تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۵
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره براءت ( توبه ) - ۱
سوره براءت = توبه :


(بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُم مِنَ المُشْرِكِينَ) «1».
آيه كريمه اعلام براءت مى‏كند از جانب اللَّه و رسول اللَّه، با آنكه معاهده ترك تعرّض و يا معاهده صلح حديبيه با تأييد قرآن و به وسيله شخص رسول اللَّه منعقد شده بود. هدف از اين اعلام براءت كه خطاب به مسلمين صادر شده است، مرتفع ساختن اين شبهه است كه آيا «اسلام بعد از اين با مشركين سر ستيز ندارد و به همزيستى با آنان ادامه خواهد داد»؟ قرآن مجيد مى‏گويد: ذات ربوبى و رسول او از همه مشركين بيزارند و خواهان قلع و قمع آنان مى‏باشند، حتى از مشركين قبائل اطراف مدينه و حتى از مشركين قريش كه با آنان پيمان صلح ده ساله امضا كرده‏ايد. مشركين، امروز كه قريش را در حال تسليم و عقب‏نشينى مى‏بينند خواهان پيمان شده و مى‏شوند ولى همه آنان حتى قريش، اگر اميد به پيروزى داشته باشند، پيمانهاى خود را زير پا مى‏گذارند و بر شما مى‏تازند تا ريشه شما را براندازند.
در واقع براى بيان همين نكته است كه آيه كريمه، خدا و رسول خدا را در مقابل مسلمين قرار مى‏دهد و خطاب به مسلمين مى‏گويد: «خدا و رسول خدا از مشركين قريش كه شما مسلمين با آنان پيمان صلح نوشته‏ايد و از اين پيمان خرسند و خوشحاليد كه بالاخره با فاميل قريش آشتى كرديم و راه خود را به سوى مكه باز كرديم، بيزارند» سپس خطاب به مشركين - گرچه خطاب غيابى است - مى‏فرمايد:

(فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ) «2».
يعنى شما مشركين بالاخره به وسيله جاسوسان خود از اين اعلام بيزارى باخبر مى‏شويد و خواهيد دانست كه تنها همزيستى خدا و رسول خدا با شما مشركين در اين است كه فقط چهار ماه حرام را فرصت سير و سياحت داريد و مى‏توانيد به قلمرو اسلام نزديك شويد. اين را هم بدانيد كه بالاخره از چنگال قهر خدا خارج نمى‏شويد و با فرار خود و دور شدن از دسترس مسلمين خدا را پشت‏سر نمى‏گذاريد و بالاخره خداوند عزّت شما را و همه كافران را رسوا خواهد كرد.

(وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَومَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِي‏ءٌ مِنَ المُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ).
«أذان» به معناى اخطار و اعلام است و چون براى اين اخطاريّه وقت مشخّصى مقرّر شده است، افاده مى‏كند كه بايد در روز حج اكبر، يعنى حجّ عرفه و منى و مكه، از جانب خدا و رسول خدا به مشركين، همه مشركين حاضر در عرفه و منى و مكه، اخطاريّه خدا و رسول خدا ابلاغ شود دائر به اينكه خدا و رسول خدا از همه مشركين بيزارند، گرچه با خدا و رسول خدا و مسلمين پيمان عدم تعرّض داشته باشند.
چنانكه در صدر سوره، آيه اوّل صراحت داشت، اين آيه نيز به همان مثابه خدا و رسول خدا را رودر روى مشركين قرار مى‏دهد و مسلمين را مكلّف مى‏كند كه بايد در اوّلين روزى كه موفق به حجّ اكبر مى‏شوند، اخطاريه الهى را از جانب خدا و رسول خدا به مشركين اعلام كنند. بنابراين طبيعى است كه اين آيات كريمه بعد از صلح حديبيه نازل شده باشد و اعلاميه براءت دو سه سالى قبل از وقت مقرّر كه سال نهم باشد به دست مسلمين رسيده باشد چون در آيات بعدى به صراحت مشاهده مى‏كنيم كه قرآن مجيد از صلح حديبيه و معاهدات آن ياد مى‏كند و تكليف مسلمين را نسبت به همه مشركين روشن مى‏كند.
رسول خدا در آخر سال اوّل هجرت يعنى بعد از گذشت 11 ماه در غزوه أبْواء با قبيله بنى‏ضَمْرَه پيمان عدم تعرّض بست و در نيمه سال دوم يعنى بعد از 16 ماه در غزوه عُشَيْره با قبيله بنى‏مُدلِج پيمان عدم تعرّض بست. اين دو قبيله بر سر راه كاروان قريش بودند و به خاطر آسيب‏پذيرى از دو طرف مخاصم، پيمان عدم تعرّض بستند. در سالهاى بعد، رسول خدا با برخى ديگر از قبايل اطراف مدينه پيمان بست كه از جمله قبيله بنى‏عامر خيانت كردند و هفتاد تن از بزرگان مسلمين مقتول شدند. با قبيله عَضْل و قارَه شش تن از قاريان و بزرگان را فرستاد تا به آنان قرآن بياموزند، و آنان خيانت كردند و هر شش تن مقتول شدند. از آن پس قبيله مزينه و سعدبن بكر و اشجع پيمان عدم تعرّض بستند و برخى اسلام آوردند به شرط آنكه در منطقه خود باقى بمانند و هجرت نكنند و اين در آن زمانى بود كه جنگ احزاب به نفع مسلمين تمام شد. از اين ميان، آنان كه اسلام آورده بودند بيشتر بر ضدّ مسلمين بودند و لذا در سوره نساء آيه 89 - 88 قرآن مجيد آنان را منافق خواند و گفت: (وَدُّوا لَو تكفرون كما كفروا فتكونونَ سواءً فلاتتّخذُوا منهم أولياء حتّى يهاجروا في سبيلِ‏اللَّه‏فإن‏تَوَلّوافخذُوهم‏واقتُلوهم‏حيث‏وجدتموهم‏ولاتتّخذوامنهم‏وليّاًولانصيراً) و از اين‏رو تا سال هشتم هجرت كه مكه مكرّمه فتح شد شعار مسلمين اين بود كه «لا إسلامَ لِمَن لا هجرةَ له».
البتّه در آيات 90 و 91 سوره نساء دو سه دسته از اين قبائل استثنا شده‏اند كه شرح آن را در تفسير سوره نساء ملاحظه بايد كرد. آيات سوره نساء گواهى مى‏دهد كه مشركين هم‏پيمان مسلمين نيز در وفاى به عهد منافق بودند و قرآن مجيد آنان را نيز به عنوان منافق، مهدور الدم مى‏دانست، در حالى كه جمعى از مسلمين از حرب و درگيرى با آنان احساس گناه مى‏كردند كه قرآن گفت: (فما لكم في‏المنافقين‏فِئَتَيْن واللَّهُ أركسَهُم بما كسبوا) (نساء/ 88) و اين نشان مى‏دهد كه قبائل شرك از هيچگونه بدخواهى نسبت به مسلمين دريغ نمى‏كرده‏اند و لذا است كه قرآن مجيد با صراحت كامل براءت خدا و رسول خدا را از همه آنان اعلام مى‏كند گرچه اخطار رسمى آن را به مشركين به تأخير مى‏افكند تا آن روزى كه مسلمين بتوانند در حجّ اكبر شركت و براءت خدا و رسول را به همه مردم ابلاغ كنند.
به هر حال تكليف اخطار (وَأذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ) صريحاً ايجاب مى‏كند كه اخطاركننده‏اى از مسلمين در روز جمع برخيزد و از جانب خدا و رسول خدا بيزارى خدا و رسول خدا را از مشركين به همگان اعلام كند و لذا بود كه رسول خدا وزير خود و هم‏پيمان خود اميرالمؤمنين علىّ‏بن أبى طالب را به حج فرستاد تا از جانب خدا و رسول خدا اخطار سوره براءت را ابلاغ كرد به اضافه حكم ديگرى كه در آيه 28 همين سوره به مسلمين تكليف شده است كه مشركين را بعد از اين سال كه سال نُهم است به حرم خدا راه ندهند و اميرالمؤمنين بعد از تلاوت آيات سوره براءت تا آيه هفتم، ندا در مى‏داد كه «ألا لايَطُوفُ بَعْدَ هذا العامِ عُريانٌ، ولايَقْرَبُ المسجِدَ الحرامَ بعد هذا العام مُشرك».

(فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ. وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) «3».
مفاد آيه كريمه روشن است و خطاب آيه كريمه به خود مشركين است گرچه از زبان اميرالمؤمنين ابلاغ مى‏گردد. اين اخطاريّه گرچه در سال نهم به خود مشركين ابلاغ شده است، تمام مشركين را خواه پيمان عدم تعرّض داشته باشند و يا نداشته باشند در بر مى‏گيرد، زيرا نفس مسئله شرك مطرح شده است و خدا و رسول خدا از شرك و مشركين بيزارند، گرچه به آنان مهلت بدهند. و لذا مسائل معنوى مطرح مى‏شود و متفرّع بر مسئله شرك مى‏گويد: اگر توبه كنيد و شرك را وا نهيد و موحّد شويد به سود شما است و اگر به توحيد و رسالت قرآن پشت كنيد و به راه خود برويد از چنگ خدا در دنيا و آخرت فرار نخواهيد كرد؛ درست مانند آيه اوّل كه مسئله شرك و مشركين را از بُعد معنوى مورد بحث قرار مى‏داد.

(إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئاً وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى‏ مُدَّتِهِمْ. إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقِينَ) «4».
اين آيه كريمه مجدّداً روى سخن را به مسلمين متوجّه كرده است و مسئله شرك و مشركين را از حيث پيمان صلح و پيمان عدم تعرّض مطرح مى‏كند و تكليف مى‏كند كه شما بايد از نظر تكليف شخصى كه نكشتن مشركين است به عهد خود پابند بمانيد ولى تنها نسبت به آن دسته از قبائل شرك كه در وفاى به عهد و پيمان كوتاهى نكردند و قهراً پيمان آنان استوار مانده است. اما ساير مشركين را كه كمترين تخلّفى از پيمان كرده باشند مهدور الدم بشناسيد و آنان را تعقيب كنيد. آن دسته از مشركين كه تخلّف نكرده‏اند، پيمان آنان استوار است و نقض عهد شما خلاف تقوا است و اگر تخلّف كنيد و شما مسلمين پيمان بشكنيد مسئوليّت بى‏تقوائى بر عهده شما قرار خواهد گرفت.
چنانكه ملاحظه مى‏شود آيه كريمه ناظر به مشركين اطراف مدينه است كه پيمان عدم تعرّض داشتند مانند بنى‏ضَمْرَه و بنى‏مُدلج و بنى‏كنانه كه شرح معاهده آنان در سيره‏ها ثبت است.

(فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا المُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ. فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الْصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ. إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) «5».
آيه كريمه متفرّع بر حكم براءت است كه در آيه سوم گفت: (وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَومَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِي‏ءٌ مِنَ المُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ) و لذا مسلمين را كه عهده‏دار اجراى حكم مى‏باشند، مكلّف مى‏كند كه هرگاه ماههاى حرام سپرى شود، شما بايد در تعقيب و جستجوى مشركين برآئيد و هر جا آنان را بيابيد بكشيد. فرصت مشركين بعد از روز اعلام تا آخر ماه محرم بود كه ماههاى حرام سپرى مى‏شد، يعنى ظرف پنجاه روز فرصت داشتند كه خود را به مأمن خود برسانند و از قلمرو مسلمين و دسترس آنان دور شوند. بعد از آن با فرا رسيدن ماههاى حرام و از جمله ماه رجب مجدداً در امان بودند. اين حكم الهى در همه اديان سارى و جارى بوده و هست و حتى مورد احترام مشركين نيز بوده است كه در ماههاى حرام از قتل و غارت دست مى‏كشيدند.

(وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ المُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى‏ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ. ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَومٌ لَايَعْلَمُونَ) «6».
الفاظ آيه روشن است. به مسلمين و به رسول خدا تكليف مى‏كند كه اگر يك نفر مشرك به قصد رهيابى و كشف حق از باطل، خواهان جِوار و پناهندگى شود، با وجود شرك، بايد به او پناهندگى بدهند و بعد از آنكه از كلام خدا باخبر شد و به حدّ كافى با اسلام آشنا گشت، بى‏آنكه بر سر او شمشير بگيرند تا ايمان بياورد، بى‏آنكه او را تنها رها كنند تا به دست سايرين هلاك شود، بايد آنان را به محلّى كه خود آنان امن مى‏دانند، برسانند.
اين تكليف شرعى مى‏رساند كه ذات ربوبى خواهان اصلاح مشركين است و تنها از شرك و مرام شرك بيزار است نه از جان مشركين، خصوصاً با توجه به اينكه هر مشركى مى‏تواند - در صورت گرفتارى - اظهار كند كه من به خاطر تحقيق در مبانى اسلام و قرآن به شما نزديك شده‏ام و خواهان جوارم، كه اگر به دروغ هم چنين اظهارى بكند مسلمين بايد به او پناه بدهند و از او پذيرائى كنند و بعداً او را به وطن و خانواده او برسانند.

(كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِندَ المَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقِينَ) «7».
اين جمله استثناى دوم است از قانون مهدوريّت دَمْ و تعقيب و قتل مشركين. استثناى اوّل از قبائل مختلف اعراب بدوى بود كه گفت: (إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئاً وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ) و آنان معاهده عدم تعرّض داشتند و اين استثناى دوم از قبيله قريش است و هم‏پيمانان آنان كه در كنار حرم در منطقه حديبيّه با آنان پيمان صلح تنظيم گرديد. در كنار مسجد الحرام رسول خدا با هيچ قوم و ملّتى ديگر پيمان نبسته است، و اين خود گواه قاطعى است بر اينكه آيات اوّل سوره در حدود سالهاى ششم تا هفتم نازل شده است منتها اخطار به مشركين تا سال نهم به تأخير افتاده است از آن روى كه مسلمين را به حج راه نمى‏دادند. جمله (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَّقِينَ) عين همان جمله است كه در ذيل استثناى اوّل گذشت.
(كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَايَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى‏ قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ) «8».
به علّت اينكه در اثر استثناء، جمله (كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ) ناتمام ماند، كلمه «كَيْفَ» تكرار شد تا تجديد مطلع كند. يعنى (كَيْفَ يَكُونُ لَهُمْ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَايَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَلَا ذِمَّةً...) مفاد آيه روشن است و افاده مى‏كند كه علّت براءت از مشركين نيّات پليد آنها است، حتى مشركين قريش و قبيله بنى‏بكر كه از روى تعصّب به بستن پيمان رضا دادند.

(اشْتَرَوا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ. لَايَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَلَا ذِمَّةً وَأُولئِكَ هُمُ المُعْتَدُونَ) «10».
اين قسمت اوصاف قريش است كه راه خانه خدا را بستند. جمله (لَايَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَلَا ذِمَّةً) مربوط به گذشته است كه مسلمانان هنوز هجرت نكرده بودند و جمله قبلى مربوط به نيّات پليد آنان بود كه اگر بعد از صلح حديبيه باز هم بر شما مسلّط شوند به هيچ وجه رعايت قانون و تعهّدات خود را نخواهند كرد.

(فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَومٍ يَعْلَمُونَ) «11».
اين آيه كريمه مشابه آن جمله‏اى است كه در ذيل استثناى اوّل گذشت و مى‏گفت: (فَإِن تَابُوا وَأَقَامُوا الْصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ) و هر دو آيه مى‏توانند يكديگر را تفسير و تكميل كنند جز اينكه در مورد قريش به خاطر فضائل نژادى آنان كه اكثريت متعارف روى دل به سوى ايمان داشتند، مى‏گويد: (فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ) ولى درباره اعراب باديه كه جِلف و جافى بوده‏اند گفت: (فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ) يعنى با تظاهر آنان به ايمان و اداى نماز و پرداخت زكات، آنان را به حال خود بگذاريد باشد كه به حقيقت ايمان رهياب شوند و گرنه نسل آنان به ايمان و قرآن رهياب گردد.
(وَإِن نَكَثُوا أَيْمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ -إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ- لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ) «12».
اين‏قسمت‏متعلّق‏به‏استثنائى‏است‏كه گفت: (إِلَّاالَّذِينَ‏عَاهَدْتُمْ‏عِندَالمَسْجِدِالْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ) يعنى «وَإِنْ لَمْ يَسْتَقِيمُوا لَكُمْ وَنَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْد عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّة الكُفْر» الفاظ آيه كريمه در ترجمه روشن است، جمله (وَنَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْد عَهْدِهِمْ) به جاى «ونقضوا عهدهم من بعد ميثاقه» آمده است زيرا در پيمان صلح حديبيّه پاى قسم به ميان نيامده است بلكه تنها مسئله پيمان و ميثاق است كه صلح حديبيّه را تحقّق بخشيده است، چنانكه در صدر آيه‏نيز برهمين‏نكته‏تكيه كرد وگفت: (إلّاالّذين عاهدتم‏عندالمسجد الحرام).
نتيجه اين سبك و روش كه در حدّ كثرت در قرآن حاكم است، تنظير احكام عهد و يمين است يعنى اگر كسى عهد خود را نقض كند بايد كفّاره قسم بدهد چنانكه در احاديث اهل بيت عصمت منعكس است. نكته ديگر در جمله (فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْر) است كه قتال را متوجه سران كفر مى‏داند. يعنى لبه تيز شمشير شما بايد متوجه سران قريش باشد كه عهد و پيمان به دست آنها نقض مى‏شود نه آنان كه روى دل با اسلام دارند و بر اساس نظام قومى از سران خود پيروى مى‏كنند.

(أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوماً نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَونَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوهُ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ) «13».
جمله (ألَا تُقَاتِلُونَ) به صورت سؤال واقعى وارد شده است؟ اين سؤال از آن مردمى است كه نسبت به قريش و عظمت و موقعيت پيشين آنان خود را حقير مى‏شمردند و از رودر رو شدن با آنان مى‏هراسيدند. و لذا قرآن مجيد افعال نكوهيده قريش را براى آنان بازگو مى‏كند كه در مرحله اوّل نقض عهد و پيمان‏شكنى است كه جز از مردم زبون و بى‏شخصيت مشهود نمى‏شود. سپس ظلم و بيدادگرى و تكبّر و تفرعن آنان را در مورد رسول خدا كه مى‏خواستند او را از مكه كوچ دهند، و نيز ستيزه‏گرى و ماجراجوئى آنان را كه در روز بدر آغازگر جنگ شدند و حاضر به مراجعت نشدند، يادآورى مى‏كند تا مسلمين را تشويق به پيكار و درگيرى با قريش كند. در آيات بعدى نيز مسائل ديگرى را مطرح مى‏كند كه آن مسائل، قريش را در انظار مردم، والاتر از ديگران نشانده بود.
به هر حال آيات كريمه ناظر به قتال با آن دسته از مشركين است كه توليت حرم را بر عهده گرفته بودند و احترامى زائد الوصف به خاطر حرمت حرم بدست آورده بودند، قرآن مجيد مسلمين را به خشيت و هراس از خدا فرا مى‏خواند و تأكيد مى‏كند كه اگر قريش، پيمان حديبيّه را شكستند، با آنان درگير شويد و بر روى آنان شمشير بكشيد گرچه داخل حرم باشند، زيرا آنان در داخل حرم به عهدشكنى پرداخته‏اند. آيات كريمه به وضوح و با صراحت قاطع، گواهى مى‏دهد كه آغاز سوره براءت قبل از سال هشتم نازل شده است كه هنوز مشركين نقض پيمان نكرده‏اند و در حال هُدْنَه و زمان صلح بسر مى‏برند و گرنه مشركين در سال هشتم قلع و قمع شدند و منطقه حرم بدست مسلمين فتح شد و همگان خواه و ناخواه به اسلام گرائيدند و ديگر جائى براى درگيرى و قتال با آنان باقى نماند.

(قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَومٍ مُؤْمِنِينَ. وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ. وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى‏ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) «15».
بازهم تأكيدى است بر همان مسئله قتال با قريش - در صورت نقض عهد - و افاده مى‏كند كه خداوند عزّت مى‏خواهد طعم خوارى و عذاب را به آنان بچشاند از آن رو كه با خدا و رسول خدا در ستيز شدند و دلهاى مؤمنين را شفا بخشد كه سالها در صدد انتقام و اجازه قتال با ساكنان حرم بودند. خصوصاً كينه و غيظ و خشم آن دسته از مؤمنين را كه بدست آن بيدادگران شكنجه‏هاى طاقت فرسا ديده بودند، فرو بنشاند تا آن حد كه قريش با آن كبرياء و خودپسندى به عنوان طُلَقاء يعنى اسراى آزادشده مشهور شوند كه ديگر تا به ابد حقّ حكومت ندارند و رهين منّت اسلام و مسلمين خواهند بود كه بر جان آنان بخشيدند و آنان را قتل عام نكردند و اين است مغزاى سخن رسول خدا كه فرمود: «لايَلِيَنَّ مُفَاءٌ على‏ مُفِي‏ء».

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِن دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) «16».
جمله (أَمْ حَسِبْتُمْ) عطف بر مقدّر است به اين صورت: (أَفَحَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوا مِن قَبْلِكُمْ أَمْ حَسِبْتمْ أَنْ تُتْرَكُوا...). قيد: (ولم يتّخذوا مِنْ دون اللَّهِ ولا رَسُولِه ولَا المؤمِنِينَ وليجةً) تنها در اين مورد آمده است. اتخاذوليجه‏آن‏است‏كه‏انسان،دوست‏همرازووفادارخودرا در حلّ مشكلات ومسائل سرنوشت‏ساز خود دخالت دهد ودر مظانّ خطر از رأى و فكر او يارى بجويد.
در ميان مهاجرين كسانى بودند كه سران قريش را در سياست‏گذارى و مصلحت سنجى اجتماعى موفّق مى‏شناختند و چون با آنان سر و سرّى داشتند، از درگيرى و قتال با آنان نگران بودند و لذا مداراى با آنان وادامه صلح را به سود خود مى‏دانستند. قرآن مجيد مى‏گويد: ما به كارهاى شما آگاهيم و ترس و نگرانى شما را ديده‏ايم و به اسرار نهان شما واقفيم. ولى فرمان‏قتالِ باآنان صادر خواهد شد، گرچه قتالى صورت نگيرد و شما مكه را عنوةً و به راحتى فتح كنيد. اين فرمان و اين بسيج و لشكركشى به زودى اتفاق خواهد افتاد تا مؤمنان واقعى از مؤمنان سست عنصر ممتاز شوند.
قرآن مجيد براى تشويق و ترغيب مؤمنين به قتال با قريش باز هم به نكوهش اعمال قريش مى‏پردازد و از جمله آيه:

(مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَن يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى‏ أَنْفُسِهِم بِالْكُفْرِ أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِي النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ) «17».
امتياز توليت حرم را از آنان مى‏گيرد و خدمات آنان را كه تا كنون در سرپرستى حاجيان انجام داده‏اند بى‏ارزش نشان مى‏دهد و پاداش آنان را ضبط و توقيف مى‏كند، از آن رو كه از خط توحيد خارج شده‏اند. الفاظ آيه روشن است.
با توجه به اينكه خانه كعبه به وسيله ابراهيم خليل و فرزندش اسماعيل بنا شده است كه پرچمدار توحيد و علمدار مبارزه با شرك بوده‏اند و حرم كعبه و شهر مكه به وسيله آنان آباد شده است، طبيعى است كه مشركين نمى‏توانند ادّعاى توليت حرم وسرپرستى حجاج را داشته باشند و مرام شرك را ترويج كنند، لذا مى‏گويد: (شَاهِدِينَ عَلَى‏ أَنْفُسِهِم بِالْكُفْرِ) و به همين جهت در تعقيب مطلب مى‏فرمايد:

(إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ. فَعَسَى‏ أُولئِكَ أَن يَكُونُوا مِنَ المُهْتَدِينَ) «18».
يعنى مساجدى كه با دست انبياء تأسيس مى‏شود براى احياء توحيد و ايمان به آخرت و اقامه نماز و اداى زكات تأسيس مى‏شود و لذا كسانى مى‏توانند به توليت آن بپردازند كه خود داراى اين خصال باشند و جز از خداى لايزال از هيچ موجود ديگرى خواه بتهاى سنگى و يا خدايان گوشتى نهراسند. و اين در صورتى است كه متولّيان اصيل اين مساجد كه امامان تقوا و پرهيزكارى مى‏باشند (إِنْ أَولِيَاؤُهُ إِلَّا المُتَّقُونَ) (انفال/ 34). در قيد حيات نباشند. اگر اتباع آنان كه صاحبان همان خصال مذهبى مى‏باشند، عهده‏دار توليت اين مساجد باشند و خطّ انبياء را دنبال كنند، امكان دارد كه وظائف توليت را بشناسند و بدان عمل نمايند.

(أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَومِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَايَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَومَ الظَّالِمِينَ) «19».
خطاب آيه كريمه با همان مسلمين است كه قريش را به خاطر مقام و موقيعت، شايسته احترام مى‏دانستند و از درگيرى و قتال با آنان خرسند نبودند. قرآن مجيد مى‏گويد: افتخاراتى كه مشركين قريش، براى خود بر مى‏شمردند و مردم كوتاه‏نظر در برابرآن خاضع بودند، خدمات خانه كعبه و سرپرستى حجاج بود: سقايت حجّاج با عباس بن عبدالمطلب عموى رسول خدا بود كه از افتخارات بنى‏هاشم بشمار مى‏رفت. حجابت كعبه با بنى‏عبدالدار بود و كليد كعبه در دست طلحةبن شيبه و به همين ترتيب رِفادَت كه خوراك حاجيان را به صورت جمعى مهيا مى‏كردند و وِفادَت كه حاجيان درمانده و ابن السبيل را زاد سفر مى‏دادند تا به وطن خود باز گردند. ولى تمام اين خدمات با ترويج شرك و خرافات جاهليت و نزعات قومى همراه بود.
قرآن مجيد مى‏گويد: آيا پذيرائى از زائران كعبه با آب و خوراك و آباد نگه داشتن حرم، مى‏تواند سران قريش را در نظر شما چنان جلوه‏گر سازد كه آنان را با وجود كفر و شرك، با مؤمنان كه خدا را مى‏شناسند و به روز قيامت اقرار كرده‏اند و در راه خدا جهاد و تلاش مى‏كنند، برابر بگيريد؟ اگر اين دو دسته يعنى مشركين و مؤمنين در نظر شما برابرند، درنظر خدا برابرنيستند. مشركين‏مكّه‏مانندساير مشركين‏سيهكارند و حقوق بندگان خدا را پامال مى‏كنند و راه خانه خدا را بسته‏اند و خداوند مردم سيهكار بى‏حقوق را رهبرى نخواهد كرد.

(الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ* يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ. خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ) «22».
آيه كريمه باز هم ناظر به همان مقايسه پيشين است ولى به صورت عام، امتياز معنوى را به كسانى مى‏دهد كه ايمان آورده‏اند و هجرت كرده‏اند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد مى‏كنند تا دين خدا را يارى كنند. پس اگر مشركين ايمان بياورند ولى مانند عباس عموى پيامبر كه ساقى حجّاج است، مهاجرت‏نكنند و اگر مهاجرت كرده‏اند در راه خدا جهاد نكنند، صاحب امتيازى نخواهند بود تا چه رسد به آنكه مشرك باشند و بر شرك خود بپايند.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَولِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) «23».
آيات كريمه به تناسب «اتّخاذ وليجه» مسئله موالات با خويشان كافر را مطرح مى‏كند، ولى بحث آيه كريمه مانند آيات پيشين عام است، و به خاطر فرمان هجرت و جهاد نازل شده است؛ زيرا كسانى از قبائل شرك و نفاق واقعاً ايمان آورده بودند و هجرت كرده بودند ولى در امر جهاد با مشركين خصوصاً كه با قبيله يا عشيره و فاميل‏آنان باشد درنگ مى‏كردند. اين‏فصل آيات كريمه كه با خطاب (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) نازل شده است و به تعبير صحيح ابلاغ شده است، تجديد مَطْلَع مى‏كند و سر فصلى است كه بعد از فتح مكه و پيروزى جنگ حُنَين نازل شده است.
آيه مزبور ناظر به كسانى بود كه هجرت كرده بودند و آيه بعدى ناظر به كسانى است كه به خاطر انس با خويشان و انس با وطن حاضر به مهاجرت نمى‏شوند و لذا با اين تعبيرات ملامت‏بار مى‏فرمايد:

(قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَونَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَونَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى‏ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ. وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَومَ الْفَاسِقِينَ) «24».
الفاظ آيه كريمه روشن است و شامل حال ساكنين حرم نيز خواهد بود كه حضور در مكه را با (رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْف) آن و با منافع و سودى كه از حضور حاجيان بدست مى‏آوردند، بر حضور در مدينه و آمادگى جنگى ترجيح مى‏دادند.

(لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَومَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُدْبِرِينَ) «25».
در صدر آيه به قرينه كلمه «لقد» جمله قسم در تقدير است به اين صورت: «وَاللَّهِ لَقَد نَصَرَكُمُ اللَّهُ». يعنى ما كه شما را دعوت به هجرت و جهاد مى‏كنيم، نه براى آن است كه خدا و رسول خدا را يارى كنيد، دعوت شما براى جهاد با نفس است و تمرين طاعت و ايجاد عزم و اراده كه در سلك مطيعان و صالحان درآئيد و گرنه در همه نبردها، ما بوده‏ايم كه شما را نصرت داده‏ايم حتى در همين جنگ حُنَين كه آمار سپاهيان شما به دوازده هزار تن مى‏رسيد و خود نيز از كثرت آن سپاه كه تا آن زمان در جزيرةالعرب سابقه نداشته، به شگفت و سرور آمده بوديد، باز هم كثرت سپاه كارى از پيش نبرد و دره أوطاس با همه وسعت آن بر شما تنگ آمد و پشت به معركه فرار كرديد؛ اين ما بوديم كه شما را نصرت بخشيديم.

(ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى المُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوهَا وَعَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَذلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ* ثُمَّ يَتُوبُ اللَّهُ مِن بَعْدِ ذلِكَ عَلَى‏ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) «27».
صدر آيه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «فَقَذَفَ اللَّهُ فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ وَعَلَى المُؤْمِنِينَ» الفاظ آيه با توجه به ترجمه روشن است.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا المُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ. إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) «28».
آيه كريمه با خطاب (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) تجديد مطلع مى‏كند و بعد از گذشت زمانى چند كه سال نهم هجرت فرا رسيده حكم مى‏كند كه از سال بعد، مشركين را از نزديك شدن به مسجد الحرام و حرم امن الهى طرد كنند و در فكر اين نباشند كه با طرد مشركين سود و تجارت بادآورده‏اى را از دست مى‏دهيم.
تفريع: (فَلا يَقْرَبُوا المَسجِدَ الحَرَامَ) دلالت دارد كه حكم مزبور به خاطر نجس بودن مشركين است و اگر مشركين پليد و نجس نباشند حضور آنان در مسجد الحرام آنهم در ماههاى حرام ذى قعده و ذيحجه و محرم كه فرصت زيادى وجود دارد، مانعى نخواهد داشت، آنهم با سود تجارتى و به اصطلاح سود جهانگردى آنان كه قرآن مجيد به دلدارى مؤمنين پرداخته است. البتّه فرمان تطهير مسجد الحرام از روز اوّل تأسيس‏آن به ابراهيم‏خليل وفرزند او ابلاغ‏شد كه فرمود: (وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُود) (حج/ 26) و فرمود: (وَعَهِدْنَا إِلَى‏ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُود) (بقره/ 125).

(قَاتِلُوا الَّذِينَ لَايُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَومِ الآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى‏ يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) «29».
آيه كريمه بحث جهاد را از جهاد با مشركين و سران شرك به جهاد و قتال با اهل كتاب مى‏كشاند تا مقدّمه‏اى باشد براى بسيج تبوك به عزم مقابله با روميان اهل كتاب.

(وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَولُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَولَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى‏ يُؤْفَكُونَ) «30».
جمله اوّل عطف بر مقدّر است بدين صورت: «فَالَّذِينَ أَشْرَكُوا خَرَقُوا للَّهِ‏ِ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَقَالَتِ اليَهُودُ عُزَير ابنُ اللَّهِ وَقَالَتْ النَّصَارى المَسِيحُ ابنُ اللَّه». در اين صورت مفاد آيه الحاق يهود و نصارى به مشركين است ولى چون به الفاظ مقدّر تصريح نشده است، حكم آيه تا عهد امام زمان معلّق خواهد ماند. بر همين مثابه است جمله (قَاتَلَهُمُ اللَّهُ) كه افاده جواز قتال با آنان را دارد مانند جمله (هُمُ العَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى‏ يُؤْفَكُونَ) كه حامل پيكار با منافقين خواهد بود.

(اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً وَاحِداً لَاإِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ) «31».
«أحبار» جمع «حَبْر» است كه بر علماى يهود اطلاق مى‏شده است و آيات كريمه قرآنى بهترين گواه اين مسئله است كه مى‏گويد: (يحكمُ بها النّبيُّون الّذين أسْلَموا للّذين هَادُوا والرَّبَّانِيُّون والأحبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا من كتاب اللَّهِ) (مائده/ 44)، و نيز مى‏گويد: (لولَايَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّون والأَحْبار عَنْ قَولِهِمِ‏ُالإثْمَ‏وَأَكْلِهِمُ‏السُّحْتَ) (مائده/ 63). «رُهبان» جمع «راهب»است كه برعلماى‏نصارى‏اطلاق مى‏شده است وبهترين گواه مسئله آيات كريمه قرآنى است كه از جمله مى‏گويد: (وَجَعَلْنَا فِي قُلُوب الَّذين اتّبَعُوه رأفةً ورحمةً ورَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا) (حديد/ 27) و نيز مى‏گويد: (ذلك بأنّ مِنْهم‏قِسِّيسينَ‏ورُهْباناًوأنّهم‏لايَسْتكبِرُونَ) (مائده/ 82). كلمه «أرباب» جمع«ربّ» است وبه معناى تربيت‏كننده است كه در زمينه مذهب فقط بر ذات اللَّه اطلاق مى‏شود كه با تنزيل كتاب آسمانى و ارسال رسول و نبى به تربيت و تزكيه مردم مى‏پردازد. حال اگر فتواى دانشمندان مذهبى خواه احبار يهود و خواه رهبان نصارى از كتاب آسمانى و سنّت رسول اللَّهى اتخاذ شده باشد، پذيرش آن در شمار طاعت خدا و رسول‏است واگر از رأى‏شخصى وصلاحديد اجتماعى خود آنان مايه بگيرد پذيرش آن در شمار طاعت وعبادت احبار و رهبان خواهد بود.
امام ابوعبداللَّه صادق (ع) در تفسير آيه مى‏گفت: «بخدا سوگند كه يهود و نصارى براى دانشمندان خود روزه نگرفتند و نماز نخواندند كه آنان را پروردگار خود بشمارند. احبار و رهبان نيز امّت خود را دعوت نكردند كه آنان را خداى خود بشناسند، بلكه آنان حرامى را بر مردم حلال كردند و حلالى را حرام كردند و آنان از باب تقليد، به طاعت آنان پرداختند كه قرآن نام اين طاعت را شرك نهاده است (رك:صحيح كافى/ رقم 23 و 24).
بنابراين جمله (والمَسيحَ بنَ مَريَم) زائد بر مسئله طاعت مسئله ابْنُ اللَّهى او را مطرح مى‏كند كه تنها نصارى به آن اعتقاد دارند. به هر حال جمله آخر كه مى‏گويد: (سُبحانه عمّا يشركون) همان جمله‏اى است كه در مورد مشركين و وصف و ثناى آنان در مورد خدايانشان وارد شده است و اين خود نشانه الحاق ضمنى اهل كتاب به مشركين است.
قرآن مجيد در مورد نيّات پليد اين احبار و رهبان كه فتواى خود را در لفافه شريعت به مردم تزريق مى‏كنند چنين توضيح مى‏دهد كه:

(يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَو كَرِهَ الْكَافِرُونَ* هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشْرِكُونَ) «33».
كه مشابه اين دو آيه را در سوره صف در موقعيتى اين چنين ملاحظه بايد كرد.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ* يَومَ يُحْمَى‏ عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى‏ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ) «35».
آيه كريمه همچنان كارهاى خلاف و شرك‏آميز اهل كتاب را يادآورى مى‏كند تا مسلمين با آرامش خاطر بر روى آنان كه اهل كتاب و شريعت و توحيدند شمشير بكشند. صدر آيه كه مى‏گويد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا) تعريض دارد به امّت اسلامى و علماى «يهود مانند» اهل سنّت و علماى «كشيش مانند» شيعه كه وجوهات برّيّه را مطالبه مى‏كنند تا در راه خدا انفاق كنند ولى وجوهات را در راه خدا انفاق نمى‏كنند، بلكه آن را به مصارف شخصى خود و خانواده و فاميل خود مى‏رسانند و در نتيجه با جار و جنجال و مغلطه‏كارى راه خدا را متروك مى‏گذارند.
جمله (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ) كه در وسط آيه قرار گرفته است با صدر آيه بيگانه نيست و چون عطف بر مقدّر است به اين صورت: «فَالَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» افاده مى‏كند كه آن دسته از احبار و رهبان كه زكوات مردم را و يا خيرات و مبرّات مردم را به صورت غلّات و انعام دريافت مى‏كنند تا در راه خدا و فقرا و مساكين و ساير مصارف شرعى انفاق كنند ولى انفاق نمى‏كنند و خوراك خانواده و فاميل و دوستان آنان مى‏شود و يا با هميارى دوستان و فاميل آنان به طلا و نقره تبديل مى‏شود و گنجينه خانوادگى تشكيل مى‏دهند، به اضافه آن احبار و رهبان كه زكوات و يا خيرات و مبرّات را به صورت طلا و نقره دريافت مى‏كنند تا در راه خدا انفاق كنند ولى انفاق نمى‏كنند، بلكه گنجينه خانوادگى و فاميلى تشكيل مى‏دهند، همه آنان را به عذاب اليم دوزخ بشارت ببخش.
آن روز كه طلا و نقره دوزخ را به صورت گدازه از منافذ معادن به سوى درّه و دشت دوزخ روان سازند و پيشانى و پهلو و پشت اين احبار و رهبان را - تا با چه وضعى بر روى زمين داغ دوزخ آرميده باشند - با گدازه روان دوزخ كه در بستر آنان جارى مى‏شود، داغ كنند، به آنان مى‏گويند - گرچه با زبان حال باشد - اين همان طلا و نقره است كه شما براى خود گنجينه مى‏ساختيد و در راه خدا انفاق نمى كرديد.

(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللَّهِ يَومَ خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ المُتَّقِينَ) «36».
باز هم مسئله اهل كتاب است و خلافكاريهاى آنان كه به خاطر حفظ منافع مادّى، احكام الهى را زير پا گذاشته‏اند و مستوجب قلع و قمع و هلاكت شده‏اند. اين آيه كريمه مقدّمه‏اى است براى طرح مسئله كبيسه كه موجب شد ماههاى حرام الهى جابجا شود و در انظار رندان هوشيار از حرمت بيفتد و به هر حال شرايع مذهبى و خصوصاً عمره رجب و حجّ ذيحجه پوچ و باطل شود و مردم زائر از الطاف و عنايات الهى بى‏بهره شوند.
شماره ماههاى سال در نزد همه ملتها و امّتها دوازده ماه است خواه محاسبه را بر اساس ماه قمرى بگذارند و يا بر اساس ماه شمسى و دوازده برج آسمانى. آيه كريمه همين معنى را به صورت تكوينى و فطرى تثبيت مى‏كند و تأكيد دارد كه از بدو آفرينش آسمانها و زمين، دوره ماههاى سال به رقم 12 ختم شده است؛ بنابراين اگر ملّت وامّتى سالها را به صورت كبيسه 13 ماه اعلام كنند - و يا مانند مذاهب پوشالى سياسى عصر حاضر شمار ماهها را 19 ماه مقرّر دارند - از فطرت و طبيعت و اتفاق انظار متفكّران خارج شده‏اند.
از دوازده ماه قمرى كه رصد و محاسبه آن كاملاً طبيعى و زيچ آن صفحه آسمان و مطالعه آن در اختيار همه ساكنان زمين است از عامى و فقيه، چهار ماه آن حرام و غُرُق اعلام شده است كه هيچكس را در اين چهار ماه با ديگرى جرّ و بحث نباشد و جز برخورد دوستانه ميان مردم حاكم نباشد. دين پابرجا همين است كه در چهار ماه از دوازده ماه سال، مردم در امن و امان باشند و نزاع و اختلاف را از هر جهت كنار نهند و برادروار زندگى كنند تا تمرينى باشد براى ساير ماهها و تمهيدى باشد براى مدينه فاضله. هركس كه‏اين غُرق الهى‏را ناديده بگيرد، مستوجب عذاب الهى خواهد بود و هر كس اين غُرق را جابجا كند به منزله مشركين تلقّى خواهد گشت و اين دستور الهى است كه با همه مشركين قتال و پيكار كنيد چرا كه همه مشركين - خواه بت‏پرستان و يا دنيا پرستان طاغوت كه حكم خدا را پامال مى‏كنند - با شما قتال و پيكار دارند. ولى بايد از جاده تقوا خارج نشويد و ساير حرمتها را زير پا نگذاريد.
كبيسه كردن سال كه قهراً به منظور نگهدارى و مهار كردن سال قمرى با سال شمسى صورت گرفته است، از يهوديان به يادگار مانده است (رك: گنجينه تَلْمُود ص‏307) كه قهراً هر سه سال يكبار سال قمرى 13 ماه اعلام مى‏شده است. اين بدعت از يهوديان به مردم قريش و ساكنان حرم سرايت كرد كه پذيراى حاجيان بودند و از قبل آنان سود سرشارى بدست مى‏آوردند و در ضمن (رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيفِ) آنان كه بازار تجارت آنان را صفا و رونق مى‏داد و نمى‏بايد به خاطر گردش ماه ذيحجه از دست برود، لذا با تقليد از يهوديان سالها را كبيسه مى‏كردند. عهده‏دار اين كار به نام صوفه (صوفه‏دار) خوانده مى‏شد.
برنامه كبيسه تا سال نهم هجرت ادامه يافت. در سال نهم هجرت رسول خدا عازم حج نشد، چنانكه در سال هشتم كه مكه را فتح كرد، در ماه ذى قعده ظاهرى و شوّال واقعى از جِعرانه عمره مفرده انجام داد و به مدينه بازگشت تا برنامه كبيسه طبق معمول خود انجام گيرد. در سال نهم تنها برنامه اسلامى اعلام براءت بود كه از سال آينده كسى از مشركين حق ندارد عريان طواف كند و حق ندارد به حرم وارد شود، و برنامه كبيسه طبق معمول انجام گرفت كه سال آينده سيزده ماه است و بعد از گذشت ماه كبيسه، ماه محرّم را آغاز سال بشناسند كه اتفاقاً در آن سال ماه محرم واقعى با ماه محرم ظاهرى منطبق افتاده بود و در ماه ذيحجه آن سال رسول خدا به حج پرداخت و در ضمن خطبه خود فرمود: «يا أيُّها النّاسُ! إنّما النَّسِي‏ءُ زيادةٌ في الكُفرِ. ألا وإنّ الزّمانَ قَد اسْتَدَارَ كَهيئتِهِ يومَ خَلَقَ اللَّهُ السّمواتِ والأرضَ وإنّ عدّة الشُّهورِ عندَ اللَّهِ اثنا عشر شهراً». و كبيسه را براى هميشه الغاء كرد.
نوشته شده توسط admin در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۳:۰۶ 0 نظر - تعداد بازديد : 79 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45680 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005