| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره لقمان |
سوره لقمان :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(الم* تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ) «1».
آيه كريمه عين آيه اوّل سوره يونس است و شرح آن گذشت و چون آيه كريمه سرفصل سوره است در اين سوره نيز مانند سوره يونس از حكمت و شناخت زندگى بحث مىشود.
(هُدىً وَرَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ) «3».
در آيه كريمه 56 سوره اعراف مىگويد: (إنّ رَحمَة اللَّه قَرِيب مِنَ الُمحسِنِين). «محسنين» يعنى نيكدانان. نيكانديشان. نيككاران. كسى كه نيكانديش باشد و بخواهد نيكوكار باشد چه بسا نيك مطلق را كه در دنيا و آخرت و خلاصه از نظر ذات ربوبى نيك باشد نشناسد، لذا قرآن مجيد مىگويد: اين آيات كتاب حكيم، هادى و رهبر است و رحمتى از جانب حق يعنى دانش و شناختى است براى نيكوكاران نيكانديش كه راه نيك را بجويند.
جمله (أُولئِكَ عَلَى هُدىً مِن رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) «5».
نيز در همين زمينه مؤيّد مطلب است ولى با قيد اقامه صلاة و ايتاء زكات و ايقان به روز رستاخيز كه در اول سوره بقره نيز گذشت.
(خَلَقَ السَّموَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا) «10».
وزان آيه كريمه وزان آيه 2 سوره رعد است كه گفت: (اللَّه الّذي رَفَع السّموات بِغَير عَمَدً تَرونَها). ساير آيات اين سوره كه درباره آفرينش بحث مىكند در سورههاى قبلى گذشته است.
(وَلَقَدْ آتَيْنَالُقْمَانَالْحِكْمَةَأَنِاشْكُرْ للَّهِِوَمَنيَشْكُرْفَإِنَّمَايَشْكُرُ لِنَفْسِهِ) «12».
«أن» تفسيريّه است و همان كلمه حكمت را تفسير مىكند و اين رأس حكمت است كه آدمى شاكر نعمتهاى الهى باشد و بالأخص نعمت هدايت كه قرآن همه جا ناظر به آن است و لذا مىگويد: هركه شاكر باشد از جانب خداوند عزّت نعمت بيشترى دريافت مىكند و اين به سود خود او است و اگر ناسپاسى كند و نعمت هدايت را به چيزى نخرد و ناسپاسى كند، خداوند عزّت از خود او و شكر او بىنياز است و در نعمتبخشى كه آب رحمتى بر شورهزارى ريخته است ستوده كردار.
(وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ - وَهُوَ يَعِظُهُ - يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ) «13».
آيه كريمه در راستاى همان آيه حكمتآميز قبلى است. يعنى شركورزى به ذات ربوبى - خواه با انكار ربوبيت و نعمتبخشى او باشد و خواه با شرك آوردن فرشتگان و خداوندگاران آسمانى و زمينى باشد - سيهكارى نسبت به مقام اقدس ربوبى است و سيهكارى نسبت به حقوق ذات اقدس ربوبى قابل بخشش نيست.
(وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ. إِلَيَّ الْمَصِيرُ) «14».
«أن اشكر» تفسير همان توصيه است. يعنى لقمان به فرزندش گفت: شاكر نعمت خداوندگارت باش و شركمورز كه شرك مستلزم كفران و ناسپاسى است و ما تأكيد مىكنيم و بر آن مىافزائيم كه اى انسان! هم شاكر نعمت من باش كه جانبخشى كردم و نعمت و مرحمتت دادم و هم شاكر پدر و مادرت باش - و خصوصاً مادرت - كه در ايام ناتوانى ادامه حيات تو را ممكن ساخت و تو را با نعمت و مرحمت من پروريد.
(وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا...).
يعنى شكرگزارى نسبت به خدمات و مراحم والدين نبايد تو را در برابر اين خواسته آنان تسليم كند كه به فرمان آنان براى خداى خود شريك بتراشى و يا در برابر نعمت او ناسپاس گردى كه (إنّ الشِّرك لَظُلم عَظِيم).
(وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ) «15».
يعنى هر كدام از پدر و مادرت كه از شرك و بتپرستى دست كشيدند و به سوى من گرائيدند، تو خود را به او منتسب ساز و از او پيروى كن.
(يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَو فِي السَّموَاتِ أَو فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ) «16».
آيه كريمه عطف برآيه13 مىباشد وآنچه در وسط قرارگرفتهاست مانند بسيارى از موارد ديگر حاشيه قرآن است كه اهداف امّت اسلامى و تربيت عمومى را مطرح مىكند. ترديد ميان «صخرة» و«سموات» و«أرض» گواهآن است كه منظور از أرض، خاكنرم وگياهپرور است، در مقابل صخرهسخت وسنگى و هردو در مقابل آسمانها قرار گرفتهاند و از نظر احكام شريعت سر رشته فقاهت را بدست مىدهد. وزان آيه مورد بحث وزان آيه 47 سوره انبياء است كه مىگويد: (ونضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئاً. وإن كان مثقال حبّة من خردل أتينا بها وكفى بنا حاسبين).
از نظر ادبى ضمير مستتر در «تَكُ» به اعمال نيك و بد يعنى طاعت و معصيت باز مىگردد در حالى كه سابقه ذكرى ندارد، ولى به قرينه معلوم است. نظر آيه كريمه آن است كه فرشتگان در همه احوال و در حين انجام اعمال از آدمى عكس مىگيرند. و در پرونده طائر او كه بر گردنش پيچيدهاند مانند نوار منعكس مىشود و روز قيامت در لوح كتاب محاسبات مانند صفحه كامپيوتر و يا صفحه تلويزيون زنده مىشود.
(إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ الْأُمُورِ) «17».
يعنى در مقام امر به معروف و نهى از منكر و احقاق حق، مردم مقاومت مىكنند و جز با صبر و پايدارى و نستوهىكارى از پيش نمىرود و با همين صبر و استقامت و پشتكار است كه فقط چند تن از انبياء الهى را اولواالعزم مىنامند كه براى شكستن سنّتهاى ناروا و رواج سنّتهاى معقول، سالها مرارت و آزار مردم را تحمّل كردند تا بالاخره به نتيجه لازم رسيدند.
(أَوَلَو كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ) «21».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: (أفلو كان الشّيطان سوّل لهم فصدّهم عن السبيل. أولو كان الشيطان يدعوهم إلى عذاب السّعير).
(وَلَو أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ) «27».
منظور از كلمات اللَّه، نطفههاى بشرى مىباشند كه شرح آن قبلاً گذشته است. وزان آيه كريمه وزان آيه 109 سوره كهف است. در آنجا مسئله اشكال بر رستاخيز را پاسخ مىداد كه گفت: (قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربِّي لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربِّي ولو جئنا بمثله مدداً) و در اينجا كثرت مخلوقات را كه همگان در نوبتهاى متناوب پابهعرصهحيات مىگذارند و آزمون مىشوند، مطرح مىكند سپس به مسئله رستاخيز آنان مىپردازد و مىگويد: در آفرينش الهى و كارگاه رستاخيز مردابى، كثرت و قلّت را نمىتوان دليل سهولت و صعوبت دانست، زيرا آفرينش مسير مشخّصى و علل طبيعى معيّنى را مىطلبد كه بعد از فراهم كردن آن وسايل و علل، آفرينش يك نفر و هزار نفر و هزاران هزار نفر يكسان است، و لذا مىگويد:
(مَا خَلْقُكُمْ وَلَا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) «28».
و جمله آخر بدين منظور آمده است كه خداوند عزّت با وجود كثرت خلايق دعاى آنان را مىشنود و به حال و روز نيازمنديهاى آنان دانا است.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ) «29».
شرح ايلاج را در سوره آلعمران آيه 27 ملاحظه نمائيد.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۱۲
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 129 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|