه بعدى مطرح شده است و از جمله مى‏فرمايد:
(تُرْجِي مَن تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوي إِلَيْكَ مَن تَشَاءُ...) «51».
كه در ترجمه معانى القرآن واضح شده است.

(لَايَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ) «52».
يعنى اين خانمهائى كه فعلاً در نكاح دارى و بر تو حلال مطلق كرديم، بر تو حرام نمى‏شوند و بعد از اين تاريخ، ديگر هيچ خانمى به نكاح تو وارد نمى‏شود كه به عنوان خانم بر تو حلال باشد (وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ) يعنى فرمان ما اين نيست كه رقم نُه را حفظ كنى ولى با تعويض خانمها: يكى را طلاق بدهى و ديگرى را به جاى آن بنشانى. بلكه حق ندارى كه هيچيك را طلاق بدهى و يا بر رقم آنان بيفزائى و يا تعويض كنى (وَلَو أعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ) گرچه از زيبائى او به شگفت آمده باشى، يعنى حتى بر اساس قانون اعجاب كه در آيه 221 بقره بدان اشارت رفته بود و در آيه 38 همين سوره مجدداً به شخص تو تذكار شد در صورت اعجاب هم حق ندارى كه بر زنان خود بيفزائى و نه حق دارى كه آنان را طلاق بدهى و به جاى آنان دلدار ديگرى برگزينى (إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقِيباً) «52».
جز در مورد كنيزان كه حكم مطلق صادر كرديم ولى با اين قيد كه (مِمَّا أفَاءَ اللَّهُ عَلَيْك) باشد، زيرا كنيزان به عنوان خانم (نساء) تلقّى نمى‏شوند.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى‏ طَعَامٍ...) «53».
در آن تاريخ خانه‏هاى مردم در و پيكرى نداشت كه هماره قفل باشد مانند خانه برخى روستائيان در عهد حاضر، و اگر كسى با كسى كارى داشت، با صدا كردن صاحب خانه بى‏اجازه وارد مى‏شد. در سوره نور، مؤمنان مكلّف شدند كه بايد اجازه بگيرند؛ به اين صورت كه به صاحب خانه سلام كنيد. اگر پاسخ دادند و گفتند عليكم السلام، اجازه ورود داريد. و اگر جواب سلام را ندادند و يا گفتند در موقعيت مناسبترى تشريف بياوريد. بايد باز گرديد و اصرار نكنيد.
اين آيه كريمه ورود به خانه‏هاى رسول‏خدا را ممنوع مى‏سازد گرچه با سلام كردن و پاسخ شنيدن باشد، زيرا ممكن است رسول خدا در خانه نباشد و خانم خانه جواب سلام بدهد. تنها در صورتى بيگانگان مى‏توانند كه وارد خانه‏هاى پيامبر بشوند كه آنان را براى ناهار دعوت كرده باشند. آنهم با اين شرط:
(غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ...) «53».
يعنى قبل از وقت ناهار وارد نشويد كه رسول اللَّه را به زحمت بيندازيد. يعنى يك ساعت به وقت نهار نيائيد كه بنشينيد و گپ بزنيد تا ناهار آماده شود.
(وَلكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا...) «53».
يعنى بعد از ناهار هم نبايد بنشينيد. همين كه غذا خورديد برخيزيد و پراكنده شويد.
(وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ...) «53».
عطف بر جمله اوّل است كه گفت: (غير ناظرين إناه) يعنى موقعى كه براى ناهار دعوت شديد زودتر نياييد كه بنشينيد تا غذا آماده شود بعد از ناهار هم به گپ‏زدن ننشينيد كه سر صحبت را از اينجا و آنجا باز كنيد.
(إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَايَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ...) «53».
يعنى با اين خانه‏هاى كوچك دو متر در سه متر و وقت تنگى كه رسول خدا دارد خصوصاً كه هر 24 ساعت خود را به يكى از خانمهاى خود اختصاص مى‏دهد، حضور طولانى شما مايه آزار او خواهد بود ولى اعتراضى نمى‏كند و عذر شما را نمى‏خواهد؛ از آن رو كه مردى با شرم و حيا است.

(وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَ‏مَتَاعاًفَسْأَلُوهُنَ‏مِن‏وَرَاءِحِجَابٍ‏ذلِكُمْ‏أَطْهَرُلِقُلُوبِكُمْ‏وَقُلُوبِهِنَّ) «53».
يعنى اگر واقعاً با همسران رسول خدا كارى داريد و با آنان همسخن مى‏شويد و يا از وسائل زندگى چيزى به عاريه مى‏خواهيد، مانند يك عدد نان، قدرى نمك و يا قدرى هيزم مثلاً، بايد با خانمهاى پيامبر از پشت پرده آويخته سخن بگوئيد. حق نداريد كه پرده را عقب بزنيد و رودر رو سخن بگوئيد.
(وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ) يعنى چنين حقّى به شما نداده‏اند كه با حضور بيجا و معطّل كردن قبل از غذا و يا بعد از غذا و يا تماس گرفتن بى‏مورد با خانمها به بهانه نان و نمك و هيزم و هرگونه تماسى كه مايه اتّهام باشد، رسول خدا را آزار بدهيد.
(وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً) يعنى ما كه در اوّل سوره گفتيم (ما جعل أزواجكم اللّائي تظاهرون منهنّ اُمّهاتكم وما جعل أدعيائكم أبناءكم ذلكم قولكم بأفواهكم) تكليفى بود كه عموم را شامل مى‏شد؛ ولى آنجا كه گفتيم: (النبيُّ أولى بالمؤمنين من أنفسهم‏وأزواجه اُمّهاتهم) حكمى بود كه ما خودمان صادركرديم و سخنى بود كه بر زبان ما جارى شد. شما نمى‏توانيد از مسئله ظهار و تبنّى ملاك بگيريد و همسران رسول خدا را كه به عنوان مادران شما اعلام مى‏شوند، به عنوان مادر تشريفاتى و زبانى تلقّى كنيد و به انتظار آن بنشينيد كه روزى روزگارى بعد از رحلت رسول ما، با همسران او ازدواج نمائيد.
(إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً) «53».
يعنى شكستن اين حرمت در پيشگاه خداوند عزّت بسيار سهمگين است.

(لَاجُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلاَ أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ...) «55».
استثناء به خود خانمها نظر دارد. يعنى تكليفى كه بر خانمها بود اين بود كه از داخل خانه سلام بيگانگان را پاسخ ندهند كه به عنوان اجازه ورود تلقّى شود، و اگر عاريه‏اى مطالبه مى‏كنند و يا پيغامى مى‏گذارند بايد پرده آويخته‏اى در ميان آنان و بيگانگان حايل باشد، جز نسبت به پدرانشان وپسرانشان وبرادرانشان و برادرزادگان و خواهرزادگانشان كه مى‏توانند سلام آنان‏را پاسخ‏بدهند و آنان‏را به منزل راه بدهند و يا بدون پرده و يا پرده كنارزده با آنان تماس بگيرند.
البتّه بايد توجه داشت كه اين حكم، مَقطعى و براى نُه تن خانمهاى رسول است كه قابل تعويض نخواهند بود؛ و لذا به همين پنج طبقه از محارم اكتفا رفته است و گرنه تمام آن دوازده طبقه كه در سوره نور آيه 31 مشروح شد، مى‏توانست در اينجا ياد شوند ولى نيازى احساس نمى‏شد از آن رو كه مصداقى نداشت؛ مانند «أبناءِ بُعُولَتِهِنّ» كه رسول خدا پسر نداشت و مانند «آباءِ بُعُولَتِهِنّ» كه اجداد رسول خدا در قيد حيات نبودند.
عايشه وحفصه، هم‏پدر داشتند وهم‏برادر داشتند وبعدها برادرزاده وخواهرزاده. اُمّ سلمه چند پسر داشت و زينب بنت جحش خواهرزاده و برادرزاده و به همين ترتيب‏اُمّ‏حبيبه دختر ابوسفيان خواهر معاويه ويزيد وهكذا ميمونه وخواهرزادگانش فرزندان عباس عموى پيامبر. (وَلَا نِسَائِهِنَّ...) يعنى فقط مجازند كه خانمهاى فاميل خود را به منزل راه بدهند نه خانمهاى بيگانه را.

(وَلَا مَا مَلَكَتْ‏أَيْمَانُهُنَ‏وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيداً) «55».
كه بردگانشان مجاز بودند كه وارد منزل شوند كه در عهد رسول خدا از بردگان مرد خبرى نبود، جز كنيزان و از جمله بَريره كنيز عايشه.
(إِنَ‏اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) «56».
اين تكليف در نماز فريضه سنّت شده است كه در آخر نماز، صلوات بگويند و سلام بدهند. شرح آن را در مقاله محكم و متشابه ملاحظه نمائيد و در ساير موارد مندوب است و به منزله قدردانى از زحمات رسول اللَّه و خاندان ويژه او است كه رحمت الهى را به صورت قرآن و سنّت و مذهب براى سعادت مؤمنان به ارمغان آورده‏اند.

(إِنَ‏الَّذِينَ‏يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً) «57».
لفظ آيه عموم دارد ولى در اينجا به مصاديقى نظر دارد كه منافقان مدينه و مكه به بدگوئى و شايعه‏پردازى و نيّات سوء و پليد خود درباره همسران رسول خدا مى‏پرداختند كه برخى از سخنان آنان در تاريخ و تفسير به ثبت رسيده است.

(وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلوا بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً) «58».
اين جمله استطراداً بعد از مشكلات اجتماعى خاندان رسول، به عنوان مشكلات اجتماعى كلّ مؤمنين مطرح شده است.

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى‏ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً) «59».
بحث آيه‏را در مقاله حجاب‏شرعى به شماره‏42 و52 مجلّه‏حوزه مطالعه نمائيد. اين آيه براى حلّ همان مشكلاتى است كه هم خاندان رسول و هم خانواده‏هاى مؤمن در آن عهد و زمان به آن مبتلا بودند و در دو آيه پيشين بدان اشارت رفته بود. و به همين ترتيب آيه 69 كه مى‏گويد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوا مُوسَى‏ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهاً) «69».
مسئله آزار موسى مربوط به همين مسائل خانوادگى بود كه او را متّهم به عشق و مراوده با دختر فرعون مى‏كردند كه بعدها همسر فرعون موسى شد، و يا مراوده با مادر خوانده‏اش كه او را به فرزندى پذيرفت و بزرگ كرد. مفسّرين مسئله را به آزار موسى درباره فتق او عنوان كرده‏اند كه ربطى به مسائل اين سوره ندارد و با تعليل آخر آيه كه مى‏گويد: (وكان عند اللَّه وجيهاً) نيز تناسبى ندارد.

(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً) «72».
منظور از اين امانت مفهوم و معلوم نمى‏شود مگر با دقّت در متن آيه و خصوصاً آيه بعدى كه نتيجه ظَلوم و جَهول بودن آدمى روشن مى‏شود.
ذات ربوبى به آسمانها و زمين فرمود: همراه من بيائيد خواه و ناخواه. پاسخ آسمانها و زمين اين بود كه با ميل و خواسته خود در طاعت تو روانيم. بار امانت بر آسمان و زمين عرضه شد ولى نگفتند كه «امانت را بر دوش بكشيد خواه و ناخواه» بلكه تنها عرضه كردند و آنان نپذيرفتند. از پذيرفتن بار امانت در حال اشفاق شدند، يعنى نگران عاقبت آن و عدم توفيق در كشيدن بار شدند به آن صورت كه نتوانند هدف الهى را از برقرارى اين برنامه تأمين كنند، و مورد بازخواست و مسئوليت قرار بگيرند. امّا آدمى‏زاده بار مسئوليت را بر دوش كشيد از آن رو كه نسبت به توفيق و اراده خود در تاريكى بود و با جهالت و غرور و خودرأيى آن را ارزيابى كرده بود.
طبيعى است كه براى او پاداش و جايزه‏اى هم معيّن كرده باشند و گرنه كشيدن بار به هر معنائى كه باشد براى آدمى‏زاده با طبعى كه در خود سراغ دارند؛ اشتياقى ايجاد نمى‏كرد. در واقع آدمى‏زاده تصوّر كرد كه به راحتى مى‏تواند بار امانت را بر دوش بگيرد و به سلامت به منزل برساند و جايزه را صاحب شود ولى چنان نشد. و نتيجه اين شد كه جمعى به عنوان منافق و مشرك به عذاب خدائى دچار شدند و جمعى كه مؤمن شدند و سر به راه بودند بدون تخلّف نبودند و امكان دارد كه خداوند با آنان آشتى كند.
تعبير امانت به خاطر حيات و جنبش اختيارى است كه چند صباحى بشر در حال تكاپو است و در همه احوال در برابر خير و شر قرار مى‏گيرد و در برابر طاعت و معصيت، كه بايد راه خود را انتخاب كند.
هدف از طرح اين نكته و اعلام اين برنامه غيبى آن است كه نطفه‏هاى بشرى خود شخصاً خواهان‏شدند كه به‏اين‏زندگى مادّى پابگذارند، باشد كه در صفوف فرشتگان بارگاه الهى جاى بگيرند، و قطعاً براى ورود به اين زندگى روزشمارى كرده‏اند و نوبت گرفته‏اند. ولى بعد از ورود به اين زندگى از گذشته خود غافل شدند و سخن انبياء را نپذيرفتند و بالاخره راه عيش و عشرت همين دنيا را انتخاب كردند و با نفاق و شرك راه دوزخ را در پيش گرفتند.
آيه بعدى كه مى‏گويد:

(لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً) «73».
تعليل مفاد آيه قبلى نيست بلكه تعليل است از براى اين سؤال مقدّر: كه از طرح اين مسئله، و پرده‏بردارى از اين رمز و راز - در حالى كه بشريّت از آن غافل است و باور نمى‏كند - چه سودى حاصل مى‏شود و چه تهديد و وعيدى بشمار مى‏رود؟ و آيه كريمه پاسخ مى‏دهد كه علاوه بر اتمام حجّت كه تكليف الهى است، حكايت اين برنامه بدون تأثير نخواهد بود، زيرا اگر مسئله آخرت را حذف كنيم، غير از پوچى زندگى باور ديگرى دست نخواهد داد و اگر كسى با كمك گرفتن از رهنمود قرآن در آفرينش آسمانها و زمين و حيات بشر بينديشد، احتمال صحّت اين برنامه‏ها را از نظر دور نمى‏دارد، و همين خود در دنيا هم مى‏تواند مايه عذاب روحى و سردر گمى مخالفان مكتب قرآن را فراهم نمايد و هم مايه رهيابى شود.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۱۵ 0 نظر - تعداد بازديد : 76 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45680 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005