تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره شعراء
سوره شعراء :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم‏

(طس‏م* تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ* لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) «3».
اين سوره براى دلدارى پيامبر نازل شده است كه مشركين با سرسختى در برابر دعوت او مقاومت مى‏كردند و مايه آزار و اذيت و شكنجه مسلمين را فراهم كرده بودند و رسول خدا بلكه مؤمنين دلشكسته و نااميد بودند، در اين سوره به طور خلاصه زندگى 8 تن از پيامبران خود را حكايت مى‏كند و به آنان گوشزد مى‏كند كه تمام انبياء و مؤمنانِ به انبياء در آغاز دعوت با مشكلات فراوانى روبرو شده‏اند، ولى هماره پيروزى با پيامبران بوده است.

(أَوَلَمْ يَرَوا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوجٍ كَرِيمٍ* إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيرُ الرَّحِيمُ) «9».
آيه اوّل عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعاً تأكل منه أنعامهم وأنفسهم أفلا يبصرون أوَلَم يروا إلى الأرض كم أنبتنا» اين نكته علمى كه در آن عهد و زمان در هيچ آكادمى علمى هم سابقه نداشت، به عنوان يك آيت و معجزه اعلام شده است. البتّه چنانكه مكرّر گذشت و بعد از اين نيز خواهد آمد، قرآن مجيد اين‏گونه مسائل علمى را كه در عهد و زمانى بعد از صدر اسلام روشن شده است، در آن عهد و زمان با حرف جَحْد آورده است، تا كسى را حقّ انكار و اعتراض نباشد. مى‏پرسد آيا نديده‏اند و يا نفهميده‏اند كه ما چگونه با آب باران به صفحه زمين حيات مى‏بخشيم؟
در آن تاريخ كسى توجّه نداشت كه هر گياهى نطفه بسيار كوچكى دارد كه گاهى با طوفان و گاهى با بارانهاى آسمانى فرود مى‏آيند و زمين را سبز و خرم مى‏نمايند، بى‏آنكه بذرى پاشيده شود. سپس در متن آيه، اين نكته دور از علم و دانش آن زمان را مطرح مى‏كند كه تمام گياهان نر و ماده دارند، آنهم چه نژاده كريم و بخشنده كه هم به حيوانات حيات مى‏بخشد و هم به آدمى‏زاده.
بعد از آن به صراحت اعلام مى‏كند كه اگر مردم و يا مشركين از ما آيت و معجزه مى‏خواهند بايد از اين قبيل آيت و معجزه بخواهند تا هرآنچه بخواهند به آنان بياموزيم. ما مى‏خواهيم كه نسلهاى اسلامى متفكّر و دانشمند شوند و به راز و رمز آفرينش دست بيابند و با روشنى جان و دل به قرآن ايمان بياورند و طاعت الهى را پيشه كنند؛ لذا است كه هرگز براى شما و نسلهاى بعدى، مانند معجزات پيشين آيت و معجزه‏اى ارائه نخواهيم كرد.
اين كتاب آخرين كتاب آسمانى است و بايد براى نسلهاى دانشمند آينده راهگشا باشد. اگر ما امروز معجزه عصا و يد بيضا را به رسول خاتم بدهيم، براى نسل موجود و حاضر در مكه شايد كارگشا باشد، ولى براى نسلهاى بعدى به صورت خاطره و براى دانشمندان به عنوان خرافه مطرح خواهد گشت.

(وَإِذْ نَادَى‏ رَبُّكَ مُوسَى‏ أَنِ ائْتِ الْقَومَ الظَّالِمِينَ* قَومَ فِرْعَونَ أَلَا يَتَّقُونَ) «10».
داستان موسى و ساير پيامبران به خاطر تذكار معجزاتشان مطرح نشده است. فقط از اين جهت مطرح شده است كه هماره انبياء كه پرچمدار مذهب بوده‏اند بر شاهان و سلاطين و حاكمان قدرتمند و متمدّن پيروز شده‏اند.
قرآن مجيد مى‏گويد: انبياء پيشين با هر نوع معجزه قاهرى كه آمدند، معجزات آنان مورد قبول حكّام و سلاطين و اقوام و ملل متمدّن و نيمه متمدّن قرار نگرفت كه شما اينك خواهان آن نوع معجزات و آيات مى‏شويد، ولى چنانكه آنان با صبر و تأمّل و نصرت الهى پيروز شدند شما هم بدون آن معجزات، و فقط با رهنمود همين قرآن بر همگان پيروز خواهيد شد و اين‏خود معجزه‏است و آيت. يعنى نشان مى‏دهد كه اراده حق با انبياء همراه است و خداوند جهان تنها از مذاهب و اديان آسمانى حمايت كرده است و مى‏كند نه از تمدّنها و فرهنگها و قدرتهاى حاكمه منهاى مذهب.
در اين داستانها كه از موسى و هرون شروع مى‏شود، روى معجزات آنان تكيه نمى‏شود و شرح كاملى در اطراف آن معجزات به ميان نمى‏آيد بلكه بيشتر از هر چيز روى نكته‏هاى علمى و معرفتى آن تكيه مى‏شود تا بتواند نقل داستان -فى حدّ نفسه- آيت و معجزه باشد و گرنه در عصر رسول خاتم و يا در عصر ما، معجزه عصا و يد بيضا فقط يك خاطره است، آنهم در اذهان اهل اديان. نه از عصا اثرى باقى است و نه از موسى و يد بيضايش كه بتواند حقيقتى را تأييد كند. اما اينكه موسى برده فرعون بر فرعون و فرعونيان پيروز شود و اراده خدا دائر به نجات تنها ملّت موحّد بنى‏اسرائيل به كرسى بنشيند؛ اين معجزه است و بايد روى اين نكته‏ها تكيه نمود و احتجاج كرد و گفت: (إنّ في ذلك لآية وما كان أكثرهم مؤمنين...).
بنابراين در شرح داستانهاى اين سوره كه در ساير سُوَر نيز به آن پرداخته‏ايم، فهم داستان را به گذشته‏ها حوالت مى‏دهيم و تنها آن نكته‏ها را يادآور مى‏شويم كه مى‏تواند هدف داستان را كه معجزه پيروزى است، بيان و ابلاغ كند. البتّه ترجمه معانى القرآن بر اساس متن قرآن پيكره داستان را نيز مشروح كرده است و نيازى به توضيح الفاظ نخواهد بود.

(وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى‏ هَارُونَ) «13».
آيه كريمه از تندخوئى و زود خشمى موسى حكايت دارد. افراد نوع دوست و مخلص موقعى كه با حيله و تزوير كسى روبرو شوند، فوراً جوش مى‏آورند و تندى مى‏كنند و اغلب زبانشان مى‏گيرد، نه از ترس، بلكه از شدت عصبانيّت و خشم و غضب كه مى‏خواهند سر او را ببرند. اين نكته را به خاطر بسپاريد و در كلّ داستان موسى دنبال كنيد. موقعى كه در مصر با آن دو مرد گلاويز برخورد مى‏كند كه يك تن قبطى است و يك تن از قوم بنى‏اسرائيل، چنان با مشت بر سر او مى‏كوبد كه او را نقش زمين مى‏كند. فرداى آنهم باز با قبطى ديگرى روبرو مى‏شود كه با يك تن از قوم او گلاويز است و به او زور مى‏گويد، تصميم مى‏گيرد كه او را هم مضروب سازد كه بالاخره منصرف مى‏شود. شرح اين جمله را بايد در سوره قصص ملاحظه نمائيد.
موقعى كه از كوه طور فرود مى‏آيد و مى‏بيند كه قوم بنى‏اسرائيل به گوساله‏پرستى پرداخته‏اند، الواح را مى‏افكند و با برادر خود گلاويز مى‏شود و موى سر او را در يك دست و موى ريش او را در دست ديگر مى‏گيرد و با خشونت او را تكان مى‏دهد كه مگر تو مرده بودى كه قوم تو گوساله را به خدائى گرفتند؟ مگر به تو سفارش نكردم. البتّه چنين افرادى كه مشهود شده‏اند، هماره زودتر از ديگران از خشم و غضب دورى مى‏گزينند، درست مانند فوران آب كه سريعاً فوّاره‏ها به سوى زمين سرازير مى‏شوند، در اين زمينه قبلاً نيز قدرى شرح و بيان داده‏ام كه بايد به سوره طه آيه 27 مراجعه شود.

(قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً) «18».
هدف فرعون از اين مايه سخنان تحقيرآميز اين بود كه موسى را به خشم آورد تا مجلس سنا بر عليه او رأى بدهند. «وليد» به برده‏هائى مى‏گويند كه پدر و مادر آنان نيز برده و كنيز باشند. «وليده» آن كنيزى است كه پدر و مادرش نيز برده و كنيز باشد و براى تكثير نسل و يا داشتن برده‏هاى بيشتر به تخم‏كشى آنان پرداخته باشند.

(قَالَ فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ) «20».
منظور از اين ضلالت، ضلالت از دين و مذهب نيست، زيرا به نصّ قرآن، موسى در آن عهد و زمان كه قبطى را كشت صاحب «حكم و دانش» شده بود، چنانكه در سوره قصص آيه 14 مى‏گويد: (ولمّا بلغ أشدّه واستوى آتيناه حكماً وعلماً وكذلك نجزي المحسنين ودخل المدينة على حين غفلة من أهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته وهذا من عدوّه) كه شرح داستان را بايد در ذيل همين آيه سوره قصص ملاحظه نمائيد. منظور موسى از اين ضلالت اين است كه در آن روز، من نيز مانند شما از حاكمان دربار بودم. در واقع اين سخن موسى پاسخى است به گفتار فرعون كه گفت:
(وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ) «19».
شرح بيشتر اين مسائل را در سوره قصص ملاحظه نمائيد.

(وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ) «22».
و اين سخن در پاسخ آن گفتار فرعون است كه در آيه 18 گفت: (ألَم نُربِّك فينا وليداً) يعنى پدران و اجداد تو بردگان ما بوده‏اند و تو از نسل بردگان مائى، به عبارت ديگر: موسى مى‏گويد: تو بر من منّت مى‏گذارى و مى‏گوئى: تو برده ما بودى و ما تورا به‏فرزند خواندگى خود پذيرفتيم وتورا به سرورى و عزّت رسانديم، در حالى كه پدران و اجداد من برده نبودند. اين شما بوديد كه آنان را به بردگى و بيگارى كشانديد.

(قَالَ فِرْعَونُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ) «23».
آيه كريمه افاده مى‏كند -كه فرعون دنباله بحث را نمى‏گيرد و تهمت موسى را كه واقعيت داشته است مى‏پذيرد- و بلافاصله به ادّعاى موسى و هارون مى‏پردازد كه گفتند: (إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ) «16».
پاسخ موسى در اين مقام و موقعيت كاملاً جنبه تعليم و تربيت دارد و جنبه بيدار كردن اذهان حاضرين كه مقام ربوبيّت را بشناسند.

(قَالَ أَوَلَو جِئْتُكَ بِشَيْ‏ءٍ مُبِينٍ) «30».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أتجعلني من المسجونين ولو جئتك بشي‏ء مبين».

(يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ) «35».
هدف فرعون از اين تهمت آن بود كه اذهان سنا را از تقاضاى موسى كه فقط گفت: (أن أرسل معي بني‏إسرائيل) به سوى شورش احتمالى بنى‏اسرائيل وتشكيل حكومت مذهبى منحرف سازد تا به سود فرعون و بر عليه موسى رأى بدهند و حكم قتل او را صادر كنند چنانكه شرح آن در سوره غافر خواهد آمد ولى مجلس سنا فقط به اين رأى اكتفا كرد:

(قَالُوا أَرْجِهْ‏وَأَخَاهُ‏وَابْعَثْ‏فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ* يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ) «37».
كه پيشنهاد ملايمترى بود و تا روشن شدن مسائل وقت زيادى مى‏برد.

(وَقِيلَ‏لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُمْ مُجْتَمِعُونَ* لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ) «40».
گويا تصميم داشته‏اند كه با رجّاله‏ها بر سر موسى و هرون بريزند و هر دو را هلاك كنند.

(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) «69».
منظور از اين آيت و معجزه پيروزى موسى است بر فرعون. و اين عبارت دومين نوبت است كه در اين سوره تكرار مى‏شود.

(قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ* أَو يَنفَعُونَكُمْ أَو يَضُرُّونَ) «72».
داستان ابراهيم، در اينجا به معجزه و يا كرامت او تكيه نمى‏كند. هرگز نمى‏گويد: آتش بر او سرد و گلستان شد، بلكه به مسائل علمى و معرفتى آن مى‏پردازد چنانكه در اين دو آيه ابراهيم به وصف منفى بتهاى قوم خود مى‏پردازد و سپس به وصف خداى خودش كه مى‏گويد:

(الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ* وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ* وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ* وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ* وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَومَ الدِّينِ) «82».
و اين مقال ابراهيم بعد از آنى است كه او را به آتش انداختند و آتش بر او سرد و گلستان شد وچون اورا تبعيدكردند بدون راه بلد راهى فلسطين شد و گفت: (والّذي خلقني فهو يهدين).

(رَبِ‏هَبْ‏لِي‏حُكْماًوَأَلْحِقْنِي‏بِالصَّالِحِينَ*وَاجْعَل‏لِي‏لِسَانَ‏صِدْقٍ‏فِي‏الْآخِرِينَ * وَاجْعَلْنِي‏مِن وَرَثَةِجَنَّةِ النَّعِيمِ* وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ* وَلَاتُخْزِنِي يَومَ يُبْعَثُونَ* يَومَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) «89».
واين هفت‏آيه كريمه‏نشان‏مى‏دهد كه‏ذات‏ربوبى همان‏ابراهيمى‏را كه مى‏خواستند در آتش بسوزانند به مقام فرمانروائى در فلسطين رسانيد و چنانكه مى‏خواست در شمار صالحان انبياء درآورد و نام نيك او را در اقطار جهان بردوام و جاويد نمود و بالاخره بهشت برين را نصيب او كرد.

(وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ* وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ) «91».
از اين قسمت به بعد كلام ابراهيم خليل نمى‏باشد بلكه حاشيه قرآن است بر اظهارات‏ابراهيم‏كه‏تكميل مى‏شود. شرح رستاخيزرا هم برآن‏مى‏افزايد كه سرنوشت تبهكاران مجرمى مانند نمرود و امثال او را نيز روشن كند تا حكومت ميان دو دسته شرك و توحيد به تصوير آيد. سپس شعار معروف سوره را براى نوبت سوم بر آن مى‏افزايد و مى‏گويد:

(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) «104».
يعنى داستان ابراهيم و نمرود و سرانجام حيات ابراهيم و شخصيت و آوازه او در جهان بهترين حجّت الهى است كه مى‏تواند بر صحّت مذاهب و اديان گواه باشد.

جمله (وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ) «86».
حاكى از طلب مغفرتى است كه طبق وعده با پدرش آزر به عمل آورد، گرچه مى‏دانست پدرش لايق مغفرت نيست از آن رو كه در شمار گمراهان بود، گمراهانى كه بتها را به عنوان خداى خود اتخاذ كرده‏اند چنانكه در سوره انعام گذشت: (إذ قال إبراهيم لأبيه آزر أتَتَّخِذُ أصناماً آلهة إنِّي أراك وقومك في ضلال مبين). در اين زمينه به شرح آيه 115 سوره براءت مراجعه نمائيد.
شعار (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) پنج نوبت ديگر بعد از داستانهاى نوح، هود، صالح، لوط و شعيب تكرار مى‏شود و پيروزى آنان را سند مذاهب و اديان، عموماً و صحّت پيام قرآن خصوصاً، قرار مى‏دهد. و بلافاصله مى‏گويد:

(وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ* عَلَى‏ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ* بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ* وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ* أَوَلَمْ يَكُن لَهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ) «197».
اين نكته در آيات عديده‏اى گذشت از جمله در آيه 89 سوره بقره كه گفت: (ولما جاءهم كتاب من عند اللَّه مصدّق لما معهم وكانوا من قبل يستفتحون على الّذين كفروا. فلمّا جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة اللَّه على الكافرين). و به همين ترتيب در سوره انعام آيه 20 كه گفت: (الّذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم) و در سوره آل‏عمران آيه 86 مى‏گويد: (كيف يهدي اللَّه قوماً كفروا بعد إيمانهم وشهدوا أنّ الرسول حقّ وجاءهم البيِّنات). كه شرح كافى را در ذيل همين آيه آل‏عمران ملاحظه بايد كرد.

(وَلَو نَزَّلْنَاهُ عَلَى‏بَعْضِ‏الْأَعْجَمِينَ*فَقَرَأَهُ‏عَلَيْهِم‏مَاكَانُوابِهِ‏مُؤْمِنِينَ)«199».
عدم ايمان امّت عرب مى‏توانست به خاطر اين باشد كه از درك و درايت كافى برخوردار نبودند وبه‏همين‏جهت تاعهد نزول‏قرآن براى‏آنان رسولى‏نيامده‏بود. و لذا نمى‏توانسته‏اند كه راز كلام‏عجم‏را دريابند ودستورات زبان‏آنان‏را كشف‏كنند وتفاهم نمايند. علّت‏ديگر آن‏بوده‏است‏كه‏امّت‏عرب‏مردمى‏پرنخوت‏بوده‏اندوحاضر نبوده‏اند كه از ترجمه‏هاى ملتهاى بيگانه بهره بگيرند و حجّت بر آنان تمام شود.
(إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ) «212».
در سوره جنّ شرح كافى در اين زمينه وارد شده است. خلاصه مطلب و سرّ آن در اوّل سوره صافات مندرج است، مراجعه شود.

(وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ) «224».
اين‏ويژگى براى شعراء قطعى‏است و لذا در سوره يس آيه 69 گفت: (وما علّمناه الشِّعر وما ينبغي له) كه‏شرح لازم درطىّ‏ترجمه‏مسطور است. درطول تاريخ، شعر وشاعرى هماره بارقص وطرب وفراموشى‏آخرت همراه‏بوده وهست وهيچگاه جز مردم كج‏خرد و صاحبان احساس زنانه دنبال شعر و شاعرى نرفته‏اند.

استثناى قرآن كه مى‏فرمايد: (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً) «227». مربوط به اين ويژگى و خاصيّت طبيعى نيست بلكه استثناء از جمله بعدى آن است كه مى‏گويد: (أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ* وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَايَفْعَلُونَ) «226».
يعنى اگر شاعران ايمان بياورند دست از دروغ‏پردازى بر مى‏دارند و در ستايش بيجا و هجو ناشايسته و تهمت ناروا و تشبيب به زنان - باعفت و بى‏عفت - وارد نمى‏شوند، زيرا ايمان و عمل صالح و توجّه بيشتر به ياد خدا و نام خدا، آنان را از ياوه‏سرائى باز مى‏دارد و اگر شعرى بسرايند در راه انتقام از سران جامعه و ثروتمندان بى‏بند و بار است كه هماره شعر و شاعرى را ترويج كرده‏اند و صله داده‏اند و آنان را در خدمت خود و در خدمت عيش و عشرت خود نگه داشته‏اند.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۷ 0 نظر - تعداد بازديد : 85 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45679 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005