تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۵
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره نمل
سوره نمل :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم‏

(طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ* هُدىً وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ) «1».
ترجمه و توضيح آيات كريمه در معانى القرآن روشن است. تنها آنچه نياز به تذكر داشته باشد توضيح مى‏شود.

(وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ وَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِنَّ هذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ) «16».
اين تفضّل نمونه‏اى بود از فضل الهى كه در آيه قبل آن گفت:
(وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُدَ وَسُلَيْمَانَ عِلْماً وَقَالَا الْحَمْدُ للَّهِ‏ِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى‏ كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ) «15».
منظور از وراثت، وراثت مقام سلطنت و حكومت بر اورشليم است و گرنه ساير بازماندگان داود نيز از او ارث برده‏اند. منطق و مقال پرندگان، همان احساس و شعور آنها است كه با آوازى مخصوص حكايت مى‏شود. كلمه «عُلِّمنا» گواهى مى‏دهد كه اين علم و دانش با مزاوله و تدريج در زمان حاصل شده است، آنهم به صورت مجهول كه فاعل اين تعليم و آموزش مشخّص نيست.
در تفسير آيه 81 سوره انبياء گذشت كه آن حشمت سليمانى و يا هرآنچه داود نبى را اعطا كرده بودند، در اثر حضور و شهود يك فرشته عالى قدر الهى بود كه او را يارى مى‏كرد. در مورد درك شعور پرندگان، همان فرشته، كار ترجمه را انجام مى‏داد و احساس و مقال پرندگان را به زبان قومى داود و سليمان در گوش او زمزمه مى‏كرد، به اين معنى كه همان لرزش و ارتعاش لازم را كه مفيد معنا و مقصود بين الطرفين بود، در پرده صماخ او ايجاد مى‏كرد و يا فتونهاى لازم را در مغز او ايجاد مى‏كرد و داود و سليمان طبق معمول و متداول همگانى، گويا كه كسى سخنى را در گوش او زمزمه و يا فرياد مى‏كند، آن مقال و پيام را دريافت مى‏كرد و متقابلاً اگر با پرندگان مانند پرنده هُدهُد سخن مى‏گفت، سخن داود و سليمان به وسيله همان فرشته به قلب آن پرنده اِلقاء مى‏شد، بى‏آنكه ديگران از اين ترجمانى دو جانبه بوئى ببرند. لذا است كه هم «عُلّمنا» به صورت مجهول آمده است و هم «أُوتينا من كلّ شي‏ء» كه البتّه نگفته است: «اُوتينا كلّ شي‏ء». در واقع تقدير آيه اين است «أُوتينا من كلّ شي‏ء سبباً». و آنچه اين فرشته در اختيار داود و سليمان قرار مى‏داد، سليمان به عنوان فضل الهى از آن ياد مى‏كرد، چنانكه مى‏گفت: (والحمد للَّه الّذي فضّلنا على كثير من عباده المؤمنين).
و به همين ترتيب سلطنت و نفوذ سليمان بر جن و انس و طير كه بايد در ركاب او حركت كنند و هرچه فرمان‏دهد اطاعت نمايند، باسلطنت ونفوذ همان‏فرشته صورت مى‏گرفته است، در حالى كه در ظاهر سليمان دستور مى‏داد. اين نكته در آيه بعدى باز هم به صورت فعل مجهول آمده است و مى‏گويد:

(وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ) «17».
به تعبير امروزى بيدار باش و فرمان آمادگى به وسيله همان فرشته به جن و طير ابلاغ مى‏شد و همگان را حاضر يراق حركت مى‏داد و هرگاه فرمان توقف سليمان براى همگان صادر مى‏شد آدميان انس مى‏شنيدند و اطاعت مى‏كردند طير و جن به وسيله فرشتگان فرمان حركت و توقف را دريافت مى‏نمودند.

(حَتَّى‏ إِذَا أَتَوا عَلَى‏ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ) «18».
اين‏گونه برخورد موريانه‏ها و بلكه بسيارى از حشرات و پرندگان به تأييد رسيده است. اينان زندگى اجتماعى دارند و رئيس و كارگر و كارفرما دارند و به وسيله موج با هم تماس دارند. موريانه‏اى كه بر سر كشيك است و يا اتفاقاً ارتعاشات زمين و هوا را از اثر حركت سپاه سليمان احساس كرده است، خصوصاً كه كمتر كسى بدان وادى پا نهاده باشد، به ديگران اعلام مى‏كند كه به لانه‏هاى سيمانى و سخت‏تر از سنگ خود پناه ببرند. و فرشته مأمور سليمان پيام موريانه را به زبان سليمان در گوش او زمزمه مى‏كند و آگاهى مى‏دهد.
از اين ترجمه و تلقين كسى خبر ندارد و سليمان هم مسئله را با كسى در ميان نمى‏گذارد، فقط از لطف الهى كه تا اين حد او را مورد توجه قرار داده است، حالت تبسّم به او دست مى‏دهد ولى تبسّمى كه نه از روى ترح و شادمانى بيدادگران باشد، بلكه تبسّمى همراه التجا و تشكر و لذا از خداوند عزّت تقاضا مى‏كند كه براى اتمام شكرگزارى و اتمام ساختمان معبد بيت‏المقدس فرصت كافى در اختيار او بگذارد و بعد از آن او را در رديف صالحان پيامبران به پيشگاه خود احضار كند و اين است حكايت قرآن با فاء تفريع:

(فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِن قَولِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى‏ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ) «19».
بنابراين، اين قرآن است كه امروز از اين راز الهى پرده بر مى‏دارد نه آنكه سليمان براى خودنمائى تظاهر به اين ادراك و شكرگزارى نموده باشد. به هر حال از برخى احاديث اهل بيت چنين استنباط مى‏شود كه آن وادى وادى ذَهَب بود و سليمان براى تأمين هزينه ساختمان به آن درّه پا نهاد تا با بودجه و تجهيزات فنّى كامل به استخراج طلا بپردازد. نظير اين التجا و كاملتر از اين دعا در سوره احقاف آمده است كه براى درك هر دو آيه بايد به مقاله «قرآن و حماسه خونين كربلا» مراجعه شود.

(وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ) «20».
گويند - چنانكه در روايات آمده است - سليمان هدهد را براى آن مى‏خواست كه مى‏تواند آبهاى زيرزمينى را تشخيص بدهد؛ ولى اين تصوّر تصورى عاميانه است، زيرا فرشته قدرتمندى سليمان را در اين سفر همراهى مى‏كرده است به اضافه جنّيان كه ارواح آزاد شده از دوزخند و بهتر از هدهد مى‏دانند و مى‏توانند.
به هر حال جستجو كردن هدهد نه به عنوان خواستارى شخص هدهد بود، بلكه پرندگان را سان ديد و هدهد در ميانه نبود، از غيبت او و تخلّف او خشمگين شد و گفت:
(لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِيداً أَو لَأَذبَحَنَّهُ أَو لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ) «21».
دو نوع كيفر كه نوع اوّل عذاب و شكنجه است و شكنجه سخت‏تر از قتل است، و نوع دوم قتل است ولى آن را به صورت ذبح آورده است تا در ضمن داستان معلوم شود كه پرنده حلال گوشت را بايد ذبح كرد نه آنكه مانند يهوديان گردن او را بپيچند و بشكنند و يا سر او را از تن بكنند. در صورتى كه منظور از هدهد همان شانه‏سر معروف باشد كه منقار بلندى دارد البتّه حلال گوشت نبوده و نيست. ولى اگر از جمله پرندگانى باشد كه تاج دارند و مانند كبوتر قرقره مى‏كنند، حلال گوشت خواهد بود.

(فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ) «22».
تفاهم به وسيله قرقره شانه‏سر نبوده است بلكه با ترجمانى همان فرشته‏اى است كه به عنوان «عنده علم من الكتاب» معرفى شده است.

(وَجَدتُّهَا وَقَومَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ) «24».
سخن هدهد در اينجا به اتمام مى‏رسد و دو آيه بعدى از حاشيه قرآن است.

(إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) «30».
در آن تاريخ نامه‏ها به صورت طومار لوله مى‏شدند و بعداً بر آن مهر مى‏نهادند كه باز نشود مگر به وسيله صاحب نامه. در پشت اين طومار و يا بر روى مُهر آن نام سليمان بود و ملكه سبا حكايت كرد كه نامه از سليمان رسيده است و متن آن چنين است «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم. لاتعلوا عليَّ وأتوني مسلمين» نه آنكه سليمان نام خود را مقدّم بر بسم اللَّه نوشته باشد.

(قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) «38».
اجراى اين پيشنهاد سليمان، عادةً غير ممكن و يا متعسّر بوده است، آنهم خطاب به ملأ حاضر، كه قهراً سران و سروران جامعه و دليران و سپهسالاران بوده‏اند ولى با اطلاعاتى كه سليمان از نيروى جن و فرشتگان داشت كاملاً پيشنهادى ممكن و ميسور بوده است.

(قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ) «39».
جنّيان كه از اين بدن و حجاب طبيعى خارج مى‏باشند، گرچه بتوانند در چشم مردم به صورت موجودى صاحب جثّه مجسّم شوند، از اسرار طبيعت واقفند ولى به وسيله فرشتگان از دخل و تصرف در امور بشر ممنوعند مگر آنكه افراد بشر شخصاً با طلسم و جادو و يا اوراد و اذكار ويژه، خود را در پناه آنان قرار دهند و جزو ابواب جمعى ابليس شوند و آن جنّيان، با شيطنت در برنامه مذهب به كمك افراد بشر بيايند و بر اساس رخصتى كه دارند، كارهاى خارق عادت براى آنان انجام دهند كه در اين صورت فرشتگان ممانعتى بعمل نمى‏آورند. آنچه بالعيان مشاهده مى‏شود، خوارق عاداتى است كه ظاهراً از مرتاضان و درويشان و مولويان صادر مى‏شود كه در واقع هنر خود آنان نيست.
به هر حال يك عفريت جن كه به اسرارى از اسرار آفرينش واقف بود مدّعى شد كه من ظرف يك و يا دو ساعتى كه از جلسه نيمروزى باقى است، مى‏توانم تخت شاهى سبا را به پيشگاهت بياورم. اين سخن جن همزمان به وسيله آن فرشته ويژه ترجمه شد و ادّعاى خود را بر آن افزود. حكايت قرآن بدين صورت است:

(قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ) «40».
فرشته ويژه كه از كتاب تكوين و لوح محفوظ اطلاعات لازم را داشت، به گوش سليمان زمزمه كرد كه من تخت سبا را در همين لحظه به حضورت حاضر مى‏كنم پيش از آنكه چشمت را به جلو پايت برگردانى. اين مذاكرات و اين مقاوله، يعنى پاسخ عفريت جن و پاسخ فرشته، هيچ‏يك به سمع حاضران نرسيد.

(فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي ءَأَشْكُرُ أَم أَكْفُرُ. وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ) «40».
سليمان تا چشم خود را از نظاره به ملأ حاضر به پيشگاه تخت خود انداخت، تخت سبا را در مقابل پاى خود حاضر ديد. ولى نه از عفريت جن معذرت خواست كه تقاضاى او را بى‏جواب گذاشت و نه از فرشته ويژه قدردانى كرد كه مرحبا، بلكه رو به ملأ حاضر گفت: اين نمونه‏اى از فضل پروردگار من است كه در اختيار من قرار گرفت، تا مرا آزمون كند كه شاكر نعمت او هستم يا نه. و مردم حاضر در همه اين‏گونه احوال، تصوّر مى‏كردند كه اين كارها از خود سليمان صادر مى‏شود.

(قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ. فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ للَّهِ‏ِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) «44».
اين صرح و كوشك را به وسيله جنّيان با آبگينه اندوده بودند و صحن كوشك چنان مى‏نمود كه گويا آب‏نمائى است كه بايد از آن بگذرند. ملكه سبا دامن خود را بالا گرفت كه از آب‏نما بگذرد، از آن رو كه چنين ساخته‏اى سابقه نداشت و براى او غير از اين تصوّر ديگرى حاصل نمى‏شد كه آب‏نما را براى نظافت پاها از گرد و غبار راه تعبيه كرده‏اند. داستان سليمان در سوره سبا و سوره صافات دنبال خواهد شد.

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى‏ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً) «45».
در اين قسمت داستان صالح و سپس داستان لوط را ياد مى‏كند. شرح لازم را به تناسب داستانهاى گذشته و آينده در ترجمه معانى القرآن افزوده‏ام. بعد از داستان لوط، با لطافت ويژه‏اى به محاجّه با مشركين وارد مى‏شود. و بالاخره در آيه 82 مى‏گويد:

(وَإِذَا وَقَعَ الْقَولُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَايُوقِنُونَ) «82».
كلمه «دابّة» به صورت نكره استعمال شده است و نمى‏تواند ناظر به شخص و يا شخصيّت معيّنى باشد. آيه كريمه نشان مى‏دهد كه از داخل خاك به همان صورت كه قرآن وعده رستاخيز را عملى مى‏داند، براى منكران رستاخيز، يك نمونه از كشت نطفه انسان را در دل خاك عملى مى‏سازد تا به يقين برسند، بعد از آنكه در سالهاى عمر خود، بلكه در سالهاى گذشته از تاريخ، به رستاخيز بشر از دل خاك يقين حاصل نمى‏كرده‏اند.
از اين برنامه، اگر بى‏حضور مردم باشد و در غياب دانشمندان باشد، نتيجه‏اى حاصل نمى‏شود، زيرا افراد بشر ناقص و كامل در جهان فراوانند خصوصاً گمنامان. بنابراين خروج يك‏جاندارى از دل‏خاك بايد به صورت برنامه‏هاى علمى دانشمندان پرآوازه صورت بگيرد تا بتواند يقين‏آور باشد، نظير آنكه در حال حاضر نطفه‏ها را در داخل لابراتوار ومحفظه‏ها كشت مى‏دهند وبه اصطلاح‏آدم‏آزمايشگاهى تربيت مى‏كنند، در عهدى نه چندان دور درصدد مى‏شوند كه لابراتوارى از خاك و گل مرداب تهيه نمايند و نطفه آدمى را و چه بسا دى ان اى (DNA) برگرفته از استخوان مردگان را كشت بدهند و آدمى از دل خاك برون آرند. ولى در اين موقع پرونده آزمون بسته خواهد شد و يقين يقين‏داران بى‏نتيجه خواهد بود.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۹ 0 نظر - تعداد بازديد : 125 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45595 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005