| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره روم |
سوره روم :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(الم* غُلِبَتِ الرُّومُ* فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ* فِي بِضْعِ سِنِينَ للَّهِِالْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَومَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ* بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ، وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ* وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ ) «6».
شرح بيشتر اينماجرا در كتاب معجزهقرآن ومبارزه بافلسفه شرك بايد مطالعه شود.
(أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمّىً) «8».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألَم تَأتهم بيِّنة ما في الصُّحف الاُولى أوَلَم يَتَفكّروا في أنفُسهم...».
(أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ) «9».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أفَلَم يهد لهم كم أهلكنا قبلهم من القرون يمشون في مساكنهم أوَلَم يسيروا في الأرض فينظروا...».
(فَسُبْحَانَاللَّهِحِينَتُمْسُونَوَحِينَتُصْبِحُونَ*وَلَهُالْحَمْدُفِيالسَّموَاتِوَالْأَرْضِ وَعَشِيّاً وَحِينَ تُظْهِرُونَ) «18».
اصطلاح سبحه و تسبيح مربوط به نماز نافله است. آيه كريمه افاده مىكند كه نماز تسبيح را به هنگام مغرب و به هنگام صبح، همراه با حمد و ثناى الهى بجا آوريد و به همين ترتيب به هنگام عصر و به هنگام ظهر.
(يُخْرِجُالْحَيَمِنَالْمَيِّتِوَيُخْرِجُالْمَيِّتَمِنَالْحَيِّ وَيُحْيِيالْأَرْضَبَعْدَ مَوتِهَا وَكَذلِكَ تُخْرَجُونَ) «19».
افاده مىكند كه خروج بشر از دل خاك به روز رستاخيز، بر همين مثابه است كه مىبينيد زمين گياه خود را پرورش مىدهد و مىروياند. به آيات 5 و 6 سوره حج مراجعهنمائيد وشرح كاملرا در جزوهمعاد. در اين سوره كريمه بيشترين توضيحات قرآنى را درباره آيات الهى در آفاق و انفس شاهد مىشويد. اين آيات، آيات و معجزاتى است كه قرآن مجيد در خلال سورههاى ديگر قرآن، تك تك به ميان نهاده است و مردم را به مطالعه آن دعوت مىكند تا از روى فهم و خرد و بينش ايمان بياورند.
(ضَرَبَ لَكُم مَثَلاً مِنْ أَنفُسِكُمْ) «28».
شرح اين مثل را در كتاب معجزه قرآن به تفصيل آوردهام، يعنى تمام اين سوره در آن كتاب ترجمه و توضيح شده است. خلاصه مثل آن است كه آيا شما خودتان حاضر مىشويد كه قدرت خود را و امكانات خود را به بردگان مملوك خود تفويض كنيد و بعداً از نافرمانى و يا شورش آنان در هراس شويد و يا از خطاكارى آنان كه برخلاف اهداف و اميال شما عمل كنند نگران باشيد؟ چگونه همين كارى را كه خود حاضر به انجام آن نيستيد و امورات ابواب جمعى خود را به بردگان و مملوكان خود تفويض نمىكنيد، درباره ذات اقدس ربوبى قائل شدهايد؟
(بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُم) «29».
«بل» براى اضرب از مقدّر است به اين صورت: «فالّذين يدعون من دون اللَّه آلهة لا برهان لهم. بل اتّبع الّذين ظلموا أهواءهم...».
(فَأَقِمْوَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا. لَاتَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) «30».
يعنى قانون الهى بر اساس فطرت بشر و آفرينش نطفه كه سلّول او را شكافتهاند تنظيم شده است.
نطفهها عوض نمىشوند. آفرينش بشر از حيث غريزه و خواسته و حوائج زندگى و اميال نفسانى و روحى، همان است كه بود. قانون الهى نيز همان است كه بود.
(ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ) «30».
يعنى دين پا برجا و استوار و جامعهساز و قيّم جامعه همين قانون الهى است.
(وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ) «30».
بازگشتى است به همان نكته كه در صدر سوره آيه 6 گفت:
(وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ* يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ) «6».
در واقع اگر بشريت به روز رستاخيز ايمان و آگهى پيدا مىكرد، مىدانست كه دل سپردن به دنيا و دنياپرستى، زندگى سالم و پا برجا نيست. زندگى دنيا پر از فريب و نيرنگ است. نوش آن پر از نيش است و تكرار مكرّرات كه ارزش پرداختن به آن را ندارد مگر آنكه وسيلهاى باشد براى زندگى پايدار بعدى و آزمونى باشد براى تربيت فكرى.
(مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ) «31».
كلمه «منيبين» عطف است بر «حنيفاً» يعنى (فأقيموا وجوهكم للدِّين مُنيبين إليه).
(مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً...) «32».
افاده مىكند كه هر دين و قانونى كه خارج از دين و قانون الهى باشد شرك است، گرچه نام آن را شرك در طاعت بگذارند و هر معرفت و شناختى كه با اوهام و تصوّرات خود از جهان آفرينش بدست آورند ومعرفت خداى آفرينش وخداى گيتى را بر آن استوار سازند، شرك در شناخت و معرفت خداوند پروردگار جهان است، منتها مردم به آنچه خود مىپرورند و خود مىبافند خرسند و شادانند.
(أَمْ أَنزَلْنَا عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِمَا كَانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ) «35».
معادل «أم» بدينصورت در تقديراست: «ألَهُم أثارةمن علم يدرسونها أو عندهم برهان فيخرجوه لنا أم أنزلنا عليهم سلطاناً...».
(أَوَلَمْ يَرَوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَومٍ يُؤْمِنُونَ) «37».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است بدين صورت: «ألَم يهدِ لهم كم أهلكنا قبلهم من قرن هم أحسن أثاثاً ورئياً وتلك بيوتهم خاوية بما ظلموا. أوَلَم يروا أنّ اللَّه يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر ولو بسط اللَّه الرِّزق لعباده لبغوا في الأرض ولكن ينزِّل بقدر ما يشاء إنّ في ذلك لآيات لقوم يؤمنون».
(فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ) «38».
در سوره اسراى آيه 26 با واو عاطفه گفت: (وآتِ ذا القُربى حقّه والمسكين وابن السّبيل ولاتُبذِّر تبذيراً) كه عطف بر صله خويشان بود و رسول اللَّه در عُسرت. و در اينجا كه زمان عُسرت سپرى شده است، با فاى تفريع آورد و در ذيل آن گفت (ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ) تا ديگران نيز با توجه به رضاى خدا همين تكليف شرعى را انجام دهند. رسول خدا موقعى كه در سال هفتم هجرت قلاع خيبر را فتح كرد، و اهالى فدك صلحاً تسليم شدند و فدك در تملّك رسول خدا قرار گرفت، بر اساس حكم همين آيه كريمه رسول خدا فدك را به ذاالقربى يعنى فاطمه سلام اللَّه عليها بخشيد.
(وَمَا آتَيْتُم مِن رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُوا عِندَ اللَّهِ) «39».
كلمه «ربا» كه تنها در اين مورد با الف نوشتهاند با كلمه «الرّبوا» كه هفت نوبت در قرآن آمده است و به معناى رباى محرّم است كه شرح آن در سوره بقره آيه 275 گذشت، از نظر معنى هم متفاوت است. زيرا در اين آيه «ربا» پرداخت مىشود، و در مقابل زكات شرعى قرار گرفته است كه آنهم بايد پرداخت شود. در حالى كه رباى محرّم، هماره با الف و لام عهد آمده است و دريافت آن تحريم شده است.
منظور از اين ربا نقدينه زائدى است كه از ذخائر زندگى محسوب شود و به كار و كسبى و يا تجارتى و خريد و فروشى پرداخته نشود لذا آن را به صورت مضاربه و يا شركت به ديگران بسپارند تا مشتركاً از سود آن بهرهمند شوند و ذخيرهاى بر ذخائر خود بيفزايند. اين كار تحريم نشده است و لذا مىگويد: (فلا يربوا عند اللَّه). يعنى اگر هم براى صاحب مال سودى عايد كند، در پيشگاه خدا و در پاداش او به روز قيامت و روز حاجت او چيزى نمىافزايد ولى اگر آن را به رسم زكات و صدقات، در راه خدا تقديم كند، پاداش آن چند برابر در پيش خدا ثبت مىشود.
(قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ. كَانَ أَكْثَرُهُم مُشْرِكِينَ) «42».
پاسخ اعتراض مقدّر است به اين صورت: «ولقد أخذناهم بالعذاب فما استكانوا لربِّهم وما يتضرّعون فقالوا قد مسّ آباءنا الضرّاء والسرّاء فما نحن لك بمؤمنين قل سيروا في الأرض...».
(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَامِنقَبْلِكَرُسُلاًإِلَىقَومِهِمْفَجَاءُوهُمبِالْبَيِّنَاتِفَانتَقَمْنَامِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ المُؤْمِنِينَ) «47».
جمله: «فانتقمنا» متفرّع بر مقدّر است به اين صورت: «فجاؤهم بالبيِّنات فمنهم من آمن ومنهم من كفر واتّبع الّذين ظلموا ما اُترِفوا فيه وكانوا مجرمين فانتقمنا من الّذين أجرموا وكان حقّاً علينا نصر المؤمنين» وزان آيه كريمه وزان آيه 103 سوره يونس است كه مىگويد: (ثمّ ننجي رسلنا والّذين آمنوا كذلك حقّاً علينا ننج المؤمنين).
(وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَومِ الْبَعْثِ فَهذَا يَومُ الْبَعْثِ) «56».
با آنكه كافران هر يك به تناسب درخش آفتاب، حدسى مىزنند كه فقط يك ساعت و يا يك نيم روز و يا ده روز در عالم برزخ مانديم و به سرعت به عرصه رستاخيز آمدهايم، كسانى كه صاحب علم و ايمانند نيز نمىتوانند جواب قاطعى بدهند. زيرا با انقراض حيات از عرصات زمين و درهم ريختن و بازسازى منظومه شمسى، حساب روز و ماه و سال از دست مىرود، فقط مىتوان گفت كه ما بعد از مرگ خود و يا بعد از لحظه انقراض تا روز حشر كه فرداى قيامت لقب گرفته است، در عالم برزخ درنگ كردهايم و اينك از زير خاكهاى نمناك مرداب برون شدهايم.
نظير اين كنكاش و سؤال و جواب در آيات ديگرى نيز مطرح شده است و از جمله در سوره طه آيه102 كه مىگويد: (يَومُ يُنفَخُ في الصُّورِ ونَحشُرُ الُمجرِمينَ يَومئِذٍ زُرْقاً. يَتخافَتُونَ بَينَهُم إِن لَبِثتُم إِلَّا يَوماً).
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۱۱
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 123 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|