| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره حجر |
سوره حجر :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم
(الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِينٍ) «1».
وزان آيه كريمه وزان آيه اوّل سوره نمل است كه مىگويد: (تلك آياتُ القرآن وكتاب مُبين).
(وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ* لَو مَا تَأْتِينَا بِالْمَلَائِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) «7».
جمله اوّل عطف بر مقدّر است به اين صورت: «أعجبوا أن جاءهم ذكر من ربّهم على رجل منهم وقالوا: يا أيُّها الّذي نزّل عليه الذكر إنّك لمجنون».
آيه اوّل، يعنى آيه ششم سوره حكايت مىكند كه مشركين رسول خدا را مجنون مىخواندهاند به اين معنى كه قرآن را ساخته جنّيان مىشمردند و مىگفتند: اين جنّيانند كه اين جملات زيبا و با سجع را به گوش او زمزمه مىكنند، چنانكه پيش از اين به گوش كاهنان زمزمه مىكردند. آيه دوم كه هفتمين آيه سوره است حكايت مىكند كه مشركين براى صدق ادّعاى رسول اللَّه كه قرآن را كلام خدا مىشمارد، گواه و شاهد مطالبه مىكردهاند به اين صورت كه بايد فرشتگان ملأ أعلى براى اداى شهادت نازل شوند و شهادت بدهند كه اى مردم! اين قرآن محمد كلام خداوند است كه ما فرشتگان بر محمد نازل كردهايم.
پاسخ اين دو مطلب در دو آيه بعدى به صورت لفّ و نشر نامرتب وارد شده است كه مىگويد:
(مَا نُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَا كَانُوا إِذاً مُنظَرِينَ* إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) «9».
آيه اوّل يعنى آيه هشتم اين سوره مىگويد: فرشتگان براى كارهاى پوچ و بيهوده نازل نمىشوند: اگر شما انتظار آن را داريد كه فرشتگان مرئى شوند و به شما بگويند كه قرآن كلام خداوند است، انتظار شما انتظار بيهودهاى است. فرشتگان به اقتراح و پيشنهاد مردم مرئى نمىشوند، زيرا با مشيّت الهى و برنامه حيات دنيا كه مبنى بر ايمان اختيارى و آزمون مذهبى است، تناقض و تضاد دارد، تنها در روز رستاخيز است كه فرشتگان نازل مىشوند و براى مردم مرئى مىشوند و در آن صورت و در آن موقع فرصت ايمان و طاعت گذشته است، و لحظه لحظه انقراض حيات است.
آيه دوم كه نهمين آيه سوره است با قيد تأكيد مىگويد: ما خودمان قرآن را نازل كردهايم نه جنّيان و شياطين جنّ و يا شياطين انس. ممكن است تصور شود كه امكان دستبرد شياطين هماره موجود است و لذا است كه با اعتراف قرآن، شياطين جن قادر به تصرّف و نفوذ در مراتب وحى و استراق سمع از ملأ أعلى بوده و هستند و لذا گرداگرد ملأ أعلى را با شهابسنگ آسمانى حصار كردهاند و حتى در حين نزول آيات، گروهى از فرشتگان براى حفاظت، وحى قرآن را همراهى مىكنند چنانكه در سوره جن آيه 27 به اين معنى اشارت بلكه تصريح شده است و مىگويد: (عالِمُ الغيبِ فلايظهر على غيبه أحداً إلّا من ارتضى من رسول فانّه يسلك من بين يديه ومن خلفه رصداً ليعلم أن قد أبلغوا رسالات ربّهم وأحاط بما لديهم).
قرآن مجيد درآخرين قسمت آيه پاسخ ايناحتمال و تصور را مىدهد و مىگويد: به حق سوگند كه ما خود حافظ و نگهبان قرآن بوده و هستيم تا از تصرّف شياطين محفوظ بماند. بنابراين امكان هرگونه تحريف و تصرّف از ساحت قرآن بدور است و لذا است كه مىفرمايد: (إنّه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد) (فصّلت/ 42).
(وَلَو فَتَحْنا عَلَيْهِم بَاباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ) «14».
افاده مىكند كه براى عروج بشر راههائى موجود است و امكان آن قطعى است ولى اين عروج به صورت ميانبُر نيست بلكه حالت دورانى خواهد داشت كه بايد به صورت مارپيچ بهسوى آسمان پرواز كنند. و بر همين مثابه و معيار است كه بهشتيان به آسمانهاى بالاتر و يا آسمانهاى فرودتر و بلكه كره زمين و كره زهره يعنى كره دوزخ پرواز مىنمايند چنانكه مىگويد: (جنّات عَدْنٍ مفتّحةً لهم الأبواب) (ص/ 50). البتّه بايد توجه داشت كه اين بحث به تناسب نزول و عروج فرشتگان وحى و حتى نزول و عروج پريان و شياطين مطرح شده است و مىگويد: نه تنها در امكان فرشتگان و پريان هست كه عروج و صعود آرامى داشته باشند، براى بشر هم امكان چنين عروج و صعودى هست ولى ما فعلاً از اجراى چنين برنامهاى امتناع داريم. مسئله صعود شياطين در آيات بعدى مطرح شده است كه ترجمه آن روشن است.
(وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَوزُونٍ) «19».
منظور از «أرض» خاك و تراب است كه قابليت انبات دارد و منظور از «مَدّ» كشيدن و گستردن و ادامه تهيه خاك است كه با نزول باران و صاعقه و سرما، ريگها فرو مىريزد و تبديل به ماسه مىشود، و سپس رفته رفته ذرات خاك تهيه مىگردد و به هم مىچسبد و راهى دشتها مىگردد. به خاطر همين بستر خاكى است كه بايد كوهها به منزله گلدان، خاكها را در بر بگيرد مبادا كه در هم بريزد كه شرح مختصرى از اين مطلب در ذيل آيه 2 سوره يونس گذشت.
جمله (وأنبتنا فيها من كلّ شيء موزون) وزان آيات ديگرى است كه در اين زمينه مىگويد: (والأرض مددناها وألقينا فيها رواسي وأنبتنا فيها من كلّ زوج بهيج) (ق/7) و يا مىگويد: (أولم يروا إلى الأرض كم أنبتنا فيها من كلّ زوج كريم) (شعراء/7) ويا مىگويد: (وترىالأرض هامدة فإذا أنزلنا عليهاالماء اهتزّت وربتوأنبتت من كلّ زوج بهيج) (حج/5). در سورهانعام آيه99 به صورت عامّى كلمه «شيء» را تبيين مىكند و مىگويد: (وهو الّذي أنزل من السّماء ماء فأخرجنا به نبات كلّ شيء: فأخرجنا منه خضراً نخرج منه حبّاً متراكباً ومن النخل من طلعها قنوان دانية وجنّات من أعناب والزّيتون والرمّان مشتبهاً وغير متشابه). آيه كريمه «نبات كل شيء» را به حبوبات و ميوهجات مختلف تبيين و تفسير مىكند و در سوره عبس آيه 26 - 32 سبزيجاترا بر آن مىافزايد و مىگويد: (أنّا صببنا الماء صبّاً. ثمّ شققنا الأرض شقّاً. فأنبتنا فيها حبّاً. وعنباً وقضباً. وزيتوناً ونخلاً. وحدائق غلباً. وفاكهة وأبّاً. متاعاً لكم ولأنعامكم). در اين صورت و با توجه به آنچه گذشت، تمام حبوبات و ميوهجات و سبزيجات بايد به وسيله ترازو توزين شود سپس به خريدار آن تحويل گردد.
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ) «26».
آيه كريمه اشارت دارد كه آفرينش انسان، يعنى آدمك نطفه، در مرداب سياه بوناك آغاز شد و موقعى صورت استقلالى يافت كه مرداب سياه بوناك، كاملاً خشكيد و سطح مرداب تا اعماق آن چاك چاك و پر شكاف شد تا آن حد كه مانند سفال شد (خلق الانسان من صلصال كالفخّار) (رحمن/14) و تا آن حد كه با وزش طوفان و حتى نسيم تند، فرياد سوت و صفير از شكاف آن صلصال، فضا را پر از رعب و وحشت مىكرد. اين مسئله را در جزوه كوچكى به عنوان آغاز و انجام پرداختهام و مفصّل آن در ضمن 30 نوار كاست تدريس شده است كه بايد مراجعه شود.
خلاصه اين فصل آن است كه قرآن مجيد در سوره آلعمران آيه 59 مىگويد: (إنّ مثل عيسى عند اللَّه كمثل آدم خلقه من تراب ثمّ قال له كن فيكون). ولى آيا مشت خاكى را به هم فشردند و پيكر آدم را ساختند؟ قرآن مجيد در سوره انبياء آيه 30 مىگويد: (وجعلنا من الماء كلّ شيء حيّ). از اين دو آيه معلوم مىشود كه آب و خاك را درهم كردند و گل آدم را سرشتند چنانكه در آيه 7 سوره سجده مىگويد: (الّذي أحسنَ كلّ شيء خلقه وبدء خلق الانسان من طين). ولى آيإ؛كظظ مشت گلى را به قالب زدند و پيكر آدم را ساختند؟ قرآن مجيد در سوره مؤمنون مىگويد: (ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين) پس معلوم مىشود كه شيره گل و لعاب خاك را بر گرفتهاند و به صورت گل درآوردهاند. ولى آيا عصاره خاك را از آب و گل گرفتند و خشك كردند و به پيمانه زدند؟ قرآن مجيد مىگويد: (إنّا خلقناهم من طين لازب) (صافات / 37) ولى آيا مشت گلى را كه خالص از شن و ماسه بود به هم ماليدند و چسبان كردند و گل آدم را به پيمانه زدند؟ قرآن مجيد مىگويد: (ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حمأ مسنون) كه مختصر شرحى درباره آن گذشت ولى آيا پيكر آدم را از سفال گل خشكيده آفريدند؟ قرآن مجيد مىگويد: (واللَّه خلقكم من تراب ثمّ من نطفة) (فاطر/ 11). بنابراين آب را بر روى دشتى از خاك فشاندند و گل مرداب را به تلاطم آوردند تا شن و ماسه و مواد فلزى آن به زير مرداب فرو رفت و عصاره آن بر زبر خاك ماند. سلاله گل را با تلاطمورز دادند و چسبان كردند سپس با فشار باد و آفتاب خشكاندند و چون سفال كردند و از اين ميان نطفه آدمى را صورت بستند كه گاهى به آن ملكول و ياخته مىگويند و امروز نام دى اِن اى (DNA) به آن مىدهند. در اين نطفهها شخصيت و هويّت انسانى شكل گرفت و صورتبندى شد چنانكه مىگويد: (ولقد خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثُمّ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم) (اعراف/ 11).
شخصيّت و هويّت انسانى از زن و مرد، سياه و سفيد و سرخ و زرد، به تعداد كثير و براى بشر غير قابل آمار، در همين نطفهها نهفته است، بىتفاوت در صفات و جنسيّت و نوع كه قرآن مجيد آنان را به عنوان «كلمات اللَّه» ياد مىكند. اگر ذات ربوبى بخواهد نطفهها را در روز رستاخيز محشور سازد، مجدّداً مردابى بر سطح زمين مىگستراند و نطفهها را جفت مىكند و در دل خاك و مرداب مىپرورد تا آدمى شود با هيكل درشت و اندام كامل و هوش كافى كه با صيحه آسمانى و لرزش خاك و مرداب نيمه خشكيده از زير خاك نمناك بر روى خاك بغلتد و چشم خود را باز كند آنچنانكه در دور نخست يك جفت از اين نطفهها را به نام آدم و حوا در همان مردابى كه بر سطح كره فوقانى و آستروئيد شده امروز مهيا بود، به عرصه حيات دنيا آورد و بعد از خطاى آدم و حوا آن كره را در هم ريخت و آب و خاك و مرداب و همه نطفهها را ساخته ونيمه ساخته بر سطحزمين فرودآورد و لذا مىگويد: (هو الّذي ذرأكم في الأرض) (ملك/24) كه نام بذرافشانى بر آن مىنهد چرا كه نطفهها همانند بذر گياه بر روى زمين ريختند و با بستر مردابى كه همراه آنان بر سطح زمين فرو ريخت درهم آميختند و نسل اوّليه را بنياد نهادند.
اينك نطفههارا در ضمنآب وهوا وغذا وارد بدن مىكنند ودر بيضهها به صورت اسپرم مىآرايند سپس در رحم بانوان با تخمك ديگرى جفت مىكنند و به عرصه حيات دنيا روان مىسازند. چنانكه مىگويد: (ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثمّ جعلناه نطفة في قرار مكين) (مؤمنون/12) و براى آنكه در اين عالم، يعنى عالم حيات دنيوى، او را مورد آزمون قرار دهد، با ژنهاى نيك و بد، همراه مىكند، و لذا مىگويد: (إنّا خلقنا الإنسان مِن نُطفةٍ أمشاجٍ نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً) (انسان = دهر/ 2) و از اين است كه مىگويد: (وبدأ خلق الانسان من طين. ثمّ جعل نسله من سلالة من ماء مهين) (سجده/8) و يا مىگويد: (أيحسبُ الإنسان أن يُترك سدىً. ألَم يكُ نُطفةً مِن مَنيٍّ يُمْنى. ثمّ كان علقةً فخلقَ فسوّى. فجعلَ منه الزّوجينالذّكر والاُنثى. ألَيْسذلكبقادرٍ علىأنيُحييالموتى) (قيامت/40) وبالاخره در يك مقال كوتاه مراحل آفرينش را چنين توضيح مىدهد: (يا أيُّها الناس إن كنتم في ريبٍ من البعث فانّا خلقناكم من تراب ثمّ من نطفة ثمّ من علقة ثمّ من مضغة مخلّقة وغير مخلّقة -لنبيِّنلكم- ونقرُّ فيالأرحام مانشاءإلىأجلٍمُسمّى ثمّنُخرِجكمطفلاً) (حج/ 5).
(وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَارِ السَّمُومِ) «27».
يعنى قبل از آفرينش فعلى، كه آدم و نسل او بر سطح زمين قرار گرفتند، در نوبت قبلى آفرينش، ما همه نسل نطفهها را به آتش كشيديم و از گلاله آتش جنّيان را آفريديم چنانكه در سوره رحمن آيه 15 مىگويد: (خلق الانسان من صلصال كالفخّار وخلق الجانّ من مارج من نار).
(قَالَ لَمْ أَكُن لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ) «33».
آيه كريمه افاده دارد كه ابليس با اين تكرار عبارت، نهايت تحقير و اهانت را به آفرينش آدم اعمال كرده است. ساير آيات كريمه روشن است.
(قَالَ هؤُلآءِ بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ) «71».
جمله «هؤلاء بناتي» متشكّل از مبتدا و خبر است و تأييد مىكند كه لوط چهره خانمها را به صورت، و زىّ مردان آراسته است و سپس گفته است «هؤلاء بناتي». شرح بيشتر را در آيه 78 سوره هود ملاحظه نمائيد.
(وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ) «80».
منظور آيه كريمه قوم ثمود است كه به آنان آيت اقتراحى عطا شد و از آيات الهى اعراض كردند و همانها بودهاند كه براى خود خانهها از سنگ مىآراستهاند كه ايمن باشند و چه بسا به همين تناسب قرآن مجيد آنان را به نام اصحاب حجر ياد كرده است. ساير آيات كريمه با توجه به ترجمه روشن است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۲۸
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 116 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|