| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره شعراء |
سوره شعراء :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(طسم* تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ* لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) «3».
اين سوره براى دلدارى پيامبر نازل شده است كه مشركين با سرسختى در برابر دعوت او مقاومت مىكردند و مايه آزار و اذيت و شكنجه مسلمين را فراهم كرده بودند و رسول خدا بلكه مؤمنين دلشكسته و نااميد بودند، در اين سوره به طور خلاصه زندگى 8 تن از پيامبران خود را حكايت مىكند و به آنان گوشزد مىكند كه تمام انبياء و مؤمنانِ به انبياء در آغاز دعوت با مشكلات فراوانى روبرو شدهاند، ولى هماره پيروزى با پيامبران بوده است.
(أَوَلَمْ يَرَوا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوجٍ كَرِيمٍ* إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيرُ الرَّحِيمُ) «9».
آيه اوّل عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألم يروا أنّا نسوق الماء إلى الأرض الجرز فنخرج به زرعاً تأكل منه أنعامهم وأنفسهم أفلا يبصرون أوَلَم يروا إلى الأرض كم أنبتنا» اين نكته علمى كه در آن عهد و زمان در هيچ آكادمى علمى هم سابقه نداشت، به عنوان يك آيت و معجزه اعلام شده است. البتّه چنانكه مكرّر گذشت و بعد از اين نيز خواهد آمد، قرآن مجيد اينگونه مسائل علمى را كه در عهد و زمانى بعد از صدر اسلام روشن شده است، در آن عهد و زمان با حرف جَحْد آورده است، تا كسى را حقّ انكار و اعتراض نباشد. مىپرسد آيا نديدهاند و يا نفهميدهاند كه ما چگونه با آب باران به صفحه زمين حيات مىبخشيم؟
در آن تاريخ كسى توجّه نداشت كه هر گياهى نطفه بسيار كوچكى دارد كه گاهى با طوفان و گاهى با بارانهاى آسمانى فرود مىآيند و زمين را سبز و خرم مىنمايند، بىآنكه بذرى پاشيده شود. سپس در متن آيه، اين نكته دور از علم و دانش آن زمان را مطرح مىكند كه تمام گياهان نر و ماده دارند، آنهم چه نژاده كريم و بخشنده كه هم به حيوانات حيات مىبخشد و هم به آدمىزاده.
بعد از آن به صراحت اعلام مىكند كه اگر مردم و يا مشركين از ما آيت و معجزه مىخواهند بايد از اين قبيل آيت و معجزه بخواهند تا هرآنچه بخواهند به آنان بياموزيم. ما مىخواهيم كه نسلهاى اسلامى متفكّر و دانشمند شوند و به راز و رمز آفرينش دست بيابند و با روشنى جان و دل به قرآن ايمان بياورند و طاعت الهى را پيشه كنند؛ لذا است كه هرگز براى شما و نسلهاى بعدى، مانند معجزات پيشين آيت و معجزهاى ارائه نخواهيم كرد.
اين كتاب آخرين كتاب آسمانى است و بايد براى نسلهاى دانشمند آينده راهگشا باشد. اگر ما امروز معجزه عصا و يد بيضا را به رسول خاتم بدهيم، براى نسل موجود و حاضر در مكه شايد كارگشا باشد، ولى براى نسلهاى بعدى به صورت خاطره و براى دانشمندان به عنوان خرافه مطرح خواهد گشت.
(وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَومَ الظَّالِمِينَ* قَومَ فِرْعَونَ أَلَا يَتَّقُونَ) «10».
داستان موسى و ساير پيامبران به خاطر تذكار معجزاتشان مطرح نشده است. فقط از اين جهت مطرح شده است كه هماره انبياء كه پرچمدار مذهب بودهاند بر شاهان و سلاطين و حاكمان قدرتمند و متمدّن پيروز شدهاند.
قرآن مجيد مىگويد: انبياء پيشين با هر نوع معجزه قاهرى كه آمدند، معجزات آنان مورد قبول حكّام و سلاطين و اقوام و ملل متمدّن و نيمه متمدّن قرار نگرفت كه شما اينك خواهان آن نوع معجزات و آيات مىشويد، ولى چنانكه آنان با صبر و تأمّل و نصرت الهى پيروز شدند شما هم بدون آن معجزات، و فقط با رهنمود همين قرآن بر همگان پيروز خواهيد شد و اينخود معجزهاست و آيت. يعنى نشان مىدهد كه اراده حق با انبياء همراه است و خداوند جهان تنها از مذاهب و اديان آسمانى حمايت كرده است و مىكند نه از تمدّنها و فرهنگها و قدرتهاى حاكمه منهاى مذهب.
در اين داستانها كه از موسى و هرون شروع مىشود، روى معجزات آنان تكيه نمىشود و شرح كاملى در اطراف آن معجزات به ميان نمىآيد بلكه بيشتر از هر چيز روى نكتههاى علمى و معرفتى آن تكيه مىشود تا بتواند نقل داستان -فى حدّ نفسه- آيت و معجزه باشد و گرنه در عصر رسول خاتم و يا در عصر ما، معجزه عصا و يد بيضا فقط يك خاطره است، آنهم در اذهان اهل اديان. نه از عصا اثرى باقى است و نه از موسى و يد بيضايش كه بتواند حقيقتى را تأييد كند. اما اينكه موسى برده فرعون بر فرعون و فرعونيان پيروز شود و اراده خدا دائر به نجات تنها ملّت موحّد بنىاسرائيل به كرسى بنشيند؛ اين معجزه است و بايد روى اين نكتهها تكيه نمود و احتجاج كرد و گفت: (إنّ في ذلك لآية وما كان أكثرهم مؤمنين...).
بنابراين در شرح داستانهاى اين سوره كه در ساير سُوَر نيز به آن پرداختهايم، فهم داستان را به گذشتهها حوالت مىدهيم و تنها آن نكتهها را يادآور مىشويم كه مىتواند هدف داستان را كه معجزه پيروزى است، بيان و ابلاغ كند. البتّه ترجمه معانى القرآن بر اساس متن قرآن پيكره داستان را نيز مشروح كرده است و نيازى به توضيح الفاظ نخواهد بود.
(وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ) «13».
آيه كريمه از تندخوئى و زود خشمى موسى حكايت دارد. افراد نوع دوست و مخلص موقعى كه با حيله و تزوير كسى روبرو شوند، فوراً جوش مىآورند و تندى مىكنند و اغلب زبانشان مىگيرد، نه از ترس، بلكه از شدت عصبانيّت و خشم و غضب كه مىخواهند سر او را ببرند. اين نكته را به خاطر بسپاريد و در كلّ داستان موسى دنبال كنيد. موقعى كه در مصر با آن دو مرد گلاويز برخورد مىكند كه يك تن قبطى است و يك تن از قوم بنىاسرائيل، چنان با مشت بر سر او مىكوبد كه او را نقش زمين مىكند. فرداى آنهم باز با قبطى ديگرى روبرو مىشود كه با يك تن از قوم او گلاويز است و به او زور مىگويد، تصميم مىگيرد كه او را هم مضروب سازد كه بالاخره منصرف مىشود. شرح اين جمله را بايد در سوره قصص ملاحظه نمائيد.
موقعى كه از كوه طور فرود مىآيد و مىبيند كه قوم بنىاسرائيل به گوسالهپرستى پرداختهاند، الواح را مىافكند و با برادر خود گلاويز مىشود و موى سر او را در يك دست و موى ريش او را در دست ديگر مىگيرد و با خشونت او را تكان مىدهد كه مگر تو مرده بودى كه قوم تو گوساله را به خدائى گرفتند؟ مگر به تو سفارش نكردم. البتّه چنين افرادى كه مشهود شدهاند، هماره زودتر از ديگران از خشم و غضب دورى مىگزينند، درست مانند فوران آب كه سريعاً فوّارهها به سوى زمين سرازير مىشوند، در اين زمينه قبلاً نيز قدرى شرح و بيان دادهام كه بايد به سوره طه آيه 27 مراجعه شود.
(قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيداً) «18».
هدف فرعون از اين مايه سخنان تحقيرآميز اين بود كه موسى را به خشم آورد تا مجلس سنا بر عليه او رأى بدهند. «وليد» به بردههائى مىگويند كه پدر و مادر آنان نيز برده و كنيز باشند. «وليده» آن كنيزى است كه پدر و مادرش نيز برده و كنيز باشد و براى تكثير نسل و يا داشتن بردههاى بيشتر به تخمكشى آنان پرداخته باشند.
(قَالَ فَعَلْتُهَا إِذاً وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ) «20».
منظور از اين ضلالت، ضلالت از دين و مذهب نيست، زيرا به نصّ قرآن، موسى در آن عهد و زمان كه قبطى را كشت صاحب «حكم و دانش» شده بود، چنانكه در سوره قصص آيه 14 مىگويد: (ولمّا بلغ أشدّه واستوى آتيناه حكماً وعلماً وكذلك نجزي المحسنين ودخل المدينة على حين غفلة من أهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته وهذا من عدوّه) كه شرح داستان را بايد در ذيل همين آيه سوره قصص ملاحظه نمائيد. منظور موسى از اين ضلالت اين است كه در آن روز، من نيز مانند شما از حاكمان دربار بودم. در واقع اين سخن موسى پاسخى است به گفتار فرعون كه گفت:
(وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ) «19».
شرح بيشتر اين مسائل را در سوره قصص ملاحظه نمائيد.
(وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ) «22».
و اين سخن در پاسخ آن گفتار فرعون است كه در آيه 18 گفت: (ألَم نُربِّك فينا وليداً) يعنى پدران و اجداد تو بردگان ما بودهاند و تو از نسل بردگان مائى، به عبارت ديگر: موسى مىگويد: تو بر من منّت مىگذارى و مىگوئى: تو برده ما بودى و ما تورا بهفرزند خواندگى خود پذيرفتيم وتورا به سرورى و عزّت رسانديم، در حالى كه پدران و اجداد من برده نبودند. اين شما بوديد كه آنان را به بردگى و بيگارى كشانديد.
(قَالَ فِرْعَونُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِينَ) «23».
آيه كريمه افاده مىكند -كه فرعون دنباله بحث را نمىگيرد و تهمت موسى را كه واقعيت داشته است مىپذيرد- و بلافاصله به ادّعاى موسى و هارون مىپردازد كه گفتند: (إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ) «16».
پاسخ موسى در اين مقام و موقعيت كاملاً جنبه تعليم و تربيت دارد و جنبه بيدار كردن اذهان حاضرين كه مقام ربوبيّت را بشناسند.
(قَالَ أَوَلَو جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ) «30».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أتجعلني من المسجونين ولو جئتك بشيء مبين».
(يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ) «35».
هدف فرعون از اين تهمت آن بود كه اذهان سنا را از تقاضاى موسى كه فقط گفت: (أن أرسل معي بنيإسرائيل) به سوى شورش احتمالى بنىاسرائيل وتشكيل حكومت مذهبى منحرف سازد تا به سود فرعون و بر عليه موسى رأى بدهند و حكم قتل او را صادر كنند چنانكه شرح آن در سوره غافر خواهد آمد ولى مجلس سنا فقط به اين رأى اكتفا كرد:
(قَالُوا أَرْجِهْوَأَخَاهُوَابْعَثْفِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ* يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ) «37».
كه پيشنهاد ملايمترى بود و تا روشن شدن مسائل وقت زيادى مىبرد.
(وَقِيلَلِلنَّاسِ هَلْ أَنتُمْ مُجْتَمِعُونَ* لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ) «40».
گويا تصميم داشتهاند كه با رجّالهها بر سر موسى و هرون بريزند و هر دو را هلاك كنند.
(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) «69».
منظور از اين آيت و معجزه پيروزى موسى است بر فرعون. و اين عبارت دومين نوبت است كه در اين سوره تكرار مىشود.
(قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ* أَو يَنفَعُونَكُمْ أَو يَضُرُّونَ) «72».
داستان ابراهيم، در اينجا به معجزه و يا كرامت او تكيه نمىكند. هرگز نمىگويد: آتش بر او سرد و گلستان شد، بلكه به مسائل علمى و معرفتى آن مىپردازد چنانكه در اين دو آيه ابراهيم به وصف منفى بتهاى قوم خود مىپردازد و سپس به وصف خداى خودش كه مىگويد:
(الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ* وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ* وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ* وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ* وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَومَ الدِّينِ) «82».
و اين مقال ابراهيم بعد از آنى است كه او را به آتش انداختند و آتش بر او سرد و گلستان شد وچون اورا تبعيدكردند بدون راه بلد راهى فلسطين شد و گفت: (والّذي خلقني فهو يهدين).
(رَبِهَبْلِيحُكْماًوَأَلْحِقْنِيبِالصَّالِحِينَ*وَاجْعَللِيلِسَانَصِدْقٍفِيالْآخِرِينَ * وَاجْعَلْنِيمِن وَرَثَةِجَنَّةِ النَّعِيمِ* وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ* وَلَاتُخْزِنِي يَومَ يُبْعَثُونَ* يَومَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) «89».
واين هفتآيه كريمهنشانمىدهد كهذاتربوبى همانابراهيمىرا كه مىخواستند در آتش بسوزانند به مقام فرمانروائى در فلسطين رسانيد و چنانكه مىخواست در شمار صالحان انبياء درآورد و نام نيك او را در اقطار جهان بردوام و جاويد نمود و بالاخره بهشت برين را نصيب او كرد.
(وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ* وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ) «91».
از اين قسمت به بعد كلام ابراهيم خليل نمىباشد بلكه حاشيه قرآن است بر اظهاراتابراهيمكهتكميل مىشود. شرح رستاخيزرا هم برآنمىافزايد كه سرنوشت تبهكاران مجرمى مانند نمرود و امثال او را نيز روشن كند تا حكومت ميان دو دسته شرك و توحيد به تصوير آيد. سپس شعار معروف سوره را براى نوبت سوم بر آن مىافزايد و مىگويد:
(إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) «104».
يعنى داستان ابراهيم و نمرود و سرانجام حيات ابراهيم و شخصيت و آوازه او در جهان بهترين حجّت الهى است كه مىتواند بر صحّت مذاهب و اديان گواه باشد.
جمله (وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ) «86».
حاكى از طلب مغفرتى است كه طبق وعده با پدرش آزر به عمل آورد، گرچه مىدانست پدرش لايق مغفرت نيست از آن رو كه در شمار گمراهان بود، گمراهانى كه بتها را به عنوان خداى خود اتخاذ كردهاند چنانكه در سوره انعام گذشت: (إذ قال إبراهيم لأبيه آزر أتَتَّخِذُ أصناماً آلهة إنِّي أراك وقومك في ضلال مبين). در اين زمينه به شرح آيه 115 سوره براءت مراجعه نمائيد.
شعار (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُؤْمِنِينَ* وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) پنج نوبت ديگر بعد از داستانهاى نوح، هود، صالح، لوط و شعيب تكرار مىشود و پيروزى آنان را سند مذاهب و اديان، عموماً و صحّت پيام قرآن خصوصاً، قرار مىدهد. و بلافاصله مىگويد:
(وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ* نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ* عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ* بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ* وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ* أَوَلَمْ يَكُن لَهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِي إِسْرَائِيلَ) «197».
اين نكته در آيات عديدهاى گذشت از جمله در آيه 89 سوره بقره كه گفت: (ولما جاءهم كتاب من عند اللَّه مصدّق لما معهم وكانوا من قبل يستفتحون على الّذين كفروا. فلمّا جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة اللَّه على الكافرين). و به همين ترتيب در سوره انعام آيه 20 كه گفت: (الّذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم) و در سوره آلعمران آيه 86 مىگويد: (كيف يهدي اللَّه قوماً كفروا بعد إيمانهم وشهدوا أنّ الرسول حقّ وجاءهم البيِّنات). كه شرح كافى را در ذيل همين آيه آلعمران ملاحظه بايد كرد.
(وَلَو نَزَّلْنَاهُ عَلَىبَعْضِالْأَعْجَمِينَ*فَقَرَأَهُعَلَيْهِممَاكَانُوابِهِمُؤْمِنِينَ)«199».
عدم ايمان امّت عرب مىتوانست به خاطر اين باشد كه از درك و درايت كافى برخوردار نبودند وبههمينجهت تاعهد نزولقرآن براىآنان رسولىنيامدهبود. و لذا نمىتوانستهاند كه راز كلامعجمرا دريابند ودستورات زبانآنانرا كشفكنند وتفاهم نمايند. علّتديگر آنبودهاستكهامّتعربمردمىپرنخوتبودهاندوحاضر نبودهاند كه از ترجمههاى ملتهاى بيگانه بهره بگيرند و حجّت بر آنان تمام شود.
(إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ) «212».
در سوره جنّ شرح كافى در اين زمينه وارد شده است. خلاصه مطلب و سرّ آن در اوّل سوره صافات مندرج است، مراجعه شود.
(وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ) «224».
اينويژگى براى شعراء قطعىاست و لذا در سوره يس آيه 69 گفت: (وما علّمناه الشِّعر وما ينبغي له) كهشرح لازم درطىّترجمهمسطور است. درطول تاريخ، شعر وشاعرى هماره بارقص وطرب وفراموشىآخرت همراهبوده وهست وهيچگاه جز مردم كجخرد و صاحبان احساس زنانه دنبال شعر و شاعرى نرفتهاند.
استثناى قرآن كه مىفرمايد: (إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيراً) «227». مربوط به اين ويژگى و خاصيّت طبيعى نيست بلكه استثناء از جمله بعدى آن است كه مىگويد: (أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ* وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَايَفْعَلُونَ) «226».
يعنى اگر شاعران ايمان بياورند دست از دروغپردازى بر مىدارند و در ستايش بيجا و هجو ناشايسته و تهمت ناروا و تشبيب به زنان - باعفت و بىعفت - وارد نمىشوند، زيرا ايمان و عمل صالح و توجّه بيشتر به ياد خدا و نام خدا، آنان را از ياوهسرائى باز مىدارد و اگر شعرى بسرايند در راه انتقام از سران جامعه و ثروتمندان بىبند و بار است كه هماره شعر و شاعرى را ترويج كردهاند و صله دادهاند و آنان را در خدمت خود و در خدمت عيش و عشرت خود نگه داشتهاند.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۷
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 85 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|