تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۳
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره نحل
سوره نحل :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم‏

(أَتَى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ. سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ) «1».
منظور از «أمر اللَّه» به قرينه آيات 90 تا آخر سوره كه مسائل جامعه و احكام اجتماعى و تعهّدات الهى را در برابر جوامع مطرح مى‏كند و ساير مسائلى كه در ذيل آيات كريمه بدان‏اشارت خواهد شد، فرمان نصرت ومنشور حكومت‏است و تكاليف امّت كه در برابر مذهب چه وظائفى دارند. نظير آن را در داستان موسى‏بن عمران مشاهده مى‏كنيم كه بنى‏اسرائيل را مؤاخذه و ملامت مى‏كند: (ولمّا رجع موسى إلى قومه غضبان أسفاً. قال بئسما خلفتموني من بعدي. أعجلتم أمر ربّكم) (اعراف/ 150). كه منظور موسى شتاب‏امّت در مراجعت‏موسى بود كه كار آنان به‏فتنه گرائيد، آن چنانكه در سوره طه آيه 86 مى‏گويد: (فرجع موسى إلى قومه غضبان أسفاً. قال يا قوم ألم يعدكم ربّكم وَعْداً حسناً أفطال عليكم العهد أم أردتم أن يحلّ عليكم غضب من ربّكم فأخلفتم موعدي). البتّه كلمه «أمر اللَّه» در موارد ديگرى از قرآن به معناى عذاب است كه از صدر و ذيل آن آيات روشن است.

(يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ) «2».
منظور از روح، روح‏القدس است كه گاهى با نام «جبرئيل» ياد شده است، آنجا كه در مردمك چشم انبياء مجسّم شده است. وزان آيه وزان آيه كريمه سوره قدر است كه مى‏گويد: (تنزّل‏الملائكةوالرُّوح فيها بإذن ربّهم من كلّ أمر) و يا مى‏گويد: (يُلْقي الرُّوح من أمره على مَن يشاء مِن عباده لينذر يوم التلاق) (غافر/ 15).
جمله بعدى كه مى‏گويد:
(أَنْ أَنذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ) «2».
كلمه «أن» تفسيريّه است و مضمون وحى فرشتگان را كه با انذار مشركين شروع مى‏شود، تفسير مى‏كند. اين فرود روح‏القدس و فرشته وحى، با انزال كتاب و صحيفه همراه است و خصوصاً مانند قرآن و گاهى با الهام و القاء معارف و ارائه حقائق و فرائض و سنن در عالم رؤيا.

(خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ) «4».
اشاره دارد به انكار معاد و رستاخيز كه هماره مشركين منكر آن بوده‏اند. در پاسخ، قرآن به ايراد يك نكته علمى اكتفا مى‏كند و آن نكته آفرينش بشر از نطفه است كه هرگاه و در هرجا شرائط لازم براى زندگى آن مهيا شود، جامه حيات و جنبش بر تن خواهد كرد.

(وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً) «8».
افاده مى‏كند كه هدف و غايت از آفرينش اين چارپايان اهلى سم‏دار، سوارى بر پشت آنها است و زينت يافتن زندگى. و لذا است كه تناول گوشت آنها مكروه است، بر خلاف گوشت انعام سم شكافته كه براى تناول آفريده‏اند. بلكه براى تناول بشر از كرات بالا يعنى كره آستروئيد به زمين نازل شده است.

(وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ) «9».
وزان اين جمله وزان آيه كريمه 41 سوره حجر است كه گفت: (هذا صراطٌ عليّ مستقيم).

(وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَومٍ يَذَّكَّرُونَ) «13».
اشاره به همان نطفه نبات و اشجار دارد كه سرّ حيات را تفسير و توجيه مى‏كند، چنانكه در سوره رعد آيه چهارم گفت: (وفي الأرض قطع متجاورات وجنّات من أعناب وزرعٌ ونخيل صنوان وغير صنوان يسقى بماء واحد ونُفَضِّل بعضها على بعضٍ في الأكل إنّ في ذلك لآيات لقوم يعقلون).

(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوءٍ) «28».
جمله «فألْقَوا» متفرّع بر مقدّر است به اين صورت: «الّذين تتوفّاهم الملائكة ظالمي أنفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنّا مستضعفين في الأرض. قالوا ألم تكن أرض اللَّه واسعة فتهاجروا فيها فألقَوا السّلم ما كنّا نعمل من سوء» به آيه كريمه سوره نساء 97 مراجعه نمائيد.

(هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَو يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ) «33».
طرح اين مسائل كه يا فرشتگان نازل شوند و رسالت قرآن را تأييد كنند و يا فرمان بدهند عذابى كه هماره ما را تهديد مى‏كنى نازل كنند، براى مغلطه و جدل بوده است و گرنه مشركين به نزول فرشتگان و عذاب آسمانى ايمان نداشته‏اند. اين گونه اقتراحات مشركين با عناوين و عبارات مختلف فراوان در قرآن حكايت شده است و لذا قرآن مجيد در تعقيب آن مى‏گويد:
(كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ) «33».
يعنى با اقتراحات خود قصد مغالطه و شبهه‏اندازى و عوامفريبى دارند و نمى‏گويد: «كذلك قال الّذين من قبلهم مثل قولهم»، و طبيعى است كه سزاى اين مكر و نيرنگ و مغلطه‏كارى عذاب الهى است و لذا در تعقيب آن مى‏گويد:
(وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) «33».
كه ناظر به همان امّتهاى پيشين است. به همين ترتيب و به همين بيان، آيه بعدى كه مى‏گويد:
(وَقَالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَو شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شَيْ‏ءٍ نَحْنُ وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِن دُونِهِ مِن شَي‏ءٍ) «35».
مشيّت الهى را نافذ مى‏شمردند و مى‏گفتند: خدا خواسته است كه ما مشرك باشيم و بتهاى بيجان و باجان را عبادت كنيم و حلال و حرام را با ذوق و فكر خود اعلام كنيم. اگر خدا نمى‏خواست، مانع مى‏شد و ما را موحّد و عابد و زاهد مى‏ساخت.
اين سخن مشركين نيز كه سابقه پيشين دارد مغلطه است و مكر و نيرنگ و جدل و عوامفريبى، نه اشتباه درك و منطق نارسا، و لذا است كه مانند آيه قبلى در دنبال آن مى‏گويد: (كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم) و نمى‏گويد: «كذلك قال الّذين من قبلهم». شرح اين مغلطه‏كارى را در سوره انعام آيه 107 و خصوصاً آيه 148 ملاحظه كنيد. تفصيل اين نكته در رساله جبر و اختيار روشن شده است. به شرح آيه 78 سوره نساء نيز مى‏توانيد مراجعه كنيد.

(وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُم فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ) «41».
از اين آيه كريمه - يعنى بعد از مقدّمه و ارشاد و محاجّه با مشركين - به ابتداى سوره باز مى‏گردد كه گفت: (أتى أمر اللَّه فلاتستعجلوه). معلوم مى‏شود كه پيمان رسول خدا با انصار مدينه صورت گرفته است و تك تك برخى از مسلمين به مدينه هجرت كرده‏اند. اين آيه كريمه تشويقى است به مهاجرت. و با نزول اين آيه، ظرف نزول سوره و يا ابلاغ سوره روشن مى‏گردد. جمله «والّذين هاجروا» عطف بر مقدّر است به اين صورت: «إنّ الّذين تبوّؤا الدار والإيمان والّذين هاجروا في اللَّه من بعد ما ظلموا».
(بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبرِ) «44».
متعلّق به مقدّر است به اين صورت: «أرسلناهم بالبيِّنات والزُّبر».

(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ) «44».
مكرّر گذشت كه عباراتى مانند (نزّل إليهم) كه با الى متعدّى مى‏شود، ناظر به احكام و معارف پيشين است كه در بيّنات و زبر فرا آمده است. قرآن مجيد كه يادواره شما مسلمين است مى‏تواند روشنگر آن بيّنات و زبر باشد و اين رسول خدإ؛لؤؤ است كه عهده‏دار بيان و تبيين شده است.

(أَوَلَم يَرَوا إِلَى‏ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِن شَيْ‏ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلَالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَالشَّمَائِلِ سُجَّداً للَّهِ‏ِ وَهُمْ دَاخِرُونَ) «48».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألَم يروا أنّ اللَّه يسجد له من في السموات والأرض والشّمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدَّوابُّ. أوَلَم يروا إلى ما خلق اللَّه من شي‏ء يتفيّؤا ظلاله عن اليمين والشمائل سجّداً للَّه».

(إِنَ‏اللَّهَ‏يَأْمُرُبِالْعَدْلِ‏وَالْإِحْسَانِ‏وَإِيتَاءِذِي‏الْقُرْبَى‏وَيَنْهَى‏عَنِ‏الْفَحْشَاءِوَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) «90».
اين آيه كريمه شعار حكومت اسلامى است كه در آستانه تشكيل حكومت به همگان‏اعلام شده است. بنابراين برنامه حكومت اسلامى و بهتر بگوئيم برنامه جامعه اسلامى عدل است و عدالت: فرمان به عدالت. اجراى عدالت. عمل به عدل و داد، آنهم به صورت اطلاق، با دوست و دشمن. و در مرحله دوم «إحسان» كه به معناى نيك‏انديشى و اجراى نيك است. يعنى آنچه را كه مى‏خواهد انجام دهد و در قدم اوّل عدل و دادى را كه مى‏خواهد اعمال كند، عدل و داد را بفهمد و راه اجراى عدالت را بشناسد وبه بهترين وجهى‏اجرا كند، ولذا است كه گفته‏اند: «قيمة كلّ امرئ مايُحْسِنُه» يعنى ارج و ارزش انسانى به آن كارى است كه خوب بداند و بَلَد باشد. آنچه در افواه عمومى شهرت دارد كه احسان به معناى نيكوكارى است، درست است ولى نه باآن تفاهمى كه عوام وعموم‏مردم دارند و آن را عبارت از بخشندگى مى‏دانند بلكه به معناى نيك‏كار كردن است كه در ضمن، گذشت وفدا كارى‏را نيز دربرخواهد داشت.
اين دو برنامه، برنامه اجتماعى است و برنامه‏هاى بعدى برنامه فردى است كه از رئيس خانواده شروع مى‏شود وبه اعضاء خانواده ختم مى‏شود. اوّل، پرداخت حقوق آن كسانى كه با رئيس خانواده قرابت دارند، خصوصاً موقعى كه نيازمند باشند. معنى «فحشاء» روشن است. منظور از كار «منكر» آن كارى است كه در جامعه، بر اساس فرهنگ مردمى زشت است و مورد اعتراض و انكار مردم قرار مى‏گيرد، در ضمن اگر سنّتهاى اسلامى موجب شود كه كارى در جامعه اسلامى به عنوان منكر تلقّى شود، بايد از آن منكر پرهيز شود كه جامعه اسلامى را آلوده نسازد. منظور از «بغي» خودخواهى و خودپسندى است كه خود را برتر از ديگران بدانند و بر سر مردم سوار شوند و از حقوق آنان بكاهند و بر حقوق خود بيفزايند و خود را مُحِق بشناسند. اين سه فرمان و سه منع، اساس بقاء حكومت را تضمين مى‏كند و اين والاترين موعظه‏اى است كه سعادت دنيا و آخرت را تأمين خواهد كرد.

(وَأَوفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً. إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ) «91».
آيه كريمه با وجود اطلاقى كه دارد، ناظر به معاهدات مسلمين در ميان جامعه و جوامع است، گرچه با دشمنان باشد. در اين زمينه قرآن مجيد چه در مكه و چه در مدينه آيات فراوانى نازل كرده است، و وفاى به عهد و معاهدات را الزامى، و نقض عهد را جرمى عظيم مى‏شمارد. حتى اگر احساس شود كه دشمن قصد عهدشكنى دارد و يا در معاهدات فيما بين مرتكب خيانت مى‏شود، قرآن اجازه عهدشكنى و خيانت نمى‏دهد. فقط اجازه مى‏دهد كه با اطلاع قبلى معاهده را تمام شده تلقّى كنند، شاهد اين تأكيد آن است كه قرآن مجيد، درباره شش ماده قانون مدنى فقط يك آيه كوتاه و بدون تفسير نازل مى‏كند ولى درباره وفاى به عهد و معاهدات، سه آيه متعاقباً نازل كرده است.

(وَلَو شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً) «93».
ناظر به وجود امّتها و فرقه‏ها و عشيره‏ها است و لذا در آيات بعدى توصيه مى‏كند كه با وجود اختلافى كه در ميان فرقه‏ها و امّتها وجود دارد و تنافس و رقابت در ميان آنان حاكم است، در معاهدات خود نبايد جانب قوم و عشيره را رعايت كنند و متن معاهده را به نفع يك طرف و سود طرف مقابل تنظيم نمايند و يا در موقع تفسير، جانب حق را رعايت ننمايند.

(فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ) «98».
اين آيه كريمه به تناسب اينكه منظور از قراءت قرآن، قراءت در آغاز ركعتين نماز است، سنّت‏استعاذه‏را تأسيس مى‏كند كه‏شرح‏آن درمقاله محكمات ومتشابهات آمده است.
(وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَايَعْلَمُونَ) «101».
منظور از تبديل يك آيه به آيه ديگر، برداشتن و فراموشى دادن يك آيه‏اى است كه داراى حكم سخت و رياضت شاقّه باشد و آوردن آيه‏اى ديگر كه حكم مناسبترى را تكليف كند و چه بسا برعكس، مانند آنكه روزه ايّام عُشَر كه در هر ماه سه روز روزه بگيرند با نزول آيه بعدى تبديل شد به يك ماه روزه ماه رمضان كه سى روز و يا بيست‏و نه روز پياپى روزه بگيرند و كلمه «أيّاماً معدودات» كه شامل سه روز مى‏شد با سى روزه ماه رمضان تفسير گرديد و يا مانند روزه بيست و چهار ساعته كه تبديل به يك روز بياض شد و آيه كريمه (أُحِلّ لكم ليلة الصِّيام الرَّفث إلى نسائكم) مباشرتى را هم كه تحريم شده بود، مجاز اعلام كرد. مشركين سرّ اين گونه تقييد و تخصيص و نسخ را نمى‏توانستند درك نمايند و لذا تغيير و تبديل را بهانه مَغْلطه‏كارى و عوامفريبى قرار مى‏دادند و حقيقت را بر عوام مشركين لوث مى‏كردند و تهمت و افترا مى‏زدند.

قرآن‏مجيد در پاسخ اين مغالطه مى‏گويد: (قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَهُدىً وَبُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِينَ) «102».
يعنى قرآن كلام بشر نيست. قرآن كلام محمد نيست كه بتواند يك آيه را بردارد و يك آيه ديگر به جاى آن بگذارد. قرآن را روح القدس از جانب پروردگارت بر نوار قلبت نازل كرده است و تغيير و تبديل آيات و نَسخ احكام و از جمله تكليف مهاجرت و تكليف جهاد با مشركين و تكاليف اجتماعى ديگرى كه در آيات قبلى مطرح شد و سابقاً مطرح نبود، براى تحكيم و تثبيت موقعيت مؤمنين است و بايد چنين باشد. يك روز به مسلمين مى‏گوئيم: (كفُّوا أيديكم وأقيموا الصّلاة) و روز ديگر فرمان هجرت مى‏دهيم و جهاد. يك روز مسلمين به شعب ابى طالب منزوى مى‏شوند و باگرسنگى و تلخكامى مى‏سازند و يك روز به مدينه مى‏روند و حكومت تشكيل مى‏دهند و راه كاروان شما را تهديد مى‏كنند. در اين زمينه به آيه 106 سوره بقره مراجعه نمائيد.

(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ) «103».
آيات قبلى، شبهه معنوى را از قرآن دور مى‏كرد كه چگونه با درايت و كفايت، مسلمين را رهبرى مى‏كند و اين آيه، شبهه لفظى و ادبى را از قرآن دور مى‏كند كه حتى سبك و اسلوب ادبى آن را از دسترس افراد بشر خواه عرب باشد يا عجم باشد، دانشور و فيلسوف باشد يا عامى و بدوى باشد، خارج مى‏داند. و بر اين پايه است كه تهمت رسواى مشركين را پاسخ مى‏دهد كه اگر معارف قرآن را از اهل كتاب ودانش‏بدست‏مى‏آورد، پس چه‏كسى آن‏را در قالب ادبيات عرب پرداخته مى‏سازد؟ آن كسانى كه اهل كتابند و يا اهل عرفان و مكتب‏اند، زبان اصلى آنان زبان بيگانه و اعجمى است، اگر يك عرب و هزار عرب، از خطيب و شاعر گرفته تا افراد ديگر نتوانند مانند قرآن بياورند، شما با چه جسارتى ادّعا مى‏كنيد كه فلان مردك رومى قرآن را پرداخته مى‏سازد و محمد صبح و شام آن را در نماز خود تلاوت مى‏نمايد.

(مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِيمَانِهِ. إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ. وَلكِن مَن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ. وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) «106».
منظور از اين كفر، كفر باطنى نيست كه در شرع اسلام اثرى بر آن بار نمى‏شود، جز به آخرت كه جايگاه دوزخ ويژه كافران است. منظور از اين كفر، راندن سخن كفرآميز بر زبان است زيرا در شرع اسلام عبرت و اعتبار، به زبان است كه مترجم دلها است، اگر كسى بگويد «لا إله إلّا اللَّه. محمّد رسول اللَّه» مؤمن است و به قلب او كارى نيست جز در آخرت و اگر كسى سخن كفرآميز بگويد كه مصاديق آن زياد است، كافر خواهد بود. مثلاً توهين به نام «اللَّه» و يا ساير مقدّسات مذهبى و يا انكار توحيد و رسالت و ساير احكام و معارف شناخته شده مذهب كه به نام ضروريّات مذهب خوانده مى‏شوند، به عنوان كفر تلقّى مى‏شوند و احكام كافر بر آنان جارى خواهد گشت. مگر آنكه در اثر تقيّه از دشمن باشد كه او را تحت شكنجه قرار بدهند چنانكه عمّار ياسر و پدر و مادرش را تحت شكنجه قرار دادند و پدر و مادرش را شهيد كردند و عمار ياسر تقيّه كرد و با آنكه سر تا پايش از ايمان به خدا و رسالت پر بود، سخن كفر بر زبان جارى كرد و از مرگ حتمى رست و به مسلمين پيوست.
بنابراين اگر كسى ايمان قلبى داشته باشد و از ترس جان و يا فشار شكنجه و عذاب، سخن كفر بگويد، مورد خشم و غضب خدا واقع نمى‏شود، فقط كسانى مورد خشم و غضب واقع مى‏شوند كه از گفتن سخن كفرآميز خرّم و مسرور باشند. در اين زمينه به سوره آل‏عمران آيه 28 مراجعه شود. البتّه شرط مغفرت و آمرزش، در آيه بعدى است كه مى‏گويد:

(ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِن بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ) «110».
آيه كريمه ناظر به عمار ياسر و افراد مانند او است.

(إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ‏الْمَيْتَةَوَالدَّمَ‏وَلَحْمَ‏الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ) «115».
مشابه اين آيه كريمه در سوره بقره آيه 173 گذشت. شرح آن را در ذيل آيه بقره و آيه 145 سوره انعام ملاحظه نمائيد.

(وَلَاتَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذَا حَلَالٌ وَهذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ) «116».
منظور آيه كريمه آن است كه از اصطلاحات مذهبى براى آراء شخصى خود استفاده نكنيد كه علاوه بر جرم خطاسنجى، به جرم افترا معاقب شويد. يعنى اگر مى‏گوئيد كه گوشت كوسه ماهى حلال است و يا گوشت خرگوش حلال است و يا ميگو حلال است، در صورتى كه فقيه باشيد، تنها خطا كرده‏ايد كه حرام خدا را حلال انگاشته‏ايد و اين خود دليل بى‏فقاهتى است ولى اگر فقيه نباشيد و با عقل و منطق و رأى خود چنين سخنانى را بلكه چنين فتاوائى را اظهار كنيد تا مردم را فريب بدهيد، اين فتواى شما به عنوان افتراء تلقّى مى‏شود و راه بهشت را بر شما خواهد بست.

(وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) «118».
به آيه 160 سوره نساء و آيه 146 سوره انعام مراجعه شود.

(ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِ ذلِكَ وَأَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ) «119».
به آيه 17 سوره نساء و آيه 54 سوره انعام مراجعه شود.

(إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتاً للَّهِ‏ِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) «120».
كلمه «أُمّة» معناى پيشوائى و پيشروى و مقصد بودن و مقصود قرار گرفتن دارد، يعنى ابراهيم پيشوا و پيشرو انبياء بود كه اساس هجرت را پى نهاد. به همين تناسب است كه در آيه بعد آن مى‏گويد: (ثمّ أوحينا إليك أن اتّبع ملّة إبراهيم حنيفاً وما كان من المشركين) كه رسول خدا هم صلّى اللَّه عليه و آله و على أنبياء اللَّه أجمعين، به مدينه طيّبه هجرت كرد.

(إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ) «124».
وزان آيه كريمه وزان آيه كريمه 146 سوره انعام است كه مى‏گويد: (وعلى الّذين هادوا حرّمنا كلّ ذي ظفُر ومن البقر والغنم حرّمنا عليهم شحومهما...) اختلاف فقها در تفسير سَبْت كه به معناى ترك و تعطيل مشاغل است موجب شد كه حكم تعطيل، به ضرر آنان توجيه و تبليغ شود. تا آنجا كه نوشته‏اند: «دانشمندان يهود كارى كرده‏اند كه روز مقدّس شنبه براى يهوديان مبدّل به كابوسى خرد كننده شود و از هر گونه شادمانى و روحانيت عارى گردد» (گنجينه تلمود/ ص‏173).
البتّه اگر كسى متن تورات را مورد دقت و عبرت قرار دهد خواهد ديد كه بازنويسان تورات به منظور حفظ كيان يهوديت شعار روز شنبه را در اغلب صفحات تورات تكرار كرده‏اند و مردم را - از قول خدا و موسى - به رعايت تعطيل آن تكليف و تشويق، بلكه تهديد كرده‏اند تا هويت خود را فراموش نكنند؛ چنانكه در سفر خروج آيه 13 تا 16 مى‏گويد:
«و خداوند موسى را خطاب كرده گفت: و تو بنى‏اسرائيل را مخاطب ساخته بگو: البتّه سبتهاى مرا نگاه داريد زيرا كه اين در ميان من و شما در نسلهاى شما آيتى خواهد بود تا بدانيد كه من يَهُوَه هستم كه شما را تقديس مى‏كنم. پس سبت را نگاه داريد زيرا كه براى شما مقدّس است. هركه آن را بى‏حرمت كند هرآينه كشته شود و هركه در آن كار كند آن شخص از ميان قوم خود منقطع شود. شش روز كار كرده شود و در روز هفتم سبت آرام و مقدّس خداوند است هركه در روز شنبه كار كند هرآينه كشته شود».
در كتاب گنجينه تلمود مى‏نويسد: «در حالى كه تورات فقط به طور كلّى دستور مى‏دهد كه در روز شنبه نبايد هيچ‏كارى انجام‏داد، يك رساله بزرگ تلمودى مَسْخِتْ يا رساله شبات، با تجزيه و تحليل آيه‏هاى كتاب مقدّس معلوم مى‏كند كه انجام چه اعمالى در شب و روز شنبه مجاز يا ممنوع است و بى‏حرمتى به قدّوسيّت شنبه شامل چه نكاتى مى‏شود: كارهاى ممنوع در شب و روز شنبه تحت سى و نه عنوان يا «كارهاى اصلى» طبقه‏بندى شده است از اين قرار: «كاشتن، شخم‏زدن، درو كردن، دسته كردن خوشه‏ها، كوبيدن خرمن، باد دادن خرمن، پاك كردن محصول، آسياب كردن، بيختن، خمير كردن، نان پختن، چيدن پشم، شستن آن، شانه زدن، رنگ كردن، رشتن، بستن نخها به دستگاه نساجى، داخل كردن دو نخ تار به حلقه‏هاى دستگاه نساجى، بافتن دو رشته نخ، از هم جدا كردن دو رشته نخ تار، گره زدن، باز كردن گره، دوختن دو دوخت، پاره كردن به نيّت دوختن دو دوخت، شكار كردن حيوان، ذبح كردن، پوست كندن، نمك زدن، دباغى كردن پوست، تراشيدن مو، بريدن پوست به قطعات، نوشتن دو حرف الفباء، پاك كردن يك حرف الفبا به نيّت نوشتن دو حرف الفبا، ساختن، خراب كردن، افروختن آتش، خاموش كردن آتش، چكش زدن، حمل و نقل يك شى‏ء از جائى به جائى و از يك حالتى به حالت ديگر» و هر يك از اين كارهاى اصلى شامل كارهاى فرعى مى‏شود كه قوانين مربوط به روز شنبه بى‏شمار مى‏گردد. (ميشنا شبات، 7 : 2).

(وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ) «126».
آيه كريمه عام است و معامله به مثل را كلّاً تجويز مى‏كند ولى چون سوره نحل در آستانه هجرت نازل شده است، در قدم اوّل ناظر به درگيرى و مشاجره با مشركين است، ولى مى‏گويد: صبر و بردبارى نتيجه مطلوبترى خواهد داشت. ولى تكليف شخص رسول خدا تنها صبر و تحمل بايد بود چرا كه در تعقيب آن مى‏فرمايد:

(وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ‏إِلَّا بِاللَّهِ وَلَاتَحْزَنْ‏عَلَيْهِمْ‏وَلَاتَكُ‏فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ) «127».
كه طبعاً ناظر به توطئه قتل رسول است كه با هجرت به مدينه، مكر و كيد آنان خنثى گشت.
نوشته شده توسط admin در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۲۹ 0 نظر - تعداد بازديد : 87 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45590 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005