تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۰
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره نور
سوره نور :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم‏

(سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) «1».
ظاهر جمله «فرضناها» حاكى است كه شناخت اين سوره بر همگان قطعى است و آيات آن بيّنات است و براى تذكّر و دريافتن نيازى به تفسير ندارد.

(الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ) «2».
لفظ آيه اطلاق دارد و زناى محصنه و غير محصنه هر دو را شامل مى‏شود؛ كلمه «فاجلدوا» از ماده جَِلْد است، يعنى تازيانه بايد از چرم باشد. راجع به مسئله «رجم» در مجله مترجم شماره 10 مسلسل ضمن يك مقاله بحث شده است. در سوره نساء آيه 25 نيز شرحى گذشت.

(الزَّانِي لَايَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَو مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَايَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَو مُشْرِكٌ. وَحُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ) «3».
خباثت و رجاست مشرك و مشركه قطعى است چنانكه در سوره براءت آيه 28 فرمود: (إنّما المشركون نجس فلايقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا). از معادله‏اى كه در اين آيه كريمه بين مشرك و زانى يعنى بين شرك و زنا برقرار شده است معلوم مى‏شود كه آدمى‏زاده در اثر زنا به رجاست وپليدى دچار مى‏شود و به منزله آن است كه از مرز ايمان خارج شده باشد. و لذا مى‏فرمايد: (وحرّم ذلك على المؤمنين) يعنى بر مؤمنين پاك سرشت، ازدواج و مقاربت با زن زانيه و زن مشركه قدغن خواهد بود. حتى از دست سودن به آنان بايد پرهيز كرد.

(وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً) «3».
كلمه «الّذين» عموم دارد و شامل احرار و عبيد، مسلمان و اهل ذمّه مى‏شود و هر يك از اين افراد كه به خانمهاى پرده‏نشين، خواه شوهر داشته باشند يا نداشته باشند، تهمت زنا بزند، بايد تازيانه بخورد. كلمه «محصنات» اصطلاح فقهى نيست كه بر زنان شوهردار اطلاق شود چنانكه در آيات قرآن فراوان بر زنان بى‏شوهر اطلاق شده است. از اين آيه كريمه ملاك و معيار گرفته‏اند كه اگر كسى به مردى از مسلمين خواه همسر داشته باشد يا نداشته باشد تهمت زنا بزند و چهار شاهد نياورد، بايد هشتاد تازيانه بخورد.
كلمه «محصَنات» شامل زنان اهل ذمّه نيز خواهد بود، از اين نظر كه اطلاق دارد و خصوصاً كه در سوره مائده آيه 5 گذشت كه: (والمحصنات من المؤمنات والمحصنات من الّذين أوتوا الكتاب من قبلكم إذا آتيتموهنّ أجورهنّ) كه جواز نكاح موقّت را با آنان اعلام مى‏كند.

(وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ) «6».
مفاد آيه كريمه در ترجمه روشن شده است. اين نحوه شهادت را به اصطلاح فقهى «لِعان» مى‏گويند. بعد از آنكه مراسم لِعان بين زن و شوهر اجرا شود، هر دو از هم جدا مى‏شوند و هرگز براى هم حلال نخواهند شد، از آن رو كه يكديگر را لعنت كرده‏اند و از آن رو كه گواهى به زناى او داده‏اند و زناى او را يعنى رجاست و نجاست او را رسمى و قطعى ساخته‏اند. اگر كسى شخصاً شاهد شود كه همسرش زنا مى‏كند - گرچه به خاطر مصالح خانوادگى لعان نكند، بايد از او جدا شود، زيرإ؛ظظ ازدواج و بقاء ازدواج و ادامه ازدواج با زناكاران بر مؤمنان حرام است. در اين باب به حديث 2897 صحيح كافى و حديث 2901 مراجعه شود.

(وَيَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذَابَ أَن تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ) «7».
الف و لام «العذاب» ناظر به همان عذابى است كه در اوّل سوره براى زناكاران مقرّر شده بود، يعنى صد تازيانه چرمى. بنابراين آيه كريمه شهادت مى‏دهد كه براى زناى محصنه - البتّه به اصطلاح فقها - غير از همان صد تازيانه حكم ديگرى مقرّر نشده است. اگر حكم رجم مشروع و مقرّر باشد، بايد آيه را بدين صورت آورده باشند «ويَدْرَؤُا عنها الرّجم» زيرا رجم در حكم قتل است و عنوان عذاب و شكنجه ندارد، خصوصاً با اجراى سنّت سر تراشى كه از جانب رسول خدا مقرّر شده است كه بعد از اجراى حدّ تازيانه بايد سر زنا كاران تراشيده شود.
اگر كسى ادّعا كند كه در آيه اوّل كلمه عذاب به معناى شكنجه تازيانه است و در اين آيه به معناى رجم و قتل است، بايد قرينه قاطعى بر آن اقامه كند. احتمال اجمال در آيه نيز كاملاً منتفى است زيرا در صدر سوره گفت: (وأنزلنا فيها آيات بيِّنات). در حالى كه احتمال رجم كاملاً تعميه و مبهم‏گوئى است.

(إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُم) «11».
آيات كريمه بعدى مربوط به داستان معروفى است كه اكثر، تصوّر كرده‏اند مربوط به اتّهام عايشه همسر رسول خدا با صفوان بن معطّل است. ولى واقعيت آن است كه داستان مربوط به ماريه همسر رسول خدا است و اتّهام بى‏عصمتى او با ژرژ كوچك پسر عموى همان ماريه كه برده رسول خدا بود. شرح اين مسائل را در تعليقات بحارالأنوار/ ج‏79/ كتاب الحدود/ باب القذف/ ص‏103 ملاحظه نمائيد.
نقل اين داستان در اين سوره به خاطر آن است كه گاهى شايعه‏پردازى مى‏شود، بى‏آنكه رسماً و در حضور شاهدان كسى را متّهم به زنا نمايند. در ضمن حكايت اين داستان، هم حكم به براءت ماريه قبطيه صادر شده است و هم به طهارت رسول اللَّه و ازواج او از فساد و پليدى و هم تكليف شايعه‏پردازان. ترجمه آيات كريمه اين مسائل را روشن كرده است.

(قُل لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَى‏ لَهُمْ) «30».
شرح و بسط اين آيات را در مجله حوزه به شماره مسلسل 42 و 55 ملاحظه نمائيد.

(وَلَاتُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً) «33».
منظور از بغاء جستجوى همان اموالى است كه بتوانند خود را از خواجه خود خريدارى كنند. آيه كريمه به قرينه مقام بدين صورت تقدير مى‏رود: «واللّاتي يَبْتَغِينّ الكتاب من فتياتكم فلاتُكاتبوهم ولاتُكرِهوا فتياتكم على البغاء إن أردنَ تحصّناً». در واقع كلمه «بغاء» به جاى «يبتغين الكتاب» آمده است.

(وَلَقَدَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَمَثَلاً مِنَ الَّذِينَ خَلَوا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ) «34».
بر اساس سر فصل سوره كه گفت: (وأنزلنا فيها آيات بيّنات) باز هم تأكيد مى‏كند كه درك آيات بعدى براى شما فرض و لازم است گرچه تمثيل آن را به وسيله رسول خدا تبيين كنيم لذا در آيات بعدى تمثيلى از رهبران امّتها براى شما آورده‏ايم كه پرهيزگاران را اندرز بدهيم. شرح امثال را از جمله (مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ) «35». شروع مى‏كند و تا پايان آيه، دوازده تن نقيب و سرپرست براى پرهيزگاران معرفى مى‏نمايد كه شرح آن در ترجمه مسطور است.

(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ) «36».
ظرف همان دوازده نور پاك است كه به عنوان خانه به آنان منسوب است مانند بيت‏اللَّه كعبه و بيت‏الرسول مدينه، و لذا است كه خداوند عزت اجازت فرموده است كه ديوار آن خانه‏ها بالا برود چنانكه درباره خانه به ابراهيم و اسماعيل گفت تا ديوار كعبه را بالا ببرند. اين خانه‏ها به عنوان مَثَل بيت اللَّه، در حكم مساجدند كه بايد نام خدا در آن برقرار بماند.

(يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ* رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ...).
تنها در اين هفت خانه مكه، مدينه، كوفه، كربلا، كاظميين، سامرّاء و مشهد الرضا است كه مردان خدا بيع و تجارت را وا مى‏نهند و در چاشت و عصر به نماز نافله مى‏پردازند. در اين زمينه كه حتى مسافران مى‏توانند در اين مساجد يعنى مشاهد مشرّفه به نماز نافله ضحى و نافله بعد از زوال بپردازند، به مقاله محكم و متشابه مراجعه شود.

(وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ) «43».
منظور آيه، سنگريزه‏هاى‏آسمانى‏است كه به‏صورت‏تگرگ آتشين فرود مى‏آيند. مانند آنچه بر سر اصحاب فيل آمد و يا بر سر مُلك و ديار اهل لوط فرود آمد كه باقيماندگانشان را معدوم كند و از آن پر حجم‏تر سنگپاره‏هائى است كه به صورت شهابهاى ريز و درشت فرود مى‏آيد. كلمه «مِن جبال فيها» اشاره به ذوذنبها و حلقه عظيم‏آستروئيدها دارد كه‏گاهى باهم‏تصادم مى‏كنند وسنگريزه‏هاى تگرگ مانندشان به زمين فرو مى‏ريزد و يا در نيمه‏هاى راه خاكستر مى‏شود.

(لَقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ) «46».
آيه كريمه مانند سر فصل سوره و سر فصل آيه 34، سر فصل يك بحث تازه‏اى است و معيار طاعت و ايمان را شرح مى‏دهد و تا حدّى به مسائل نفاق مى‏پردازد.

(وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ) «47».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «يزعمون أنّهم آمنوا بما أنزل إليك ويقولون آمنّا باللَّه وبالرّسول وأطعنا».

(وأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) «51».
عطف برمقدّراست به‏اين‏صورت: «اُولئك‏هم‏المؤمنون‏حَقّاًواُولئك هم المفلحون».

(وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) «55».
ناظر به همان كسانى است كه در صدر آيه وعده نصرت و پيروزى بر مشركين را دريافت‏كرده بودند. آيه كريمه مى‏گويد: مابه وعده‏خود وفا كرديم وقريش‏سرسخت و سركش را ذليل و خوار كرديم و مؤمنين صالح را بر آنان پيروز نموديم ولى بعدها معلوم نيست كه بر اين حالت دوام يابند. هر كس به اين نعمت كافر شود و از طاعت خدا و رسول خارج شود، فاسق و نابكار است.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ) «58».
مفهوم آيه در ترجمه روشن شده است. نكته‏اى كه بايد توجه كرد آن است كه قرآن مجيد هرگز كودكان و بردگان و زنان - جز زنان پيامبر - را مخاطب قرار نداده است از آن رو كه هدايت و تربيت اينان را به عهده ديگران قرار داده است.

(وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ) «59».
آيه كريمه بحث ورود به‏خانه‏هاى مردم واطاقهاى آنان را دنبال مى‏كند كه فرمود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى‏ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى‏ أَهْلِهَا) «27».
كه البتّه سلام كردن از پشت در به منظور دقّ الباب و اجازه دخول است. آيه‏اى كه اينك مورد بحث ما قرار دارد، در زمينه دخول به اطاقها است و چون حكم نو بالغان را عطف بر اين كرده است، روشن مى‏شود كه در هر دو مورد ورود به اطاقهاى ويژه افراد خانواده نيز بدون اجازه، روا نيست مگر بعد از دقّ الباب كردن، سرفه كردن، سلام‏گفتن و هرآنچه مناسب باشد زيرا چه بسا صاحب اطاق در حال تعويض لباس باشد.
(وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَايَرْجُونَ نِكَاحاً) «60».
بحث آن را در ذيل مقاله حجاب شرعى ملاحظه نمائيد. مجله حوزه شماره 42 و55.

(لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى‏ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى‏ أَنفُسِكُمْ أَن تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ) «61».
سبك عبارت كه «لاء صله» بر سر معطوف آمده است گواهى بر اولويّت معطوف ثلاث دارد، نفى اوّل مربوط به كوران است كه با حرف «ليس» منفى شده است. نفى دوم مربوط به اعرج است كه اغلب در اثر فلج و بيمارى ويژه، توان يك پاى خود را از دست داده است و يا در اثر شكستگى لگن خاصره. نفى سوم مربوط به مطلق مريض است كه همخوراك شدن و يا راه دادن آنان بر سر سفره مايه نگرانى بوده است كه مبادا بيمارى آنان به ديگران سرايت كند و يا غذا را آلوده كند.
رويهم رفته آيه كريمه نشان مى‏دهد كه در اوهام عمومى نسبت به معلولين حالت نفرتى وجود داشته است. قرآن مجيد در اين آيه كريمه به ردّ اين توهّمات خرافه‏آميز مى‏پردازد و از «أعمى» شروع مى‏كند كه موجبات نفرت درباره او كمتر است، بعد از آن به ترتيب «أعرج» و «مريض» را كه موجبات نفرت درباره آنان بيشتر است مطرح مى‏كند و با قيد «لاء صله» اين نفرت شديد و أشد را بى‏مورد مى‏شناسد. درباره «لاء صله» ذيل آيه 16 سوره يونس بحث شده است. مراجعه شود.
نفى چهارم كه جامعه مسلمين را مخاطب قرار مى‏دهد، باز هم «لاء صله» را بر آن مى‏افزايد، ولى متعلّقات حرج را به صورت خطاب مى‏آورد و مى‏گويد: (ولا على أنفسكم أن تأكلوا من بيوتكم). عطف شدن مخاطب بر مغايب به وسيله «لاء صله» كه حاكى از اولويّت در معطوف است، ملازمه دارد كه جمله «أن تأكلوا» بدين صورت تقدير شود: «أن يأكلوا وتأكلوا معهم من بيوتكم أو بيوت آبائكم» چنانكه در ترجمه معانى القرآن منعكس شده است.
(إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ) «62».
حصر آيه اضافى است و ناظر به كسانى است كه در آيه 47 مطرح شد و گفت: (وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى‏ فَرِيقٌ مِنْهُم مِن بَعْدِ ذلِكَ وَمَا أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ).
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۵ 0 نظر - تعداد بازديد : 90 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45679 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005