| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره انبياء |
سوره انبياء :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم
(اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ) «1».
منظور از اقتراب ساعت، حادثهانشقاق قمراست كه در صدر سوره قمر مىگويد: (اقتربتالسّاعةوانشقّ القمر). لحظهانقراضحيات وحوادثىكهمنجر بهرستاخيز قيامت مىشود، مانند انشقاق قمر است كه زمان پيرى و اجل منظومه شمسى را اعلام مىكند. شرح اين مسائل را در جزوه «آغاز و انجام» رستاخيز بايد ملاحظه نمود.
(وَأَسَرُّوا النَّجْوَىالَّذِينَظَلَمُوا) منظور آيه تشكيل جلسات مشورتى در «دار الندوة» است. مشركين براى مقابله با نفوذ قرآن شورى كردند كه پاسخ مردم عادى را چه بايد داد.
(أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ) «3».
و اين پاسخى بود كه براى مردم عادى اظهار كردند كه نظر تمام بزرگان قريش همين بود.
(قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَولَ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ)«4».
كلمه «قال» به صورت أمرهم تلاوت شده است. به هر حال قرآن كريم به عنوان يك حجّت الهى، راز جلسه و گفتارها و اختلاف و تشتّت آنها را برملا مىكند.
(بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ) «بل» براى اضراب است. يعنى سخن اوّل و نظر اوّل اين نبود كه بگويند قرآن محمد سحر است. يك نفر گفت: بايد به مردم اعلام كنيم كه آنچه در رؤيا مىبيند سرهم مىبافد و به نام قرآن به مردم تحويل مىدهد. ديگرى گفت: نه با رؤيا كه نمىتواند چنين قرآنى بيارايد. مردم هم مىگويند: باشد چه رؤياى خوبى است و همين رؤيا بايد تعبير شود. بايد بگوئيم: خودش با كمك ديگران قرآن را مىسازد و به خدا مىبندد. ديگرى گفت: نه، بايد بگوئيم: اين مرد شاعر است، منتها شعر نو آورده است و در آخر كار تصميم آنان بر اين قرار گرفت كه بگويند قرآن سحر است و اگر راست مىگويد كه از جانب خدا آمده است چرا فقط حرف تحويل مردم مىدهد.
(فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ) «5».
پاسخ اين بهانه و سؤال در آيه بعدى منعكس است كه مىگويد:
(مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ) «6».
يعنى همان اقوام و ملل كه تقاضاى آيت كردند، خودشان ايمان نياوردند كه ما آنان را هلاك كرديم. آيا اينان ايمان مىآورند. يعنى چنانكه در سوره پيشين آيه 132 پاسخ داديم و گفتيم: (أوَلَم تأتهم بيِّنة ما في الصُّحف الأُولى) و روشن كرديم، اگر اين مشركين حاضرند به آن نوع آياتى كه مىطلبند ايمان بياورند، چرا به عصاى موسى وحياتبخشى عيسى ايمان نياوردند؟ چرا يهودى نشدند و يا مسيحى نشدند. چرا هنوز بر شرك و بتپرستى باقى ماندهاند. معلوم است كه اينان اهل ايمان نيستند كه هر روز بهانه جديدى ساز مىكنند.
(ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَن نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ) «9».
«ثمّ» عطف بر مقدّر است به اين صورت: «وكم أرسلنا من نبيّ في الأوّلين ثمّ صدقناهم الوعد» كه با كيفر كافران و منكران خاتمه يافت.
(بَلْنَقْذِفُبِالْحَقِعَلَىالْبَاطِلِفَيَدْمَغُهُفَإِذَاهُوَزَاهِقٌوَلَكُمُالْوَيْلُمِمَّاتَصِفُونَ) «18».
يعنى شما از گفته ما (لَو أَرَدْنَا أَن نَتَّخِذَ لَهواً لَاتَّخَذْنَاهُ مِن لَدُنَّا) «17». سند نگيريد كه ذات ربوبى از اتّخاذ لهو و سرگرمى دنيوى و مادّى امتناع دارد ولى از اتّخاذ اين سرگرمى - اگر از عالم غيب باشد - امتناعى ندارد. چنين معنائى را از آيه قبلى اراده نكرديم، بلكه شما سخن باطلى را در مورد شرك و شفاعت بتها مطرح كردهايد كه ما مىخواهيم با حقّ حقيقت بر سر آن بكوبيم و جلوه باطل را محو كنيم. و لذا در دنباله آن دليل مىآورد كه:
(وَلَهُ مَن فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ) «19».
يعنى خود آن فرشتگان ملأ أعلى و ارباب انواعى كه تصوير كردهايد، مملوك خدايند چه در آسمانها باشند و چه در زمين باشند و در هر كجا باشند از بندگى خداوند عزّت سر نمىپيچند و از عبادت او خستگى نمىپذيرند.
(أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ) «21».
معادل «أم» در تقدير است به اين صورت: «أَتَّخذوا آلهة من السّماء لعلّهم يشفعون أم اتّخذوا آلهة من الأرض هم ينشرون». گواه اين تقدير آن است كه در آيه بعدى تنها از آلهه زمينى بحث نمىكند بلكه آلهه آسمانى و آلهه زمينى را با ضمير تثنيه ياد مىكند و مىگويد:
(لَو كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ) «22».
سپس وصف ربوبيّت آنان را كه در آيه پيشين گفت: (ولكم الويل ممّا تصفون) و در اينجا گفت: (فسبحان اللَّه ربّ العرش عمّا يصفون) به اين صورت حكايت مىكند:
(لَايُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ) «23».
در اين زمينه به مجلّه كيان شماره مسلسل 19 مراجعه شود.
(وَمَنْيَقُلْمِنْهُمْإِنِّيإِلهٌمِن دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَنَجْزِي الظَّالِمِينَ) «29».
گواهى مىدهد كه فرشتگان از حيث هويّت، تفاوت چندانى با افراد بشر ندارند و اگر تمرّد كنند دوباره با حذف پر و بال آنان كه عبارت از الكترونهاى اضافى است، به صورت يك نطفه بشرى در حشر قيامت بعدى صاحب جسم و جان مىشوند و به جهنم روان مىشوند. نظير اين نكته را در مورد شياطين جن مكرّر از قرآن شيندهايم و در سوره ق و ساير سورهها كه از «قرين» ياد مىشود، باز هم شرح مختصرى خواهيم ديد.
(أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ) «30».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أفلم ينظروا إلى ما بين أيديهم و ما خلفهم من السّماء والأرض كيف بنيناها من البحر المسجور أوَلَم ير الّذين كفروا أنّ السّموات والأرض كانتا رتقاً...».
(وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِن قَبْلِكَ الْخُلْدَ) «34».
آيه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أيقولون إنّه ساحراً أو مجنون أم يقولون شاعر نتربّص به ريب المنون وما جعلنا لبشر من قبلك الخلد...».
(لَو يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لَايَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ) «38».
جواب «لو» به اين صورت در تقدير است: «لو يعلم الّذين كفروا بما أعتدنا لهم من العذاب المهين حين لايكفّون عن وجوههم النّار لم يستعجلوا بها» و اگر «لو» حرف تمنّى باشد بايد كلمه «يُوَدُّ» قبل از آن در تقدير باشد به اين صورت: «يُوَدّ لو يعلم الّذين كفروا حين لايكفُّون...».
(قَالَ بَل رَبُّكُمْ رَبُّ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذلِكُم مِنَ الشَّاهِدِينَ) «55».
ادّعاى شهود بر اساس ارائه ملكوت است كه در سوره انعام آيه 75 گذشت.
(قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ) «61».
اين شهادت، شهادت بر شكستن بتها نيست بلكه شهادت بر تهديد ابراهيم است كه شاهدان گفتند: (سَمِعْنَا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ) «60».
اين جمله گواهى مىدهد كه ابراهيم در ميان همه مردم شناخته و معروف نبوده است و بعد از آنكه تحقيق و پژوهش كردند و او را يافتند، با شاهدان روبرو كردند.
(قَالُوا حِرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ) «68».
اين نوع كيفر در قوانين بينالمللى سابقه ندارد جز در مواردى كه پاى بازخواست و شورش عمومى بر عليه مجرم باشد.
(وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ) «74».
اين جمله گواهى مىدهد كه عمل لواط موجب خباثت جان مىشود و حالت پليدى پديد مىآورد.
(وَدَاوُدَوَسُلَيْمَانَإِذْيَحْكُمَانِفِيالْحَرْثِإِذْنَفَشَتْفِيهِغَنَمُالْقَومِوَكُنَّالِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ* فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ وَكُلّاً آتَيْنَا حُكْماً وَعِلْماً) «78».
ترجمه آيه كريمه روشن است. جمله (وكنّا لحكمهم شاهدين) كه حاكمان را با ضمير جمع آورده است گواهى مىدهد كه همه حاضران مجلس از فقها و ربّانيون، حكم به ضمان دادهاند. ولى چون در آن زمان - و خصوصاً در روستاهاى دور و نزديك - وجه نقد فراوانى در دست مردم نمىچرخيد كه ضمان مزرعه را با وجه نقد طلا و نقره تقويم كنند، طبعاً مىبايد خسارت مزرعه به صورت پاياپاى تقويم و تأديه گردد.
داود اداى خسارت را به اين صورت تكليف مىكرد كه عين گوسفندان را به عنوان خسارت مزرعه به صاحب مزرعه تحويل دهد و سليمان گفت: بهتر آن است كه خسارت مزرعه، يعنى آنچه عايدى مىتوانست ببار آورد. از شير و پشم و ساير عوائد گوسفندان به صاحب مزرعه تحويل شود تا سال ديگر كه مزرعه ببار آيد و محصول را بردارند. در اين زمينه به حديث 894 صحيح فقيه من لايحضره الفقيه و شرح آن مراجعه شود.
(وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ) «79».
بازتاب صداى تسبيح داود در كوهستان منوط به نيروى الكتريسيته جان او بود كه هم صداى او را دلنواز و دلنشين مىكرد و هم موج صداى او بعد از برخورد با صخرههاى كوهستان مجدّداً با هنجار سالم باز مىگشت مانند موج راديو كه هم صدا را دلنواز و لطيف مىسازد و هم بازتاب و بازگشت روشنى دارد. ظرف زمان اين تسبيح در صبحگاهان و شامگاهان بود، چنانكه در سوره ص آيه 20 مىگويد: (إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشيّ والإشراق. والطّير محشورةً. كلٌّ له أوّاب). يعنى با تسبيح و تهليل داود، كوهها صداى او را باز گردان مىكردند و پرندگان در صبح و شام به هنگام نماز داود، در كنار او محشور مىشدند و با صداى او همنوا مىشدند.
(وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِن بَأْسِكُمْ) «80».
منظور آيه، بافتنزره حلقهاىاستكهبراى اوّلينبار بهكثرتوراحتى زره ساخت و سپاهيانش بازره وحفاظ كامل با دشمنان روبرو مىشدند و قهراً با كمترين تلفات، بيشترين تلفات را وارد مىكردند و پيروز مىشدند. در سوره سبأ آيه 10 مىگويد: (ولقد آتينا داود منّا فضلاً يا جبال أوّبي معه والطير وألنّا له الحديد) كه باز هم بايد پاى الكتريسيته و نرم شدن و جدا شدن بافتهاى مولكولى آهن در ميان باشد.
(وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ) «81».
كليد اين معمّا كه در مورد داود هم صادق است، شهود يك تن از فرشتگان مقتدر در محضر سليمان بود كه ديگران نمىتوانستند او را ببينند و چه بسا كه سليمان نيز او را نمىديد. يعنى بعد از آنكه سليمان دعا كرد و گفت: (ربّ اغفر لي وهَبْ لي مُلكاً لاينبغي لأحد من بعديإنّك أنتالوهّاب) ذاتاقدسربوبى به يك تن از فرشتگان عاليقدر مقتدر فرمان داد تا وسائل حشمت و شكوه او را فراهم آورد به صورتى كه مردم تصور كنند كه اين قدرت قدرت سليمانى است. آن فرشته با نيروى الكتريسيته وسان دادن به فرشتگان تحت فرمان خود تندبادى به دلخواه سليمان ايجاد مىكرد كه بساط او را بر هوا مىبرد.
در اين آيه كريمه مقصد اين سفر سرزمين قدس است كه پايگاه و عاصمه سلطنت او بود. سرعت اين بساط، يعنى سرعت تندباد به حدّى بود كه در نيمه اوّل روز مسافت يك ماه راه را طى مىكرد و در نيمه دوم روز، همان راه را بر مىگشت و يا باز هم به راه خود ادامه مىداد كه شرح آن در سوره سبأ آمده است.
(وَمِنَالشَّيَاطِينِمَنيَغُوصُونَلَهُوَيَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَذلِكَوَكُنَّالَهُمْ حَافِظِينَ) «82».
اين تسلّط نيز با نيروى همان فرشته الهى ميسّر شده بود و لذا در سوره ص آيه 36 تعبير مىكند كه: (فسخّرنا له الرِّيح تجري بأمره رخاءً حيث أصاب. والشياطين كلّ بنّاء وغوّاص. وآخرين مقرّنين في الأصفاد).
(وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ* فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَامَابِهِمِنضُرٍّوَآتَيْنَاهُأَهْلَهُوَمِثْلَهُممَعَهُمْرَحْمَةًمِنْعِندِنَاوَذِكْرَىلِلْعَابِدِينَ) «84».
شرح بيشتر اين عنايت و كرامت در سوره ص آيه 41 - 44 ثبت است. بيمارى واگيردار ايّوب باعث شد كه از شهر خارج شود. در اين ميان فرزندان او نيز هلاك شدند. خداوند عزّت با ارائه آب حيات، سلامتى و جوانى را به او باز گردانيد و فرزندان نرينه و مادينه او را دو چندان كرد، يك چندان همان افرادى كه از دست داده بود به صورت رَجْعَت و يك چندان ديگر فرزندان جديد. شرح اين مسئله را در كتاب رجعت ملاحظه نمائيد.
(وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ).
«مُغاضَبة» از باب مفاعلة گواه آن است كه يونس ملقّب به ذوالنون حالت خشم خودرا باذاتربوبى اظهار كرد. شرح كافى در ترجمه وجود دارد كهاز سوره صافات استفاده شده است. كلمه «ظلمات» ناظر به تاريكى در شكم ماهى است و سياهى دريا و البتّه بدن يونس به كيسه هواى ماهى افتاده بود نه به داخل رودهها كه هوا ندارد و فضاى ندا و صدا وجود ندارد.
(أَن لَا إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) «87».
منظور از ظلم، سيهكارى است كه حقّ رسالت را ناديده گرفت و حقّ امّت خود را ناديده گرفت كه لايق رهبرى او بودند و مىبايد از وجود او بهرهمند شوند و حقّ الهى را ناديده گرفت كه ذات ربوبى بر اساس برنامه و تكليفى كه براى بشريّت منظور كرده است حقّ بخشش ومغفرت دارد واگر ساير خاطيانى كه هلاك شدند، مخلصانه مانند امّت يونس به توبه و اِنابه متوسّل مىشدند، عذاب هلاكت را از خود بدور كرده بودند، چنانكه در آيه 98 سوره يونس مشروح شد.
اگر ايناعتراف وتسبيحيونسنمىبود، از تاريكى شكمماهىآزاد نمىشد چنانكه شرح كامل آن در سوره صافات آيات 139 تا 148 ثبت است و به آن آيات كريمه بايد توجه نمود.
(وَحَرَامٌعَلَىقَرْيَةٍأَهْلَكْنَاهاأَنَّهُمْ لَايَرْجِعُونَ* حَتَّىإِذَافُتِحَتْيَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِن كُلِّ حَدَبٍ يَنسِلُونَ) «95».
آيه كريمه صراحت دارد كه افراد بشر اگر پرونده آنان كامل باشد و حكم قطعى درباره آنان دائر به دوزخى بودن صادر شده باشد، ديگر موردى ندارد كه باز هم به دنيا بازگردند ودر كلاس آزمون شركت نمايند. شرح لازمرا در كتاب رجعت مطالعه نمائيد. كيفيترجعت در همان كتاب درج است. در اينجا اضافه مىشود كه در تفسير قمى ذيل آيه كريمه حديثى مسند هم از امام صادق و هم از امام باقر روايت شده است كه «كلُّ قرية أهلكها اللَّه بالعذاب لايرجعون في الرّجعة».
در مورد آيه بعدى تصوّر مفسّرين بر اين است كه سدّ ذوالقرنين كه در سوره كهف مشروح شد مىشكافد و يأجوج و مأجوج به سوى نقاط مسكونى بشريت هجوم مىآورند. در اينجا كلمه «فُتِحَت» مؤنث آمده است و نمىتواند به سدّ ذوالقرنين ناظر باشد بلكه يأجوج و مأجوج به اعتبار اينكه دو قبيله از قبائل نسل اوّل مىباشند به عنوان مؤنّث نايب فاعل قرار گرفتهاند و منظور آيه باز شدن راه آنان است گرچه از طريق بالا آمدن آب دريا و درياچه باشد كه بتوانند از روى كوهها سرازير شوند.
در سوره كهف گفته شد كه آيات كريمه صراحت دارد كه آب شدن سد ذوالقرنين با رستاخيز و انقراض حيات بشريت همراه است در حالى كه آيات مورد بحث مربوط به قبل از رستاخيز است و لذا است كه مىگويد:
(وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ) «97».
يعنى با خروج يأجوج ومأجوج وعدهروزقيامت نزديك مىشود ودر آنروزگار است كه فرشتگان از رجعت نسلهاى هلاك شدهاى كه با خدا در ستيز و مبارزه بودهاند مانعنخواهند شد چرا كه ديگر برنامه آزمون تمام شده است و پرونده بشريت را بستهاند نه كار نيكى را پاداش مىنويسند و نه كار بدى را سزا مىنويسند از آن رو كه هرج و مرج كامل حكمفرما است. به شرح آيه 82 سوره نمل مراجعه شود.
(إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دوُنِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ. أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ) «98».
كلمه «حصب» به معناى پرتاب شده ريگ و سنگ و آشغال است كه مانند نخاله به دور بريزند. منظور آيه آن است كه كافران را جمعاً -سوار بر قطعات پوسته زمين- به سوى دوزخ پرتاب مىكنند، و لذا است كه قرآنمجيد مىگويد: (كلّما ألقى فيها فوج سألهم خزنتها ألم يأتكم نذير) (ملك/8).
(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِنَّا الْحُسْنَى أُولئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ) «101».
آيات كريمه نصّ بر آن است كه نيكمردان الهى هرگز به دوزخ وارد نمىشوند، تنها دوزخيانند يعنى كافران دوزخىاند كه وارد دوزخمىشوند آنهم بهصورت پرتاب شدن و خالى كردن غربال، چنانكه در آيه قبلى گفت: (أنتم لها واردون) درست مانند آيه71 سورهمريمكهگفت: (وإنمنكمإلّا واردهاكانعلىربّكحتماًمقضيّاً). بنابراين - چنانكه در ذيل آيهسورهمريمگذشت - تصوّر مفسّرين كه بهشتيان را وارد دوزخ مىكنند و سپس بيرون مىآورند، صحيح نخواهد بود بهشتيان حتى دوزخرا رؤيت نخواهند كرد، چرا كه بهشتيان در سمت ديگر كرهزمين محشور مىشوند و لذا است كه مىگويد:
(لَايَحْزُنُهُمُالْفَزَعُالْأَكْبَرُوَتَتَلَقَّاهُمُالْمَلَائِكَةُهذَايَومُكُمُالَّذِيكُنتُمْتُوعَدُونَ) «103».
در اين زمينه باز هم آيات فراوانى را مشاهده خواهيم كرد.
(يَومَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ) «104».
منظور آيه آن است كه آسمانهاى هفتگانه از دود و دم گازهاى تكوير خورشيدى بهصورت ستارگان سحابىپيراسته مىشود. شرحآنرا در كتاب هفت آسمان ملاحظه نمائيد.
(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ) «105».
جمله (مِن بَعدِ الذِّكْر) اشاره به تورات دارد كه در سوره اعراف آيه 128 پايان وراثت زمين را به نقل از موسى ويژه پرهيزكاران مىشناسد و مىگويد: (إنّ الأرض للَّه يورثها من يشاء من عباده. والعاقبة للمتّقين). عبارت زبور داود، مرموز 37 آيه 29 بدين صورت است: «صالحان وارث زمين خواهند شد و در آن تا به ابد سكونت خواهند كرد».
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۲
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 95 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|