تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۸
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره براءت ( توبه ) - ۲
(إِنَّمَا النَّسِي‏ءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ‏الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَاماً وَيُحَرِّمُونَهُ عَاماً لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَومَ الْكَافِرِينَ) «37».
كلمه «نَسِي‏ء» بر وزن فعيل صفت مشبهه است و مانند قتيل كه به معناى مقتول است نسى‏ء هم به معناى منسوء است، يعنى مؤخر شده، كه كسى عمداً و يا سهواً چيزى را و يا كارى را به تأخير بيفكند و عقب بزند. در آيه كريمه، به تناسب اينكه قبلاً سخن از ماههاى سال و ماههاى حرام به ميان آمده بود، نسى‏ء به معنى ماه مؤخر شده خواهد بود زيرا هر دو سال يكبار در آخر سال كه ماه ذيحجه است در روز دهم و يا شب دهم كه از آفاق مختلف براى زيارت كعبه جمع بودند به آنان اعلام مى‏شد كه ماه بعدى كه بايد به نام محرم و آغاز سال شناخته شود، به عنوان كبيسه از شمار ماههاى سال ساقط مى‏شود و نام محرم با حرمت ويژه‏اى كه دارد به ماه بعدى كه ماه صفر است انتقال مى‏يابد.
اين برنامه موجب مى‏شد كه در وهله اوّل يعنى اوّلين سال كبيسه ماه محرم با حرمت آن به ماه صفر منتقل شود و به همين ترتيب تمام ماههاى سال يك ماه با واقعيت فاصله بگيرند و از جمله ماه رجب با حرمت آن به ماه شعبان منتقل گردد و ماه ذى‏قعده به ماه ذيحجّه و ماه ذيحجّه به ماه محرّم و به همين ترتيب در وهله دوم كه كبيسه صورت مى‏گرفت ماههاى واقعى سال، دو ماه با واقعيت فاصله مى‏گرفت تا دوره كامل كبيسه يعنى 12 بار صورت بگيرد و مجدداً ماههاى سال با نام واقعى آن ناميده شوند.
در نتيجه ماه مؤخر افتاده، مايه گمراهى مى‏شد و كفرى بر كفر مردم مى‏افزود كه گاهى ماه حرام را حرام مى‏دانستند و گاهى ماه حرام را حلال مى‏گرفتند و هماره - مثلاً ماه رجب را كه حرام است حلال مى‏كردند و به جاى آن ماه شعبان را حرام مى‏كردند كه هر دو عمل جرم و خيانت و بدعت بود و به همين ترتيب، ماه مؤخّر افتاده در سه ماه حرام پياپى كه ماه ذى‏قعده و ذيحجّه و محرّم است گاهى سه ماه حلال حرام مى‏شد و سه ماه حرام حلال مى‏شد و كفر بيشترى بر كفر مردم مى‏افزود.
برخى گفته‏اند كه «نَسِي‏ء» مصدر است و مانند نذير و نكير خواهد بود كه وزن آن با وزن صفت مُشبهه برابر آمده است ولى سخن درستى نيست، زيرا ضمير (يُحِلُّونَهُ عَاماً وَيُحَرِّمُونَهُ عَاماً) بدون مرجع خواهد ماند. اصولاً كلمه «نَسِي‏ء» با همان مفهوم وصفى كه دارد به خاطر سابقه بسيار طولانى آن و به خاطر مفهوم نجومى آن كه در ميان ملّت يهود شايع بوده و هست، در ميان مردم عرب نيز شناخته شده و لفظى آشنا بوده است و لذا است كه رسول خدا در خطبه خود گفت: «إنَّ الزَّمانَ قَدِ اسْتَدَارَ كَهَيْئَتِهِ‏يَومَ‏الأوّل»، چرا كه مردم‏عرب بااندك توجّهى معناى‏استداره زمان وچرخيدن و دور زدن ماههاى واقعى را در ماههاى تقويمى و صورى درك مى‏كردند. به هر حال جمله بعدى كه مى‏گويد: (فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ) حامل جمله مشابه ديگرى است كه «وَيُحَرِّمُوا مَا حَلَّلَ اللَّهُ» است و به قرينه حذف شده است.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ. أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ. فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ) «38».
قرآن مجيد با شروع اين سر فصل جديد، وارد نتيجه‏گيرى مى‏شود و بسيج جنگ تبوك را مطرح مى‏كند. لحن آيه كريمه لحن ملامت است. درست مانند لحن آيه 13 كه گفت: (أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوماً نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ)، و مسلمين را تهييج مى‏كرد كه با مشركين قريش يعنى حاميان حرم قتال كنند. الفاظ آيات كريمه با توجه به ترجمه روشن است.
(إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَاباً أَلِيماً وَيَسْتَبْدِلْ قَوماً غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَاللَّهُ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ* إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَاتَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا. وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) «40».
جمله (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيه) تا به آخر آيه مربوط به سفر هجرت و نزول در غار نيست، بلكه آيه كريمه مى‏خواهد تاريخ را از روز اوّل هجرت كه مسلمين با مشركين روياروى شدند، تا روزى كه مسئله بسيج تبوك مطرح است؛ به صورت خلاصه گزارش كند. فاء در (فَأَنْزَلَ اللَّهُ) براى تفريع است ولى براى (فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهَ) كه شرح نصرت الهى را با امداد غيبى يادآور مى‏شود و از جمله در جنگ بدر و جنگ أحد كه با استغاثه مؤمنين فرشته‏ها نازل شدند و در آخرين جنگ مسلمين، جنگ حنين كه جز عده انگشت‏شمارى همگان از ترس جان كه غافلگير شده بودند، فرار كردند، ذات ربوبى با ارسال جنود آسمانى و فرشتگان ناپيدا رسول خود را نصرت بخشيد.
بنابراين بحث از اينكه سكينه بر رسول خدا نازل شده است و يا بر يار غار كه ابو بكر باشد، كاملاً بى‏مورد است. زيرا اين سكينه در غار نازل نشده است، و رسول خدا با كمال اطمينان خاطر و آرامش روح و تن به غار پناه برد تا از تعقيب دشمن در امان خدا بماند. اضطراب ابوبكر هم مايه شكست هجرت نبود، زيرا طبيعى است كه با نزديك شدن قريش به در غار، نفس يار غار مى‏بريد و اگر قلب او در طپش بود زبان او از كار مى‏افتاد و رمقى در تن نداشت كه دشمن را آگاه كند. به هر حال صريح آيه كريمه گزارش زمان سابق است. در زمان سابق، جز در غزوه حديبيّه و نيز در غزوه حنين كه اشاره به آن در آيه 25 همين سوره گذشت، نيازى به سكينه، در ميان نبود و در اين دو مورد است كه آيات قرآن از نزول سكينه حكايت مى‏كند و قهراً اين آيه كريمه ناظر به همان دو غزوه است نه زمان توقف در غار، خصوصاً كه بلافاصله مى‏گويد: (وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوهَا) كه نزول فرشتگان تنها در جنگ أحد و جنگ حنين حكايت شده است و بالاخره جمله (وَجَعَلَ كَلِمَةَ الّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وكلمةُ اللَّهِ هِي العُلْيَا) كه ناظر به فتح مكه است نمايانگر قاطعى است كه گزارش نزول سكينه و نزول فرشتگان و اعلاء كلمت اللَّه مربوط به روزگار بعد است.

(انفِرُوا خِفَافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ) «41».
جمله (خِفَافاً وَثِقَالاً) مفيد آن است كه در اين بسيج عمومى كثرت نفرات جنگى مطلوب است و كسى نبايد به بهانه اينكه روميان تجهيزات سنگين دارند و با داشتن تجهيزات سبك مثلاً يك شمشير و يك سپر چوبين كسى نمى‏تواند به مصاف آنان برود در خانه بنشيند. چنانكه ديديم. تا اين آيه كريمه، تشويق به جنگ و قتال ادامه داشت آنهم با لحن ملامت‏بارى كه مسلمين را به كوتاهى و تقصير و بى‏مايگى در ايمان متّهم مى‏ساخت. از آيه بعدى كه مى‏گويد:
(لَو كَانَ عَرَضاً قَرِيباً وَسَفَراً قَاصِداً لَاتَّبَعُوكَ) «42».
تا آيه كريمه 49 به صورت غيابى مردم بى‏مايه و سست ايمان و بيشتر منافقين داخلى را مورد ملامت و مؤاخذه قرار مى‏دهد سپس در آيه 51 - 53 به رسول خدا خطاب مى‏كند كه فقط با اين سه آيه به بهانه‏جوئيهاى آنان پاسخ بدهد:

(قُلْ لَّنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَولَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ المُؤْمِنُونَ) «51».
و اشاره مى‏كند كه مسئله مرگ و حيات از مقدّرات الهى است، چنانكه در غزوه أحد گوشزد شد (وما كان لِنَفْسٍ أنْ تموتَ إلّا بإذنِ اللَّهِ كتاباً مُؤجّلاً) (آل‏عمران/ 145) و نيز در پاسخ منافقان گفته شد: (لَو كنْتُم في بُيوتكم لَبَرَزَ الّذين كُتِبَ عليهم القَتْلُ إلى مَضاجِعِهِم) (آل‏عمران / 154)؛ بنابراين اگر مصيبتى بر جبهه ما وارد شود، شهادتى خواهد بود كه خداوند براى ما مقدّر كرده است.
(قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِندِهِ أَو بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ) «52».
عذابى كه در اين آيه مطرح شده است، همان عذابى است كه در آيه 39 عنوان شد و گفت: (إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَاباً أَلِيماً وَيَسْتَبْدِلْ قَوماً غَيْرَكُمْ).

(قُلْ أَنفِقُوا طَوعاً أَو كَرْهاً لَن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوماً فَاسِقِينَ) «53».
منظور از اين انفاق، انفاق زكات است كه شرط پذيرش ايمان ظاهرى است و منافقين مجبور بودند كه از روى بى‏ميلى و كراهت و يا از روى اخلاص و رضايت آن را بپردازند به اضافه انفاق مالى در بسيج لشكر كه حكم مكتوب الهى است و مسلمين بايد با جان و مال خود در قتال و پيكار شركت نمايند.

(وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ) «54».
مجدّداً به صورت غيابى آنان را محاكمه مى‏كند و تا آيه 72 ادامه مى‏يابد. سپس مى‏فرمايد:

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «73».
و گويا اين سر فصل آيات تا آيه 106 در اثناء سفر تبوك نازل شده است.
چنانكه مكرر گفته شد و مى‏شود، جهاد، به معناى تلاش و كوشش است كه در مقابل حملات - از هر نوعى كه باشد - حملات آنان را بى‏پاسخ نگذارند و اين مرتبه عموميّت دارد ولى مستلزم قتال و كشتن نيست.

(يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا. وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا. وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ. فَإِن يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَاباً أَلِيماً فِي الْدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ) «74».
جمعى از منافقين كه همراه رسول خدا بسيج شده بودند، در مراجعت از تبوك بر سر گردنه، به جان رسول خدا سوء قصدى را اعمال كردند كه موفّق نشدند. در برخى از احاديث شيعه نام آن جمع سوء قصد كنندگان ياد شده است كه 12 تن بوده‏اند ولى سند حديث كاملاً مخدوش است. در شرح حال أبو موسى اشعرى آمده است كه حذيفه و عمّار ياسر با كنايه او را در شمار اصحاب عقبه، يعنى سوء قصد كنندگان مى‏دانسته‏اند. و اين مسئله مربوط به برخوردى است كه ميان آنان روى داده بود و گرنه رسول خدا به آنان يعنى حذيفه و عمار سفارش كرده بود كه سرّ آنان را فاش نكنند. داستان را در تفاسير و تواريخ ملاحظه كنيد.
علّت شناسائى حذيفه و عمّار آن بود كه به هنگام اعمال سوء قصد، برقى در آسمان جهيد و لحظاتى چند دوام يافت و اين دو تن، اصحاب سوء قصد را شناسائى كردند. در اين زمينه به كتاب بحار / ج‏28 / ص‏97 و ص 100 و ص 320 مراجعه
كنيد. جمله بعدى كه مى‏گويد: (إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ) اشاره به غنائم حنين دارد كه رسول خدا به آنان كه بعدها «مؤلّفة قلوبهم» ناميده شدند، صد شتر صد شتر و پنجاه شتر پنجاه شتر بخشيد. بنابراين بايد چند تن از اين اصحاب عقبه از مؤلّفة قلوبهم بوده باشند.

(وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ) «75».
تا آيه 82 كه مى‏فرمايد:
(فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلاً وَلْيَبْكُوا كَثِيراً جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ) «82».
دنباله همان نكوهش و طرد منافقين است و مسئله «شادمانى كم و غمناكى و غمبارى بيشتر» به عنوان مقدّرات زندگى، كيفر آنان خواهد بود.

(فَإِن رَجَعَكَ اللَّهُ إِلَى‏ طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ) «83».
گواهى مى‏دهد كه اين آيات در اثناء سفر تبوك تلاوت شده است.

(وَلَاتُصَلِّ عَلَى‏ أَحَدٍ مِنْهُم مَاتَ أَبَداً وَلَاتَقُمْ عَلَى‏ قَبْرِهِ) «84».
افاده مى‏كند كه‏اينان كافر محسوب مى‏شوند واستغفار براى كافران لغو و بى‏نتيجه است. خواه به صورت نماز رسمى باشد و خواه بعد از فوت نماز، بر سر گور او حاضر شوند و استغفار نمايند.

(وَلَاتُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَولَادُهُمْ) «85».
تا آيه 89 بازهم در اثناء سفر به مسائل منافقين مى‏پردازد.

(وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ ...) «90».
منظور از اعراب، اعراب اطراف مدينه‏اند كه طبق قواعد اسلامى مجاز بودند كه هجرت نكنند ولى در مواقع ضرورت به كمك عاصمه اسلام حاضر باشند. آيه كريمه حكايت است نه آنكه زمان حال را روايت كند. مى‏گويد: تا كنون به منافقين و موافقين مدينه پرداختيم. اينك حكايتى از اعراب باديه: اعراب باديه دو دسته بودند يكدسته باعذر و بى‏عذر به مدينه آمدند و اجازه تقاعد گرفتند، و يكدسته كه به خدا و رسول خدا دروغ مى‏گويند اصولاً از جا نجنبيدند و به مدينه هم نيامدند كه اجازه توقف و تقاعد بگيرند.

(سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) «90».
كه نشان مى‏دهد همه آنان منافق واقعى نبودند كه كافر باشند و مستوجب عذاب باشند.

(لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى المَرْضَى‏ وَلَا عَلَى الَّذِينَ لَايَجِدُونَ مَا يُنْفِقُونَ حَرَجٌ) «91».
تا آيه 93 متعرّض عذرهاى موجّه است كه تكليف قتال را ساقط مى‏كند و از جمله كسى است كه قدرت مالى ندارد تا وسائل حركت را آماده كند. اين عذر به خاطر آن است كه در قتال و جهاد اسلامى، تهيه وسائل سفر و تجهيزات جنگى به عهده مقاتلين است كه شرح آن فراوان گذشته است.

(يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ) «94».
شاهد ديگرى است كه هنوز هم آيات كريمه در حال سفر نازل مى‏شود و به همين ترتيب گواهى سين (سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ). و ظرف شرطيه، گواه همين معنى است تا آيه 96 كه دنباله مطلب را تمام مى‏كند.

(الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفَاقاً) «97».
تا آيه كريمه 106 كه مى‏گويد:
(وَآخَرُونَ مُرْجَونَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) «106».
گزارش مى‏دهد كه روحيات مسلمين اطراف، بر چه منوال است و خوب و بد آنان چسان مى‏باشند و مهاجرين و انصار مدينه و تابعينى كه بعداً به آنان ملحق شدند چه روحيه و چه موقعيتى دارند و نيز گزارش مى‏كند كه جمعى از منافقين شهر و روستا كه ذات ربوبى آنان را مى‏شناسد از اين تاريخ به بعد دو نوبت مورد شكنجه و عذاب دنيوى قرار مى‏گيرند و بعد از مرگ با عذاب دوزخ معذّب مى‏شوند و جمعى ديگر امكان دارد كه مورد مغفرت قرار بگيرند و لذا به رسول خدا مى‏فرمايد:

(خُذْ مِنْ‏أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) «103».
و بالاخره فرقه سوم كه در حال حاضر جبهه ثابتى ندارند، درباره آنان قضاوت نمى‏شود و عذاب آنان و يا آشتى و مغفرت آنان به فرمان الهى منوط است. و به اين آيه كريمه (106) بحث غزوه تبوك و بسيج عمومى خاتمه مى‏يابد.
بعد از آنكه رسول خدا به مدينه مراجعت مى‏كند. فصل ديگرى از درگيرى با منافقين و مردم سست ايمان شروع مى‏شود كه آيات بعدى به آن مى‏پردازد:

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَكُفْراً وتَفْرِيقاً بَيْنَ المُؤْمِنِينَ) «107».
تا آيه 110 به جمعى از منافقين مدينه مى‏پردازد كه مسجد ويژه‏اى براى خود ساختند تا پايگاه مبارزه آنان باشد و با نزول اين آيات، به فرمان رسول خدا آن مسجد را آتش زدند و نابود كردند. و از آن پس قرآن مجيد اعلام مى‏كند كه خط و برنامه اسلام و قرآن درباره جهاد و بسيج و قتال با كافران بر چه منوال است و سپس به ملاحظاتى كه در آيات قبلى گذشت و امكاناً مورد انتقاد منافقين قرار مى‏گيرد، مى‏پردازد: به اين صورت:

(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى‏ مِنَ المُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ...) «111».
يعنى كسانى كه واقعاً ايمان آورده‏اند و به نعيم آخرت دل بسته‏اند مشتاق بهشت مى‏باشند و خداوند عزت نزديكترين راه مطمئن را در برابر آنان قرار داده است به اين صورت كه اگر با مال و جان خود در راه خدا پيكار كنند، به بهشت و رضوان خدا دست مى‏يابند، ولى با اين قيد كه صادقانه وارد پيكار شوند بكشند و كشته شوند و لذا مى‏فرمايد:

(فَيَقْتُلُونَ‏وَيُقْتَلُونَ. وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّورَاةِ وَالإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوفَى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ. وَذلِكَ هُوَ الْفَوزُ الْعَظِيمُ) «111».
منظور از فوز عظيم آن است كه انسان از دوزخ برهد و بهشت باقى را به دست آورد. ساده‏ترين مراحل فوز آن است كه از عذاب دوزخ رها گردد چرا كه معناى لغوى فوز، رستن از مهالك است، گرچه در عرصات محشر باقى بماند و كلاس بعدى را شكل دهد.

(التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ‏وَالنَّاهُونَ‏عَنِ‏المُنْكَرِوَالْحَافِظُونَ‏لِحُدُودِاللَّهِ‏وَبَشِّرِالمُؤْمِنِينَ) «112».
صدر آيه كريمه حرف عطف ندارد. اوصاف بعدى هم حرف عطف ندارند و لذا تمام اوصاف هشتگانه اوصاف جمع واحد است ولى آخرين وصف آيه با حرف عطف آمده است و والاترين وصف از اوصاف ايمانى را كه خاصّ مقرّبان و نگهبانان و مرزداران احكام الهى است بر اوصاف هشتگانه عطف مى‏كند. گويا سؤال مقدّرى از آيه پيشين شكل گرفته است كه «مگر كسانى هم يافت مى‏شوند كه بعد از سابقه شرك و كفر، به اين دعوت آسمانى ايمان بياورند در آن حد كه از همه چيز خود بگذرند و كوتاهترين راه سعادت را انتخاب كنند»؟
قرآن كريم پاسخ مى‏دهد كه آرى، كسانى كه بعد از توبه از شرك و نفاق خدا را عبادت كنند، خدا را با خواندن سوره حمد ستايش كنند، با ادامه تلاوت قرآن در آيات الهى سير كنند، ركوع كنند، ساجد شوند. به آرمانهاى شناخته اسلامى امر كنند، از بدعتهاى ناشناخته مذهبى نهى كنند. اينان با رهبرى رهبران الهى كه مرزبان حدود الهى مى‏باشند در اين بيع و شرى مشتاقانه وارد مى‏شوند و به فوز بزرگ دست مى‏يابند. جمله (وَبَشِّرِ المُؤْمِنِينَ) عطف بر مقدر است بدين صورت: «فإذا جاءَكَ الّذين يَشْرُون الحياة الدُّنيا بالآخِرة فَبَايِعْهُم واسْتَغْفِرْ لَهُم وبَشِّر المؤمِنِين».

(مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَو كَانُوا أُولِي قُرْبَى‏ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ) «113».
اين‏آيه كريمه نيز پاسخ يك‏سؤال مقدّر است: قبلاً مطرح‏شد وفرمود: (وَلَاتُصَلِّ عَلَى‏ أَحَدٍ مِنْهُم مَاتَ أَبَداً) منظور آيه، نماز ميّت است كه به منظور استغفار بر متوفّى سنّت‏گزارى شده است. سؤال مقدّر از اين قرار است كه چرا بايد رسول خدا بر مشركين نماز نخواند و بر مزار آنان نايستد و استغفار نكند در حالى كه ابراهيم خليل جدّ رسول اللَّه براى پدر مشرك خود استغفار كرده است؟ بعد از مرگ مشركين كه شرّ آنان از سر مسلمين كوتاه شده است، سزا است كه مؤمنين براى پدران و برادران خود استغفار بكنند تا صله رحم كرده باشند؟ آيه كريمه پاسخ لازم را مى‏دهد.
جمله (مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ) افاده مى‏كند كه تا كسى بر شرك و نفاق نميرد معلوم نمى‏شود كه از اصحاب جحيم است. پاسخ آيه كريمه به اين صورت ادامه مى‏يابد.

(وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَوعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للَّهِ‏ِ تَبَرَّأَ مِنْهُ. إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ) «114».
اين وعده‏استغفار، در سوره مريم آيه‏48 بدين صورت حكايت شده است: (قالَ سَلَامٌ عليك سَأسْتَغْفِرُ لك ربِّي إِنَّهُ كان بِي حَفِيّاً). و استثناى از تأسّى به آن حضرت، در سوره ممتحنه آيه 4 بدين صورت منصوص است: (قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَومِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ: كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ. إِلَّا قَولَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ) اين آيه كريمه يعنى آيه سوره ممتحنه استثنا مى‏كند كه شما بايد به ابراهيم و اصحاب ابراهيم تأسى كنيد جز در اين قسمت كه ابراهيم خليل به پدر خود قول داد كه براى او استغفار كند با اين قيد كه به او گفت: من نمى‏توانم از جانب خدا قول بدهم كه استغفار مرا بپذيرد و تو را عفو كند.
قهرى است كه سوره ممتحنه در سال ششم هجرت نازل شده است و اين حكايت به اضافه استثناى آن به مردم ابلاغ شده است و جائى براى استناد به عمل ابراهيم باقى نمى‏گذارد. خصوصاً كه در اين سوره براءت نيز به تناسب آيه: (وَلَا تُصَلِّ عَلَى‏ أَحَدٍ مِنْهُم مَاتَ أَبَداً) مجدّداً به پاسخگوئى پرداخته است. بنابراين حرمت استغفار براى مشركين، گرچه از خويشان باشند و به عنوان صله رحم طلب مغفرت شود، آشكار است.
البتّه مناسب است كه اشاره شود كه ابراهيم خليل به وعده خود وفا كرده است و استغفار او در سوره شعراء آيه 87 حكايت شده است بدين صورت: (وَاغْفِرْ لِأبِي إنّه كان مِنَ الضّالِّين) وكلمه «كان» افاده مى‏كند كه استغفار او بعد از مرگ او انجام گرفته است با اين قيد كه او را از گمراهان مى‏شمارد. گويا به ذات ربوبى عرض مى‏كند كه پروردگارا من استغفار كردم گرچه مى‏دانم استغفار من بى‏اثر است زيرا پدرم بر كفر و ضلالت مرده است.

(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى‏ يُبَيِّنَ لَهُم مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ* إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَمَا لَكُم مِن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ) «116».
آيات كريمه افاده مى‏كند كه سنّت الهى هماره بر آن بوده است كه مردم را ارشاد كند وبعد از ارشاد آنان، راه‏پرهيز از عذاب‏الهى را به آنان بنماياند. پس افراد مشرك، خواه پدر ابراهيم خليل خدا باشد و يا پدر شما مسلمين باشد، با وجود راه و چراغ، دعوت خدا را رد كردند و به دشمنى با خدا برخاسته‏اند و حكم خدا درباره مشركين جز اين نيست كه راه بهشت بر روى آنان بسته است. چنانكه در سوره مائده آيه 72 مى‏گويد: (وقال المسيحُ يا بني اسرائيل اعبُدُوا اللَّهَ ربِّي وربَّكم إنّه مَنْ يُشْرِكْ باللَّه فقد حرّم اللَّه عليه الجنّة ومأواه النّار و ما للظّالمين مِن أنصار).

(لَقَد تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِمَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) «117».
بعد از آنكه در آيه صدم گفت: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدَاً. ذلِكَ الْفَوزُ الْعَظِيمُ)، معلوم است كه جمعى از مهاجرين و انصار، در وهله اوّل فرمان بسيج را اطاعت كردند و جمعى از همان مهاجرين و انصار و اعراب باديه، بعداً و در وهله دوم بالاخره فرمان بسيج را پذيرا شدند و رسول خدا را با همه مشكلات سفر همراهى كردند و به رضوان خدا نائل شدند.
بنابراين توبه‏اى كه در اين آيه مورد بحث به صورت يك لطف و عنايت آغازين عنوان شده است، توبه بعد از گناه نخواهد بود، بلكه از الطاف الهى و نسمات غيبى حكايت مى‏كند كه شامل حال رسول خدا و آن مهاجران و انصارى شد كه رسول خدا را در گرماى شديد تابستان و هنگام برداشت محصول همراهى كردند با آنكه جمعى پياده بودند و كلاً خوراك كافى نداشتند تا آن حد كه گفته‏اند يك دانه خرما به دهان چند تن منتقل مى‏گشت و هر يك چند لحظه شيرينى خرما را مزّه مى‏كرد و سپس به ديگرى مى‏داد.
طبيعى است كه يك چنين صبر و بردبارى و اخلاص، جز با امداد غيبى سهل و آسان نخواهد گشت. و لذا است كه اين توبه و عنايت كه ابتداءً از جانب خدا متوجّه مسلمين شده است، نسبت به ناصابران كه در آستانه انحراف و كجى قرار گرفته بودند، مضاعف گرديد؛ تا انحراف و كجى را از دلهاى آنان بسترد و اين است مَغْزاى اين جمله آخر كه مى‏گويد: (مِنْ‏بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهم).

(وَعَلَى‏الثَّلَاثَةِالَّذِينَ‏خُلِّفُواحَتَّى‏إِذَاضَاقَتْ‏عَلَيْهِمُ‏الْأَرْضُ‏بِمَارَحُبَتْ‏وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ) «118».
آيه كريمه عطف بر صدر آيه قبلى است ولى نه به آن صورت قبلى كه توبه الهى ابتداءً و از باب عنايت و الطاف ويژه باشد. بايد به اين نكته توجه كرد كه (حَتَّى‏ إِذَا ضَاقَتْ) تا آخر، از متعلّقات (خُلِّفُوا) است نه از متعلّقات (لَقَدْ تَابَ). كلمه (خُلِّفُوا) از باب تفعيل است يعنى آنان را - كه سه تن بوده‏اند - بجا گذاشتند و سفر تبوك را آغاز كردند ولى اين بجا گذاشتن به خاطر استجازه آنان بود كه اجازه قعود و تخلّف گرفتند ولى اجازه آنان - در اثر معاذير و بهانه‏هاى واهى - صادر شده بود، چنانكه در آيات پيشين معيار آن را بدست داد و گفت:

(إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَاءُ رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ) «93».
جمله (وَظَنُّوا أَن لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ) ناظر به كيفيت توبه آنان است كه مى‏گويند: خود را به ستونهاى چوبى مسجد بستند و هماره ملازم مسجد ماندند و تضرّع كردند تا خداوند توبه آنان را پذيرفت و با آنان آشتى كرد.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ) «119».
منظور از اين صادقين كسانى‏اند كه در اظهار ايمان و التزام به طاعت و تعهّد جهاد صداقت دارند، چنانكه در آيه 43 همين سوره گذشت كه (عَفَا اللَّهُ عَنك لِمَ أذِنْتَ لهم حتّى يتَبيّنَ لَكَ الّذينَ صَدَقُوا وتَعْلَم الكاذِبِين) و در آيات كثيرى و از جمله آيه 15 سوره حجرات‏مى‏گويد: (إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ‏الَّذِينَ‏آمَنُوا بِاللَّهِ‏وَرَسُولِهِ‏ثُمَ‏لَمْ‏يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ‏وَأَنفُسِهِمْ‏فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏أُولئِكَ‏هُمُ‏الصَّادِقُونَ). و از جمله (مِنَ المُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَن قَضَى‏ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً* لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ المُنَافِقِينَ إِن شَاءَ أَو يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّه كَانَ غَفُوراً رَحِيماً) (احزاب/ 23 - 24).

(مَا كَانَ لِأَهْلِ المَدِينَةِ وَمَنْ حَولَهُم مِنَ الْأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُوا عَن رَسُولِ اللَّهِ وَلَايَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَن نَفْسِهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَطَأُونَ مَوطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلاً إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ المُحْسِنِينَ* وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً وَلَايَقْطَعُونَ وَادِياً إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) «121».
مفاد آيه كريمه با توجه به ترجمه روشن است. اين آيه كريمه و آيه بعدى مقتضاى ايمان و جهاد را روشن مى‏كند و معيار لازم را بدست مى‏دهد. در اين آيه مى‏گويد: موقعى كه شخص رسول خدا بسيج شده است و عازم جهاد است، جان چه كسى از جان او عزيزتر است؟ اگر سرما و گرما است براى رسول خدا هم هست. اگر تشنگى و گرسنگى و خستگى است براى رسول خدا هم هست. تذكّرات لازم براى درك اين معنى در آيات پيشين گذشت و از جمله گذشت كه:

(وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَو كَانُوا يَفْقَهُونَ) «81».
خلاصه سخن آن است كه اگر قتالى صورت نگيرد، پاداش تشنگى و گرسنگى شما برجا است.

(وَمَا كَانَ المُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَولَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوإ؛ب"ظظ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَومَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ) «122».
آيه كريمه پاسخ يك اعتراض است: جمعى از منافقين بعد از مراجعت رسول خدا از جنگ تبوك كه ديدند قتالى صورت نگرفته است، مدّعى شدند كه ما هم مى‏دانستيم كه در اين گرماى سوزان، روميان به مناطق ما حمله‏ور نمى‏شوند. اگر روميان به تبوك نيايند، به طريق اولى به مدينه كه جنوبى‏تر و گرمتر است، پا نمى‏گذارند، لذا بود كه ما در اين سفر شما را همراهى نكرديم. برخى ديگر انتقاد اصولى مى‏كردند كه مسلمين نبايد همگان بسيج شوند و عاصمه را خالى بگذارند كه دشمنان اطراف، به مدينه حمله‏ور شوند، لذا ما صلاح وطن را در آن ديديم كه از سفر خوددارى كنيم، به همان دليل كه رسول خدا سرور مقاتلان على را در مدينه برجا گذاشت.
آيه كريمه مى‏فرمايد: بعد از آنكه رسول خدا صلاح مسلمين را در حركت ديده است و خود با جمعى از مقاتلان و مجاهدان راهى تبوك و يا معركه جنگ ديگر است، و قرار است كه سفر، سفر نمايشى باشد براى ارعاب دشمنان پس لا اقل از هر عشيره‏اى و يا از هر فاميل و خاندانى بايد چند تن بسيج شوند تا در ركاب رسول خدا از نزول آيات باخبر شوند و از بركات مصاحبت و بيانات تربيتى آن سرور بهره‏مند شوند، تا در مراجعت به روستاى خود و عشيره خود و فاميل و خاندان خود ملحق شوند و معلم آنان باشند.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ المُتَّقِينَ) «123».
آيه كريمه نهائى‏ترين فرمان قتال را كه مقاتله با همسايگان كافر است، صادر كرده است. اين مقاتله پايان‏پذير نخواهد بود مگر آنگاه كه مشرك و كافرى در روى زمين برجا نمانده باشد چنانكه قبلاً فرمود: (وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً) (براءت / 36) و اين فرمان، تكليف مى‏كند كه اگر دشمن به سراغ شما نيايد شما بايد به سراغ آنان برويد، يعنى بعد از اين بايد شما به سوى روم و ايران و ترك و تاجيك و چين و ماچين بتازيد كه آنان به سوى شما نمى‏تازند.

(وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هذِهِ إِيمَاناً: فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ* وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى‏ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ) «125».
منظور آيه كريمه نزول سوره‏اى است كه احكام قتال در آن باشد، مانند آنكه در سوره قتال آيه 20 مى‏فرمايد: (ويَقولُ الّذينَ آمَنوا لَولا نُزِّلَتْ سورةٌ فاذا أُنْزلَتْ سورةٌ محكمةٌ وذُكِرَ فيها القتال رأيتَ الّذين في قلوبهم مَرَضٌ يَنظُرونَ إليك نَظَر المَغْشيِّ عليه من الموت فأولى لهم). بنابراين آيه كريمه مورد بحث كه مى‏گويد: (وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ) ناظر به همين سوره توبه است كه حكم قتال با همه مشركين حتّى مشركين قريش، حكم قتال با كفّار اهل‏كتاب، حكم‏قتال باهمسايگان كافر و بسيارى ديگر از مسائل ايمان و نفاق را دربر دارد.

(أَوَلَا يَرَونَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَو مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ) «126».
جمله (أَوَلَا يَرَونَ) عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألَم يَعْلَمُوا أن لو نشاءُ لأرَيْناكهم فلعرفتهم بسيماهم ولتعرفنّهم في لَحْنِ القول ثُمَّ لَنُغْرِينّكَ بهم فلايُجاورونكَ إلّا قَليلاً. أوَلَايَرَونَ أنّهم يُفْتَنونَ في كلّ عام...».

(وَإِذا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى‏ بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَومٌ لَا يَفْقَهُونَ) «127».
آيه كريمه حكايتى است از روحيّه نفاق و شرك منافقين كه از استماع آيات قرآن كراهت داشتند. اين روحيه، همان است كه در سوره نوح از شيوه مشركان ياد شده است و از زبان نوح مى‏گويد: (وإنِّي كلّما دَعَوتُهم لِتَغْفِر لهم جَعلوا أصابِعَهُمْ في آذانهم واسْتَغْشَوا ثِيابَهُم وأصَرُّوا واستكبروا استكباراً) (نوح/ 7) و نيز در سوره هود از مشركين قريش حكايت شده است كه مى‏گويد: (ألا إنّهم يَثْنُونَ صُدُورهم لِيَسْتَخْفُوا منه. ألا حين يستغشون ثيابهم يعلم ما يُسرُّون وما يُعلنون) (هود/ 5).

(لَقَدْجَاءَكُمْ‏رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ* فَإِن تَوَلَّوا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ) «129».
آيه اوّل، آخرين خطاب سوره به مردم است، خصوصاً امت عرب كه رسول اللَّه از آنان بود و بالاخص از قريش. منظور آيه آن است كه از نظر قومى نيز - كه شما با نظام آن خو گرفته‏ايد - ناشايسته و ناروا است كه از رسول مهربان خود رو گردان شده‏ايد. آيه دوم خطاب به رسول اللَّه است كه اگر اين مردم به راه صدق و صفا وارد نشدند: پشت كردند و رفتند و بر مركب جهل خود سوار شدند، تو جز اين برنامه‏اى نخواهى داشت كه بگوئى: خداوند من براى من كافى است. خدائى كه جز او خدائى نيست. من بر او تكيه دارم و كار خود را بدو سپرده‏ام. خدائى كه پروردگار عرش خورشيد است.

نوشته شده توسط admin در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۰۹ 0 نظر - تعداد بازديد : 69 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45595 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005