| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره انفال - ۱ |
سوره انفال :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنفَالِ قُلِ الْأَنفَالُ للَّهِِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ) «1».
«أنفال» جمع «نفل» است و بر اساس لغت و حديث، انفال عبارت از زوائد اموال است، يعنى آنچه از ملكيّت صاحبان اموال خارج باشد و يا به عللى خارج شود.
با توجه به اينكه سوره انفال بعد از جنگ اُحد نازل شده است، و در جنگ اُحد غنائمى حاصل نشد، كلمه «أنفال» ناظر به آن اموالى است كه مشركين از ترس هجوم مجدّد مسلمين و يارى رسيدن به مسلمين از ناحيه عشايرى كه از جنگ اُحد تقاعد كرده بودند، به جا گذاشته و هرچه زودتر راهى مكه شدند.
مسلمين بعد از بازگشت به صحنه جنگ، اموال آنان را جمعآورى نموده به مدينه آوردند و سؤال شد كه اين اموال چه حكمى دارد. قرآن مجيد اعلام كرد كه به صورت كلّى «أنفال» از آن خدا و رسول خدا است: خواه از دشمن برجا بماند و يا مسلمين به خاطر بىتوجّهى و بىنيازى، برخى از اموال خود را رها كنند و به راه خود ادامه دهند و يا كسى به آن اموال دست تصرّف دراز نكره باشد مانند زمين باير، زمين موات، درّهها و كوهستانها و امثال آن.
ساير مفسّرين در شرح آيه به اختلاف سخن كردهاند و برخى به نقل اقوال اكتفا كردهاند. علّت آن است كه تصوّر كردهاند سوره انفال بعد از جنگ بدر نازل شده است و لذا براى تطبيق اين آيه با مسائل قبل از جنگ اُحد و بعد از جنگ بدر به چارهجوئى پرداختهاند و برخى انفال را عبارت از غنائم جنگ بدر دانستهاند.
به هر حال انفالِ دشمن و يا هر گونه انفالى كه باشد، متعلّق به خدا و رسول خدا است از آنرو كه مسلمين براى تحصيل آن تلاشى نكردهاند. بنابراين حكم انفال هم مانند حكم فيىء است كه دشمن بدون رزم تسليم شود مانند اموال بنىنضير و قلعه فدك و امثال آن كه شرح آن به موقع خواهد آمد.
علّت آنكه مىگويد: (فاتّقوا اللَّه وأصلحوا ذات بينكم) به خاطر آن است كه حاضرين در جنگ اُحد مدّعى بودند كه بالاخره اموال دشمن در حكم غنائم است و بايد مانند غنائم جنگ بدر تقسيم شود و آن كسانى كه انفال دشمن را جمعآورى كرده و با خود به مدينه آورده بودند، خود را صاحب و مالك آن مىشناختند واين خود بيشتر موجبات تشنّج را فراهم كرده بود كه مردم فراريان جنگ اُحد را به مسخره و ملامت بگيرند كه چسان با فرار خود، شكست اسلام را موجب شدند و غنائمى را كه بعد از پيروزى لحظات اوّليه جمعآورى كرده بودند از دست دادهاند. و اينك اموال بجا مانده را ادّعا مىكنند.
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ) «2».
آيه كريمه توضيحى است بر ذيل آيه قبلى كه گفت: (وأطيعوا اللَّه ورسوله إن كنتم مؤمنين) يعنى مؤمن كسى است كه ياد خدا دل او را مىلرزاند و با شنيدن آيات قرآن گرچه برخلافمرادآنان باشد بر ايمانشانافزون مىگردد ودرسى تازه دريافت مىكنند و براى امور زندگى در برابر دوست و دشمن بر خدا توكّل مىنمايند.
(الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ* أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) «4».
مفاد الفاظ روشن است.
(كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ) «5».
با قرائن لفظى و شواهد ديگرى كه وجود دارد، اين آيه ناظر به خروج مؤمنين براى جنگ اُحد مىباشد كه شمار مشركين سه هزار تن بود و شمار مسلمين ششصد نفر كه از اين ميان جمعى مانند بنىحارثه با كراهت كامل بسيج شده بودند.
واژه «كما» براى تشبيه است. كاف اين واژه براى اصل تشبيه و «ما» براى زياده و تأكيد يا براى انتقال به مصدر. به هر حال، يك طرف تشبيه خروج براى جنگ اُحد است و طرف ديگر خروج براى جنگ بدر كه هر دو با اراده و مشيّت حقّ و براى إحقاق حقّ و جهاد در راه خدا صورت گرفته است.
جمله تشبيهى را مىتوان به اين صورت تقدير گرفت: «كما أخرجك اللَّه من بيتك وأنتم أذلّة ببدر أخرجك ربّك من بيتك بالحقّ وإنّ فريقاً من المؤمنين لكارهون».
(يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوتِ وَهُمْ يَنظُرونَ) «6».
چنانكه در سوره آلعمران آيه 159 گذشت. رسول خدا بر اساس دستور قرآن با اصحاب خود شور نمود و بالاخره رأى اكثريّت بر اين قرار گرفت كه براى مقابله با مهاجمين قريش از شهر مدينه خارج شوند. ولى بعد از آنكه رسول خدا لباس رزم پوشيد جمعى پشيمان شدند و از جمله عبداللَّهبن اُبَىبن سلول با عشيره بنىعوفبن الخزرج بسيج نشدند و بنى سلمة و بنىحارثه كه بسيج شدند از نيمه راه، عازم برگشت شدند كه با تشويق ديگران به راه خود ادامه دادند و در صفوف جنگاوران قرار گرفتند.
اين مقايسه كه بين جنگ بدر و اُحد صورت گرفته است تا آخر سوره ادامه دارد. جنگ بدر كاملاً مايه سرفرازى مسلمين بود و برعكس، جنگ اُحد مايه شرمسارى شده بود خصوصاً براى فراريان و بالاخص بعد از سمپاشى منافقان و يهودان مدينه. و لذا اوّلين مقايسه بين بسيج جنگ بدر و بسيج جنگ اُحد صورت گرفته است. در اين سوره مرتّب خطاب آيات عوض مىشود گويا طرفين مخاصمه كنار هم حضور دارند.
(وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ* لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَو كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ) «8».
اينآيه عطف برهمانآيه قبلىاست كه شمّهاى از بحث اُحد و بحث بدر را مطرح مىكرد. گويا در آيه قبلى گفته باشد: «إذ أخرجك اللَّه من بيتك ببدر بالحقّ... وإذ يعدكم اللَّه إحدى الطائفتين» و اين خود شاهد ديگرى است كه بايد مقابل جمله «كما أخرجك» خروج ديگرى در تقدير گرفت كه مُشابه و معادل خروج براى جنگ اُحد باشد. ترجمه آيات روشن است و خاطره جنگ بدر را يادآور مىشود و بلافاصله به خاطره جنگ اُحد مىپردازد:
(إِذْ تَسْتَغِيثُونَرَبَّكُمْفَاسْتَجَابَلَكُمْأَنِّيمُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ) «9».
مفسّرين مفاد آيه را مربوط به جنگ بدر دانستهاند در حالى كه اگر چنين باشد، اين آيه، آيه قبلى را نقض مىكند و با شواهد ديگر آيات قرآنى و مسائل اعتبارى هم تضاد دارد.
بهصريح آيه قبلى بهجنگاوران بدر، قبل از برخورد با مشركين، بشارت پيروزى داده شد و آنان با كمال بشاشت و اميدوارى، بدون ترس از دشمن راه مكه را در اطراف ساحل قلزم طى كردند و به حكايت تاريخ و سِيَر موقعى كه در برابر دشمن صف بستند، كاملاً خاطرجمع و مطمئن، بدون هيچگونه ترسى به صفآرائى و مقابله پرداختند تاآنحدّ كهمشركين،قبلازبرخوردشمشيرها،ازصفوففشردهوچهرههاى مطمئن مسلمين تعجّب كردند و با خود مىگفتند: شايد لشكر اصلى مسلمين در پشت تپهها در كمين بسر مىبرند كه اين مردم اندك با چنين عزيمت قاطع صف كشيدهاند.
علاوه بر اين، در همين سوره انفال آيه 44 مىگويد: ما براى پيروزى در بدر، برنامه ديگرى غير از برنامه نزول فرشتگان اجرا كرديم: آن برنامه اين بود كه بر اساس فرمان رؤيا رسول ما به شما گفت كه جنگاوران قريش معدودند و شما با اطمينان بيشترى به استقبال مشركين رفتيد و موقعى كه با دشمن روبرو صف بستيد به همين علّت تعداد دشمن را در چشم شما اندك نشان داديم تا مقاومت شما افزون گردد و با شتاب و شهامت هر چه بيشتر به آنان حمله كنيد و تعداد شما را نيز در چشم قريش اندكتر از تعداد واقعى نشان داديم تا مغرور شوند و حمله كنند و بدست شما هلاك شوند و اين كار خدائى بود كه سران شرك را هلاك كنيم.
بنابراين در جنگ بدر، تعداد دشمن در نظر مسلمين در حدّى نبود كه مايه ترس و استغاثه شود. تعداد واقعى آنان نيز بيش از دو برابر مسلمين نبود، بنابراين نيازى هم به نزول فرشتگان نبود.
ولى در جنگ اُحد كه مشركين با سه هزار مرد جنگى راه مكه را تا مدينه طى كردند و نزديك بود وارد مدينه شوند، مسلمين مرعوب بودند و بزرگان انصار مصمّم بودند كه در شهر بمانند و از پشتبامها و داخل كوچهها و پناه ديوارها به دفاع و تيراندازى و سنگپرانى بپردازند و از خود دفاع كنند.
اگر مسلمين كلّاً بسيج مىشدند، حدود نهصد تن بيش نبودند با آنكه نوجوانان تازهتكليف را به ميدان آورده بودند ولى چنين نشد و عبداللَّهبن اُبَىبنسلول كه از قبيله بنىعوفبن خزرج بود با سيصد تن عشيره خود تقاعد كرد و اعتراض او همين بود كه نبايد در مقابل اين سپاه عظيم آفتابى شد بلكه بايد در پناه خانهها و كوچهها و به همراه كودكان و زنان، آنان را از خود برانيم.
در نتيجه تقاعد اين عشيره، تعداد مسلمين ششصد تن بود كه يك پنجم مشركين بودند و در خود ياراى مقاومت نمىديدند تا چه رسد به پيروزى. لذا به استغاثه پرداختند و خداوند به آنان وعده داد، - البته از زبان رسول خدا - كه هزار تن فرشته كه هر يك دو تن ديگر را بر مركب خود رديف كردهاند به يارى شما نازل مىكند. در اين جا مىگويد: (بألفٍ مِنَ الملائكةِ مُرْدفين) و در سوره آلعمران كه همين مسئله را روشن مىكند مىگويد: (بثلاثةِ آلافٍ مِنَ الملائكةِ مُنزَلين) كه همان آيه سوره انفال را تأييد مىكند. توضيحات كافى در سوره آلعمران آيه 121 به بعد گذشت و مسئله نزول فرشتگان را بهتر روشن مىكند.
(وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرَى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ) «10».
درست عين همين آيه با الفاظ آن در سوره آلعمران وارد شده است. در آنجا زمينه آيات صراحت دارد كه اين وعده الهى و اين تقويت دلها به خاطر آن بود كه (لِيَقْطَعَ طَرفاً من الّذين كفروا أو يَكْبِتَهُمْ فينقلبوا خائبين) يعنى به خاطر اين بود كه چند تن از سران شرك هلاك شوند چنانكه در جنگ اُحد اتّفاق افتاد ولى در مورد جنگ بدر گفت: (ويَقْطَعَ دابر الكافرين ليُحقّ الحقَّ ويُبطل الباطل ولو كره المجرمون) كه در اوّل همين سوره آيه هشتم گذشت و در نتيجه هفتاد تن از سران مشركين كشته شدند و هفتاد تن اسير شدند كه البته مىبايد كشته مىشدند و مسلمين كوتاهى كردند و بعداً ملامت شدند كه چرا اسير گرفتند، قبل از آنكه موقعيّت آنان تثبيت شود كه دشمن قدرت هجوم نداشته باشد.
بههرحال، روشن است كه نزول فرشتگان، و مسئله استغاثه و استمداد از جانب بارى تعالى، مربوط به جنگ اُحد بوده است. با وجود همه وعدهها، اين آيه قرآن به صراحت مىگويد: اين خبر و اين اطلاعيّه، فقط به خاطر دلگرمى بود كه شما با اطمينان خاطر در مقابل دشمن صف بكشيد، زيرا مسئله نصرت الهى، مقوله ديگرى دارد و نيازى به نزول فرشتگان كه در چشم كافران ظاهر شوند و يا مسلمين تعداد خود را چند هزار تن مشاهده نمايند، در ميان نخواهد بود.
در آيات بعدى نيز شاهد ديگرى خواهيم داشت كه فرشتگان با شمشير و نيزه و تيروكمان به مصاف مشركين نيامدند بلكه مىبايد برنامهاى اجرا كنند كه مناسب هويّت و موقعيّت فرشتگان است.
(إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِنَ السَّماءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ) «11».
مشركين روز پنجشنبه در جَنوب مدينه آنجا كه امروز مسجد شجره است اطراق كردند و فرداى آن از شرق مدينه راهى شمال شدند و روز شنبه در كنار اُحد بودند. شبجمعه سران انصار در مسجد خوابيدند مبادا كه مشركين به مدينه شبيخون بزنند. ساير مسلمين نيز به حال آمادهباش مترصّد بودند. رسول خدا با مسلمين روز جمعه حركت كردند و شب را داخل حرّه يعنى سنگستان بنىحارثه در محلى به نام شيخين خوابيدند و در سراسر شب شيهه اسبان قريش شنيده مىشد كه در خارج حرّه منزل كردهبودند درآنشب بود كه بالطفخدا مسلمينرا خوابعميقى در ربود و آرامشى حاصل گشت.
(إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ* ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) «13».
در اين آيه خطاب قرآن از مسلمين بازگشته و به رسول اللَّه متوجّه شده است و در اين ميان بلافاصله و بدون مقدّمه در يك جمله كوتاه به مشركين خطاب مىكند و مىگويد:
(ذلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابَ النَّارِ) «14».
و مجدّداً خطاب خود را به مسلمين متوجّه مىسازد و مىگويد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ) «15».
جمله (يا أيُّها الّذين آمنوا) ايجاب مىكند كه مفاد آيه بعد از تدبر كافى قابل استنباط باشد. كلمه «زَحْفاً» قيد حاليّه است براى «لقيتُم» يعنى موقعى كه با زَحْف و قدم به قدم به سوى دشمن مىرويد و با آنان نبرد مىسازيد، مبادا به دشمن پشت كنيد. پس اگر در حال تاخت و تاز باشند و مثلاً خود را به صفوف دشمن بزنند و از ساقه لشكر خارج شوند قهراً به دشمن خود پشت كردهاند. ولى اين پشت كردن خارج از حكم حرمت و نهى است.
(وَمَن يُوَلِّهِمْ يَومَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتَالٍ أَو مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «16».
قيد «يومئذ» يعنى در آن روزى كه پيكار شما به صورت زَحْف باشد، هر كس به دشمن خود پشت كند سزاوار دوزخ است. در ضمن، دو صورت از پيكار در حال زحف، استثنا مىشود: اوّل موقعى كه جنگجو بخواهد موقعيّت خود را عوض كند و مثلاً پشت به آفتاب شود و يا پشت به باد كند و يا بر روى بلندى قرار گيرد و به جنگ بپردازد. دوّم آنكه بخواهد خود را به همرزمان خود ملحق سازد مبادا كه در محاصره دشمن قرار بگيرد.
پشت كردن به دشمن و در واقع هزيمت شدن جزء گناهان كبيره است زيرا عذاب دوزخ دارد. و در رأس گناهان كبيره قرار مىگيرد از آنرو كه گفت: (فقد باءَ بغضبٍ مِنَ اللَّه ومأواه جهنّم) نزول اين آيه نيز به خاطر آن بود كه مسلمين در جنگ اُحد فرار كردند و رسول خدا را تنها گذاشتند.
(فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) «17».
فاء براى تفريع بر همان آيات قبلى است كه درباره جنگ اُحد بحث مىكرد. چنانكه در سوره آلعمران آيه 152 گذشت و گفت: (ولقد صدقكم اللَّه وعده إذ تحسُّونهم بإذنه)
يعنى در اوّل جنگ شما مسلمين پيروز شديد و با كشتن چند تن از سران و پرچمداران قريش همه را هزيمت كرديد و به جمع غنائم پرداختيد ولى اين پيروزى در اثر مرعوب شدن دشمن بود و ضربه خوردن از دست فرشتگان نه آنكه شما مسلمين خود عُرضه و شهامتى به خرج داده باشيد. لذا همين كه دشمن از پشتسر حمله كرد، همگان راه فرار در پيش گرفتيد و هر چند رسول خدا فرياد كشيد شما بىاعتنا از ترس جان خود به كوه بالا رفتيد و پشت سر خود را هم نگاه نمىكرديد.
سپس خطاب به رسول خدا مىگويد: و تو كه در جنگ اُحد حربه خود را به سوى أميّةبن خلف افكندى و او را كشتى آنهم كار خدائى بود كه با يك ضربه ساده و جراحت قليل از پا درآمد. بنابراين شما هيچگاه نبايد لطف الهى را ناديده بگيريد و مغرور شويد.
(وليبلي المؤمنين منه بلاء حسناً) جمله عطف بر مقدّر است و با كمك آيات 152 تا 166 سوره آلعمران كه جنگ اُحد را شرح مىدهد تقدير آيه چنين است: «وإنّما صرفكم عنهم ليعلم الّذين نافقوا وليبلي المؤمنين منه بلاًء حسناً»
مفاد آيه روشن است.
(ذلِكُمْ وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ) «18».
اين آيه مشابه آيه 14 همين سوره است كه خطاب به مشركين گفت: (ذلكم فذوقوه وأنّ للكافرين عذاب النار) يعنى آن سزاى كافرين بود كه بايد كيفر خود را بچشند و اين سزاى شما بود كه دشمن را وا نهاديد و به جمع غنائم پرداختيد: پست خود را ترك كرديد و دشمن را به سوى خود كشانديد و بالاخره راه فرار در پيش گرفتيد. ولى اين را بدانيد كه خداوند عزّت كيد كافران را سست خواهد كرد كه از لشكركشيهاى خود طرفى نبندند. و چنانكه در سوره آلعمران آيه 127 گفت: (ليَقْطَع طرفاً من الّذين كفروا أو يكبتهم فينقلبوا خائبين) در همين جنگ اُحد چند تن از سران خود را از دست دادند و بالاخره با نااميدى و ندامت كه نتوانستند اساس اسلام را درهم بريزند، به سرعت راه مكه را در پيش گرفتند. فقط توانستند انتقام كشتههاى بدر را بگيرند.
لذا قرآن مجيد خطاب خود را به سوى مشركين باز مىگرداند و مىگويد:
(إِن تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِن تَعُودُوا نَعُدْ وَلَن تُغْنِيَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَلَو كَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ) «19».
يعنى اگر براى انتقام آمده بوديد كه انتقام گرفتيد. اگر بخواهيد كه مجدّداً به سوى مسلمين لشكركشى نمائيد، ما هم با قدرت و سطوت بر شما مىتازيم و احْزابى را كه بسيج مىكنيد نامراد و خائب و خاسر مىگذاريم. و چنانكه قبلاً گفتيم: (وأنّ اللَّه موهن كيد الكافرين) اينك مىگوئيم: (وأنّ اللَّه مع المؤمنين).
شگفت است كه برخى از مفسّرين خطاب آيه را به مؤمنين دانستهاند و آنها كه خطاب آيه را به مشركين دانستهاند. مفاد آيه را با جنگ بدر منطبق مىسازند در حالى كه الفاظ آيه از تحمّل آن إبا دارد.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَاتَوَلَّوا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ) «20».
باز هم تأكيد دارد كه بعد از اين فرار نكنند و رسول خدا را تنها نگذارند.
(وَلَاتَكُونُوا كَالَّذِينَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَايَسْمَعُونَ) «21».
يعنى مانند يهوديان نگوئيد «سمعنا وعصينا».
(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ) «22».
منظور آيه آن نيست كه چارپايان و دامها و بالاخره همه حيوانات، كه عقل و انديشه ندارند، در پيشگاه پروردگار، بدترين حيواناتند. منظور آيه آن است كه هر كس گوش شنوا ندارد و زبان شاكرى ندارد كه بگويد: «سمعنا وأطعنا» در واقع عقل و انديشه ندارد، اين چنين مردمى به منزله دوابّ و چارپايانند آنهم بدترين چارپايان و بدترين انسانهاى ناخلف. در واقع كلمه «شرّ الدّواب» بر انسانها اطلاق شده است و لذا است كه در تعقيب آن مىگويد:
(وَلَو عَلِمَاللَّهُفِيهِمْخَيْراً لَأَسْمَعَهُمْوَلَو أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوا وَهُمْ مُعْرِضُونَ) «23».
قرآن مجيد بعد از اين نكوهش تند و دردآور، تجديد مطلع مىكند و مىگويد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا للَّهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) «24».
آنچه مىتواند جان بشر را احياء كند عمل صالحى است كه او را به حيات پاك آخرت برساند چنانكه مىگويد: (مَنْ عمل صالحاً من ذكر أو أنثى وهُو مؤمن فلنحيينه حياةً طيِّبة) (نحل/ 97) و لذا در سوره عنكبوت آيه 64 مىگويد: (وما هذه الحياة الدُّنيا إلّا لهو ولَعِب وإنّ الدّار الآخرة لهي الحيوان). حائل شدن خداوند بين انسان و قلب او، به معناى فراموشى است.
تناسب اين جمله با جمله قبلى روشن است. يعنى فراموشى باعث مىشود كه شما از اجابت رسول اللَّه محروم بمانيد. اين فراموشى اگر از جانب رسول اللَّه باشد قابل جبران نيست ولى اگر از جانب مردم باشد با تذكّر و دعوت رسول اللَّه فراموشى آنان به تذكر و حضور ذهن تبديل مىشود.
اين توصيه به خاطر آن است كه فرمان خدا و رسول را پسگوش نيندازند كه كمترين سزا و كيفر اين خطاكارى آن است كه سهو و نسيان بر آدم خطاكار چيره شود و فرمان را به كلّى فراموش كند و از نتايج طاعت محروم بماند.
اما اگر كسى فرمان رسول خدا را عمداً پسپشت بيندازد و يا به توجيه و تأويل ببرد امكان دارد فتنهاى رخ دهد و فاجعهاى ببار آيد كه آتش آن تروخشك را بسوزاند چنانكه در همين جنگ اُحد رسول خدا پنجاه نفر را مأموريت داد كه بر سر گردنه به نگهبانى بپردازند و هر كس بخواهد بالا بيايد و از پشت سر به مسلمين حمله كند او را با ناوك پيكان هلاك سازند.
ولى بعد از آنكه بيست و چند تن از بزرگان و شجعان قريش به خاك افتادند و مشركين هزيمت شدند. مسلمانان در عوض تعقيب دشمن به جمع غنائم پرداختند و مأمورين گردنه هم با اين توجيه و تأويل كه اطاعت از فرمان رسول اللَّه ديگر موردى ندارد، يكيك و دودو پُست خود را ترك كردند و سواران قريش از همان گردنه بالا آمدند و از پشت سر به مسلمين حمله كردند. در نتيجه نه غنيمتى به جا ماند و نه پيروزى بر دشمن، بلكه هفتاد تن از مسلمين نيز شهيد شدند و اين نتيجه سوء نافرمانى آن پنجاه تن مأمور نگهبانى بود و هم نتيجه سوء دنيادوستى و كوتاهى در تعقيب دشمن، و لذا مىفرمايد:
(وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَاتُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) «25».
واقعاً فتنهاى بود كه بدست اين عاصيان و خاطيان افروخته شد: هم خودشان به هلاكت رسيدند و هم ديگران را به هلاكت انداختند پس اگر كسى مسامحه كند و يا عمداً فرمان خدا و رسول خدا را زير پا نهد و فاجعهاى رخ دهد مسئوليت تمام آن فاجعه بر دوش او خواهد بود، و لذا اخطار مىكند و مىگويد: (واعلموا أنّ اللَّه شديد العقاب).
(وَاذْكُرُوا إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) «26».
خطاب آيهكريمه بهقرينه «فآواكم» ناظر بهمهاجرين است. مهاجرين را نكوهش و سرزنش مىكند كه اكثر آنان در اين جنگ اُحد به فتنه افتادند و در اثر فتنه و ترسيدن بر جان خود رسول خدا را تنها رها كردند و فرار كردند.
در اين جنگ حدود صد تن از مهاجران شركت داشتند. از اين صد تن چهار تن مقاومت كردند و كشته شدند كه دو تن از خاصّان رسولخدا بودند: حمزةبن عبدالمطّلب و عبداللَّهبن جَحْش خواهرزاده حمزه كه پسر عمه رسولخدا هم بود. نفر سوّم مُصْعببن عُمَير عبدرى كه پرچمدار بود و شمّاس بن عثمان از مهاجرين اوّلين.
بقيه مهاجرين حتّى زبيربن عوّام كه پسر عمه رسول خدا بود بعد از حمله خالدبن وليد و فرياد ابن قميئة كه رسول خدا را كشتم، همگان فرار كردند و رسول خدا را وا نهادند كه غير از علىّبن أبى طالب أميرالمؤمنين از مهاجرين و غير از أبى دُجانه انصارى و گويا سهلبن حنيف هم از انصار مدينه كسى بر جا نبود كه از جان رسول خدا دفاع كند.
البته انصار مدينه هم بعد از شنيدن اين جار كه رسول خدا را كشتم. فرار كردند ولى از مجموع پانصد تن و يا ششصد تن، هفتاد نفر مقاومت كردند و كشته شدند.
در اين جنگ رسول خدا تيراندازان را كه پنجاه تن بودند مأموريّت داد كه بر گردنه اُحد نگهبان باشيد و به هيچوجه - چه پيروز شويم و چه مغلوب شويم - شما از جاى خود تكان نخوريد و نگذاريد كه از پشت به ما حمله كنند.
در ميان اين جمع جماعتى هم از تيراندازان مهاجر شركت داشتهاند كه نام سعدبن أبى وقّاص هم در اين جمع آمده است. اين جمع بعد از پيروزى اوّليه كه نصيب مسلمين شد همگان و از جمله سعدبن أبى وقّاص، پست خود را ترك كردند و رئيس خود عبداللَّهبن جبيربن نعمان أوْسى را با كمتر از ده نفر تنها گذاردند تا خود به جمع غنائم بپردازند. در نتيجه خالدبن وليد مخزومى كه گردنه را خالى ديد، حمله آورد. آن چند تن نگهبان معدود را كشت و از پشت به مسلمين حمله كرد و اين فاجعه را ببار آورد.
(يَاأَيُّهَاالَّذِينَآمَنُوالَاتَخُونُوااللَّهَوَالرَّسُولَوَتَخُونُواأَمَانَاتِكُمْوَأَنتُمْتَعْلَمُونَ) «27».
منظور از خيانت آن نيست كه يك و يا دو تن از تيراندازان مهاجر به سود دشمن عمل كردند و پست خود را ترك كردند تا بدين وسيله بر قريش مهاجم منّت داشته باشند و بر جان و مال خود ابقا كرده باشند. منظور از خيانت - چنانكه شرح بيشتر آن در آيه 71 همين سوره خواهد آمد - آن است كه تعهّد خود را زير پا بگذارند و در امانتى كه به آنان سپردهاند خيانت روا دارند.
جمله (وأنتم تعلمون) نشان مىدهد كه آنان مىدانستند كه مأموريت اين پايگاه حسّاس است و ترك اين پست و مأموريت، سرنوشت جنگ را به سود دشمن عوض مىكند و لذا بوده است كه رسول خدا تمام تيراندازان را در آنجا مجتمع ساخت و به آنان سفارش كرد كه اگر دشمن ما را شكست داد، شما پست خود را ترك نكنيد اگر ما آنان را شكست داديم و گريزانديم شما پست خود را ترك نكنيد.
آنان اين مسئوليت را با همين شرط و پيمان پذيرا شدند ولى تعهّد خود را و مسئوليت خطير خود را ناديده گرفتند، باشد كه مالى به چنگ آورند و فرزندان خود را با ارمغان غنائم شاد سازند. و لذا مىگويد:
(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَولَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ) «28».
البته اين مسئله خيانت، اختصاص به مهاجرين ندارد. در اين خيانت انصار فرارى هم مسئوليّت دارند كه چرا برخلاف عهد و پيمان خود و برخلاف بيعت عقبه فرار كردند و چرا بار تكليفى را كه به رسم امانت پذيرفتند بر زمين نهادند و بىاطلاع رسول خدا كه بتواند مسئوليت پايگاه را به عهده ديگران بگذارد، از گردنه سرازير شدند و جان هفتاد تن و بالاتر از همه جان رسول خدا را به خطر انداختند.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ) «29».
منظور آيه آن است كه اگر شما از خدا بپرهيزيد و از نافرمانى خدا دورى كنيد، خداوند به شما نيروئى عطا مىكند كه بتوانيد حقّ و باطل را از هم بشناسيد و راه سعادت را از راه شقاوت تميز بدهيد. اين نوع فُرقان در حدّ اعلى به انبياء عطا شده است كه مىگويد: (وإذ آتينا موسى الكتاب والفرقان لعلّكم تهتدون) (بقره/ 53) و يا مقياس آن را در كتب آسمانى به وديعت نهادهاند چنانكه مىگويد: (تبارك الّذي نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيراً) (فرقان/ 1).
(وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَالَّذِينَ كَفَرُوالِيُثْبِتُوكَأَويَقْتُلُوكَأَو يُخْرِجُوكَوَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ) «30».
آيه كريمه تجديد مطلع مىكند و مسائل آغاز هجرت را وارسى مىكند تا آنگاه كه جنگ بدر آغاز مىشود سپس به مسائل جنگ اُحد نظر مىاندازد و به مسلمين توصيه مىكند كه چگونه بايد زيست و چگونه بايد با دشمن ساخت و چگونه بايد پيكار نمود. رويهم رفته نشان مىدهد كه بايد با مشركان چگونه برخورد نمود و چگونه از گذشتهها درس گرفت. گويا مىخواهد نشان بدهد كه در اثر تقوا مىتوانيد به اين گزارشات ما بنگريد و حقّ و باطل را ارزيابى نمائيد. مفاد آيات در ترجمه معانى القرآن روشن شده است.
(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَو نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هذَا إِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ) «31».
آيه كريمه روشن مىكند كه سران شرك تا چه حدّ درصدد تحريف حقايق بودند تا مردم را از گرويدن به اسلام و قرآن دور كنند. قرآن مجيد تنها اخبار گذشتگان انبياء نيست و يا سرگذشت امّتهايشان.
قرآن مجيد، به اخبار گذشتگان مىپردازد تا مردم پند بگيرند و بدانند كه در همه ادوار تاريخ، اين انبياء بودهاند كه بر دشمنان خود پيروز شدهاند. اگر احكام و معارف قرآن از سنخ احكام و معارف تورات و انجيل است، دليل حقانيّت توحيد و رسالت است چرا كه خداوند بشر يكى است و لذا برنامه رسالت برنامه واحدى خواهد بود.
قرآن مجيد كه ادعاى اعجاز دارد، از حيث سبك و اسلوب است و فصاحت و بلاغت و ابداعى كه در بيان حقايق بكار مىبرد و آن را از دسترس بشر خارج مىشمارد. از ابتداى دعوت رسالت چنين استدلال شد كه اگر ساخته قرآن را در حدّ ساختههاى بشر مىدانيد شما هم كه بشريد، مثل رسول ما يك سوره قرآن از همان تاريخ انبياء بسازيد و حجّت قرآن را بشكنيد.
ساختن يك سوره مانند سوره قرآن آسانتر است يا پيكار با قرآن و شكنجه مؤمنان و ايجاد مزاحمت براى همگان و تهمتهاى ناروا و برچسبهاى ناچسبى كه به قرآن و رسول و مؤمنان مىزنيد و نتيجه نمىگيريد؟ پس شما مىدانيد كه نمىتوانيد مانند قرآن را بياوريد لذا درصدد سركوبى و حقكشى و شبهه سازى برآمدهايد.
(وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِن كَانَ هذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) «32».
و اين نوعى ديگر از مَغْلَطه و فريبكارى است زيرا آنان به سقوط سنگهاى آسمانى و بارش شنهاى فضائى اعتقادى ندارند. در واقع با فكر و مكر خود پيشنهادى ارائه مىدهند كه قابل عمل نمىدانند و چنين نتيجه مىگيرند كه پس اگر از آسمان باران سنگ نمىبارد، معلوم مىشود كه قرآن بر حقّ نيست. و اين عوامفريبى است. قرآن مجيد به اقتراح آنان، و در واقع به نفرين و محاكمه آنان چنين پاسخ مىدهد كه:
(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) «33».
يعنى سيره خداوند عزّت بر اين نيست كه رحمت را با عذاب خود قرين سازد. وجود رسول اللَّه رحمت است و لذا مىگويد: (وما أرسلناك إلّا رحمة للعالمين) (انبياء/ 107) مادام كه رسول اللَّه در ميان مردم باشد، گواهى مىدهد كه خداوند عزّت درصدد عنايت است. اگر رسول خدا در ميان مردم نباشد، در اين صورت مانع برطرف شده است ولى باز هم بايد موجبات عذاب فراهم شده باشد.
به همين مثابه: مادام كه مردم طلب بخشايش و مغفرت كنند و از گناهان خود معذرت بخواهند، موجبات عذاب مرتفع مىشود، و در نتيجه عذابى نازل نخواهد شد. بنابراين وجود عابدان و تائبان نيز مانع عذاب است و تا در ميان مردمى عابدان خداجو باشند بر آن مردم گرچه سيهكار باشند عذابى نازل نخواهد شد.
و لذا درجاىديگر مىگويد: (همالّذينكفرواوصدُّوكمعنالمسجدالحراموَالَهْدَي معكوفاً أن يبلغ محلّه ولولا رجال مؤمنون ونساء مؤمنات لم تعلموهم أن تطؤُهم فتصيبكم منهم معرّة بغير علم. ليدخل اللَّه في رحمته من يشاء. لو تزيلوا لعذَّبْنا الّذين كفروا منهم عذاباً أليماً) (فتح/ 25).
پس اگر وجود رسول اللَّه در ميان نباشد و مردم عابد و تائب نيز در ميان عاصيان و متمرّدان و كافران نباشند. نزول عذاب قطعى خواهد بود، خصوصاً كه مشركان و كافران براى مغْلَطهكارى دست به نفرين و مباهله بزنند و تقاضاى عذاب كنند. فراموش نشود كه اين چند آيه، گذشته اسلام و مسلمين را در مكه گزارش مىكند.
(وَمَا لَهُمْ أَلَّايُعَذِّبَهُمُاللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَولِيَاءَهُ إِنْ أَولِياؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ) «34».
يعنى اين مردم مشرك موجبات عذاب را با دست خود فراهم كردهاند از آنرو كه خود را متولّى حرَم مىشناسند، با آنكه متولّيان حرَم جز اولياء خدا نخواهند بود كه بر فطرت تقوا مىروند و پيشواى اهل تقوايند. بنابراين موجبات عذاب آنان بدست خودشان فراهم آمده است ولى هم وجود تو در ميان اين مردم كه هنوز هجرت نكردهاى مانع عذاب است و هم وجود مردم باايمان كه نمىتوانند ايمان خود را علنى سازند. بنابراين ما به اين مباهله شما مشركين ترتيب اثر نمىدهيم و عذاب شما را براى آن روزى مقرّر كردهايم كه رسول ما هجرت كند و شما يكپارچه بر عليه خدا و رسول خدا بسيج كنيد و به جنگ با قرآن برخيزيد.
جمله آخر كه مىگويد: (ولكن أكثرهم لايعلمون) ناظر به اين نكته است كه مكه حرَم الهى است و متولّيان اين حرَم بايد از جانب خدا معرّفى شوند و خداوند انبياء خود را متولّى حرم معرفّى كرده است از آنرو كه امام اهل تقوا خواهند بود، نه آن مردمى را كه دشمن خدايند و از دشمنان خدا حمايت مىنمايند.
(وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ) «35».
صدر آيه دنباله گزارشات مكه است و ذيل آيه اشاره به مقتولين جنگ بدر و اُحد دارد. سپس وارد پيشبينى آينده مىشود.: صدر آيه مىگويد: اينان كه خود را صاحب اختيار مكه مىدانند و مسلمين را از زيارت خانه خدا مانع مىشوند، راز و نيازشان در گرد كعبه جز آواز سرود و ترانهسرائى چيز ديگرى نبود. نه خداى كعبه را كه خداى ابراهيم و توحيد است ستايش مىكردند و نه به درگاه او نماز مىبردند و تضرّع مىكردند.
در اين صورت اينها هستند كه بايد از حضور در حرَم محروم شوند و اگر مقاومت نمايند بايد هلاك و معدوم شوند. از اين رو است كه به آنان مىگوئيم: (ذوقوإ؛ظظ العذاب بما كنتم تكفرون).
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ) «36».
اشاره دارد به زمان حال و گذشته كه اموال زيادى براى بسيج در جنگ بدر و جنگ اُحد هزينه كردند تا راه قرآن و اسلام را كه راه خدا است بر مردم بپوشانند.
مىگويد: باز هم به زودى براى جنگ احزاب بسيج مىكنند و اموال بيشترى هزينه خواهند كرد، ولى جز حسرت و ندامت چيزى عايد نخواهند نمود. بعد از جنگ احزاب هم مغلوب مىشوند و سپر مىاندازند. اين سزاى دنياى آنها است. اين كافران در روز حشر به دوزخ روانه خواهند شد.
(لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) «37».
آيه كريمه مشابه آيه 25 سوره فتح است كه در صفحه قبلى گذشت و مىگفت: (لو تزيّلوا لعذّبنا الّذين كفروا منهم عذاباً أليماً) يعنى در اين فرصت چند ساله، خداوند عزّت ناپاك را از پاكان جدا مىسازد و ناپاك را بر رويهم انبار مىكند و به دوزخ مىاندازد، اين آيه جواب سؤالى است كه از شنيدن آيات گذشته اين سوره به ذهن مىخلد كه پس چرا خداوند عزّت كافران قريش را هلاك و نابود نمىسازد و چرا بايد در جنگ اُحد شكستى بر مسلمين وارد گردد.
(قُل لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَنتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِن يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ) «38».
در اين آيه پيشنهاد همزيستى شده است نه پيشنهاد توبه و إِنابه كه برخى از مفسّرين عنوان كردهاند. يعنى اگر دست از جنگ و لشكركشى بكشند ما تا اين حدّ به آنان امتياز مىدهيم كه دشمنىها و لشكركشيهاى قبلى را بر آنان ناديده بگيريم و از كيفر آنان صرفنظر كنيم و بدون انتقامجوئى آنان را به حال خود بگذاريم.
ولى اگر باز هم دست به لشكركشى بزنند، چنانكه قبلاً گفتيم: (وإن تَعُودُوا نَعُدْ) ما هم درصدد انتقامجوئى بر مىآئيم و شما را به گناهان گذشته و آينده مأخوذ و معذّب مىسازيم. سنّت ما در امّتهاى پيشين بر اين منوال بوده است و شما نمونه آن را در جنگ بدر به چشم خود عيان ديدهايد.
در اين آيه جمله (فقد مضت سنّة الأوّلين) به جاى جواب شرط قرار گرفته است و اشاره به همان شكست رسوائى دارد كه در جنگ بدر بر آنان وارد شده بود.
(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَاتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ للَّهِِ فَإِنِ انتَهَوا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) «39».
آيه عطف بر مقدّر است. جملاتى كه بايد در تقدير باشد همان جملاتى است كه در شرائط مشابه در سوره بقره بدين صورت نازل شده است: (فاقتلوهم حيث ثقفتموهم وأخرجوهم من حيث أخرجوكم والفتنة أشدّ من القتل. ولاتقاتلوهم عند المسجد الحرام حتّى يقاتلوكم فيه فإن قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين. وقاتلوهم حتّى لاتكون فتنة ويكون الدِّين كلّه للَّه. فان انتهوا فلا عدوان إلّا على الظالمين) (بقره/ 190).
با توجه به آيات سوره بقره كه مشابه همين آيات سوره انفال است و همين معنى را بازگو كرده است، روشن مىشود كه جمله (فإن انتهوا)، مربوط به همان فتنهگرى است. يعنى اگر مشركين دست از شكنجه مؤمنان برداشتند، شما هم از پيكار آنان دست برداريد و اگر درصدد مكر و فريب باشند خداوند به كردار آنان بينا است.
بنابراين قطعى است كه جمله (إن ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف) كه در آيه قبلى واقع شده است، مربوط به همان لشكركشى و جنگافروزى است كه در ذيل آيه كريمه مشروح گشت نه آنكه تكرارى صورت گرفته باشد.
(وَإِن تَوَلَّوا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَولَاكُمْ نِعْمَ الْمَولَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ) «40».
منظور آيه آن است كه ما به آنان پيشنهاد كرديم كه از لشكركشى دست بردارند و شكنجه مؤمنان را هم تعطيل كنند، در اين صورت ما به آنان نمىپردازيم. اگر اين پيشنهاد ما را رد كردند و باز هم به روال سابق خود باز گشتند، شما مسلمين مطمئن باشيد و بدانيد كه هرگز كارى از پيش نمىبرند.
قرآن مجيد بعد از اين چند آيه كه وعده نصرت و پيروزى مىدهد به لوازم نصرت و پيروزى مىپردازد و صريحاً تجويز مىكند كه غنائم جنگى را تصاحب كنند و فقط خمس آنرا دراختيار رسولخدا بگذارند تا به مصارف منظور برسد. لذا مىفرمايد:
(وَاعْلَمُواأَنَّمَاغَنِمْتُممِنشَيْءٍفَأَنَللَّهِِخُمُسَهُوَلِلرَّسُولِوَلِذِيالْقُرْبَىوَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَومَ الْفُرْقَانِ يَومَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) «41».
در چند مورد كلمه «أنّما» از نظر معنى بايد تفكيك شود، و از جمله همين مورد است كه «أنّ» معمول «اعلموا» است و «ما» موصوله، وصله آن «غنمتم» خواهد بود. معناى آيه روشن است و هر غنيمتى كه حاصل شود و در وهله اوّل غنائم دارالحرب و در مراحل بعدى گنج و جواهرى كه از مخروبههاى زمين به چنگ آيد و يا از قعر دريا صيد شود و يا از معادن زيرزمين حاصل آيد و يا از شورهزار صحرا و آب شور دريا نمكى بدست آيد، در هر حال غنيمت است از آنرو كه جزء توليدات شخصى نيست بلكه تنها براى ظفرمندى و تسلّط بر آن تلاشى صورت گرفته است.
لام در «الرسول» و «القربى» و «اليتامى» و «المساكين» و «السبيل» عوض مضافإليه است و تقدير الفاظ آيه بدين صورت خواهد بود: «فأنّ للَّه خمسه ولرسوله ولذي قرباه ويتاماهم ومساكينهم وأبناء سبيلهم».
سهمى كه براى «اللَّه» منظور شده است همان سهمى است كه در ساير مصارف شرعى به عنوان «في سبيل اللَّه» مشخّص شده است چنانكه در آيه صدقات مىگويد: (إنّماالصّدقاتُللفقراءوالمساكينوالعاملينعليهاوالمؤلّفةقلوبهموفيالرِّقابوالغارمين وفي سبيل اللَّه وابن السبيل) (براءت/ 60).
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ شنبه ۳ دي ۱۳۸۴ - ۰۲:۵۷
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 69 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|