| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره يونس |
سوره يونس :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ* أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْأَنْأَنذِرِالنَّاسَوَبَشِّرِالَّذِينَآمَنُواأَنَلَهُمْقَدَمَصِدْقٍعِنْدَرَبِّهِمْقَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ) «2».
در ابتداى سوره لقمان مىگويد: (الم. تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ) و در ابتداى سوره يس مىگويد: (يس. وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ) و در ابتداى سوره زخرف مىگويد: (حم. وَالْكِتَابِ المُبِينِ. إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ. وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ) بنابراين منظور از (الْكِتَابِ الْحَكِيمِ) تمام آيات قرآن است. و چون حكمت به معناى كاردانى است، معنى آيه اين خواهد بود كه ذات اقدس ربوبى كتاب قرآن را با كاردانى و حكمت قرين كرده است. يعنى به صورتى در قالب الفاظ عربى ريخته است كه با سبك و اسلوب خود در تمام اعصار استوار و متين، دلربا و دلنشين، برقرار خواهد ماند و هيمنه وعُلوّ و برترى و اقتدار خود را بر همه كتابها و همه انديشهها برقرار خواهد داشت. ساير الفاظ آيه با توجه به ترجمه روشن است.
(إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ) «3».
در هفت سوره قرآن به صراحت اعلام شده است كه «آسمان و زمين ظرف شش روز آفريده شد». شرح مفصّل آن را در كتاب هفت آسمان ملاحظه نمائيد. منظور از عرش، كره مشترى است كه پايگاه روح القدس است و از آنجا به رتق و فتق امور آسمانها وزمين مىپردازد مسئله شفاعت در آيه 254 و255 سورهبقره مشروح شد:
(إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً. وَعْدَ اللَّهِ حَقّاً. إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ) «4».
جمله (وَعْدَ اللَّهِ حَقّاً) ناظر به رستاخيز قيامت است. يعنى روز قيامت ميعاد است و بر اساس وعده الهى آمدنى است، زيرا وعده الهى تخلّف ندارد. جمله بعدى شرح زندگى دنيا و زندگى آخرت است، يعنى اساس آفرينش بر اين است كه خلقت بشر آغاز شود و بعد از طى كردن دوره تعليم و تربيت - خواه مردود باشند و خواه محبوب و برگزيده - رستاخيز عمومى با انقراض بشريّت و درهم ريختن نظام و منظومه شمسى رخ مىدهد، و بعد از بازسازى منظومه و تبديل آب و خاك زمين مجدّداً خلقت بشر براى يك دوره ديگر اعاده مىگردد، كه از اين ميان مردودين به دوزخ مىروند و مقبولين به بهشت برين مىخرامند و برجا ماندگان تپّههاى اعراف -كه شرح آن در سوره اعراف گذشت- نسل بعدى را پدر مىشوند و بعد از بعثت رسولان مجدّداً كلاس تعليم و تربيت برقرار مىگردد و ابتلا و آزمون راه رشد و صلاح را هموار مىكند.
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ) «5».
منظور از «ضياء» پرتوى است كه با سوخت و ساز همراه است مانند پرتو برق، چنانكه مىفرمايد: (كلّما أضَاءَ لَهُم مَشَوا فِيه) (بقره/ 20) و مانند سراج چنانكه مىگويد: (وجعل القَمَرَ فِيهنّ نوراً وجعل الشّمس سِراجاً). ولى كلمه «نور» تنها بر پرتو روشنائى اطلاق مىشود گرچه بر پرتو خورشيد اطلاق شود. طبيعى است كه پرتو خورشيد از سوخت و ساز آن مايه مىگيرد در حالى كه پرتو ماه انعكاس نور خورشيد است و از خود ماه و سوخت و ساز آن ناشى نمىشود. ضمير (وقدَّرهُ مَنازِلَ) به قمر باز مىگردد كه ضمير مذكّر است. شرح بيشتر آن در ذيل آيه 39 يس مذكور است كه مىگويد: (والقَمرَ قدَّرناهُ منازِلَ حتّى عادَ كالعُرْجُون القَدِيم) كه بعد از طى منازل بيست و هشتگانه مجدّداً به صورت عُرجون كهنه يعنى هلال ظاهر مىشود و حساب ماه نو را به دست مىدهد و از حساب ماهها حساب سالها به دست مىآيد.
(وَلَو يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجَالَهُم بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ. فَنَذَرُ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ) «11».
جمله (فَنَذَرُ) متفرّع بر مقدّر است به اين صورت: «فلا نَعْجَلُ عليهم ونَذَرُ الّذين لايرجون...». جمله (ولو يُعَجّلُ اللَّه للناس...) ناظر به استعجال مشركين است. و گويا عطف بر مقدّر باشد به اين صورت: «يَسْتَعْجِلونَك بالعذاب ولَو يُعَجِّل اللَّهُ للناس الشرّ استعجالهم بالخير...».
(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَايَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذَا أَو بَدِّلْهُ. قُلْ مَايَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ. إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَومٍ عَظِيمٍ* قُل لَو شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوتُهُ عَلَيْكُمْ وَلَا أَدْرَاكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِن قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ) «16».
در شرح اين دو آيه كريمه به مجلّه بيّنات شماره 3 مراجعه نمائيد. نكتهاى كه بايد در اينجا ياد شود، اشكالى است كه بر تفاسير و تراجم ديگر وارد است، يعنى در صورتى كه فاعل «أدراكم»، اللَّه باشد، به خاطر اينكه، در اوّل جمله، حرف «لو» آمده است يك جمله ديگر از مفهوم آن مىتراود به اين صورت: «ولى چون خدا خواسته بود كه همين قرآن معجزه من باشد من قرآن را بر شما تلاوت كردم و خداوند هم شما را از آن آگاه كرد».
در اين صورت بايد پرسيد: «خداوند مشركين را به چه صورت از متن قرآن آگاه كرد؟ اگر به وسيله تلاوت رسول اللَّه باشد كه، اين همان شقّ اول است و نمىتواند به صورت يك جمله ديگر در مقابل آن قرار بگيرد و اگر به وسيله وحى است كه التزام به آن كفر است. لذا مىبينيم كه صاحب مجمع در ذيل اين آيه مىنويسد: «قل - يا محمّد - لو شاء اللَّه ما تلوتُه عليكم - معناه: لو شاء اللَّه ما تلوتُ هذا القرآنَ عليكم: بأن لايُنْزِلَه عليّ - ولا أدراكم به - أي ولا أعْلَمَكُمُ اللَّه به - بأن لايُنْزِلَه عليّ فلا أقْرُءُه عليكم فلا تعلمونه» و با آنكه متوجه اشكال مسئله بوده است باز هم ناچار، هر دو شقّ جمله را به يك شقّ واحد بازگردان كرده و گفته است: «بأن لايُنْزِلَهُ عَلَيّ فلا أقرءه عليكم فلا تعلمونه». ناقدى در شماره 4 مجلّه بيّنات متن آيه را بدين صورت ترجمه كرده است: «اگر خدا مىخواست (كه قرآنى ديگر جز اين قرآن فرود آورد) من آن را بر شما نمىخواندم و او هم شما را (به هيچ وسيله ديگر) بدان آگاه نمىكرد». با اين ترجمه تصور كرده است كه اشكالى بر ترجمه و تفسير مشهور وارد نيست در حالى كه اگر تقدير جمله ملزومه را بازگو كنيم و بگوئيم: «ولى چون خداوند چنين نمىخواست، من قرآن را بر شما تلاوت كردم و او هم شما را با يك وسيله ديگر بدان آگاه كرد». اشكال مسئله بارز مىشود به اين صورت كه خداوند مشركين را با چه وسيله ديگرى از متن قرآن آگاه كرده است كه غير از راه تلاوت رسول اللَّه باشد؟
از نظر ادبى بايد توجه داشت كه حرف نفى در جمله (وَلَاأَدْرَاكُمْ بِهِ) زائده است زيرا جمله معطوف عليه منفى است اكثر نحويّين لاء زائده را لاء صله نيز مىنامند به اعتبار اينكه نفى جمله معطوف را به جمله معطوف عليه منفى، متّصل مىسازد. حتى در مورد «(لا أقسم بيوم القيامة) چنين آمده است كه: قال الفرّاء وكان كثير من النحويّين يقولون (لا) صلةٌ. قال: ولا يبتدء بجحد ثمّ يجعل صلةً يراد به الطرح، لأنّ هذا لو جاز لميعرفخبر فيهجحد من خبر لاجحد فيه» (لسانالعرب اوّلحرفلام).
كلام اُدباء در مورد لاء صله بدين منوال است: «قال أبو منصور: واعلم أنّ (لا) لاتكون صلة إلّا في معنى الإباء ولا تكون في معنى الإنعام. وقال الأزهري: قال الفرّاء: والعرب تجعل (لا) صلةً إذا اتّصلت بجحد قبلها. قال الشاعر:
ما كان يرضى رسول اللَّه دينهم
والأطيبان أبوبكر و لا عمر
أراد والطيّبان أبوبكر وعمر. وقال - يعني الفرّاء: العرب تقول (لا) صلةً في كلّ كلام دخل في أوّله جحد أو في آخره جحد غير مصرّح».
در مورد (اهْدِنا الصِّراطَ المستقيم صراط الّذين أنْعَمْتَ عليهم غَيْرِ المغضوب عليهم ولا الضّالِّين). أبو عبيده قاسم بن سلّام مىگويد: «غير» به معناى «سوى» است و لاء «ولا الضالِّين» صله كلام است. و مبرّد درباره همين آيه سوره حمد مىگويد: (غير المغضوب عليهم ولا الضّالِّين) بدين مجوّز «لا» بر سر جمله «ولا الضالّين» آمده است كه «غير» معناى نفى دارد و لاء در اينجا براى تشديد نفى است.
جوهرى گفته است: «گاهى (لا) براى عطف مىآيد مانند آنكه بگوئى: رأيت زيداً لا عمراً، ولى اگر حرف واو را بر آن بيفزائى و مثلاً بگوئى: لم يقم زيد ولا عمرو. در اين صورت (لا) حرف نفى، عاطف نخواهد بود، چرا كه حروف عطف نَسَق بر سر هم داخل نمىشوند. در اين صورت، واو «ولا عمرو» حرف عطف است و حرف (لا) براى تأكيد نفى (لم) وارد شده است». (لسان العرب. حرف لام).
(وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَلَولَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ) «19».
مفاد آيه كريمه مشابه آيه 213 سوره بقره است كه گفت: (كان الناس أُمّةً واحدةً فَبَعَثَ اللَّهُ النبيِّين مبشِّرين ومنذرين وأنزل معهم الكتاب بالحقّ لِيحكُمَ بين الناس فيما اختلفوا فيه...). در واقع بايد گفت كه آيه سوره بقره كه بعدها در مدينه نازل شده است مفسّر آيه سوره يونس است و نشان مىدهد كه اختلاف مردم بعد از بعثت رسولان و دعوت آنان به طاعت از كتاب اللَّه صورت گرفته است كه برخى رسالت و توحيدرا پذيرفتند وبرخى ديگر نپذيرفتند. ايناختلاف بهكشتار وقتالكشيد چنانكه در سوره آلعمران آيه 253 مىگويد: (ولو شاء اللَّه مااقتتل الّذين من بعدهم مِن بعد ما جاءتهم البيِّنات ولكن اختلفوا فمنهم مَن آمَنَ ومنهم مَن كفر ولو شاءَ اللَّه ما اقتتلوا ولكنّ اللَّه يفعل ما يريد). در اين زمينه به شرح آيه سوره بقره 213 مراجعه نمائيد.
(وَمَا كَانَ هذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللَّهِ...) «37».
گويا آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ما كان اللَّه لِيُطْلِعَكُم على الغَيْبِ ولكنّ اللَّه يَجْتَبى مِن رُسُلهِ مَنْ يشاء وما كانَ هذا القرآنُ...».
(وَلكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْه) «37».
كلمه «لكن» براى استدراك است با تقابل ويژه آن، و عبارت به اين صورت تقدير مىرود: «ما كان هذا القرآنُ فِرْيَةً من دون اللَّه ولكن تصديق الّذي بين يديه من التوراة والإنجيل» و يا به اين صورت: «ما كان هذا القرآن أن يُفترى من دون اللَّه ولكن يُصدّقَ الّذي بَين يَدَيْه». جمله «وتفصيل الكتاب» به معناى فصلبندى احكام و فرائض است و سنّتگزارى آن.
(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ) «38».
معادل «أم» به اين صورت تقدير مىشود: «أيقولون به جنَّةٌ أم يقولون افتراه». فاى «فَأْتُوا» متفرّع بر جمله قبلى است، يعنى اگر شما تصوّر مىكنيد كه قرآن را خودش بدون نزول آسمانى آراسته است، در اين صورت شما هم مانند او بشريد و بايد بتوانيد يك سوره مانند قرآن بياوريد. و تا يك سوره مانند قرآن نياوريد ادّعاى شما مردود خواهد بود. اين منطق قرآن به نام «تحدّى» خوانده مىشود. در سوره بقره آيه 23 و 24 شرحى در اين باره گذشت مراجعه شود.
(بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ) «39».
كلمه «بل» اضراب از افتراء است، يعنى نه آن است كه قرآن را ساخته دست رسول اللَّه و يا ديگران بدانند. اينان مسئله معاد را تكذيب مىكنند. آن معادى كه به اسرار آن واقف نشدهاند و هنوز با مآل روز قيامت و مراحل و مواقف آن روبرو نشدهاند كه سخن حق را لمس كنند.
(وَمِنْهُم مَن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ) «42».
جملهاى در تقدير دارد بدين صورت: «ومِنهُم مَن يستمعون إليكَ وفي آذانِهم وَقْرٌ» و لذا بر آن تفريع شده است كه:
(أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَو كَانُوا لَايَعْقِلُون) «42».
مشابه آيه كريمه در سوره انعام آيه 25 چنين است: (ومِنهم مَن يستمع إليك وجَعَلْنا على قلوبهمأكِنّةًأن يفقهوهوفيآذانهم وَقْراً. وإن يَرَوا كُلّ آية لايؤمنوا بها).
(وَمِنْهُم مَن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِي العُمْيَ وَلَو كَانُوا لَايُبصِرُونَ) «43».
مشابه آيه قبلى اين جمله را در تقدير دارد: «ومنهم مَنْ ينظر إليك وعلى أبصارهم غِشاوَةٌ. أفأنت تهدي العُمى ولو كانوا لايبصرون».
(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُهُ بَيَاتاً أَو نَهَاراً مَاذَا يَسْتَعْجِلُ مِنْهُ المُجْرِمُونَ) «50».
جمله «أرأيتُم» سؤال از رأى و اظهار نظر است چنانكه شرح جزئى آن در سوره انعام آيه 40 گذشت.
(أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنتُم بِهِ) «51».
خطابى است كه بعد از نزول عذاب به آنان متوجه خواهد گشت.
(أَلْآنَ وَقَدْ كُنتُم بِهِ تَستَعْجِلُونَ) «51».
و اين مسئله در سوره نساء آيه 18 گذشت كه (وليست التّوبة للّذين يعملونَ السّيِّئات حتّى إذا حضرَ أحدهم الموت قالَ إنِّي تبتُ الآن ولا الّذين يموتون وهم كفّار. أولئك أعتدنا لهم عذاباً أليماً).
(قُلْ أَرَأَيْتُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِن رِزْقٍ) «59».
جمله «أرأيتُم» مانند آيه 50 سؤال از رأى است نه سؤال از رؤيت.
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً) «67».
تقدير آيه چنين است: «هُو الّذيجعللكماللّيلمُظْلِماًلِتَسْكُنوا فيهوالنّهار مُبصِراً لِتَبْتَغُوا فيه من فضله».
(فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ) «72».
تقدير آيه كريمه چنين است: «فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ خِيفَةَ أَنْ تُغْرمُوا مُثْقَلين فما سألتكم من أجر».
(فَلَمَّا جَاءَهُمُ الحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا إِنَّ هذَا لَسِحْرٌ مُبِينٌ* قَالَ مُوسَى أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَكُمْ أَسِحْرٌ هذَا) «77».
جمله «أسحر هذا» كلام موسىبن عمران است نه مقول فرعونيان و تقدير آيه چنين است: «قال موسى أتقولونَ هذا للحقّ لمّا جاءكم». سپس كلام موسى است با سؤال تقريع و تعليل به اينكه «أسحرٌ هذا ولايفلح السّاحرون».
(فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّيَّةٌ مِن قَومِهِ) «83».
اگر ماده «آمَن» به باى حرف جر متعدّى شود به معناى باور واقعى است، گرچه گوينده (آمنتُ باللَّه وبرسوله وبكتابه وباليوم الآخر) صادق نباشد و تظاهر به ايمان كند.
و اگر با حرف لام جر متعدّى شود به معناى تصديق و تأييد است گرچه با ايمان و باور واقعى همراه نباشد، چنانكه در سوره اعراف آيه 134 چنين آمده است: (قالوا يا موسى ادْعُ لنا ربّك بما عَهِدَ عندك لَئِن كَشَفْتَ عَنّا الرّجْزَ لَنُؤمِنَنَّ لك ولَنُرسِلَنّ معك بنيإسرائيل). در آيه 55 سوره بقره گذشت كه سران قوم موسى از پذيرش ده فرمان ابا ورزيدند و با آنكه هفتاد تن به نمايندگى قوم بر كوه طور صعود كردند و مكالمه موسى با ذات ربوبى را شنيدند، تسليم نشدند و گفتند: (يا موسى لن نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً). و بعدها كه موسى را تصديق كردند و در سفر راه قدس با او همراه شدند، باز هم باور واقعى نداشتند و حتى از تصديق و تسليم هم، ابا مىورزيدند تا آنكه تهديد شدند و فرمان موسى را پذيرا گشتند.
آيه مورد بحث ما يعنى آيه 83 سوره يونس افاده مىكند كه فقط نسل جوان بنىاسرائيل نسبت به پذيرش ده فرمان و عزيمت به سرزمين قدس تسليم شدند و موسى را تصديق مىكردند و با همراهى خود از او حمايت مىكردند و سران قوم هم تحت تأثير و فشار همين نسل جوان بود كه تن به خروج از مصر دادند و لذا در راه قدس هماره با موسى در ستيز و پرخاشگرى بودند.
(وَأَوحَيْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِيهِ أَن تَبَوَّءَآ لِقَومِكُمَا بِمِصْرَ بُيُوتاً وَاجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) «87».
در مقاله محكمات و متشابهات شرحى درباره اين آيه آمده است. بايد به آنجا رجوع شود، آيه كريمه علاوه بر آنچه قبلاً در مقاله ياد شده است: اشعار دارد كه موسى و هارون خانههاى خود را در قبله ديگران قرار دهند تا قوم بنىاسرائيل هم قبله بيتالمقدس را رعايت كنند و هم قبله موسى و هرون را، يعنى خانههاى موسى و هارون را و بعد از آنكه منزلت هرون و موسى مشابه منزلت اميرالمؤمنين على با رسول اللَّه باشد، تكليف رسول اللَّه است كه بيت خود را در قبله مدينه قرار دهد و تكليف امامان است كه بيوت خود را در قبله آباديها قرار دهند.
(وَقَالَ مُوسَى رَبَّنَا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَونَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوَالاً فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا رَبَّنَا لِيُضِلُّوا عَن سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ) «88».
آيه كريمه ناظر به ابتداى مبارزه است. زمانى كه سحر ساحران باطل شد و ساحران ايمان آوردند و به دار مصلوب شدند. منظور از طمس اموال، آفت رسيدن به محصولات آنها است كه ميوهها نارس سقوط كنند و مزارع برنج و گندم در اثر باران بىموقع فاسد شوند و احشام آنان دچار بيمارى شوند.
(وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ) «88».
اين جمله براساساين قانونالهىاستكه مىفرمايد: (ونُقَلِّبُأفْئِدَتهم وأبصارهم كما لم يؤمنوا به أوّل مرّة ونَذَرُهُمْ في طُغيانهم يَعْمَهُون) و شرح آن در سوره انعام آيه 110 گذشت.
(قَالَ قَدْ أُجِيبَت دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا وَلَاتَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَايَعْلَمُونَ) «89».
افاده مىكند كه اين دعا در همان نمازهائى تقاضا شد كه موسى و هرون مىبايد در نمازخانههاى ويژه خود اقامه مىكردند، يعنى موسى دعا مىكرد و هرون با گفتن آمين او را همراهى مىكرد. در واقع اين آيه دنباله همان آيه قبل است كه فرمود: (وأَوحَيْنا إلى موسى وأَخِيه أنْ تَبَوّءا لِقَومِكُما بِمِصْرَ بيوتاً...).
(آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ) «91».
اين خطاب بر اساس همان ضابطهاى است كه در سوره نساء آيه 18 گذشت كه فرمود: (وليست التّوبة للّذين يعملون السّيِّئات حتّى إذا حضر أحدهم الموت قال إنِّي تبت الآن) و در سورهغافر آيه84 مىآيد كه: (فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمَنّا باللَّه وحده... فلم يك ينفعُهم إيمانُهم لمّا رأوا بأسنا، سنّة اللَّه الّتي قد خَلَتْ في عباده).
در واقع طرح مسئله خروج از درياى قلزم و ايمان فرعون در آن هنگامى كه مُشرف بر غرق بود، به خاطر اعلام اجابت دعاى موسى است كه گفت: (فلا يؤمنوا حتّى يَرَوا العذاب الأليم).
(فَالْيَومَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً) «92».
اين آيت، نهمين آيتى است كه موسى را با آن نه آيت مجهّز كردند و به سوى دربار فرعون گسيل كردند. شرح آن را در سوره اسرى آيه 101 ملاحظه نمائيد.
(وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ) «93».
اشاره به وعده الهى است كه سرزمين فلسطين را در اختيار نسل ابراهيم بگذارد و چون در عهد موسى حاضر نشدند كه به اين سرزمين وارد شوند چهل سال از ورود و حضور در اين سرزمين محروم ماندند و سپس وارد سرزمين موعود شدند و داراى حكومت و دولت و عظمت شدند خصوصاً در عهد داود و سليمان. يعنى بالاخره وعده الهى صادق آمد.
(فَإِن كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جاءَكَ الْحَقُّ مِن رَبِّكَ فَلَاتَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِين) «94».
جمله «ما أنزلنا إليك» گواهى مىدهد كه اين داستانى كه از موسى و هرون نقل شد، در كتاب تورات هم منعكس بوده است كه در لباس زبان عربى وارد قرآن شده است و چون تاريخ موسى فقط جنبه روايت دارد و بيگانگان، تاريخ مدوّنى از آن به دست ندادهاند، و از طرف ديگر آيات و معجزات و حوادث اين داستان بسيار شگرف و دور از انتظار بشر بوده است، جاى شك و شبهه دارد كه كسانى مانند روشنفكران عهد حاضر بگويند كه قرآن نيز از روايات اسرائيلى براى تأييد اساس رسالت بهره گرفته است نه آنكه اين داستان را جدّى بگيرد و جدّى تصديق و تأييد كند، لذا قرآن مجيد در مرحله اوّل خطاب به شخص رسول اللَّه او را از شك و ترديد و احتمالات روشنفكرانه پرهيز مىدهد چنانكه در مسائل ديگرى از اين قبيل مانند آفرينش عيسى در سوره آلعمران گذشت كه (الحقُّ من ربِّكَ فلا تَكُنْ منَ المُمْتَرين) (آلعمران/ 60) و در مورد لقاء اللَّه تعالى در سوره سجده آيه 23 مىفرمايد: (ولقد آتَيْنا موسى الكتابَ فلاتَكُنْ في مِرْيَةٍ من لقائه) و در مرحله بعدى به ناباوران مىگويد:
(إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَايُؤْمِنُونَ* وَلَو جَاءَتْهُمْ كُلُّ آيَةٍ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ) «97».
ذيل آيه كريمه ناظر به داستان موسى و بالاخص دعاى او درباره آل فرعون است كه گفت: (وَاشْدُدْ على قلوبهم فلا يؤمنوا حتّى يَرَوا العذابَ الأَليم) يعنى به داستان موسى و امثال آن تنها بندگان خاصّ خدا ايمان مىآورند، نه دوزخيان، و توبه اين دوزخيان قابل پذيرش نيست، زيرا اگر ايمان بياورند از ترس جان است مانند ايمان فرعون، در آستانه ورود عذاب. جز يك امت كه واقعاً توبه كردند و آن قوم يونس بودند كه عذابالهى از آنان دور شد چنانكه مىگويد:
(فَلَولَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَومَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ) «98».
در صورتى كه «لولا» بر سر فعل درآمده باشد، مانند «هلّا» براى ملامت و تحضيض است: ملامت بر گذشته و تحضيض آينده. يعنى چرا در ميان همه آن امّتها كه با عذاب خدا روبرو شدند و نابود گشتند، هيچ امّتى خالصانه ايمان نياورد تا ايمانشان سودمند افتد. زيرا با وجود تهديد به عذاب و اشراف بر عذاب، اگر خالصانه ايمان بياورند نه به عنوان ترس و عقبنشينى از اين سنگر به سنگر بعدى، باز هم رأفت و رحمت خدا شامل حال آنان خواهد گشت، و عذاب الهى از سر آنان دور خواهد شد. ولى چنين نشد جز قوم يونس كه واقعاً ايمان آوردند و عذاب خدا را از سر خود دور كردند.
در واقع معناى آيه آن است كه كاش همه امّتها مانند امّت يونس بودند. بنابراين جمله (إلّا قومَ يونس) استثناى از مقدّر است به اين صورت: «فما كانَتْ قريةٌ آمَنَتْ فنفعَها إيمانُها إلّا قوم يونس» جمله «كشفنا» افاده مىكند كه عذاب الهى بر سر آنان مشرف شده بود و آنان با ديدن آثار خشم و عذاب به استغاثه و تضرّع پرداختند و عذاب از سر آنان دور شد.
(وَلَو شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) «99».
بحث آيات كريمه به همان مغزاى اوّل سوره باز مىگردد كه گفت: (وما كانَ الناسُ إلّا أمّةً واحدةً فاختلفوا ولولا كلمةٌ سَبَقْتْ من ربّك لَقُضِيَ بينهم فيما فيه يختلفون) (يونس/ 19). منظور از (لو شاء ربّك) مشيّت تكوينى است كه بر اساس نواميس طبيعت جارى است و هر آنچه از بشر صادر شود از ايمان و كفر، طاعت و عصيان، از مسير همين نواميس طبيعت مىگذرد.
مشابه آيه كريمه را با تفصيل بيشتر در سوره سجده آيه 13 ملاحظه كنيد كه مىگويد: (ولو شئنا لآتَيْنا كلّ نَفْسٍ هُداها ولكن حَقَّ القولُ منِّي لأمْلَأنّ جهنّم من الجِنّة والناس أجمعين). ذيل آيه كريمه كه مىگويد: (أفأنت تُكْرِهُ الناس حتّى يكونوا مؤمنين) ناظر به تقاضاى مشركين است كه يا عذاب را بر ما نازل كن و يا قرآنت را با قرآنى كه مانند عصاى موسى خرق عادت كند، عوض كن كه شرح آن در آيات 11 و15 و20 همين سوره گذشت. يعنى اگر آنان دانسته و شناخته نمىخواهند ايمان بياورند و در واقع حاضر به تسليم نمىشوند و هر روز بهانه جديدى مىتراشند، تو مىخواهى بر خلاف مسير مشيّت آنان را وادار كنى كه خواسته و نخواسته ايمان بياورند.
(وَمَا كَانَلِنَفْسٍأَنْتُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِاللَّهِوَيَجْعَلُالرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ) «100».
باز هم تأييدى است بر همان مسئله مشيّت، با تفصيل و دقّتى بيشتر. چنانكه مكرر گذشته است و در كتاب بداء و رجعت مشروحاً مسجّل شده است، استفاده از مشيت و نواميس طبيعى نيز با قاهريت بشر صورت نخواهد گرفت و اگر خداوند عزّت رخصت ندهد و مانع بشود، كسى نمىتواند - حتى از مسير مشيّت - به سوى ايمان راهى پيدا كند. ولى طبيعى است كه راه مشيّت بر روى كسى مسدود نمىشود مگر آنكه مُعاند باشد چنانكه در سوره انعام آيه 110 گذشت كه (ونُقلِّبُ أفئِدَتَهُم وأبصارَهم كما لم يؤمنوا به أوّل مَرَّة ونَذَرُهُم في طغيانهم يعمهون). درك اين نكته كه چسان و از چه رو هيچ كس راهى به ايمان ندارد جز با مشيت خدا و رخصت خدا در استفاده از مشيّت، نياز به تعقّل و تفكّر دارد كه سرّ آن را دريابند و كسى كه در اين مسئله نينديشد، راه او به سوى كفر و انكار باز مىشود و لذا است كه خداوند عزت رجس وپليدى وشكّ و ترديد را بر سر اين ناعاقلان فرو ريخته است.
(قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا تُغْنِي الْآيَاتُ وَالنُّذُرُ عَن قَومٍ لَايُؤْمِنُونَ) «101».
آيه كريمه پاسخى است به آخرين اقتراح مشركين كه بايد آيتى از آسمان نازل گردد. منطق اين پاسخ آن است كه آيات خدا در آسمانها و زمين گواه است كه آفرينش بيهوده وباطلنيست وهدفى را دنبال مىكند، گرچه درك بشر از تشخيص آن هدف قاصر است و جز با رهنمود الهى آنهم به وسيله انبياء كسى واقف نمىشود كه زندگى براى آزمون است و اين كلاس زندگى مقدمه كلاسهاى بعدى و نيل به درجات عاليه ملكوت خواهد بود. آنچه بشر بايد از آيات آفاق و أنفس بشناسد، همان است كه بداند آسمانها و زمين بيهوده و باطل نمىچرخند و در اين زمينه بايد به آيات قرآن و بالاخص به آيات اوّل همين سوره باز گردند و تفكر كنند تا بدانند كه (ما خلق اللَّه ذلك إلّا بالحق) (آيه/ 5) ولى تأسف اينجا است كه اگر ملّتى حاضر به تسليم و ايمان نباشد نه آيات الهى در آفاق و انفس نتيجه مىبخشد و نه تهديد و ارعابِ عذاب ثمر مىدهد.
(فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوا مِن قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِنَ الْمُنتَظِرِينَ) «102».
اشاره به معاندان از امّتهاى پيشين است كه داستان آنان در قرآن مذكور است و از جمله داستان نوح و موسى كه در همين سوره با تلخيصى مناسب گذشت و به فرجام عناد آنان اشارت رفت.
(ثُمَّ نُنَجِّي رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ حَقّاً عَلَيْنَا نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ) «103».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ولَقَدْ أهْلَكْنَا أشَدَّ منهم بَطْشاً ومضى مَثَلُ الأوّلين فَلَنُذِيقَنّ الّذين كفروا عذاباً شديداً ولَنُهْلِكَنَّ الظالمين ثمّ نُنَجِّي رسلنا والّذين آمنوا».
(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنتُمْ فِي شَكٍّ مِنْ دِينِي. فَلَا أَعْبُدُ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِاللَّهِوَلكِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) «104».
منظور آيه كريمه آن است كه اگر شما در شك و ارتيابيد كه من تا چه حدّ در اجراى فرمان قرآن و مبارزه با بتان و آلودگى اجتماعى شما، سرسخت و مقاوم مىباشم و احتمال مىدهيد كه روزى با شما از سر سازگارى درآيم و برخى از معارضات و مبارزات خود را متروك بگذارم و با شما كنار بيايم، بياييد تا مرام و مسلك خود را به شما ارائه دهم. من خدايان شما را تقديس نخواهم كرد و ستايش و عبادت نخواهم كرد. من آن خدائى را عبادت مىكنم كه جان شما را در قبضه اقتدار خود ضبط مىكند، تا در روز رستاخيز شما را باز گردان كند و سزا و جزا دهد. به من فرمان رسيده است كه خود را در رديف مؤمنان بدانم و امتيازى بر خود ننهم. ساير الفاظ آيات كريمه تا آخر سوره روشن است.
از نظر ادبى جمله:
(وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ) «105».
عطف بر جمله (أن أكُون مِن المُؤْمِنِين) خواهد بود كه با «أن» تفسيريّه متن فرمان را بدست مىدهد نه مفاد فرمان را.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۱۰
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 67 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|