تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره مؤمنون
سوره مؤمنون :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم‏

(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) «1».
كلمه «قد» افاده مى‏كند كه فلاح و رستگارى مؤمنان واقعى تضمين است. در آيات بعدى شرائط و اوصاف اين دسته از مؤمنان را روشن مى‏كند. اوصافى كه در اين زمينه بكار رفته است، همه حالت رفعى دارند مانند «خاشعون»، «معرضون»، «فاعلون»، «حافظون»، «راعون»، «الوارثون» و مانند موصوف اوّل، افاده مى‏كند كه اينان پيشوايان و سرورانند.

(ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ) «14».
آيه كريمه ناظر به حيات بشرى است كه در ابتداء، حيات سلولى دارد و هر يك از مليون مليون سلولها مستقلاً به حيات خود ادامه مى‏دهند ولى در مجموع اين سلولها موجود ديگرى به نام انسان حيات انسانى مى‏گيرد كه ساير سلولها و اجزاء و اعضاء در خدمت او قرار مى‏گيرند.

(وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ) «17».
منظور آيه كريمه مدار صعود و هبوط فرشتگان است كه بايد به صورت مارپيچى به مأموريت اعزام شوند. اين جاده‏ها، جاده‏هاى اصلى صعود و هبوطاند كه امكاناً در اختيار بشر قرار مى‏گيرند. در اين زمينه به كتاب هفت آسمان نيز مراجعه نمائيد.
(ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ) «31».
تصوّر شده است كه منظور از اين امّت، قوم هوداند كه در همه جا بعد از نوح ياد شده‏اند ولى با آيات بعدى متناسب نيست. تناسب آيات بعدى قوم صالح را نشان مى‏دهد كه مى‏گويد:

(قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ* فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْداً لِلْقَومِ الظَّالِمِينَ) «40».
از اين رو كه صالح به قوم خود گفت: (تمتّعوا في داركم ثلاثة أيّام ذلك وعد غير مكذوب... وأخذ الّذين ظلموا الصّيحة فأصبحوا في ديارهم جاثمين) (هود/ 66). علاوه بر اين در سوره قمر آيه 31 مى‏گويد: (إنّا أرسلنا عليهم صيحة واحدة فكانوا كهشيم المحتظر) كه با مفهوم (فجعلناهم غثاء) همرديف است زيرا با سقوط شهابسنگ كه با صاعقه همراه بود مانند قوم شعيب يعنى اصحاب جنگل به عذابى شبيه به «عذاب يوم الظُّلّة» گرفتار شدند كه جنگل در اثر صاعقه آتش گرفت.

(وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ) «62».
اشاره به آن كتابى دارد كه در سوره كهف آيه 49 گذشت كه: (ووُضِعَ الكتابُ فترى المجرمين مشفقين ممّا فيه ويقولون يا ويلتنا مال هذا الكتاب لايُغادِر صغيرةً ولا كبيرةً إلّا أحصاها ووجدوا ما عملوا حاضِراً ولايظلمُ ربّك أحداً). به شرح اين آيه و آيه سوره جاثيه نيز بايد توجه كرد كه مى‏گويد: (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحقّ إنّا كنّا نستنسخ ما كنتم تعملون) كه شرح بيشتر آن در سوره اسرى آيه 12 گذشت.

(أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَولَ أَمْ جَآءَهُم مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِينَ) «68».
تا امّتى، لايق خطاب و عتاب نباشد رسولى بر آنان ارسال نمى‏شود، در ابتداى هبوط كه همه نسل بشر در همه اقطار عالم چنين بودند قرآن مجيد مكرّر گفت: (فإمّا يأتينّكم منِّي هُدىً فمن تبعَ هداي فلا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون) كه شرح آن در ذيل همين آيه 38 بقره گذشت و در مواردى كه يك منطقه رسول و حجّت و كتاب دارد و يك منطقه ديگر ندارد مانند آنچه در آغاز سوره يس درباره امّت عرب آمده است و مى‏گويد: (لتنذر قوماً ما أنذر آباؤهم فهم غافلون) و اين به خاطر جهالت جهلاء عرب بود.
نظير آن‏را در سوره طه آيه‏51 مى‏بينيم كه قرآن مجيد حكايت مى‏كند و مى‏گويد: (قال فمن ربّكما يا موسى قال ربّنا الّذي أعطى كلّ شي‏ءٍ خلقه ثمّ هَدى‏. قال فما بال القرون‏الاُولى قال عِلْمُها عند ربِّي في كتابٍ لايضلّ ربِّي ولاينسى‏). و لازمه تكليف عمومى آن است كه اين گونه افرادى كه از حوزه رسالت به دور مى‏مانند و فوت مى‏كنند، دوباره به عرصه حيات قدم بگذارند تا پرونده اعمال آنان بى‏نقص باشد. در اين زمينه به جزوه رجعت مراجعه نمائيد.

(بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ* قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ) «82».
«بل» اضراب از مقوله مقدّر است به اين صورت: «ألا إنّهم في مرية مِن لقاء ربِّهم بل ادَّارك علمهم في الآخرة بل هم منها عمون. بل قالوا مثل ما قال الأوّلون».

(بَلْ أَتَيْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ) «90».
اضراب از مقوله مقدّر است به اين صورت: «أم يقولون افتراه بل أتيناهم بالحقّ» يا به اين صورت: «ولئن قلت إنّكم مبعوثون من بعد الموت ليقولنّ الّذين كفروا إن هذا إلّا سحرٌ مبين بل أتيناهم بالحق».

(كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا) «100».
«كلّا» ردّ تقاضاى رجعت نيست، زيرا براى ردّ تقاضا كلمه «كلّا» بكار نمى‏رود. «كلّا» ردع است و براى ردّ ادّعا بكار مى‏رود. در ذيل تقاضاى رجعت ادّعاى كافر به اين صورت مطرح گشت كه: (لعلِّي أعملُ صالحاً فيما تَركت) و بلافاصله گفته شد (كلّا إنّها كلمةٌ هُوَ قائِلُها). يعنى نه چنين است كه اگر باز گردد، حتماً به قول خود وفا خواهد كرد، اين فقط حرف است كه تحويل مى‏دهد و ادّعاى او پوچ و بى‏حقيقت است. چنانكه در سوره انعام ذيل آيه 28 گذشت. ساير آيات اين سوره با توجه به ترجمه معانى القرآن روشن است.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۴ 0 نظر - تعداد بازديد : 96 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45679 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005