| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره نمل |
سوره نمل :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ* هُدىً وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ) «1».
ترجمه و توضيح آيات كريمه در معانى القرآن روشن است. تنها آنچه نياز به تذكر داشته باشد توضيح مىشود.
(وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ وَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِن كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ) «16».
اين تفضّل نمونهاى بود از فضل الهى كه در آيه قبل آن گفت:
(وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُدَ وَسُلَيْمَانَ عِلْماً وَقَالَا الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ) «15».
منظور از وراثت، وراثت مقام سلطنت و حكومت بر اورشليم است و گرنه ساير بازماندگان داود نيز از او ارث بردهاند. منطق و مقال پرندگان، همان احساس و شعور آنها است كه با آوازى مخصوص حكايت مىشود. كلمه «عُلِّمنا» گواهى مىدهد كه اين علم و دانش با مزاوله و تدريج در زمان حاصل شده است، آنهم به صورت مجهول كه فاعل اين تعليم و آموزش مشخّص نيست.
در تفسير آيه 81 سوره انبياء گذشت كه آن حشمت سليمانى و يا هرآنچه داود نبى را اعطا كرده بودند، در اثر حضور و شهود يك فرشته عالى قدر الهى بود كه او را يارى مىكرد. در مورد درك شعور پرندگان، همان فرشته، كار ترجمه را انجام مىداد و احساس و مقال پرندگان را به زبان قومى داود و سليمان در گوش او زمزمه مىكرد، به اين معنى كه همان لرزش و ارتعاش لازم را كه مفيد معنا و مقصود بين الطرفين بود، در پرده صماخ او ايجاد مىكرد و يا فتونهاى لازم را در مغز او ايجاد مىكرد و داود و سليمان طبق معمول و متداول همگانى، گويا كه كسى سخنى را در گوش او زمزمه و يا فرياد مىكند، آن مقال و پيام را دريافت مىكرد و متقابلاً اگر با پرندگان مانند پرنده هُدهُد سخن مىگفت، سخن داود و سليمان به وسيله همان فرشته به قلب آن پرنده اِلقاء مىشد، بىآنكه ديگران از اين ترجمانى دو جانبه بوئى ببرند. لذا است كه هم «عُلّمنا» به صورت مجهول آمده است و هم «أُوتينا من كلّ شيء» كه البتّه نگفته است: «اُوتينا كلّ شيء». در واقع تقدير آيه اين است «أُوتينا من كلّ شيء سبباً». و آنچه اين فرشته در اختيار داود و سليمان قرار مىداد، سليمان به عنوان فضل الهى از آن ياد مىكرد، چنانكه مىگفت: (والحمد للَّه الّذي فضّلنا على كثير من عباده المؤمنين).
و به همين ترتيب سلطنت و نفوذ سليمان بر جن و انس و طير كه بايد در ركاب او حركت كنند و هرچه فرماندهد اطاعت نمايند، باسلطنت ونفوذ همانفرشته صورت مىگرفته است، در حالى كه در ظاهر سليمان دستور مىداد. اين نكته در آيه بعدى باز هم به صورت فعل مجهول آمده است و مىگويد:
(وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ) «17».
به تعبير امروزى بيدار باش و فرمان آمادگى به وسيله همان فرشته به جن و طير ابلاغ مىشد و همگان را حاضر يراق حركت مىداد و هرگاه فرمان توقف سليمان براى همگان صادر مىشد آدميان انس مىشنيدند و اطاعت مىكردند طير و جن به وسيله فرشتگان فرمان حركت و توقف را دريافت مىنمودند.
(حَتَّى إِذَا أَتَوا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ) «18».
اينگونه برخورد موريانهها و بلكه بسيارى از حشرات و پرندگان به تأييد رسيده است. اينان زندگى اجتماعى دارند و رئيس و كارگر و كارفرما دارند و به وسيله موج با هم تماس دارند. موريانهاى كه بر سر كشيك است و يا اتفاقاً ارتعاشات زمين و هوا را از اثر حركت سپاه سليمان احساس كرده است، خصوصاً كه كمتر كسى بدان وادى پا نهاده باشد، به ديگران اعلام مىكند كه به لانههاى سيمانى و سختتر از سنگ خود پناه ببرند. و فرشته مأمور سليمان پيام موريانه را به زبان سليمان در گوش او زمزمه مىكند و آگاهى مىدهد.
از اين ترجمه و تلقين كسى خبر ندارد و سليمان هم مسئله را با كسى در ميان نمىگذارد، فقط از لطف الهى كه تا اين حد او را مورد توجه قرار داده است، حالت تبسّم به او دست مىدهد ولى تبسّمى كه نه از روى ترح و شادمانى بيدادگران باشد، بلكه تبسّمى همراه التجا و تشكر و لذا از خداوند عزّت تقاضا مىكند كه براى اتمام شكرگزارى و اتمام ساختمان معبد بيتالمقدس فرصت كافى در اختيار او بگذارد و بعد از آن او را در رديف صالحان پيامبران به پيشگاه خود احضار كند و اين است حكايت قرآن با فاء تفريع:
(فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِن قَولِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ) «19».
بنابراين، اين قرآن است كه امروز از اين راز الهى پرده بر مىدارد نه آنكه سليمان براى خودنمائى تظاهر به اين ادراك و شكرگزارى نموده باشد. به هر حال از برخى احاديث اهل بيت چنين استنباط مىشود كه آن وادى وادى ذَهَب بود و سليمان براى تأمين هزينه ساختمان به آن درّه پا نهاد تا با بودجه و تجهيزات فنّى كامل به استخراج طلا بپردازد. نظير اين التجا و كاملتر از اين دعا در سوره احقاف آمده است كه براى درك هر دو آيه بايد به مقاله «قرآن و حماسه خونين كربلا» مراجعه شود.
(وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ) «20».
گويند - چنانكه در روايات آمده است - سليمان هدهد را براى آن مىخواست كه مىتواند آبهاى زيرزمينى را تشخيص بدهد؛ ولى اين تصوّر تصورى عاميانه است، زيرا فرشته قدرتمندى سليمان را در اين سفر همراهى مىكرده است به اضافه جنّيان كه ارواح آزاد شده از دوزخند و بهتر از هدهد مىدانند و مىتوانند.
به هر حال جستجو كردن هدهد نه به عنوان خواستارى شخص هدهد بود، بلكه پرندگان را سان ديد و هدهد در ميانه نبود، از غيبت او و تخلّف او خشمگين شد و گفت:
(لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِيداً أَو لَأَذبَحَنَّهُ أَو لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ) «21».
دو نوع كيفر كه نوع اوّل عذاب و شكنجه است و شكنجه سختتر از قتل است، و نوع دوم قتل است ولى آن را به صورت ذبح آورده است تا در ضمن داستان معلوم شود كه پرنده حلال گوشت را بايد ذبح كرد نه آنكه مانند يهوديان گردن او را بپيچند و بشكنند و يا سر او را از تن بكنند. در صورتى كه منظور از هدهد همان شانهسر معروف باشد كه منقار بلندى دارد البتّه حلال گوشت نبوده و نيست. ولى اگر از جمله پرندگانى باشد كه تاج دارند و مانند كبوتر قرقره مىكنند، حلال گوشت خواهد بود.
(فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ) «22».
تفاهم به وسيله قرقره شانهسر نبوده است بلكه با ترجمانى همان فرشتهاى است كه به عنوان «عنده علم من الكتاب» معرفى شده است.
(وَجَدتُّهَا وَقَومَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ) «24».
سخن هدهد در اينجا به اتمام مىرسد و دو آيه بعدى از حاشيه قرآن است.
(إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) «30».
در آن تاريخ نامهها به صورت طومار لوله مىشدند و بعداً بر آن مهر مىنهادند كه باز نشود مگر به وسيله صاحب نامه. در پشت اين طومار و يا بر روى مُهر آن نام سليمان بود و ملكه سبا حكايت كرد كه نامه از سليمان رسيده است و متن آن چنين است «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم. لاتعلوا عليَّ وأتوني مسلمين» نه آنكه سليمان نام خود را مقدّم بر بسم اللَّه نوشته باشد.
(قَالَ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِهَا قَبْلَ أَن يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ) «38».
اجراى اين پيشنهاد سليمان، عادةً غير ممكن و يا متعسّر بوده است، آنهم خطاب به ملأ حاضر، كه قهراً سران و سروران جامعه و دليران و سپهسالاران بودهاند ولى با اطلاعاتى كه سليمان از نيروى جن و فرشتگان داشت كاملاً پيشنهادى ممكن و ميسور بوده است.
(قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ) «39».
جنّيان كه از اين بدن و حجاب طبيعى خارج مىباشند، گرچه بتوانند در چشم مردم به صورت موجودى صاحب جثّه مجسّم شوند، از اسرار طبيعت واقفند ولى به وسيله فرشتگان از دخل و تصرف در امور بشر ممنوعند مگر آنكه افراد بشر شخصاً با طلسم و جادو و يا اوراد و اذكار ويژه، خود را در پناه آنان قرار دهند و جزو ابواب جمعى ابليس شوند و آن جنّيان، با شيطنت در برنامه مذهب به كمك افراد بشر بيايند و بر اساس رخصتى كه دارند، كارهاى خارق عادت براى آنان انجام دهند كه در اين صورت فرشتگان ممانعتى بعمل نمىآورند. آنچه بالعيان مشاهده مىشود، خوارق عاداتى است كه ظاهراً از مرتاضان و درويشان و مولويان صادر مىشود كه در واقع هنر خود آنان نيست.
به هر حال يك عفريت جن كه به اسرارى از اسرار آفرينش واقف بود مدّعى شد كه من ظرف يك و يا دو ساعتى كه از جلسه نيمروزى باقى است، مىتوانم تخت شاهى سبا را به پيشگاهت بياورم. اين سخن جن همزمان به وسيله آن فرشته ويژه ترجمه شد و ادّعاى خود را بر آن افزود. حكايت قرآن بدين صورت است:
(قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ) «40».
فرشته ويژه كه از كتاب تكوين و لوح محفوظ اطلاعات لازم را داشت، به گوش سليمان زمزمه كرد كه من تخت سبا را در همين لحظه به حضورت حاضر مىكنم پيش از آنكه چشمت را به جلو پايت برگردانى. اين مذاكرات و اين مقاوله، يعنى پاسخ عفريت جن و پاسخ فرشته، هيچيك به سمع حاضران نرسيد.
(فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي ءَأَشْكُرُ أَم أَكْفُرُ. وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ) «40».
سليمان تا چشم خود را از نظاره به ملأ حاضر به پيشگاه تخت خود انداخت، تخت سبا را در مقابل پاى خود حاضر ديد. ولى نه از عفريت جن معذرت خواست كه تقاضاى او را بىجواب گذاشت و نه از فرشته ويژه قدردانى كرد كه مرحبا، بلكه رو به ملأ حاضر گفت: اين نمونهاى از فضل پروردگار من است كه در اختيار من قرار گرفت، تا مرا آزمون كند كه شاكر نعمت او هستم يا نه. و مردم حاضر در همه اينگونه احوال، تصوّر مىكردند كه اين كارها از خود سليمان صادر مىشود.
(قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ. فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِن قَوَارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ للَّهِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) «44».
اين صرح و كوشك را به وسيله جنّيان با آبگينه اندوده بودند و صحن كوشك چنان مىنمود كه گويا آبنمائى است كه بايد از آن بگذرند. ملكه سبا دامن خود را بالا گرفت كه از آبنما بگذرد، از آن رو كه چنين ساختهاى سابقه نداشت و براى او غير از اين تصوّر ديگرى حاصل نمىشد كه آبنما را براى نظافت پاها از گرد و غبار راه تعبيه كردهاند. داستان سليمان در سوره سبا و سوره صافات دنبال خواهد شد.
(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً) «45».
در اين قسمت داستان صالح و سپس داستان لوط را ياد مىكند. شرح لازم را به تناسب داستانهاى گذشته و آينده در ترجمه معانى القرآن افزودهام. بعد از داستان لوط، با لطافت ويژهاى به محاجّه با مشركين وارد مىشود. و بالاخره در آيه 82 مىگويد:
(وَإِذَا وَقَعَ الْقَولُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَايُوقِنُونَ) «82».
كلمه «دابّة» به صورت نكره استعمال شده است و نمىتواند ناظر به شخص و يا شخصيّت معيّنى باشد. آيه كريمه نشان مىدهد كه از داخل خاك به همان صورت كه قرآن وعده رستاخيز را عملى مىداند، براى منكران رستاخيز، يك نمونه از كشت نطفه انسان را در دل خاك عملى مىسازد تا به يقين برسند، بعد از آنكه در سالهاى عمر خود، بلكه در سالهاى گذشته از تاريخ، به رستاخيز بشر از دل خاك يقين حاصل نمىكردهاند.
از اين برنامه، اگر بىحضور مردم باشد و در غياب دانشمندان باشد، نتيجهاى حاصل نمىشود، زيرا افراد بشر ناقص و كامل در جهان فراوانند خصوصاً گمنامان. بنابراين خروج يكجاندارى از دلخاك بايد به صورت برنامههاى علمى دانشمندان پرآوازه صورت بگيرد تا بتواند يقينآور باشد، نظير آنكه در حال حاضر نطفهها را در داخل لابراتوار ومحفظهها كشت مىدهند وبه اصطلاحآدمآزمايشگاهى تربيت مىكنند، در عهدى نه چندان دور درصدد مىشوند كه لابراتوارى از خاك و گل مرداب تهيه نمايند و نطفه آدمى را و چه بسا دى ان اى (DNA) برگرفته از استخوان مردگان را كشت بدهند و آدمى از دل خاك برون آرند. ولى در اين موقع پرونده آزمون بسته خواهد شد و يقين يقينداران بىنتيجه خواهد بود.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۹
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 125 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|