| آمار |
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره رعد |
سوره رعد :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحيم
(المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ. وَالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ* اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّموَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَونَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ) «2».
مشابه آيه در اوّل سوره يونس و اوّل سوره هود گذشت كه از آفرينش هفت آسمان در شش روز خبر مىداد و سپس از استواى بر عرش و تدبير امر كائنات ارضى و سماوى. در اين زمينه به كتاب هفت آسمان مراجعه شود.
(وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَاراً) «3».
در اين سوره كريمه از آيات آسمانى و زمينى با شرح و تفصيل بيشترى ياد مىكند و از جمله در آيه قبلى گفت: آسمانها چنان افراشته شدند كه پايه و ستون ندارند و در اين آيه مىگويد: بستر خاك را بر سطح كره مسكونى شما گسترد و در داخل خاكها كوههاى ريشهدار آراست تا بر اثر زلزله و سيلاب، خاك درهم نلغزد و باغ و راغ و خانه و كاشانه را درهم ريزد. شكل كوهها را چنان تعبيه كرد كه آب را در درّهها بغلطاند و جويها و جويبارها و رودها و رودخانهها بيارايد.
(وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوجَيْنِ اثْنَيْنِ) «3».
منظور از «الثّمرات» بارور شدن آب و خاك است كه نطفه گياهان را حيات و جنبش مىبخشد و چنانكه در موارد ديگر و از جمله در سوره شعراء آيه 7 مىگويد: (أَوَلَم يَرَوا إلى الأرض كم أنبتنا فيها من كلّ زوج كريم إنّ في ذلك لآية وما كان أكثرهم مؤمنين)، اشاره به نر و ماده بودن گياهان دارد. قرآن مجيد وجه آن را در آيه بعدى ياد مىكند كه به وجود نطفه گياهان استناد مىنمايد كه در قطعههاى مجاور هم و آب يك رودخانه ميوههاى گوناگون جنگلى يافت مىشود، و حتى ميوههاى يك قطعه، و كشت و زرع يك منطقه، و حتى يك درخت، و يك ساقه با هم تفاوت دارند، و خصوصاً از يك درخت به خاطر پيوند زدن و يا جوش خوردن شاخهها و يا ريشههاى آن با درخت ديگر دو نوع ميوه مختلف بدست مىآيد؛ از آن رو كه هر ميوهاى از لقاح يك نر و ماده جداگانه توليد مىشود، و هر نر و مادهاى ژنهاى ويژه خود را دارد كه تفاوت در طعم و رنگ و بو را ايجاب مىكند و اين خود ثابت مىكند كه گياهان نر و ماده دارند و بعد از لقاح و جفت شدن به ثمر مىنشينند، و اين خود براى تفكر و ايقان بشر آيت است و معجزه اى بر صحّت مندرجات كتاب الهى و حقانيت نزول آسمانى آن.
به همين ترتيب نطفههاى بشر كه نر و ماده دارند بعد از لقاح و جفت شدن، سلّول واحدى را تشكيل مىدهند و راه حيات را در پيش مىگيرند، خواه در رحم مادران باشد و يا در بستر گرم و نرم خاك، بعد از بارانى از آب حيات. در واقع قرآن مجيد با شعار:
(يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ) «2».
كه در آيه دوم گذشت مسئله خاك و آب و ميوهها و گونهگونى آنان را مطرح مىكند تا گواه بر وجود نطفهها و ژنها باشد و بلافاصله با تعبير:
(وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَولُهُمْ) «5».
مسئله معاد را كه يكى از اركان اصول اسلامى است بر آن متفرّع مىسازد كه اگر تو از جفت بودن گياهان در شگفت باشى از انكار مشركين هم بايد در شگفت باشى كه ازكشتنطفههاىخود دردل خاكبهتمسخر واستهزاءپرداختهاند ومعاد رستاخير را انكار مىكنند.
(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَولَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَومٍ هَادٍ) «7».
جمله (إنّما أنتَ مُنذر) جملهمستقلّىاست كهدرآيات عديدهاى بههمينصورت و باهمين حصر و قصر، مطرح شده است مانند: (قل إنّما أنا منذر وما من إله إلّا اللَّه الواحد القهّار) (ص/ 65) ومانند (إنّما أنت نذير. واللَّه على كلّ شيء وكيل) (هود/ 12) و مانند (قل يا أيُّها الناس إنّما أنا لكم نذير مبين) (حج/ 49) و مانند (قل إنّما الآيات عند اللَّه وإنّما أنا نذير مبين) (عنكبوت/ 50) كه تماماً در پاسخ اقتراحات و انتظارات مشركين نازل شده است و بايد گفت: شعار همه انبياء همين بوده است كه تكليف رسالت انذار مشركين و كافرين است كه در مقابل، مستلزم بشارت به مؤمنين خواهد بود.
سراسر آيات قرآن با حصر «إنّما» و يا حصر نفى و الّا حاكى از همين بيان است. و اما مسئله هدايت و راهنمائى، مسئلهاى نيست كه قابل حصر و قصر باشد و لذا است كه سياق جمله را عوض كردهاند و مىگويند: (ولكلّ قوم هاد) و در نتيجه هم رسول خدا هادى امّت است، ولى هادى معاصرين خود، و هم امامان بعد از او هاديان امّت خواهند بود هر يك براى قوم معاصر خود.
در واقع نكته اصلى آن است كه تقاضاى معجزهاى مانند معجزات ساير انبياء كه مقام رسالت، از آوردن آن، خود را مُعاف مىداند، با انذار و اخطار كافران رابطه دقيق دارد. مسئله انذار، براى پاسخگوئى كفايت مىكند ولى مسئله هدايت نمىتواند معاف بودن رسول خدا را از آوردن معجزاتى مانند معجزات پيشين توجيه و تعليل كند. و لذا است كه در ساير آيات كلمه «انذار» با كلمه «هدايت» قرين نشده است.
به عبارت ديگر بايد گفت كه مرحله هدايت بعد از مرحله بشارت است كه ويژه مؤمنين است يعنى بعد از ايمان، نوبت به هدايت و ارشاد مىرسد و كسى كه ايمان آورده است قهراً حجّت قرآن را پذيرفته است و معجزات ساير انبياء را از صاحب قرآن مطالبه نخواهد كرد ولى اين بشارت و هدايت در انحصار رسول خدا نيست و لذا از سياق «إنّما» خارج شده است زيرا حصر «إنّما» به اين صورت است كه عنوان انذار را براى رسول خدا اثبات مىكند و التزام به آوردن معجزات اقتراحى را نفى مىكند همين و بس و لذا است كه در بسيارى از آيات كريمه مسئله انذار با كلمه (يإ؛عظظ أيُّها النّاس) قرين شده است، زيرا طبيعت انذار عموميّت دارد و كافر و مؤمن را شامل مىشود، چنانكه مسئله رسالت چنين است. بنابراين اگر نسل بشر رسالت رسول را نپذيرد، رسالت رسول اللَّه منتفى نمىشود و تبليغات او نيز از حالت انذار و ترساندن و هشدار دادن و اخطار كردن خارج نمىشود. اما هدايت را اگر نپذيرند، عنوان هادى بر رسول اللَّه و يا امامان صدق نخواهد كرد.
به هر حال روشن است كه از نظر ادبى جمله دوم يعنى جمله (ولِكلّ قوم هاد) شامل مبتدا و خبر است و چون مبتدا نكره است، خبر آن مقدّم شده است نه آنكه «هاد» عطف بر «منذر» باشد كه بر خلاف قواعد ادب ظرف «لكلّ قوم» بين عاطف و معطوف فاصله انداخته باشد.
(اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى) «8».
به تناسب بحث نطفهها، تفصيل آيات را بر طبق آيه دوم كه گفت: (يفصِّل الآيات لعلّكم بلقاء ربّكم توقنون) شروع مىكند، و چنانكه آيه كريمه 2 صراحت دارد، تفصيل آيات الهى هدف رستاخيز و لقاء با پروردگار جهانيان را دنبال مىكند. آيات كريمه نيازى به توضيح بيشتر از آنچه در ترجمه معانى القرآن آمده است ندارد، جز در مواردى كه به آن اشارت مىرود:
(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ) «11».
منظور از «معقّبات» فرشتگان موكّل بر افراد بشرند كه به منظور مراقبت و محافظت، كه برنامه آزمون با اخلال شياطين متوقّف نشود، هماره افراد بشر را دنبال مىكنند. اين تعقيب به خاطر همين هدف محافظت، مستلزم آن است كه گرداگرد هر شخصى احاطه نمايند تا او را از گزند آفات زمينى و آسمانى و شرّ شياطين جن و انس در امان بدارند و اين آرايش و هيئت را هماره بايد حفظ نمايند و چه بسا كه اگر لازم باشد، قبل از سير و حركت، مسير او را كنترل كنند و مقصد او را پاكسازى نمايند و لذا مىگويد: (مِن بين يديه ومِن خَلْفه). و باز به تناسب همين عنايت و مراقبت در حفظ سلامتى افراد بشر از صاعقهها و موجها و يونها و ويروسها و باكتريها و باسيلها، مسئله ضدّ آن را مطرح مىكند و مىگويد:
(وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَومٍ سُوءاً فَلَا مَرَدَّ لَهُ) «11».
يعنى ذات احديّت تا اين حد به حفظ سلامتى و سعادت و دورى بشر از آفات ناشناخته عنايت دارد ولى اگر افراد بشر با پروردگار خود بر ستيز شوند و از خطّ اعتدال خارج شوند، عذاب خود را بر سر آنان فرو مىريزد و كسى نمىتواند شر و شورى كه خدا برانگيزاند، مهار كند و يا از سر مردم باز گرداند.
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ) «14».
عبارت به صورتى آمده است كه دعوت دو جانبه را ايفاء مىكند. يعنى دعوت و فرا خواندن بر حق از آن خدا است كه مردم را به سوى خود فرا خوانده است. دعوت بتها كه متولّيان بتخانه اظهار مىكنند و مردم را به عبادت آنان فرا مىخوانند بر حق نيست. مشابه اين معنى در سوره غافر آيه 43 فرا آمده است كه مىگويد: (لاجرم أنّ ما تدعونني إليه ليس له دعوة في الدُّنيا ولا في الآخرة وأنّ مردّنا إلى اللَّه). و در مقابل، دعوت مردم كه خدا را فرا مىخوانند دعوت خدا و فرا خواندن خدا براى رفع گرفتاريها بر حق است ولى دعوت و فرا خواندن بتها براى رفع گرفتاريها و مشاكل زندگى بر حق نيست، بلكه پوچ و باطل است. مشابه اين معنى در سوره بقره آيه 186 گذشت كه: (وإذا سألك عبادي عنِّي فإنِّي قريب أجيب دعوة الداع إذا دعان فليستجيبوا لي). و لذا است كه در دنباله آيه مىگويد:
(وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ) «14».
جمله آخر افاده مىكند كه اصولاً فرياد كافران به گوش خدايانشان نمىرسد بلكه در فضا گم مىشود و بىثمر مىماند.
(وَظِلَالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ) «15».
درصدد افاده معنى و مراد از سجده است كه بايد بر خاك بيفتند چنانكه سايه درختان در صبح و عصر بر روى زمين دراز مىشود و به خاك مىافتد.
(اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ. وَفَرِحُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا) «26».
جمله دوم عطف بر مقدّر است به اين صورت: (فاتّبع الّذين ظلموا ما أُتْرِفُوا فيه وفرحوا بالحياة الدُّنيا).
(وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ) «26».
هر آنچه براى بقاء حيات دنيا مورد نياز باشد، و وفور آن عيش و عشرت دنيا را تأمين كند، به آن متاع مىگوئيم. ولى در عالم آخرت چه براى دوزخيان و چه براى بهشتيان، بقاء حيات تضمين شده است و همگان با رستاخيز عمومى و تخمير شدن نطفهها در آب حيات، به زندگى باقى مىرسند، و هر آنچه در اختيار بهشتيان قرار گيرد براى لذّت و عيش و كامرانى است، با حفظ درجات.
آيه كريمه مىگويد: حيات دنيا و زندگى زود گذر، با هر آنچه از متاع و تمتّع با خود دارد، در جنب حيات آخرت به منزله متاع است كه بايد از زندگى دنيا و متاع دنيا براى تحصيل حيات مطلوب آخرت بهره گرفت، نه آنكه زندگى دنيا را اصيل گرفت.
قرآن مجيد در سوره آلعمران آيه 14 همين معنى را با سبك و سياق ديگرى چنين گوشزد مىكند: (زُيّنَ للناس حبُّ الشهوات من النِّساء والبنين والقناطير المقنطرة من الذّهب والفضّة والخيل المسوّمة والأنعام والحرث. ذلك متاع الحياة الدُّنيا. واللَّه عنده حسن المآب: قل أؤنبِّئكم بخير من ذلكم. للّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها وأزواج مطهّرة ورضوان من اللَّه). در آيات عديده ديگرى نيز همين نكته دنبال شده است.
مشابه آيه آلعمران كه مسئله را با تفصيل بيشترى دنبال مىكند آيه 35 سوره زخرف است كه بىارزشى دنيا را چنين به تصوير مىكشد: (لولا أن يكون الناس أُمّة واحدة لجعلنا لمن يكفر بالرّحمن لبيوتهم سقفاً من فضّة ومعارج عليها يظهرون. ولبيوتهم أبواباً وسرراً عليها يتّكئون وزخرفاً، وإن كلُّ ذلك لمّا متاع الحياة الدُّنيا والآخرة عند ربّك للمتّقين).
(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَولَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَبِّهِ. قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ* الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ) «28».
آيه كريمه دقيقاً مشابه آيه هفتم است كه گفت: (ويقول الّذين كفروا لولا أنزل عليه آية من ربّه. إنّما أنت منذر ولكلّ قوم هاد) اين آيه كريمه، يعنى آيه 27 كه مورد بحث است تكرار همان پاسخ است. يعنى من كه فقط منذر و اخطار كنندهام. بعد از اداى رسالت و اخطار كردن به مردم، تكليف ديگرى بر دوش من نيست. مسئله هدايت هم موقعى شروع مىشود كه شما ايمان بياوريد. بنابراين پاسخ دوم من به اقتراح شما آن است كه هدايت كار خدا است. اضلال هم كار خدا است كه شرح آن در آيه 34 سوره هود گذشت. بعد از انذار و اخطار كه وظيفه من است خداوند هر كه را بخواهد گمراه مىكند و در تاريكى رها مىكند. و هر كه را كه رو به سوى خدا بياورد هدايت مىكند: همانها كه ايمان آوردهاند و با ياد خدا دلهايشان به آرامش و قرار مىرسد.
(وَلَو أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَو قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوكُلِّمَ بِهِ الْمَوتَى. بَلْ للَّهِِ الْأَمْرُ جَمِيعاً) «31».
آيه كريمه ناظر به اقتراح مشركين است. شرح آن در سوره يونس آيه 15 گذشت كه (وإذا تتلى عليهم آياتنا بيّنات قال الّذين لايرجون لقاءنا ائْتِ بقرآن غير هذا أو بدّله). در اين آيه اشارتى دارد به برخى از انتظارات مشركين كه اگر قرار باشد يك قرآن خواندنى به عنوان معجزه و آيت تلقّى شود، بايد آثار معجزهآسا بر آن بار شود، به اين صورت كه بايد با خواندن قرآن كوهها جابهجا مىشدند و دشتها از هم مىگسستند و يا با خواندن قرآن زمين را در مىنورديدند و از دشتى به دشت ديگر، از شهرى به شهر ديگر مىرسيدند، و يا با تلاوت آن مردگان را زنده مىكردند و با آنان همسخن مىگشتند، در اين صورت بود كه مىتوانستى نام معجزه به قرآن بدهى. ولى اينك كه چنين نيست.
ولى واقعيت آن است كه چنين قرآنى وجود ندارد، زيرا جابجا شدن كوهها و قطعه قطعه شدن دشتها و يا در نورديدن دشتها با طىّ الأرض و زنده ساختن مردگان فقط با مشيّت الهى و بكار بستن ناموس طبيعت و قوه قاهره روح القدس انجام مىشود نه با تلاوت آيات الهى كه براى تعليم و تربيت نازل مىشود.
اگر فرضاً كسى الفاظى را بر زبان براند هر چند با آواى ملكوتى و طنطنه مذهبى باشد و بتواند كارى خارق عادت انجام دهد، نام آن منتر و جادو خواهد بود كه شايسته كلّاشان جامعه است نه آنكه آن را كلام اللَّه بخوانند و پيام تعليم و تربيت را از آن دريافت كنند. و باز اگر فرضاً چنين قرآنى نازل مىشد، مؤمنان كه به انتظار معجزات قاهره نشستهاند به آرزوى خود مىرسيدند و دهان كافران بسته مىشد، ولى تمام اين خواستهها بسته به فرمان خدا است كه بايد با قدرت قاهره خود به مرحله اجرا بگذارد اما در حال حاضر خداوند عزت كوهها را به هوا پرتاب نخواهد كرد و دشتها را از هم نخواهد پاشيد. و مردهها را زنده نخواهد كرد تا سخن بگويند؛ چرا كه اين كارها در رستاخيز عظيم معاد بايد به اجرا گذارده شود.
(أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنوا أَن لَو يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً) «31».
كلمه «أن» تفسيريّه است. يعنى ما مكرّر گفتهايم كه اگر خدا خواسته باشد و مشيّت نافذه خود را اعمال كند، يعنى نواميس طبيعت را چنان تنظيم كند كه جز راه ايمان همه راهها بر روى مردم بسته باشد، همه مردم ايمان مىآورند، ولى خداوند عزّت چنين نخواسته است؛ بلكه خواسته است كه مردم با اختيار خود راه ايمان را بر روى خود باز نگه دارند. اگر سران مشركين به خاطر حفظ مقام و موقعيت اقتصادى خود، راه ايمان را مسدود مىخواهند، با هيچ معجزه و آيتى ايمان نمىآورند و اگر فرضاً معجزه اقتراحى آنان را ارائه دهيم، و اينان كه اهل ايمان نيستند باز هم بر كفر خود بپايند، طبق قانون الهى بايد حداكثر ظرف سه روز جميعاً و كلاً با عذاب آسمانى هلاك شوند. و در آن صورت امّتى برجا نمىماند كه رسول ما رسالت خود را به پايان ببرد. لذا آوردن معجزات اقتراحى اين مردم، كارى جاهلانه و ناقض اصل تبليغ و رسالت است. و اين مايه تأسّف است كه مؤمنين هنوز خواهان عصاى موسى و احياء موتى و ناقه صالح مىشوند بدين اميد كه سران سرسخت قريش ايمان بياورند و آنان از عُسرت برهند.
(أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ) «33».
جواب همزه استفهام در تقدير است به اين صورت: «أفمن هو قائم على كلّ نفس بما كسبت كمن لايستجيب لهم بشيء إلى يوم القيامة».
(وَجَعَلُوا للَّهِِ شُرَكَاءَ) «33».
معطوف عليه آن در تقدير است به اين صورت: «فقد خرقوا له بنين وبنات بغير علم وجعلوا له شركاء».
(قُلْ سَمُّوهُمْ. أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي الْأَرْضِ) «33».
معادل «أم» به اين صورت تقدير مىشود: «أتعبدون من دون اللَّه أسماء سمّيتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل اللَّه بها من سلطان أم تنبّئونه بما لايعلم في الأرض...».
(لَهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) «34».
وزان اين آيه كريمه وزان آيه 31 پيشين است كه گفت: (وَلَايَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُوا قَارِعَةٌ أَو تَحُلُّ قَرِيباً مِن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللَّهِ).
(مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ) «35».
تعبير «وُعِدَ» به تناسب «المتّقُون» است كه با حالت رفعى آمده است، يعنى بهشتى كه پرهيزكاران بالفطره و مخلص را به آن دعوت گرفتهاند.
(قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلَا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَإِلَيْهِ مَآبِ) «36».
ذيل آيه كريمه به همان احزابى اشارت مىكند و تعريض دارد كه بعضى از آيات قرآن را منكر مىشدهاند. يعنى شما كه برخى از احكام و معارف را نمىپذيريد به راه شرك رفتهايد. شما افكار فلسفى و عرفانى و احكام و حقوق ملى را وارد مذهب كردهايد و اين شرك است.
(وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجاً وَذُرِّيَّةً) «38».
تعبير «ذُرِّيَّة» به خاطر وجود ژنهاى وراثتى است تا ميراث تقوا و طاعت در نسل آنان برقرار بماند. و گرنه نطفههاى بشرى ربطى به پدر و مادر ندارند و هر يك مستقلاً «كلمة اللَّه» مىباشند.
(وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ) «38».
اشارتى دارد كه برخى آيات الهى در اختيار و امكان رسولان است و مىتوانند، به صورت كرامت، و نه به عنوان معجزه و تحدّى، به مردم ارائه كنند. ولى البتّه استفاده از مشيّت الهى و ناموس و اسرار الهى بدون رخصت پروردگارى صورت نخواهد گرفت. جمله «ما كان» نفى شأنيّت دارد نه نفى امكان.
(لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ) «38».
آيه كريمه كليّت دارد، و اين كبراى كلّى براى دو مصداق آن است: يعنى مرگ رسولان كه با بقاء ذرّيه آنان همراه است و آوردن كرامت و آيت كه بر اساس مشيّت اجرا مىشود «لايكون شيء في الأرض ولا في السماء إلّا بهذه الخصال السبع: بمشيئة وإرادة وقَدَر وقضاء وإذن وكتاب وأجل. فمن زعم أنّه يقدر على نقض واحدة فقد كفر» (صحيح كافى/ رقم 61).
آيه بعدى كه مىگويد:
(يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ) «39».
حامل پيام بدا است. شرح آن را در كتابچه بدا و مشيت ملاحظه بايد كرد، خلاصه مطلب آن است كه سرنوشت بشر از آغاز تا انجام، به صورت خاصّى برنامهريزى شده است و صورت برنامه را در كتابى تدوين كردهاند كه چون مانند كامپيوتر عصر حاضر عمل مىكند و هرچه را لازم است در لوح مبين آن مىتوان مشاهده كرد لذا به آن لوح محفوظ هم مىگويند. اين برنامهريزى كه گاهى نام مقدّرات را به خود مىگيرد، در سايه كاربرد مشيّت و بر اساس قضا و قدر و اذن و اجل در همان كتاب تكوين پيشبينى شده است و در اختيار فرشتگان قرار دارد كه برنامههاى زمانبندى شده را به مرحله اجرا بگذارند. و چه بسا كه در اين برنامه تغيير و تبديلى صورت بگيرد كه عنوان محو و اثبات به خود مىگيرد و اصطلاحاً به آن بدا مىگويند. اين تغيير و تبديل از جانب پروردگار عالم به كتاب تكوين وارد مىشود و اصل برنامهها كلاً: برنامههاى اوّلى و برنامههاى اصلاحى ثانوى، از علم مكنون الهى افاضه مىشود كه عنوان «اُمّ الكتاب» هم خواهد داشت.
(أَوَلَمْ يَرَوا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا) «41».
جمله (نأتي الأرض) به معناى حمله كردن است چنانكه در آيه 26 سوره نحل مىگويد: (قد مكرَ الّذين من قبلهم فأتى اللَّه بنيانهم من القواعد) و مانند: (فأتاهم اللَّه من حيث لم يحتسبوا وقذف في قلوبهم الرُّعب) (حشر/ 2). و از اين قبيل است آيه 17 سوره اعراف كه مىگويد: (ثمّ لآتينّهم من بين أيديهم ومن خلفهم) و آيه 28 سوره صافات كه مىگويد: (قالوا إنّكم كنتم تأتوننا عن اليمين). بنابراين منظور از نقص اطراف زمين، فرو رفتن سواحل زمين در زير آب است كه گاهى يك منطقه و يا شهرها و آباديها با همه تمدنى كه داشتهاند به زير آب رفته است و يا يك قطعه از سواحل زمين از يك قاره جدا مىشود و تشكيل جزيره مىدهد و چه بسا چندان دور شود كه از دسترس مردم خارج گردد. از نظر ادبى جمله اوّل عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألَم يروا كم أهلكنا مِن قبلِهِم من قرن أوَلَم يروا أنّا نأتي الأرض».
(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً. قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) «43».
منظور از شهادت شهادت علمى است و لذا مىگويد «بيني وبينكم». در اين صورت شهادت، معنى قضا و حكومت را نيز با خود دارد. منظور از آن كسى كه علم كتاب، يعنى علم كتاب تكوين را دارا است، روحالقدس است كه برنامهريز كتاب تكوين است و برنامه رسولان نيز به وسيله او تدوين مىشود و با علم و اطلاع او نازل مىگردد. گواهى روحالقدس نيز جنبه حكومت و قضاوت دارد.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۲۵
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 79 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|