تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۷
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره انبياء
سوره انبياء :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم‏

(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ) «1».
منظور از اقتراب ساعت، حادثه‏انشقاق قمراست كه در صدر سوره قمر مى‏گويد: (اقتربت‏السّاعةوانشقّ القمر). لحظه‏انقراض‏حيات وحوادثى‏كه‏منجر به‏رستاخيز قيامت مى‏شود، مانند انشقاق قمر است كه زمان پيرى و اجل منظومه شمسى را اعلام مى‏كند. شرح اين مسائل را در جزوه «آغاز و انجام» رستاخيز بايد ملاحظه نمود.

(وَأَسَرُّوا النَّجْوَى‏الَّذِينَ‏ظَلَمُوا) منظور آيه تشكيل جلسات مشورتى در «دار الندوة» است. مشركين براى مقابله با نفوذ قرآن شورى كردند كه پاسخ مردم عادى را چه بايد داد.

(أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ) «3».
و اين پاسخى بود كه براى مردم عادى اظهار كردند كه نظر تمام بزرگان قريش همين بود.

(قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَولَ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ)«4».
كلمه «قال» به صورت أمرهم تلاوت شده است. به هر حال قرآن كريم به عنوان يك حجّت الهى، راز جلسه و گفتارها و اختلاف و تشتّت آنها را برملا مى‏كند.

(بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ) «بل» براى اضراب است. يعنى سخن اوّل و نظر اوّل اين نبود كه بگويند قرآن محمد سحر است. يك نفر گفت: بايد به مردم اعلام كنيم كه آنچه در رؤيا مى‏بيند سرهم مى‏بافد و به نام قرآن به مردم تحويل مى‏دهد. ديگرى گفت: نه با رؤيا كه نمى‏تواند چنين قرآنى بيارايد. مردم هم مى‏گويند: باشد چه رؤياى خوبى است و همين رؤيا بايد تعبير شود. بايد بگوئيم: خودش با كمك ديگران قرآن را مى‏سازد و به خدا مى‏بندد. ديگرى گفت: نه، بايد بگوئيم: اين مرد شاعر است، منتها شعر نو آورده است و در آخر كار تصميم آنان بر اين قرار گرفت كه بگويند قرآن سحر است و اگر راست مى‏گويد كه از جانب خدا آمده است چرا فقط حرف تحويل مردم مى‏دهد.

(فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ) «5».
پاسخ اين بهانه و سؤال در آيه بعدى منعكس است كه مى‏گويد:

(مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ) «6».
يعنى همان اقوام و ملل كه تقاضاى آيت كردند، خودشان ايمان نياوردند كه ما آنان را هلاك كرديم. آيا اينان ايمان مى‏آورند. يعنى چنانكه در سوره پيشين آيه 132 پاسخ داديم و گفتيم: (أوَلَم تأتهم بيِّنة ما في الصُّحف الأُولى‏) و روشن كرديم، اگر اين مشركين حاضرند به آن نوع آياتى كه مى‏طلبند ايمان بياورند، چرا به عصاى موسى وحيات‏بخشى عيسى ايمان نياوردند؟ چرا يهودى نشدند و يا مسيحى نشدند. چرا هنوز بر شرك و بت‏پرستى باقى مانده‏اند. معلوم است كه اينان اهل ايمان نيستند كه هر روز بهانه جديدى ساز مى‏كنند.

(ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ) «9».
«ثمّ» عطف بر مقدّر است به اين صورت: «وكم أرسلنا من نبيّ في الأوّلين ثمّ صدقناهم الوعد» كه با كيفر كافران و منكران خاتمه يافت.

(بَلْ‏نَقْذِفُ‏بِالْحَقِ‏عَلَى‏الْبَاطِلِ‏فَيَدْمَغُهُ‏فَإِذَاهُوَزَاهِقٌ‏وَلَكُمُ‏الْوَيْلُ‏مِمَّاتَصِفُونَ) «18».
يعنى شما از گفته ما (لَو أَرَدْنَا أَن نَتَّخِذَ لَهواً لَاتَّخَذْنَاهُ مِن لَدُنَّا) «17». سند نگيريد كه ذات ربوبى از اتّخاذ لهو و سرگرمى دنيوى و مادّى امتناع دارد ولى از اتّخاذ اين سرگرمى - اگر از عالم غيب باشد - امتناعى ندارد. چنين معنائى را از آيه قبلى اراده نكرديم، بلكه شما سخن باطلى را در مورد شرك و شفاعت بتها مطرح كرده‏ايد كه ما مى‏خواهيم با حقّ حقيقت بر سر آن بكوبيم و جلوه باطل را محو كنيم. و لذا در دنباله آن دليل مى‏آورد كه:
(وَلَهُ مَن فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ) «19».
يعنى خود آن فرشتگان ملأ أعلى و ارباب انواعى كه تصوير كرده‏ايد، مملوك خدايند چه در آسمانها باشند و چه در زمين باشند و در هر كجا باشند از بندگى خداوند عزّت سر نمى‏پيچند و از عبادت او خستگى نمى‏پذيرند.

(أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ) «21».
معادل «أم» در تقدير است به اين صورت: «أَتَّخذوا آلهة من السّماء لعلّهم يشفعون أم اتّخذوا آلهة من الأرض هم ينشرون». گواه اين تقدير آن است كه در آيه بعدى تنها از آلهه زمينى بحث نمى‏كند بلكه آلهه آسمانى و آلهه زمينى را با ضمير تثنيه ياد مى‏كند و مى‏گويد:

(لَو كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ) «22».
سپس وصف ربوبيّت آنان را كه در آيه پيشين گفت: (ولكم الويل ممّا تصفون) و در اينجا گفت: (فسبحان اللَّه ربّ العرش عمّا يصفون) به اين صورت حكايت مى‏كند:
(لَايُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ) «23».
در اين زمينه به مجلّه كيان شماره مسلسل 19 مراجعه شود.
(وَمَنْ‏يَقُلْ‏مِنْهُمْ‏إِنِّي‏إِلهٌ‏مِن دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ‏نَجْزِي الظَّالِمِينَ) «29».
گواهى مى‏دهد كه فرشتگان از حيث هويّت، تفاوت چندانى با افراد بشر ندارند و اگر تمرّد كنند دوباره با حذف پر و بال آنان كه عبارت از الكترونهاى اضافى است، به صورت يك نطفه بشرى در حشر قيامت بعدى صاحب جسم و جان مى‏شوند و به جهنم روان مى‏شوند. نظير اين نكته را در مورد شياطين جن مكرّر از قرآن شينده‏ايم و در سوره ق و ساير سوره‏ها كه از «قرين» ياد مى‏شود، باز هم شرح مختصرى خواهيم ديد.

(أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ) «30».

آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أفلم ينظروا إلى ما بين أيديهم و ما خلفهم من السّماء والأرض كيف بنيناها من البحر المسجور أوَلَم ير الّذين كفروا أنّ السّموات والأرض كانتا رتقاً...».

(وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِن قَبْلِكَ الْخُلْدَ) «34».
آيه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أيقولون إنّه ساحراً أو مجنون أم يقولون شاعر نتربّص به ريب المنون وما جعلنا لبشر من قبلك الخلد...».

(لَو يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَايَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ) «38».
جواب «لو» به اين صورت در تقدير است: «لو يعلم الّذين كفروا بما أعتدنا لهم من العذاب المهين حين لايكفّون عن وجوههم النّار لم يستعجلوا بها» و اگر «لو» حرف تمنّى باشد بايد كلمه «يُوَدُّ» قبل از آن در تقدير باشد به اين صورت: «يُوَدّ لو يعلم الّذين كفروا حين لايكفُّون...».
(قَالَ بَل رَبُّكُمْ رَبُّ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى‏ ذلِكُم مِنَ الشَّاهِدِينَ) «55».
ادّعاى شهود بر اساس ارائه ملكوت است كه در سوره انعام آيه 75 گذشت.

(قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى‏ أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ) «61».
اين شهادت، شهادت بر شكستن بتها نيست بلكه شهادت بر تهديد ابراهيم است كه شاهدان گفتند: (سَمِعْنَا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ) «60».
اين جمله گواهى مى‏دهد كه ابراهيم در ميان همه مردم شناخته و معروف نبوده است و بعد از آنكه تحقيق و پژوهش كردند و او را يافتند، با شاهدان روبرو كردند.
(قَالُوا حِرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ) «68».
اين نوع كيفر در قوانين بين‏المللى سابقه ندارد جز در مواردى كه پاى بازخواست و شورش عمومى بر عليه مجرم باشد.

(وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ) «74».
اين جمله گواهى مى‏دهد كه عمل لواط موجب خباثت جان مى‏شود و حالت پليدى پديد مى‏آورد.

(وَدَاوُدَوَسُلَيْمَانَ‏إِذْيَحْكُمَانِ‏فِي‏الْحَرْثِ‏إِذْنَفَشَتْ‏فِيهِ‏غَنَمُ‏الْقَومِ‏وَكُنَّالِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ* فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلّاً آتَيْنَا حُكْماً وَعِلْماً) «78».
ترجمه آيه كريمه روشن است. جمله (وكنّا لحكمهم شاهدين) كه حاكمان را با ضمير جمع آورده است گواهى مى‏دهد كه همه حاضران مجلس از فقها و ربّانيون، حكم به ضمان داده‏اند. ولى چون در آن زمان - و خصوصاً در روستاهاى دور و نزديك - وجه نقد فراوانى در دست مردم نمى‏چرخيد كه ضمان مزرعه را با وجه نقد طلا و نقره تقويم كنند، طبعاً مى‏بايد خسارت مزرعه به صورت پاياپاى تقويم و تأديه گردد.
داود اداى خسارت را به اين صورت تكليف مى‏كرد كه عين گوسفندان را به عنوان خسارت مزرعه به صاحب مزرعه تحويل دهد و سليمان گفت: بهتر آن است كه خسارت مزرعه، يعنى آنچه عايدى مى‏توانست ببار آورد. از شير و پشم و ساير عوائد گوسفندان به صاحب مزرعه تحويل شود تا سال ديگر كه مزرعه ببار آيد و محصول را بردارند. در اين زمينه به حديث 894 صحيح فقيه من لايحضره الفقيه و شرح آن مراجعه شود.

(وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ) «79».
بازتاب صداى تسبيح داود در كوهستان منوط به نيروى الكتريسيته جان او بود كه هم صداى او را دلنواز و دلنشين مى‏كرد و هم موج صداى او بعد از برخورد با صخره‏هاى كوهستان مجدّداً با هنجار سالم باز مى‏گشت مانند موج راديو كه هم صدا را دلنواز و لطيف مى‏سازد و هم بازتاب و بازگشت روشنى دارد. ظرف زمان اين تسبيح در صبحگاهان و شامگاهان بود، چنانكه در سوره ص آيه 20 مى‏گويد: (إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشيّ والإشراق. والطّير محشورةً. كلٌّ له أوّاب). يعنى با تسبيح و تهليل داود، كوهها صداى او را باز گردان مى‏كردند و پرندگان در صبح و شام به هنگام نماز داود، در كنار او محشور مى‏شدند و با صداى او همنوا مى‏شدند.

(وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِن بَأْسِكُمْ) «80».
منظور آيه، بافتن‏زره حلقه‏اى‏است‏كه‏براى اوّلين‏بار به‏كثرت‏وراحتى زره ساخت و سپاهيانش بازره وحفاظ كامل با دشمنان روبرو مى‏شدند و قهراً با كمترين تلفات، بيشترين تلفات را وارد مى‏كردند و پيروز مى‏شدند. در سوره سبأ آيه 10 مى‏گويد: (ولقد آتينا داود منّا فضلاً يا جبال أوّبي معه والطير وألنّا له الحديد) كه باز هم بايد پاى الكتريسيته و نرم شدن و جدا شدن بافتهاى مولكولى آهن در ميان باشد.

(وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَالِمِينَ) «81».
كليد اين معمّا كه در مورد داود هم صادق است، شهود يك تن از فرشتگان مقتدر در محضر سليمان بود كه ديگران نمى‏توانستند او را ببينند و چه بسا كه سليمان نيز او را نمى‏ديد. يعنى بعد از آنكه سليمان دعا كرد و گفت: (ربّ اغفر لي وهَبْ لي مُلكاً لاينبغي لأحد من بعدي‏إنّك أنت‏الوهّاب) ذات‏اقدس‏ربوبى به يك تن از فرشتگان عاليقدر مقتدر فرمان داد تا وسائل حشمت و شكوه او را فراهم آورد به صورتى كه مردم تصور كنند كه اين قدرت قدرت سليمانى است. آن فرشته با نيروى الكتريسيته وسان دادن به فرشتگان تحت فرمان خود تندبادى به دلخواه سليمان ايجاد مى‏كرد كه بساط او را بر هوا مى‏برد.
در اين آيه كريمه مقصد اين سفر سرزمين قدس است كه پايگاه و عاصمه سلطنت او بود. سرعت اين بساط، يعنى سرعت تندباد به حدّى بود كه در نيمه اوّل روز مسافت يك ماه راه را طى مى‏كرد و در نيمه دوم روز، همان راه را بر مى‏گشت و يا باز هم به راه خود ادامه مى‏داد كه شرح آن در سوره سبأ آمده است.

(وَمِنَ‏الشَّيَاطِينِ‏مَن‏يَغُوصُونَ‏لَهُ‏وَيَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ‏ذلِكَ‏وَكُنَّالَهُمْ حَافِظِينَ) «82».
اين تسلّط نيز با نيروى همان فرشته الهى ميسّر شده بود و لذا در سوره ص آيه 36 تعبير مى‏كند كه: (فسخّرنا له الرِّيح تجري بأمره رخاءً حيث أصاب. والشياطين كلّ بنّاء وغوّاص. وآخرين مقرّنين في الأصفاد).

(وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ* فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَامَابِهِ‏مِن‏ضُرٍّوَآتَيْنَاهُ‏أَهْلَهُ‏وَمِثْلَهُم‏مَعَهُمْ‏رَحْمَةًمِنْ‏عِندِنَاوَذِكْرَى‏لِلْعَابِدِينَ) «84».
شرح بيشتر اين عنايت و كرامت در سوره ص آيه 41 - 44 ثبت است. بيمارى واگيردار ايّوب باعث شد كه از شهر خارج شود. در اين ميان فرزندان او نيز هلاك شدند. خداوند عزّت با ارائه آب حيات، سلامتى و جوانى را به او باز گردانيد و فرزندان نرينه و مادينه او را دو چندان كرد، يك چندان همان افرادى كه از دست داده بود به صورت رَجْعَت و يك چندان ديگر فرزندان جديد. شرح اين مسئله را در كتاب رجعت ملاحظه نمائيد.

(وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى‏ فِي الظُّلُمَاتِ).
«مُغاضَبة» از باب مفاعلة گواه آن است كه يونس ملقّب به ذوالنون حالت خشم خودرا باذات‏ربوبى اظهار كرد. شرح كافى در ترجمه وجود دارد كه‏از سوره صافات استفاده شده است. كلمه «ظلمات» ناظر به تاريكى در شكم ماهى است و سياهى دريا و البتّه بدن يونس به كيسه هواى ماهى افتاده بود نه به داخل روده‏ها كه هوا ندارد و فضاى ندا و صدا وجود ندارد.

(أَن لَا إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) «87».
منظور از ظلم، سيهكارى است كه حقّ رسالت را ناديده گرفت و حقّ امّت خود را ناديده گرفت كه لايق رهبرى او بودند و مى‏بايد از وجود او بهره‏مند شوند و حقّ الهى را ناديده گرفت كه ذات ربوبى بر اساس برنامه و تكليفى كه براى بشريّت منظور كرده است حقّ بخشش ومغفرت دارد واگر ساير خاطيانى كه هلاك شدند، مخلصانه مانند امّت يونس به توبه و اِنابه متوسّل مى‏شدند، عذاب هلاكت را از خود بدور كرده بودند، چنانكه در آيه 98 سوره يونس مشروح شد.
اگر اين‏اعتراف وتسبيح‏يونس‏نمى‏بود، از تاريكى شكم‏ماهى‏آزاد نمى‏شد چنانكه شرح كامل آن در سوره صافات آيات 139 تا 148 ثبت است و به آن آيات كريمه بايد توجه نمود.

(وَحَرَامٌ‏عَلَى‏قَرْيَةٍأَهْلَكْنَاهاأَنَّهُمْ لَايَرْجِعُونَ* حَتَّى‏إِذَافُتِحَتْ‏يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ) «95».
آيه كريمه صراحت دارد كه افراد بشر اگر پرونده آنان كامل باشد و حكم قطعى درباره آنان دائر به دوزخى بودن صادر شده باشد، ديگر موردى ندارد كه باز هم به دنيا بازگردند ودر كلاس آزمون شركت نمايند. شرح لازم‏را در كتاب رجعت مطالعه نمائيد. كيفيت‏رجعت در همان كتاب درج است. در اينجا اضافه مى‏شود كه در تفسير قمى ذيل آيه كريمه حديثى مسند هم از امام صادق و هم از امام باقر روايت شده است كه «كلُّ قرية أهلكها اللَّه بالعذاب لايرجعون في الرّجعة».
در مورد آيه بعدى تصوّر مفسّرين بر اين است كه سدّ ذوالقرنين كه در سوره كهف مشروح شد مى‏شكافد و يأجوج و مأجوج به سوى نقاط مسكونى بشريت هجوم مى‏آورند. در اينجا كلمه «فُتِحَت» مؤنث آمده است و نمى‏تواند به سدّ ذوالقرنين ناظر باشد بلكه يأجوج و مأجوج به اعتبار اينكه دو قبيله از قبائل نسل اوّل مى‏باشند به عنوان مؤنّث نايب فاعل قرار گرفته‏اند و منظور آيه باز شدن راه آنان است گرچه از طريق بالا آمدن آب دريا و درياچه باشد كه بتوانند از روى كوهها سرازير شوند.
در سوره كهف گفته شد كه آيات كريمه صراحت دارد كه آب شدن سد ذوالقرنين با رستاخيز و انقراض حيات بشريت همراه است در حالى كه آيات مورد بحث مربوط به قبل از رستاخيز است و لذا است كه مى‏گويد:

(وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ) «97».
يعنى با خروج يأجوج ومأجوج وعده‏روزقيامت نزديك مى‏شود ودر آن‏روزگار است كه فرشتگان از رجعت نسلهاى هلاك شده‏اى كه با خدا در ستيز و مبارزه بوده‏اند مانع‏نخواهند شد چرا كه ديگر برنامه آزمون تمام شده است و پرونده بشريت را بسته‏اند نه كار نيكى را پاداش مى‏نويسند و نه كار بدى را سزا مى‏نويسند از آن رو كه هرج و مرج كامل حكمفرما است. به شرح آيه 82 سوره نمل مراجعه شود.

(إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دوُنِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ. أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ) «98».
كلمه «حصب» به معناى پرتاب شده ريگ و سنگ و آشغال است كه مانند نخاله به دور بريزند. منظور آيه آن است كه كافران را جمعاً -سوار بر قطعات پوسته زمين- به سوى دوزخ پرتاب مى‏كنند، و لذا است كه قرآن‏مجيد مى‏گويد: (كلّما ألقى فيها فوج سألهم خزنتها ألم يأتكم نذير) (ملك/8).

(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِنَّا الْحُسْنَى‏ أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ) «101».
آيات كريمه نصّ بر آن است كه نيكمردان الهى هرگز به دوزخ وارد نمى‏شوند، تنها دوزخيانند يعنى كافران دوزخى‏اند كه وارد دوزخ‏مى‏شوند آنهم به‏صورت پرتاب شدن و خالى كردن غربال، چنانكه در آيه قبلى گفت: (أنتم لها واردون) درست مانند آيه‏71 سوره‏مريم‏كه‏گفت: (وإن‏منكم‏إلّا واردهاكان‏على‏ربّك‏حتماًمقضيّاً). بنابراين - چنانكه در ذيل آيه‏سوره‏مريم‏گذشت - تصوّر مفسّرين كه بهشتيان را وارد دوزخ مى‏كنند و سپس بيرون مى‏آورند، صحيح نخواهد بود بهشتيان حتى دوزخ‏را رؤيت نخواهند كرد، چرا كه بهشتيان در سمت ديگر كره‏زمين محشور مى‏شوند و لذا است كه مى‏گويد:

(لَايَحْزُنُهُمُ‏الْفَزَعُ‏الْأَكْبَرُوَتَتَلَقَّاهُمُ‏الْمَلَائِكَةُهذَايَومُكُمُ‏الَّذِي‏كُنتُمْ‏تُوعَدُونَ) «103».
در اين زمينه باز هم آيات فراوانى را مشاهده خواهيم كرد.

(يَومَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ) «104».
منظور آيه آن است كه آسمانهاى هفتگانه از دود و دم گازهاى تكوير خورشيدى به‏صورت ستارگان سحابى‏پيراسته مى‏شود. شرح‏آن‏را در كتاب هفت آسمان ملاحظه نمائيد.

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ) «105».
جمله (مِن بَعدِ الذِّكْر) اشاره به تورات دارد كه در سوره اعراف آيه 128 پايان وراثت زمين را به نقل از موسى ويژه پرهيزكاران مى‏شناسد و مى‏گويد: (إنّ الأرض للَّه يورثها من يشاء من عباده. والعاقبة للمتّقين). عبارت زبور داود، مرموز 37 آيه 29 بدين صورت است: «صالحان وارث زمين خواهند شد و در آن تا به ابد سكونت خواهند كرد».
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۲ 0 نظر - تعداد بازديد : 95 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45595 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005