تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۵
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره رعد
سوره رعد :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم‏

(المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ. وَالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ* اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّموَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا ثُمَّ اسْتَوَى‏ عَلَى الْعَرْشِ) «2».
مشابه آيه در اوّل سوره يونس و اوّل سوره هود گذشت كه از آفرينش هفت آسمان در شش روز خبر مى‏داد و سپس از استواى بر عرش و تدبير امر كائنات ارضى و سماوى. در اين زمينه به كتاب هفت آسمان مراجعه شود.

(وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَاراً) «3».
در اين سوره كريمه از آيات آسمانى و زمينى با شرح و تفصيل بيشترى ياد مى‏كند و از جمله در آيه قبلى گفت: آسمانها چنان افراشته شدند كه پايه و ستون ندارند و در اين آيه مى‏گويد: بستر خاك را بر سطح كره مسكونى شما گسترد و در داخل خاكها كوههاى ريشه‏دار آراست تا بر اثر زلزله و سيلاب، خاك درهم نلغزد و باغ و راغ و خانه و كاشانه را درهم ريزد. شكل كوهها را چنان تعبيه كرد كه آب را در درّه‏ها بغلطاند و جويها و جويبارها و رودها و رودخانه‏ها بيارايد.

(وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوجَيْنِ اثْنَيْنِ) «3».
منظور از «الثّمرات» بارور شدن آب و خاك است كه نطفه گياهان را حيات و جنبش مى‏بخشد و چنانكه در موارد ديگر و از جمله در سوره شعراء آيه 7 مى‏گويد: (أَوَلَم يَرَوا إلى الأرض كم أنبتنا فيها من كلّ زوج كريم إنّ في ذلك لآية وما كان أكثرهم مؤمنين)، اشاره به نر و ماده بودن گياهان دارد. قرآن مجيد وجه آن را در آيه بعدى ياد مى‏كند كه به وجود نطفه گياهان استناد مى‏نمايد كه در قطعه‏هاى مجاور هم و آب يك رودخانه ميوه‏هاى گوناگون جنگلى يافت مى‏شود، و حتى ميوه‏هاى يك قطعه، و كشت و زرع يك منطقه، و حتى يك درخت، و يك ساقه با هم تفاوت دارند، و خصوصاً از يك درخت به خاطر پيوند زدن و يا جوش خوردن شاخه‏ها و يا ريشه‏هاى آن با درخت ديگر دو نوع ميوه مختلف بدست مى‏آيد؛ از آن رو كه هر ميوه‏اى از لقاح يك نر و ماده جداگانه توليد مى‏شود، و هر نر و ماده‏اى ژنهاى ويژه خود را دارد كه تفاوت در طعم و رنگ و بو را ايجاب مى‏كند و اين خود ثابت مى‏كند كه گياهان نر و ماده دارند و بعد از لقاح و جفت شدن به ثمر مى‏نشينند، و اين خود براى تفكر و ايقان بشر آيت است و معجزه اى بر صحّت مندرجات كتاب الهى و حقانيت نزول آسمانى آن.
به همين ترتيب نطفه‏هاى بشر كه نر و ماده دارند بعد از لقاح و جفت شدن، سلّول واحدى را تشكيل مى‏دهند و راه حيات را در پيش مى‏گيرند، خواه در رحم مادران باشد و يا در بستر گرم و نرم خاك، بعد از بارانى از آب حيات. در واقع قرآن مجيد با شعار:
(يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ) «2».
كه در آيه دوم گذشت مسئله خاك و آب و ميوه‏ها و گونه‏گونى آنان را مطرح مى‏كند تا گواه بر وجود نطفه‏ها و ژنها باشد و بلافاصله با تعبير:
(وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَولُهُمْ) «5».
مسئله معاد را كه يكى از اركان اصول اسلامى است بر آن متفرّع مى‏سازد كه اگر تو از جفت بودن گياهان در شگفت باشى از انكار مشركين هم بايد در شگفت باشى كه ازكشت‏نطفه‏هاى‏خود دردل خاك‏به‏تمسخر واستهزاءپرداخته‏اند ومعاد رستاخير را انكار مى‏كنند.

(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَولَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَومٍ هَادٍ) «7».
جمله (إنّما أنتَ مُنذر) جمله‏مستقلّى‏است كه‏درآيات عديده‏اى به‏همين‏صورت و باهمين حصر و قصر، مطرح شده است مانند: (قل إنّما أنا منذر وما من إله إلّا اللَّه الواحد القهّار) (ص/ 65) ومانند (إنّما أنت نذير. واللَّه على كلّ شي‏ء وكيل) (هود/ 12) و مانند (قل يا أيُّها الناس إنّما أنا لكم نذير مبين) (حج/ 49) و مانند (قل إنّما الآيات عند اللَّه وإنّما أنا نذير مبين) (عنكبوت/ 50) كه تماماً در پاسخ اقتراحات و انتظارات مشركين نازل شده است و بايد گفت: شعار همه انبياء همين بوده است كه تكليف رسالت انذار مشركين و كافرين است كه در مقابل، مستلزم بشارت به مؤمنين خواهد بود.
سراسر آيات قرآن با حصر «إنّما» و يا حصر نفى و الّا حاكى از همين بيان است. و اما مسئله هدايت و راهنمائى، مسئله‏اى نيست كه قابل حصر و قصر باشد و لذا است كه سياق جمله را عوض كرده‏اند و مى‏گويند: (ولكلّ قوم هاد) و در نتيجه هم رسول خدا هادى امّت است، ولى هادى معاصرين خود، و هم امامان بعد از او هاديان امّت خواهند بود هر يك براى قوم معاصر خود.
در واقع نكته اصلى آن است كه تقاضاى معجزه‏اى مانند معجزات ساير انبياء كه مقام رسالت، از آوردن آن، خود را مُعاف مى‏داند، با انذار و اخطار كافران رابطه دقيق دارد. مسئله انذار، براى پاسخگوئى كفايت مى‏كند ولى مسئله هدايت نمى‏تواند معاف بودن رسول خدا را از آوردن معجزاتى مانند معجزات پيشين توجيه و تعليل كند. و لذا است كه در ساير آيات كلمه «انذار» با كلمه «هدايت» قرين نشده است.
به عبارت ديگر بايد گفت كه مرحله هدايت بعد از مرحله بشارت است كه ويژه مؤمنين است يعنى بعد از ايمان، نوبت به هدايت و ارشاد مى‏رسد و كسى كه ايمان آورده است قهراً حجّت قرآن را پذيرفته است و معجزات ساير انبياء را از صاحب قرآن مطالبه نخواهد كرد ولى اين بشارت و هدايت در انحصار رسول خدا نيست و لذا از سياق «إنّما» خارج شده است زيرا حصر «إنّما» به اين صورت است كه عنوان انذار را براى رسول خدا اثبات مى‏كند و التزام به آوردن معجزات اقتراحى را نفى مى‏كند همين و بس و لذا است كه در بسيارى از آيات كريمه مسئله انذار با كلمه (يإ؛عظظ أيُّها النّاس) قرين شده است، زيرا طبيعت انذار عموميّت دارد و كافر و مؤمن را شامل مى‏شود، چنانكه مسئله رسالت چنين است. بنابراين اگر نسل بشر رسالت رسول را نپذيرد، رسالت رسول اللَّه منتفى نمى‏شود و تبليغات او نيز از حالت انذار و ترساندن و هشدار دادن و اخطار كردن خارج نمى‏شود. اما هدايت را اگر نپذيرند، عنوان هادى بر رسول اللَّه و يا امامان صدق نخواهد كرد.
به هر حال روشن است كه از نظر ادبى جمله دوم يعنى جمله (ولِكلّ قوم هاد) شامل مبتدا و خبر است و چون مبتدا نكره است، خبر آن مقدّم شده است نه آنكه «هاد» عطف بر «منذر» باشد كه بر خلاف قواعد ادب ظرف «لكلّ قوم» بين عاطف و معطوف فاصله انداخته باشد.

(اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى‏) «8».
به تناسب بحث نطفه‏ها، تفصيل آيات را بر طبق آيه دوم كه گفت: (يفصِّل الآيات لعلّكم بلقاء ربّكم توقنون) شروع مى‏كند، و چنانكه آيه كريمه 2 صراحت دارد، تفصيل آيات الهى هدف رستاخيز و لقاء با پروردگار جهانيان را دنبال مى‏كند. آيات كريمه نيازى به توضيح بيشتر از آنچه در ترجمه معانى القرآن آمده است ندارد، جز در مواردى كه به آن اشارت مى‏رود:

(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ) «11».
منظور از «معقّبات» فرشتگان موكّل بر افراد بشرند كه به منظور مراقبت و محافظت، كه برنامه آزمون با اخلال شياطين متوقّف نشود، هماره افراد بشر را دنبال مى‏كنند. اين تعقيب به خاطر همين هدف محافظت، مستلزم آن است كه گرداگرد هر شخصى احاطه نمايند تا او را از گزند آفات زمينى و آسمانى و شرّ شياطين جن و انس در امان بدارند و اين آرايش و هيئت را هماره بايد حفظ نمايند و چه بسا كه اگر لازم باشد، قبل از سير و حركت، مسير او را كنترل كنند و مقصد او را پاكسازى نمايند و لذا مى‏گويد: (مِن بين يديه ومِن خَلْفه). و باز به تناسب همين عنايت و مراقبت در حفظ سلامتى افراد بشر از صاعقه‏ها و موجها و يونها و ويروسها و باكتريها و باسيلها، مسئله ضدّ آن را مطرح مى‏كند و مى‏گويد:
(وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَومٍ سُوءاً فَلَا مَرَدَّ لَهُ) «11».
يعنى ذات احديّت تا اين حد به حفظ سلامتى و سعادت و دورى بشر از آفات ناشناخته عنايت دارد ولى اگر افراد بشر با پروردگار خود بر ستيز شوند و از خطّ اعتدال خارج شوند، عذاب خود را بر سر آنان فرو مى‏ريزد و كسى نمى‏تواند شر و شورى كه خدا برانگيزاند، مهار كند و يا از سر مردم باز گرداند.

(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ) «14».
عبارت به صورتى آمده است كه دعوت دو جانبه را ايفاء مى‏كند. يعنى دعوت و فرا خواندن بر حق از آن خدا است كه مردم را به سوى خود فرا خوانده است. دعوت بتها كه متولّيان بتخانه اظهار مى‏كنند و مردم را به عبادت آنان فرا مى‏خوانند بر حق نيست. مشابه اين معنى در سوره غافر آيه 43 فرا آمده است كه مى‏گويد: (لاجرم أنّ ما تدعونني إليه ليس له دعوة في الدُّنيا ولا في الآخرة وأنّ مردّنا إلى اللَّه). و در مقابل، دعوت مردم كه خدا را فرا مى‏خوانند دعوت خدا و فرا خواندن خدا براى رفع گرفتاريها بر حق است ولى دعوت و فرا خواندن بتها براى رفع گرفتاريها و مشاكل زندگى بر حق نيست، بلكه پوچ و باطل است. مشابه اين معنى در سوره بقره آيه 186 گذشت كه: (وإذا سألك عبادي عنِّي فإنِّي قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان فليستجيبوا لي). و لذا است كه در دنباله آيه مى‏گويد:

(وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْ‏ءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ) «14».
جمله آخر افاده مى‏كند كه اصولاً فرياد كافران به گوش خدايانشان نمى‏رسد بلكه در فضا گم مى‏شود و بى‏ثمر مى‏ماند.

(وَظِلَالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ) «15».
درصدد افاده معنى و مراد از سجده است كه بايد بر خاك بيفتند چنانكه سايه درختان در صبح و عصر بر روى زمين دراز مى‏شود و به خاك مى‏افتد.
(اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ. وَفَرِحُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا) «26».
جمله دوم عطف بر مقدّر است به اين صورت: (فاتّبع الّذين ظلموا ما أُتْرِفُوا فيه وفرحوا بالحياة الدُّنيا).

(وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ) «26».
هر آنچه براى بقاء حيات دنيا مورد نياز باشد، و وفور آن عيش و عشرت دنيا را تأمين كند، به آن متاع مى‏گوئيم. ولى در عالم آخرت چه براى دوزخيان و چه براى بهشتيان، بقاء حيات تضمين شده است و همگان با رستاخيز عمومى و تخمير شدن نطفه‏ها در آب حيات، به زندگى باقى مى‏رسند، و هر آنچه در اختيار بهشتيان قرار گيرد براى لذّت و عيش و كامرانى است، با حفظ درجات.
آيه كريمه مى‏گويد: حيات دنيا و زندگى زود گذر، با هر آنچه از متاع و تمتّع با خود دارد، در جنب حيات آخرت به منزله متاع است كه بايد از زندگى دنيا و متاع دنيا براى تحصيل حيات مطلوب آخرت بهره گرفت، نه آنكه زندگى دنيا را اصيل گرفت.
قرآن مجيد در سوره آل‏عمران آيه 14 همين معنى را با سبك و سياق ديگرى چنين گوشزد مى‏كند: (زُيّنَ للناس حبُّ الشهوات من النِّساء والبنين والقناطير المقنطرة من الذّهب والفضّة والخيل المسوّمة والأنعام والحرث. ذلك متاع الحياة الدُّنيا. واللَّه عنده حسن المآب: قل أؤنبِّئكم بخير من ذلكم. للّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها وأزواج مطهّرة ورضوان من اللَّه). در آيات عديده ديگرى نيز همين نكته دنبال شده است.
مشابه آيه آل‏عمران كه مسئله را با تفصيل بيشترى دنبال مى‏كند آيه 35 سوره زخرف است كه بى‏ارزشى دنيا را چنين به تصوير مى‏كشد: (لولا أن يكون الناس أُمّة واحدة لجعلنا لمن يكفر بالرّحمن لبيوتهم سقفاً من فضّة ومعارج عليها يظهرون. ولبيوتهم أبواباً وسرراً عليها يتّكئون وزخرفاً، وإن كلُّ ذلك لمّا متاع الحياة الدُّنيا والآخرة عند ربّك للمتّقين).
(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَولَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَبِّهِ. قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ) «28».
آيه كريمه دقيقاً مشابه آيه هفتم است كه گفت: (ويقول الّذين كفروا لولا أنزل عليه آية من ربّه. إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) اين آيه كريمه، يعنى آيه 27 كه مورد بحث است تكرار همان پاسخ است. يعنى من كه فقط منذر و اخطار كننده‏ام. بعد از اداى رسالت و اخطار كردن به مردم، تكليف ديگرى بر دوش من نيست. مسئله هدايت هم موقعى شروع مى‏شود كه شما ايمان بياوريد. بنابراين پاسخ دوم من به اقتراح شما آن است كه هدايت كار خدا است. اضلال هم كار خدا است كه شرح آن در آيه 34 سوره هود گذشت. بعد از انذار و اخطار كه وظيفه من است خداوند هر كه را بخواهد گمراه مى‏كند و در تاريكى رها مى‏كند. و هر كه را كه رو به سوى خدا بياورد هدايت مى‏كند: همانها كه ايمان آورده‏اند و با ياد خدا دلهايشان به آرامش و قرار مى‏رسد.

(وَلَو أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَو قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوكُلِّمَ بِهِ الْمَوتَى‏. بَلْ للَّهِ‏ِ الْأَمْرُ جَمِيعاً) «31».
آيه كريمه ناظر به اقتراح مشركين است. شرح آن در سوره يونس آيه 15 گذشت كه (وإذا تتلى عليهم آياتنا بيّنات قال الّذين لايرجون لقاءنا ائْتِ بقرآن غير هذا أو بدّله). در اين آيه اشارتى دارد به برخى از انتظارات مشركين كه اگر قرار باشد يك قرآن خواندنى به عنوان معجزه و آيت تلقّى شود، بايد آثار معجزه‏آسا بر آن بار شود، به اين صورت كه بايد با خواندن قرآن كوهها جابه‏جا مى‏شدند و دشتها از هم مى‏گسستند و يا با خواندن قرآن زمين را در مى‏نورديدند و از دشتى به دشت ديگر، از شهرى به شهر ديگر مى‏رسيدند، و يا با تلاوت آن مردگان را زنده مى‏كردند و با آنان همسخن مى‏گشتند، در اين صورت بود كه مى‏توانستى نام معجزه به قرآن بدهى. ولى اينك كه چنين نيست.
ولى واقعيت آن است كه چنين قرآنى وجود ندارد، زيرا جابجا شدن كوهها و قطعه قطعه شدن دشتها و يا در نورديدن دشتها با طىّ الأرض و زنده ساختن مردگان فقط با مشيّت الهى و بكار بستن ناموس طبيعت و قوه قاهره روح القدس انجام مى‏شود نه با تلاوت آيات الهى كه براى تعليم و تربيت نازل مى‏شود.
اگر فرضاً كسى الفاظى را بر زبان براند هر چند با آواى ملكوتى و طنطنه مذهبى باشد و بتواند كارى خارق عادت انجام دهد، نام آن منتر و جادو خواهد بود كه شايسته كلّاشان جامعه است نه آنكه آن را كلام اللَّه بخوانند و پيام تعليم و تربيت را از آن دريافت كنند. و باز اگر فرضاً چنين قرآنى نازل مى‏شد، مؤمنان كه به انتظار معجزات قاهره نشسته‏اند به آرزوى خود مى‏رسيدند و دهان كافران بسته مى‏شد، ولى تمام اين خواسته‏ها بسته به فرمان خدا است كه بايد با قدرت قاهره خود به مرحله اجرا بگذارد اما در حال حاضر خداوند عزت كوهها را به هوا پرتاب نخواهد كرد و دشتها را از هم نخواهد پاشيد. و مرده‏ها را زنده نخواهد كرد تا سخن بگويند؛ چرا كه اين كارها در رستاخيز عظيم معاد بايد به اجرا گذارده شود.

(أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنوا أَن لَو يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً) «31».
كلمه «أن» تفسيريّه است. يعنى ما مكرّر گفته‏ايم كه اگر خدا خواسته باشد و مشيّت نافذه خود را اعمال كند، يعنى نواميس طبيعت را چنان تنظيم كند كه جز راه ايمان همه راهها بر روى مردم بسته باشد، همه مردم ايمان مى‏آورند، ولى خداوند عزّت چنين نخواسته است؛ بلكه خواسته است كه مردم با اختيار خود راه ايمان را بر روى خود باز نگه دارند. اگر سران مشركين به خاطر حفظ مقام و موقعيت اقتصادى خود، راه ايمان را مسدود مى‏خواهند، با هيچ معجزه و آيتى ايمان نمى‏آورند و اگر فرضاً معجزه اقتراحى آنان را ارائه دهيم، و اينان كه اهل ايمان نيستند باز هم بر كفر خود بپايند، طبق قانون الهى بايد حداكثر ظرف سه روز جميعاً و كلاً با عذاب آسمانى هلاك شوند. و در آن صورت امّتى برجا نمى‏ماند كه رسول ما رسالت خود را به پايان ببرد. لذا آوردن معجزات اقتراحى اين مردم، كارى جاهلانه و ناقض اصل تبليغ و رسالت است. و اين مايه تأسّف است كه مؤمنين هنوز خواهان عصاى موسى و احياء موتى و ناقه صالح مى‏شوند بدين اميد كه سران سرسخت قريش ايمان بياورند و آنان از عُسرت برهند.

(أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى‏ كُلِّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ) «33».
جواب همزه استفهام در تقدير است به اين صورت: «أفمن هو قائم على كلّ نفس بما كسبت كمن لايستجيب لهم بشي‏ء إلى يوم القيامة».

(وَجَعَلُوا للَّهِ‏ِ شُرَكَاءَ) «33».
معطوف عليه آن در تقدير است به اين صورت: «فقد خرقوا له بنين وبنات بغير علم وجعلوا له شركاء».

(قُلْ سَمُّوهُمْ. أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ) «33».
معادل «أم» به اين صورت تقدير مى‏شود: «أتعبدون من دون اللَّه أسماء سمّيتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل اللَّه بها من سلطان أم تنبّئونه بما لايعلم في الأرض...».

(لَهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) «34».
وزان اين آيه كريمه وزان آيه 31 پيشين است كه گفت: (وَلَايَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَو تَحُلُّ قَرِيباً مِن دَارِهِمْ حَتَّى‏ يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ).
(مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ) «35».
تعبير «وُعِدَ» به تناسب «المتّقُون» است كه با حالت رفعى آمده است، يعنى بهشتى كه پرهيزكاران بالفطره و مخلص را به آن دعوت گرفته‏اند.

(قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَإِلَيْهِ مَآبِ) «36».
ذيل آيه كريمه به همان احزابى اشارت مى‏كند و تعريض دارد كه بعضى از آيات قرآن را منكر مى‏شده‏اند. يعنى شما كه برخى از احكام و معارف را نمى‏پذيريد به راه شرك رفته‏ايد. شما افكار فلسفى و عرفانى و احكام و حقوق ملى را وارد مذهب كرده‏ايد و اين شرك است.

(وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجاً وَذُرِّيَّةً) «38».
تعبير «ذُرِّيَّة» به خاطر وجود ژنهاى وراثتى است تا ميراث تقوا و طاعت در نسل آنان برقرار بماند. و گرنه نطفه‏هاى بشرى ربطى به پدر و مادر ندارند و هر يك مستقلاً «كلمة اللَّه» مى‏باشند.

(وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) «38».
اشارتى دارد كه برخى آيات الهى در اختيار و امكان رسولان است و مى‏توانند، به صورت كرامت، و نه به عنوان معجزه و تحدّى، به مردم ارائه كنند. ولى البتّه استفاده از مشيّت الهى و ناموس و اسرار الهى بدون رخصت پروردگارى صورت نخواهد گرفت. جمله «ما كان» نفى شأنيّت دارد نه نفى امكان.

(لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ) «38».
آيه كريمه كليّت دارد، و اين كبراى كلّى براى دو مصداق آن است: يعنى مرگ رسولان كه با بقاء ذرّيه آنان همراه است و آوردن كرامت و آيت كه بر اساس مشيّت اجرا مى‏شود «لايكون شي‏ء في الأرض ولا في السماء إلّا بهذه الخصال السبع: بمشيئة وإرادة وقَدَر وقضاء وإذن وكتاب وأجل. فمن زعم أنّه يقدر على نقض واحدة فقد كفر» (صحيح كافى/ رقم 61).
آيه بعدى كه مى‏گويد:

(يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ) «39».
حامل پيام بدا است. شرح آن را در كتابچه بدا و مشيت ملاحظه بايد كرد، خلاصه مطلب آن است كه سرنوشت بشر از آغاز تا انجام، به صورت خاصّى برنامه‏ريزى شده است و صورت برنامه را در كتابى تدوين كرده‏اند كه چون مانند كامپيوتر عصر حاضر عمل مى‏كند و هرچه را لازم است در لوح مبين آن مى‏توان مشاهده كرد لذا به آن لوح محفوظ هم مى‏گويند. اين برنامه‏ريزى كه گاهى نام مقدّرات را به خود مى‏گيرد، در سايه كاربرد مشيّت و بر اساس قضا و قدر و اذن و اجل در همان كتاب تكوين پيش‏بينى شده است و در اختيار فرشتگان قرار دارد كه برنامه‏هاى زمان‏بندى شده را به مرحله اجرا بگذارند. و چه بسا كه در اين برنامه تغيير و تبديلى صورت بگيرد كه عنوان محو و اثبات به خود مى‏گيرد و اصطلاحاً به آن بدا مى‏گويند. اين تغيير و تبديل از جانب پروردگار عالم به كتاب تكوين وارد مى‏شود و اصل برنامه‏ها كلاً: برنامه‏هاى اوّلى و برنامه‏هاى اصلاحى ثانوى، از علم مكنون الهى افاضه مى‏شود كه عنوان «اُمّ الكتاب» هم خواهد داشت.

(أَوَلَمْ يَرَوا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا) «41».
جمله (نأتي الأرض) به معناى حمله كردن است چنانكه در آيه 26 سوره نحل مى‏گويد: (قد مكرَ الّذين من قبلهم فأتى اللَّه بنيانهم من القواعد) و مانند: (فأتاهم اللَّه من حيث لم يحتسبوا وقذف في قلوبهم الرُّعب) (حشر/ 2). و از اين قبيل است آيه 17 سوره اعراف كه مى‏گويد: (ثمّ لآتينّهم من بين أيديهم ومن خلفهم) و آيه 28 سوره صافات كه مى‏گويد: (قالوا إنّكم كنتم تأتوننا عن اليمين). بنابراين منظور از نقص اطراف زمين، فرو رفتن سواحل زمين در زير آب است كه گاهى يك منطقه و يا شهرها و آباديها با همه تمدنى كه داشته‏اند به زير آب رفته است و يا يك قطعه از سواحل زمين از يك قاره جدا مى‏شود و تشكيل جزيره مى‏دهد و چه بسا چندان دور شود كه از دسترس مردم خارج گردد. از نظر ادبى جمله اوّل عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألَم يروا كم أهلكنا مِن قبلِهِم من قرن أوَلَم يروا أنّا نأتي الأرض».

(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً. قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) «43».
منظور از شهادت شهادت علمى است و لذا مى‏گويد «بيني وبينكم». در اين صورت شهادت، معنى قضا و حكومت را نيز با خود دارد. منظور از آن كسى كه علم كتاب، يعنى علم كتاب تكوين را دارا است، روح‏القدس است كه برنامه‏ريز كتاب تكوين است و برنامه رسولان نيز به وسيله او تدوين مى‏شود و با علم و اطلاع او نازل مى‏گردد. گواهى روح‏القدس نيز جنبه حكومت و قضاوت دارد.
نوشته شده توسط admin در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۲۵ 0 نظر - تعداد بازديد : 79 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45598 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005