| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره هود - ۲ |
(... وَإِنَّهمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ) «76».
عذاب موعود، يك سنگ آسمانى بود كه در كنار شهر سدوم فرود آمد و شهر را زير و زبر كرد و چون سنگ آسمانى و بلكه ذوذنب به همراه خود مقدار زيادى سنگهاى ريز و درشت به همراه داشت سنگهاى ريز و درشت قدرى ديرتر بر سر آبادى سقوط كرد.
طبيعى است كه اين سنگ آسمانى قبلاً نشانهگيرى شده باشد و راهى كره زمين شده باشد و آن سه تن فرشتهاى كه ابتدا به حضور ابراهيم رسيدند و گزارش كردند، بعد از نشانهگيرى براى شهود و حضور قانونى و شهادت بر اجراى هلاكت، به شهر سدوم آمده بودند، لذا مىفرمايد: «اين عذاب قطعى است و راه بازگشت ندارد».
(قَالَ يَاقَوْمِ. هؤُلاءِبَنَاتِي. هُنَأَطْهَرُلَكُمْ. فَاتَّقُوااللَّهَ. وَلَاتُخْزُونِفِيضَيْفِي) «78».
جمله «هؤلاء بناتي» يك جمله كامل است و جمله بعدى «هُنّ أطهر لكم» نيز جمله مجزّائى است و هر دو جمله از يك مبتدا و خبر متشكّل شده است و دو معناى متناسب را ايفاد مىكند. جمله اوّل از زبان لوط حكايت مىكند كه اى مردم من «اينان كه مىبينيد دختران من مىباشند». قهراً بايد اين جمع دختران، حاضر در معركه باشند تا مورد اشارت قرار گرفته باشند. مىگويند - اصل داستان از تورات گرفته شده است: دختران لوط فقط دو تن بودهاند. مسئله مهمى نيست ولى قرآن اصرار دارد كه چند تن بودهاند، زيرا اگر پاى دو تن دختر در ميان بود، مىبايد بگويد: «هاتان بناتي». اگر فرض شود كه از طايفه نسوان افراد ديگرى در خانه -و يا پشتبام - خانه لوط حاضر بودهاند، بايد كنيزان او باشند، و يا بر حسب ظاهر آيه، جمع دختران او بيشتر از دو تن باشند. جمله بعدى كه مىگويد: (هُنّ أطهر لكم) صريح در جمع است زيرا ضمير «هُنّ» به همان «بنات مشارٌ إليهنّ» ناظر خواهد بود. اينك بايد ديد كه لوط چه پيشنهادى به آن مردم كرده است؟
قهرى است كه آن مردم با هجوم دسته جمعى مىخواستهاند كه ميهمانان را با خود ببرند و به نوبت به مراد خود برسند. آيا منظور لوط اين بوده است كه بيائيد و دختران مرا به جاى ميهمانان من ببريد تا من در پيش ميهمانانم فضاحت نشوم؟ اگر آن مردم وحشى قبول مىكردند و دختران لوط را مىبردند تا به نوبت با آنان لواط كنند، آيا آبروى لوط محفوظ مىماند؟ نعوذ باللَّه. مىگويند: لوط بايد با اين سخن خود، ازدواج با دختران خود را به آنان پيشنهاد كرده باشد. آيا ازدواج دختران مؤمن -آنهم در خاندان انبياء- با افراد پليد مشرك نابكار روا بوده است؟ اگر بر فرض غلط سه دختر خود را با سه تن از آن نابكاران تزويج مىكرد، شرّ سايرين را چگونه از سر ميهمانان خود دور مىكرد؟ موارد نقد و نقض در تفسير مفسّران فراوان است بهتر آن است كه از نقد و نقض بگذريم و به شرح آيه بپردازيم.
تنها تصوير درستى كه از الفاظ آيه بدست مىآيد آن است كه لوط اولاً دختران خود را با عمامه مىآرايد سپس با اشاره به آن دختران با عمامه مىگويد: «يا قوم هؤلاء بناتي» يعنى «اى مردم اينها كه مىبينيد ميهمانان من نيستند. دختران من مىباشند كه عمامه سفر بر سر دارند». در اين صورت است كه اين مبتدا و خبر مفيد فائده مىشود. اگر دختران لوط در زى و لباس هر روزه خود بودهاند، گفتن «هؤلاء بناتي» و خبر دادن به مردم كه اينها دختران من مىباشند، لغو و بىثمر بوده است زيرا همگان با چشم خود مىديدهاند كه آنها دختران لوط مىباشند.
جمله بعدى كه مىگويد: «هنّ أطهر لكم» و ضمير جمع مؤنث غايب را مبتدا قرار مىدهد، ناظر به زى و لباس آن دختران است كه در زىّ مسافران، عمامه بر سر داشتهاند و گرنه بايد مىگفت: «هؤلاء أطهر لكم». معناى «هُنّ أطهر لكم» اين است كه همان زنان شما كه در خانه منتظر مراجعت شما، لحظهشمارى مىكنند، موقعى كه مانند مسافران عمامه بر سر بگذارند، و لباس و آرايش مردانه به خود بگيرند، مىتوانند شما را به مراد دل برسانند. لواط با آنان پاكتر و حلالتر از لواط با افراد ذكور است.
(فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا) «82».
معلوم مىشود كه آن ذوذنب و يا سنگ آسمانى، سنگين و بزرگ بوده است كه با سقوط خود صفحه زيرين خاك را با آنچه بر آن بوده است وارونه و واژگون كرده است و به همين تناسب تگرگهاى آسمانى همراه آن سنگ بزرگ و يا ذوذنب بعد از ساعتى چند بر روى آنان سقوط كرده است كه مىگويد:
(وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِن سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ* مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ) «83».
به سوره اعراف آيه 84 مراجعه شود.
(بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ) «86».
منظور از «بقيّة اللَّه»، سود عادلانهاى است كه از داد و ستد سالم بدست آيد و با بركت باشد؛ يعنى بعد از توافق متعاملين، قهراً سودى براى كاسب و تاجر باقى مىماند و گرنه متاع خود را نمىفروشد و اگر براى خريدار، مفيد و يا ضرور نباشد، متاع را نمىخرد. در اين صورت آنچه بر طبق توافق و رضايت متعاملين براى طرفين بماند، و پايدار باشد، بهتر از سودى است كه در اثر فساد و تبهكارى از كم فروشى، و تقلّب در ترازو، و مغبون ساختن مردم در خريد و يا فروش، براى شما حاصل شود ولى سود حاصله در راه مصائب و مشكلات و بدبختيها صرف شود و پايدار نماند.
مفهوم آيه كريمه تهديدى است بر ناپايدارى سودهاى ناروا و عذاب و شكنجه فاسدان و مفسدان اقتصادى مانند رباخواران كه خدا و رسول خدا با آنان سر جنگ دارند. به هر حال جمله (بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ) حامل همان پيامى است كه در سوره اعراف آيه 85 وارد شده است كه: (فأوفوا الكيل والميزان ولا تبخسوا الناس أشياءهم ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها. ذلِكُم خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنْتُم مُؤْمِنينَ).
(وَمَا قَومُ لُوطٍ مِنكُم بِبَعِيدٍ) «89».
يعنى ديار واژگونشدهقوملوط از شما دورنيستوبرسرراهرهگذرانومسافران، به شهادت ايستاده است. چنانكه در سوره حجر آيه 75 و 76 مىگويد: (إنّ في ذلك لَآيات للمتوسِّمين. وإنّها لبسبيل مقيم). بنابراين شما بايد همانطور كه از فرجام قوم نوح وقوم هود وقوم صالح عبرت مىگيريد از فرجام قوملوط همعبرتبگيريد.
(وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ) «90».
باز هم بازگشتى است به همان دعوت اوّل سوره كه در آيه 52 داستان قوم هود و در آيه 61 داستان قوم صالح گذشت.
(وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْباً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ) «94».
آن صيحهاى كه بر سر قوم شعيب در مدين وارد آمد، همان غرّش سقوط سنگ آسمانى است كه «رَجْفَة» ايجاد مىكند، چنانكه در سوره اعراف آيه 91 گفت: (فأخذتهمالرّجفة فأصبحوا في دارهم جاثمين. الّذين كذّبوا شعيباً كأن لم يغنوا فيها) و در جنگل اطراف مدين مايه آتشسوزى و فرو ريختن دود و سياهى و خاكستر بر سر اهل مدين گشت كه شرح آن در سوره شعراء آيات 187 و 189 خواهد آمد ان شاء اللَّه.
(خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّموَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ) «107».
آيه كريمه كه دو نوبت فرا آمده است و خلود در بهشت و خلود در دوزخ را مقيّد مىكند افاده دارد كه اين خلود، مادامى است كه بهشت و دوزخ برقرار باشد. زيرإ؛ژظظكُّ بهشت و دوزخ همان آسمان سوم و زمين دوم است كه آسمان مشترى و كره زهره باشد. اگر آسمانها و زمين را در هم بكوبيم تا عرصه محشر را بيارائيم تمام آسمانها و زمينها را نيز بايد در هم بكوبيم و ترميم كنيم و در اين صورت بهشتيان را به صورت فرشتگان و دوزخيان را به صورت پريان و جنّيان از بهشت و دوزخ خارج مىكنيم. اين نكته در آيات ديگرى هم تذكار شده است كه در جاى جاى آن توضيح مىشود.
(وَإِنَّ كُلّاً لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ) «111».
چنانكه در موارد ديگر گذشت، كلمه «لمّا» به معناى «هنوز» به صورت يك جمله معترضه و يا يك كلمه معترضه فرا آمده است كه واقعيت را روشنتر بيان كند. يعنى بدون شك خداوند پروردگار تو سزا و پاداش تمام افراد بشر را كامل خواهد داد، ولى هنوز به اين برنامه عمومى و حشر همگانى نپرداخته است. اگر برخى از نيكان و يا فاسدان در اين دنيا كيفر و پاداش ديده باشند، برنامه حشر همگانى را هم خواهند ديد و كيفر و پاداش روز قيامت با كيفر و پاداش دنيوى ساقط نخواهد گشت. كلمه «لمّا» را مىتوانيم به صورت تعليقهاى بر كلام تلقّى نمائيم كه با املاء برخى از فرشتگان ملأ أعلى ثبت و ضبط شده است و در جاى مناسب آن قرار گرفته است. در اين زمينه اختلاف قراءت و بيان ادبا و مفسّرين قابل مطالعه خواهد بود.
(وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ) «114».
اشاره دارد به سه نمازى كه در مكه بر رسول خدا فريضه شد و شرح آن در مقاله محكمات و متشابهات بايد مطالعه شود.
(فَلَولَا كَانَ مِنَالْقُرُونِمِنقَبْلِكُمْ أُوْلُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ) «116».
به قرينه (ينهون عن الفساد في الأرض) منظور از صاحبان بقيّه صاحبان صلاح و انديشه و پيشگامان اصلاح جامعه مىباشند كه از عقل و درايت و كفايت و شهامت برخور دارند و از هرج و مرج و بىنظمى و بىقانونى رنج مىبرند و بالاخره با هر وسيله ممكن به اصلاح جامعه مىپردازند. مفاد آيه كريمه تأسف است از اينكه چرإ؛ژظظكُّ در ميان آن جوامع كه مانند قوم نوح و قوم هود و قوم صالح و قوم لوط و يا آل فرعون فرجام آنان به هلاك و دمار انجاميد، جمعى از ميان جماعت آنان برنخاستند كه مردم را از فساد و تباهى و قلدرى و زورگوئى و استعمار و استثمار مردم بر حذر بدارند و جامعه خود را اصلاح نمايند تا به هلاك و دمار نيفتند. آيه كريمه بر وزان آيه 98 سوره يونس است كه جواب «لولا» به قرينه استثنا حذف شده است.
(إِلَّا قَلِيلاً مِمَّنْ أَنجَيْنَا مِنْهُمْ) «116».
يعنى جز معدودى از امّتها و ملتها كه از ميان آنان متفكرانى برخاستند و با اصلاح جامعه به نجات امت و ملت خود موفق شدند، سايرين در اثر فساد و تباهى و سود جوئى و جرم و تباهى به هلاك و دمار افتادند.
(وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ) «117».
اين آيه كريمه شاهد آيه پيشين است. يعنى بر فرض آنكه قوم و ملتى مشرك باشند و به اديان الهى ايمان نياورند، ولى با وضع قوانين عادلانه از فساد و تباهى و استثمار و خيانت و جنايت بركنار بمانند، خداوند پروردگارت آنان را به جرم شرك و عدم ايمان از صفحه گيتى محو نخواهد كرد، لذا است كه ما از هلاك و دمار اقوام پيشين متأسفيم كه چرا لا اقل در ميان آنان كسانى يافت نشدند و يا شهامت آن را نداشتند كه به مقابله هرج و مرج و فساد برخيزند و امّت خود را با قانون آشنا سازند تا از هلاك و دمار برهند.
(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً) «118».
در آيه كريمه 213 سوره بقره گذشت كه (كان الناس اُمّةً واحدة فبعث اللَّه النبيِّين مبشِّرين ومنذرين وأنزل معهم الكتاب بالحقّ ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه). و در سوره يونس آيه 19 گذشت (وما كان الناس إلّا اُمّة واحدة فاختلفوا) و توضيح شد كه اختلاف امّتها بعد از بعثتانبياء بوده است كه (وما اختلف فيه إلّا الّذين أوتوه من بعد ما جاءتهم البيِّنات بغياً بينهم فهدى اللَّه الّذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحق بإذنه) (بقره/ 213) بنابراين منظور آيه كريمه آن است كه بعد از ارسال رسل، ذات ربوبى خواست كه مردم را با كتاب و سنّت بيازمايد نه آنكه مردم را بر كتاب و سنّت الهى وادار كند و همه را متّحد و يكپارچه سازد.
بنابراين هماره مردم راه اختلاف مىپويند، و در اثر اختلاف، بر روى هم شمشير مىكشند چنانكه در سوره آلعمران آيه 253 مشروح شد، جز عده معدودى كه از اختلاف و تشتّت بر كنار مىمانند و اين جز با اراده خاص الهى نيست كه بايد در ميان همه امّتها، عدّهاى باشند كه بتوانند با حجّت الهى اختلافات مردم را حل كنند و گمراهى را بزدايند، گرچه مردم نپذيرند و راه دوزخ را در پيش بگيرند. ولذا است كه مىگويد:
(وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ) «118».
جمله بعدى كه مىگويد: (إِلَّا مَن رَحِمَ رَبُّكَ) «119».
استثناى از همان امّتى است كه با بغى و خودخواهى، به راه اختلاف و اقتتال و گمراهى مىروند. بنابراين وزان اين استثنا وزان آن جملهاى كه در سوره بقره آيه 213 گفت: (فهدى اللَّه الّذين آمنوا لما اختلفوا فيه من الحقّ بإذنه) كه اشاره به وجود امامان بر حق است كه بر علم و دانش آنان اختلاف و دوگانگى حاكم نيست.
بنابراين جمله (وَلِذلِكَ خَلَقَهُمْ) «119». ناظر به همان امامان است كه ذات ربوبى آنان را براى رحمت آفريده است و از رحمت الهى جدا نمىشوند، و هرگز راه اختلاف نمىپويند، چرا كه با علم لدنّى و هدايت الهى به حقّ حقيقت دست يافتهاند.
(وَكُلّاً نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُل) «120».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ولقد جاءك من نبأ المرسلين وكلّاً نقصُّ عليك».
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۱۹
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 84 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|