| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره طه |
سوره طه :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم
(طه* مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى) «2».
منظور از شقاء، سختى و مرارت زندگى است. اين سختى و مرارت به حدّ أعلى در آن روزها، بلكه ماهها و سالهاى انزواى مسلمين بود كه در شعب ابى طالب از دريافت توش و توان محروم بودند. و تمام قوم قريش بر عليه آنان متّحد شده بودند و به حصر اقتصادى و تحريم اجتماعى كشانده بودند. شرح آن را در كتابهاى سيره بايد ديد. اين سوره با لطافت و زيبائى و حسن انسجام و دلربائى، به دلدارى رسول خدا و اصحاب او پرداخته است و بعد از يك مقدّمه كوتاه، به شرح داستان موسى مىپردازد كه تا چه حد در برابر سختيها و مرارتها و محروميّتهاى اجتماعى و اقتصادى صبور ماند و بالاخره بر فرعون طاغى پيروز گشت.
(فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّي آتِيكُم مِنْهَا بِقَبَسٍ أَو أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً) «10».
كلمه «هُدىً» افاده مىكند كه موسى با خانوادهاش راه را گم كردهاند. ترديد آيه با كلمه «أو» ترديد واقعى نيست بلكه ترديد مرحلهاى است. يعنى اگر كسى بر سر آتش بود و مسافران كوچ نكرده بودند هم راه را از آنان مىپرسم و هم قطعه سنگ چخماقى از آنان مىگيرم كه آتش برفروزيم و لا اقل يك قطعه آتش با خود مىآورم و بعد از گرم شدن به راه خود ادامه مىدهيم و اگر مسافران كوچ كرده بودند، به همان قطعه آتش اكتفا مىكنم و به هر حال دست خالى باز نخواهم گشت.
(فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً) «12».
كلمه «طُوىً» موقعيت درّه را روشن مىكند كه كوهى مانند يك پشته در وسط درّه قرار دارد و راه درّه از دو جانب آن به هم مىپيوندد. قسمت «طُوَى» به منزله كعبه است كه ورود به آن بايد با پاى برهنه باشد. تصوّر كردهاند كه نعلين موسى از پوست مردار بوده است كه فرمان «خلع نَعْلَيْن» صادر شده است. اين تصوّر، كاملاً تصوّر باطلى است زيرا در وادى مقدّس آوردن پوست مردار هم حرام است. در آن صورت لازم بود كه بفرمايد: نعلين را به پائين درّه پرتاب كن نه آنكه از پا درآور.
(وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي) «14».
از اين حكم براى نماز قضاء استفاده مىشود، زيرا در اسلام، نمازها وقت و هنگام مشخّصى دارد و اگر قضا شد، هرگاه كه به ياد خدا بيفتند و متوجه شوند كه نماز آنان قضا شده است، بايد به نماز بپردازند.
(إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا) «15».
تعبير «أكاد» به خاطر آن است كه قبل از قيام ساعت، علاماتى ظاهر مىشود كه وقت و هنگام آن فاش مىشود. و لذا وعده نمىدهد كه حتماً وقت و هنگام آن را مخفى نگاه خواهم داشت.
(قَالَهِيَ عَصَايَأَتَوَكَّؤُا عَلَيْهَاوَأَهُشُبِهَا عَلَىغَنَمِيوَلِيَفِيهَامَآرِبُ أُخْرَى) «18».
توضيحات بيشتر موسى به خاطر آن است كه موسى با خود گفت: عصا كه عيبى ندارد و مايه بىحرمتى نخواهد بود. فكر كرد كه با توضيح خود معلوم كند كه با عصا كارى انجام نمىدهد كه مايه آلودگى عصا گردد. در جمله آخر هم كه مىگويد: كارهاى ديگرى هم دارم كه با عصا انجام مىدهم. وشرح نمىدهد؛ به خاطر آن است كه پرحرفى نكرده باشد. از جمله اين كارها آن است كه اگر خواب عميقى بر چوپان غلبه كند عصاى خود را به زمين فرو مىكند تا مانند شمع مستقر شود، سپس جوخه نمدىرا بر بالاى آن استوار مىكند كه گويا چوپان ايستاده است، در نتيجه گوسفندان كه در حال چرا هستند، گاهگاهى به جوخه ايستاده بر سر پا مىنگرند و از دور شدن و متفرق شدن و حمله گرگها در امان مىمانند.
(قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ) «21».
نهى «لاتخف» گواهى مىدهد كه موسى از تكاپوى مار هراسان شد چنانكه در سورهنملآيه10مىگويد: (فلمّا رآها تهتزُّ كأنّها جانٌولّى مُدبِراً ولميُعقِّب. يا موسى لاتخف إنِّي لايخاف لديّ المرسلون). كه شرح بيشتر آن در سوره نمل خواهد آمد.
(وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى) «22».
در سوره قصص آيه 32 از اين آيت شرح ديگرى مىدهد كه قدرى اسرار آن را روشن مىكند. مىفرمايد: (اسلك يدك في جَيْبِك تخرج بيضاء من غير سوء واضمم إليك جناحك من الرّهب) يعنى بايد دست خود را در داخل گريبان خود سازى و به زير بغل بچسبانى و چون حالت رهبت و لرزى بر تو عارض مىشود، بازو را به روى دست خود و به بغل خود فشار دهى گويا كه مىخواهى لرزش خود را تسكين دهى. و اين شايد حاكى از يك نوع موج الكتريكى باشد كه پنجه او را سفيد و تابان سازد مانند نئون سفيد.
(لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرى) «23».
لام تعليل با اين عبارت روشن مىشود كه از سوره قصص آيه 33 و سوره نمل آيه 11 برداشت شده است: «فهذان آيتان من ربّك في تسع آيات لنريك من آياتنا الكُبرى». شرح نه آيت در سوره اسرى آيه 101 گذشت.
(قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي) «25».
وزان آيه كريمه وزان آيه 13 شعراء است كه به اين صورت حكايت شده است: (ويضيق صدري ولا ينطلق لساني فأرسل إلى هارون). راجع به شرح صدر و ضيق آن به سوره انعام آيه 125 مراجعه شود. ضيق صدر در اين مورد به معناى دلتنگى در اثر بىانصافى و سيهكارى طرف مقابل است كه باعث مىشود زبان در اثر عصبانيّت درست در دهان نچرخد و زبان آدم بگيرد و يا لكنت بيابد چنانكه در سوره حجر آيه 97 مىگويد: (ولقد نعلم أنّك يضيق صدرك بما يقولون) و منظور از بازگشائى عقده زبان نيز همين است كه مىگويد:
(وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسَانِي* يَفْقَهُوا قَولِي) «27».
نه آنكه اصلاً لكنت زبان داشته باشد در اثر آنكه آتش را بر دهان گرفته است. در سوره قصص مسئله به اين صورت عنوان شده است كه: (وأخي هارون هو أفصح منِّي لساناً فأرسله معي رِدْءاً يصدّقني) و اين همان تعبيرى است كه از زبان فرعون در سوره زخرف آيه 54 آمده است كه مىگويد: (أم هذا الّذي هو مَهين. ولا يكاد يُبين) يعنى نمىتواند حرف خود را روشن بزند. و اين در زمانى است كه موسى به مصر آمده است و با فرعون درگير شده است. به ترجمه معانى القرآن توجه شود.
(وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى* إِذْ أَوحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى) «37».
نيمه داستان موسى را از روز اعطاى نبوّت و رسالت توضيح داد و با اين عبارت به زمانهاى پيشين باز مىگردد و زندگى موسى را از كودكى تا لحظات تشرُّف به وادى طور روشن خواهد ساخت.
(فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ) «39».
كلمه «يَأْخُذْه» مجزوم است و افاده مىكند كه نيل بايد كودك را به ساحل بيفكند و فرعون كههم دشمن من است و هم دشمن موسى است حتماً او را از ساحل خواهد گرفت. اين نوع اطمينان، به صورت نمايش در خواب كه جنبه وحى دارد به مادر موسى داده شد و در عين حال، رباط قلب او را مهار كرد تا به اضطراب و دغدغه نيفتد چنانكه در سوره قصص آيه 10 مىگويد: (وإن كادت لتبدى به لولا أن ربطنا على قلبها لتكون من المؤمنين).
(وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي) «41».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «فاجتبيتك لي واصطنعتك لنفسي».
(فَقُولَا لَهُ قَولاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَو يَخْشَى) «44».
صورت اين مكالمه نرم و ملايم در سوره نازعات آيه 17 - 19 چنين آمده است: (اذهب إلى فرعونإنّه طغى. فقل هللك إلىأن تزكّى. وأهْدِيكَ إلى ربّك فتخشى).
(فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً مِن نَبَاتٍ شَتَّى* كُلُوا وَارْعَوا أَنْعَامَكُمْ) «53».
تا آيه بعدى حاشيهاى است كه قرآن براى هدايت امّت، بر كلام موسى مىافزايد و به عبارتى ديگر كلام موسى را به عبارتى ديگر بر مىگرداند تا نتيجهاى از كلام موسى و محاوره او با فرعون بگيرد.
(وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَومِكَ يَا مُوسَى) «83».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ولمّا جاء موسى لميقات ربّه وتمّ ميقاته أربعين ليلة قال: وما أعجلك عن قومك يا موسى».
(فَقَذَفْنَاهَا فَكَذلِكَأَلْقَىالسَّامِرِيُّ* فَأَخْرَجَلَهُمْعِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ) «88».
قذف و القاء مفهوم واحدى دارند، با اين تفاوت كه مرد و زن بنىاسرائيل دورتر از كوره ريختهگرى ايستاده و طلا آلات خود را در آن قذف و پرتاب كردند ولى سامرى كه صاحب كوره و سازنده گوساله بود، در كنار كوره ايستاده بود كه او هم سرّ حيات را در كوره القاء كرد. سند ديگر اين اتّحاد معنى لفظ «فكذلك» خواهد بود كه با صراحت اعلام مىكند كه سامرى هم چيزى را كه مردم نمىشناختند در كوره انداخت.
جمله «فأخرج لهم» صراحت كامل دارد كه پاى كورهاى در ميان است كه طلا آلات را درون آن انداختند و سامرى هم سرّ حيات را در آن انداخت و محصول كار خود را به صورت يك گوساله طلائى از داخل قالب خارج كرد: گوساله طلائى مانند ساير مجسّمهها بود ولى بانگ گوساله منوط به آن سرّ حياتى بود كه سامرى در آن انداخت. كلمه «جسداً» روشن مىكند كه گوساله حركت نداشت و اندام او ثابت بود، فقط بانگ او آثار حيات را در او نشان مىداد اين قسمتهاى داستان را سوره اعراف با شرح و بيانى ديگر روشن مىسازد. بايد مراجعه نمود.
(قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سامِريُّ* قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي) «96».
موسىبن عمران بعداز فرودآمدن ازطور، يكمؤاخذه باقوم خوددارد ومىگويد:
(أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِن رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَوعِدِي) «86».
و يك مؤاخذه با برادرش دارد:
(يَاهَارُونُ مَامَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا* أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي* قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي) «92».
كه گواه خشم و تأسف شديد او بود كه چرا بعد از شك و فتنه اسباط كه گفتند: حتماً موسى مرده است، به طور نيامدى كه خبر سلامتى مرا بياورى. مؤاخذه آخر با آتشبيار معركه است كه سامرى باشد. شرح داستان را در مجله كيان شماره مسلسل 19 ملاحظه نمائيد.
سران اسباط به اين فكر بودند كه گوسالهاى بسازند كه خداى كشاورزان باشد و بلافاصله به مصر برگردند و تن به كار كشاورزى بدهند خصوصاً كه مصر از سپاهيان و جنگجويان خالى شده است و معارضى نخواهند داشت، اين كار به عهده سامرى قرار گرفت كه شغل او ايجاب مىكرد و يا به عهده چند تن ديگر كه شغل آنان ريختهگرى بود.
سامرى كه با سرّى از اسرار حيات آشنا شده بود، موقعى كه بايد مانند ديگران سهميّه طلا و نقره لازم را در كوره بريزد، يك چيز ديگرى هم در آن افكند كه همان خاك اكسير شده از ردّ پاى روح القدس بود، در حالى كه نمىدانست چه خواهد شد و آيا گوساله طلائى جان نيز خواهد گرفت يا نه. البتّه گوساله كه از طلا بود و نه از خاك، جان نگرفت بلكه فقط بانگ گوساله سر مىداد. سران بنىاسرائيل شادمان شدند و به رقص و پايكوبى پرداختند كه صددر صد موفّق شديم و بعد از اين، خدائى خواهيم داشت كه از خدايان ديگر سر است و همه را به آئين خود دعوت مىكنيم و همگان را به گوساله خود و معبد خود تبليغ مىكنيم و خود متولّى آن خواهيم بود.
(قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ. وَإِنَّ لَكَ مَوعِداً لَن تُخْلَفَهُ) «97».
جمله اوّل كه مىگويد: «فانّ لك» افاده مىكند كه بدن سامرى در اثر آشنا شدن با اكسيرحيات، و چهبسا بلعيدن مقدارىاز اكسير حيات، داراىالكتريسيته مخصوصى شد كه اگر كسى به او دست مىداد و يا با پوست بدن او تماس مىگرفت، هر دو تن به تب و لرزه دچار مىشدند، مانند ماهى رعّاده كه هر كس به آن دست بزند و يا آن را در دست بگيرد تا آن ماهى نمرده است، دچار لرز مىشود. جمله دوم، حاكى از آن است كه آن مرد و يا ديگران تصور مىكردهاند كه چون با اكسير حيات آشنا شده است و يا آن را بلعيده است، هرگز نخواهد مرد و موسى به او مىگويد: گرچه عمرت طولانى شود، بالاخره خواهى مرد.
(وَانظُرْ إِلَىإِلهِكَالَّذِيظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُثُمَلَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً) «97».
آتش زدن گوساله به خاطر آن بود كه طلا و نقره آن آب شود و جدا گردد و خاك و اكسير آن را به دريا بريزد تا حل شود و پراكنده گردد.
(يَومَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَومَئِذٍ زُرْقاً) «102».
شرح اين مسائل را در جزوه معاد ملاحظه نمائيد.
(وَلَاتَعْجَلْبِالْقُرْآنِمِنقَبْلِأَنيُقْضَىإِلَيْكَوَحْيُهُوَقُلرَبِزِدْنِيعِلْماً)«114».
شاهد قاطعى است كه قبل از ابلاغ آيات قرآن، رسول خدا قرآن را با تنزيل روح القدس بر قلب او، مىدانسته است و چه بسا با پيش آمدن موقعيّتهاى مناسب تصوّر مىكرده است كه بايد آيات مناسب آن واقعه را بر مردم تلاوت كند تا از حكم و حكمت آن باخبر شوند ولى قرآن با ابلاغ و نزول اين آيه، دست رسول خدا را بسته بود ونمىتوانست بدون اشارات وحى و در واقع بدون اجازه رسمى، آيات و سورهها را بر مردم تلاوت كند.
(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً) «115».
منظور آيه آشنائى آدم با ارواح انبياء و اولياء بود و شهود عينى او در مراسم تقديس كه شيطان حاضر نشد خدا را به تقديس و تكريم اين آفرينش بديع سجده برد و بالاخره عداوت شيطان با آدم و تهديد نسل و ذرّيه او و خصوصاً سفارش ذات اقدس احديّت كه در آيات بعدى مىفرمايد:
(فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى) «117».
كه آدم اين سفارش و توصيه را زير پا نهاد و با فريب شيطان از ميوه آن درختى تناول كرد كه موجب اخراج آدم و حوا و شيطان و فرشتهها شد كه شرح آن را در سوره بقره آيات 35 و 36 و در سوره اعراف آيات 11 - 27 بايد ملاحظه نمائيد. شرح ساير آيات تا آنجا كه مىفرمايد:
(فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى) «123».
و صراحت دارد كه مدّتها نسل بشر بعد از هبوط به اين زمين بدون حجّت بسر بردند و تنها حجّت بر آنان حجّت عقل و وجدان بود و تنها مسئوليت آنان نيز بر اساس همان عقل و وجدان بوده است، در همان آيات سوره بقره و سوره اعراف گذشت.
(وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا) «132».
به خاطر اينكه خانمها در متن قرآن به اداى نماز مكلّف نشدهاند، تكليف اين فرمان به عهده اولياء آنان نهاده شده است. در اين آيه كريمه فرمان، تنها به رسول خدا خطاب مىكند ولى از باب تأسّى سايرين بايد مواظب خانواده خود باشند و آنان را به نماز وا بدارند، در آيه 55 همين سوره در باب اسماعيل صادق الوعد گذشت كه: (وكان يأمر أهله بالصّلاة والزّكاة وكان عند ربّه مرضيّاً).
(وَقَالُوا لَولَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِن رَبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى) «133».
جمله «أَوَلَم» عطف بر مقدّر است به اين صورت «ألم تأتهم بيِّنة ما في القرآن. أوَلَم تأتهم بيِّنة ما في الصحف الاُولى» نكته اصلى در پاسخ مشركان اين است كه اگر شما معجزهاى مانند عصاى موسى و يد بيضاء و يا آيات ديگرى كه همه از يك عصا نشئت مىگرفت خواهان شدهايد و يا معجزهاى مانند معجزه عيسى مىطلبيد و يا الواح آسمانى مىخواهيد، بايد تا كنون به دين موسى درآمده باشيد و يا به دين عيسى كه هر دو دين با كتاب آسمانى و سنّتهاى پايدار و كهن بر دوام ماندهاند. و چون شما هنوز بر شرك خود پايداريد و خود را بر حق مىدانيد، بايد گفت كه شما نه به عصاى موسى اعتقاد داريد و نه الواح او را حجّت مىشناسيد و نه عيسى را كلمه خدا و روح او مىشناسيد، بلكه براى بهانهجوئى هماره مىگوئيد: چرا مانند انبياء سلف ادّعاى رسالت دارى ولى مانند آنان معجزه نمىآورى؟
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۰۱
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 82 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|