| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره مؤمنون |
سوره مؤمنون :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم
(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) «1».
كلمه «قد» افاده مىكند كه فلاح و رستگارى مؤمنان واقعى تضمين است. در آيات بعدى شرائط و اوصاف اين دسته از مؤمنان را روشن مىكند. اوصافى كه در اين زمينه بكار رفته است، همه حالت رفعى دارند مانند «خاشعون»، «معرضون»، «فاعلون»، «حافظون»، «راعون»، «الوارثون» و مانند موصوف اوّل، افاده مىكند كه اينان پيشوايان و سرورانند.
(ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ) «14».
آيه كريمه ناظر به حيات بشرى است كه در ابتداء، حيات سلولى دارد و هر يك از مليون مليون سلولها مستقلاً به حيات خود ادامه مىدهند ولى در مجموع اين سلولها موجود ديگرى به نام انسان حيات انسانى مىگيرد كه ساير سلولها و اجزاء و اعضاء در خدمت او قرار مىگيرند.
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ) «17».
منظور آيه كريمه مدار صعود و هبوط فرشتگان است كه بايد به صورت مارپيچى به مأموريت اعزام شوند. اين جادهها، جادههاى اصلى صعود و هبوطاند كه امكاناً در اختيار بشر قرار مىگيرند. در اين زمينه به كتاب هفت آسمان نيز مراجعه نمائيد.
(ثُمَّ أَنشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ) «31».
تصوّر شده است كه منظور از اين امّت، قوم هوداند كه در همه جا بعد از نوح ياد شدهاند ولى با آيات بعدى متناسب نيست. تناسب آيات بعدى قوم صالح را نشان مىدهد كه مىگويد:
(قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ* فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْداً لِلْقَومِ الظَّالِمِينَ) «40».
از اين رو كه صالح به قوم خود گفت: (تمتّعوا في داركم ثلاثة أيّام ذلك وعد غير مكذوب... وأخذ الّذين ظلموا الصّيحة فأصبحوا في ديارهم جاثمين) (هود/ 66). علاوه بر اين در سوره قمر آيه 31 مىگويد: (إنّا أرسلنا عليهم صيحة واحدة فكانوا كهشيم المحتظر) كه با مفهوم (فجعلناهم غثاء) همرديف است زيرا با سقوط شهابسنگ كه با صاعقه همراه بود مانند قوم شعيب يعنى اصحاب جنگل به عذابى شبيه به «عذاب يوم الظُّلّة» گرفتار شدند كه جنگل در اثر صاعقه آتش گرفت.
(وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنطِقُ بِالْحَقِّ) «62».
اشاره به آن كتابى دارد كه در سوره كهف آيه 49 گذشت كه: (ووُضِعَ الكتابُ فترى المجرمين مشفقين ممّا فيه ويقولون يا ويلتنا مال هذا الكتاب لايُغادِر صغيرةً ولا كبيرةً إلّا أحصاها ووجدوا ما عملوا حاضِراً ولايظلمُ ربّك أحداً). به شرح اين آيه و آيه سوره جاثيه نيز بايد توجه كرد كه مىگويد: (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحقّ إنّا كنّا نستنسخ ما كنتم تعملون) كه شرح بيشتر آن در سوره اسرى آيه 12 گذشت.
(أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَولَ أَمْ جَآءَهُم مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الْأَوَّلِينَ) «68».
تا امّتى، لايق خطاب و عتاب نباشد رسولى بر آنان ارسال نمىشود، در ابتداى هبوط كه همه نسل بشر در همه اقطار عالم چنين بودند قرآن مجيد مكرّر گفت: (فإمّا يأتينّكم منِّي هُدىً فمن تبعَ هداي فلا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون) كه شرح آن در ذيل همين آيه 38 بقره گذشت و در مواردى كه يك منطقه رسول و حجّت و كتاب دارد و يك منطقه ديگر ندارد مانند آنچه در آغاز سوره يس درباره امّت عرب آمده است و مىگويد: (لتنذر قوماً ما أنذر آباؤهم فهم غافلون) و اين به خاطر جهالت جهلاء عرب بود.
نظير آنرا در سوره طه آيه51 مىبينيم كه قرآن مجيد حكايت مىكند و مىگويد: (قال فمن ربّكما يا موسى قال ربّنا الّذي أعطى كلّ شيءٍ خلقه ثمّ هَدى. قال فما بال القرونالاُولى قال عِلْمُها عند ربِّي في كتابٍ لايضلّ ربِّي ولاينسى). و لازمه تكليف عمومى آن است كه اين گونه افرادى كه از حوزه رسالت به دور مىمانند و فوت مىكنند، دوباره به عرصه حيات قدم بگذارند تا پرونده اعمال آنان بىنقص باشد. در اين زمينه به جزوه رجعت مراجعه نمائيد.
(بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ* قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ) «82».
«بل» اضراب از مقوله مقدّر است به اين صورت: «ألا إنّهم في مرية مِن لقاء ربِّهم بل ادَّارك علمهم في الآخرة بل هم منها عمون. بل قالوا مثل ما قال الأوّلون».
(بَلْ أَتَيْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ) «90».
اضراب از مقوله مقدّر است به اين صورت: «أم يقولون افتراه بل أتيناهم بالحقّ» يا به اين صورت: «ولئن قلت إنّكم مبعوثون من بعد الموت ليقولنّ الّذين كفروا إن هذا إلّا سحرٌ مبين بل أتيناهم بالحق».
(كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا) «100».
«كلّا» ردّ تقاضاى رجعت نيست، زيرا براى ردّ تقاضا كلمه «كلّا» بكار نمىرود. «كلّا» ردع است و براى ردّ ادّعا بكار مىرود. در ذيل تقاضاى رجعت ادّعاى كافر به اين صورت مطرح گشت كه: (لعلِّي أعملُ صالحاً فيما تَركت) و بلافاصله گفته شد (كلّا إنّها كلمةٌ هُوَ قائِلُها). يعنى نه چنين است كه اگر باز گردد، حتماً به قول خود وفا خواهد كرد، اين فقط حرف است كه تحويل مىدهد و ادّعاى او پوچ و بىحقيقت است. چنانكه در سوره انعام ذيل آيه 28 گذشت. ساير آيات اين سوره با توجه به ترجمه معانى القرآن روشن است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۴
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 96 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|