| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره نازعات |
سوره نازعات :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً* وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً* وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً* فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً* فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً) «5».
آيات كريمه مانند آيات سوره مرسلات، سوگند به فرشتگان است و شرح نزول و صعود آنان به سيّارات منظومه شمسى كه هفت آسمان و زمين باشد.
كلمه (النَّازِعاتِ غَرقاً) تشبيهى است از كشيدن كمان و پرتاب كردن تير. و موقعى كشيدن زه كمان بيشتر اثر مىگذارد و تير را به نقطه دورتر پرتاب مىكند كه زه كمان تا سر حدّ امكان بيشتر كشيده شود: يعنى تا آن حد زه را بكشد كه گويا چوبه تير در شكم كمان غرق شده است.
يعنى فرشتگان از سيّارهاى به سيّاره ديگر صعود و نزول دارند ولى به هنگام جدا شدن از جاذبه الكتريكى آن سيّاره، بايد با نهايت قدرت جهش كنند، گويا كه بند را از پاى خود مىگسلند، سپس به شناورى مىپردازند.
از آن پس كه شناورى شروع شود، نوبت به سبقت گرفتن مىرسد كه هر فرشتهاى كه بال و پر بيشترى دارد، يعنى الكترون بيشتر و هسته مركزى فراوانتر و بار الكتريكى قويتر دارد مىتواند پيش بيفتد و جمعاً شبيه عرف و يال اسب در حالت يك تير كمان راست و مستقيم به سوى هدف روانه شوند. و بعد از رسيدن به مقصد به تدبير فرمان بپردازند كه شرح آن در ذيل آيات متعدّد گذشت كه از جمله فرمود: (يُدَبِّر الأمر مِنَ السَّماء إلَى الأَرض ثمَّ يعرُج إلَيه في يوم كان مِقْدارُه ألْفَ سَنَة ممّا تَعُدُّون) (سجده/ 5).
(يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ* تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ) «7».
اشاره به نفخ صور دارد كه مردم را از دل گورهاى نطفهها برون اندازد.
شيپور دوم شيپور بيدارباش است. چنانكه در سوره ق آيه 41 و 42 فرمود: (واسْتَمِعْ يومَ يُنادِ المُنادِ من مكانٍ قريب يوم يسمعون الصَّيْحَة بالحقّ. ذلك يومُ الخُروج... يوم تَشَقَّقُ الأرض عنهم سراعاً ذلك حشرٌ علينا يسير). و چنانكه در رساله آغاز و انجام ملاحظه خواهد شد، شهاب آسمانى بر گرده زمين نمىخورد، بلكه از سطح آن مىگذرد و اعراف را مىسايد و رهگذر باز مىكند.
و چون به دور زمين مىچرخد و يا آواى آن به دور زمين منعكس مىشود، و چه بسا مانند ذوذنب با حركت سهمى رفت و برگشتى متناوب داشته باشد، قرآن مجيد مىگويد: (يوم ينفخ في الصور فتأتون أفواجاً) (نبأ/ 18) يعنى مردم فوج فوج از دل خاك به هم لرزان، برون مىريزند، گويا كه خاك را غربال مىكنند.
(يَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودوُنَ فِي الْحَافِرَةِ* أَإِذَا كُنَّا عِظَاماً نَخِرَةً) «11».
«حافرة» به معناى خاك حفر شده است. يعنى آيا اجزاء ما را -و يا نطفههاى ما را- دوباره به گورستان خاكى بر مىگردانند تا به قول شما از دل خاك لرزان ما را بدر آرند. آنهم بعد از آنكه ما به صورت استخوانهاى پوسيده درآئيم.
(قَالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ) «12».
اين منطق مشركين بعد از تنازل و فرض امكان است. يعنى بر فرض كه چنين بازگشتى صورت بگيرد، چه نتيجهاى بر آن بار مىشود؟ مگر ما بر روى همين زمين به حيات جسمى نرسيديم و دوره حيات را سپرى نكرديم كه باز هم ما را از دل خاكها بدر آرند؟ اگر مىخواهند ما را به عقوبت برسانند، پس چرا در همين نوبت اوّل به عقوبت نمىرسانند با آنكه فراوان تقاضاى عذاب كرديم.
(فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ* فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ) «14».
اين دو آيه، ذيل همان مبحث پيشين است كه گفت:
(قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ* أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ) «9».
يعنى امروز آنان رد و انكار مىكنند و معاد را به مسخره مىگيرند ولى در آن روز دلهايشان مانند مرغ سركنده مىطپد و چشمهايشان از شرم و نااميدى فرو خوابيده است ولى كسى در آن روز به حال آنان رقّت نمىبرد بلكه با يك فرياد و هيبت كه بر سر آنان مىكشند، آنان را به سوى دوزخ اردنگى مىكنند و تا به خود آيند ناگهان خود را در سرزمين داغ زهره مىنگرند.
(هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى* إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً* اذْهَبْ إِلَى فِرْعَونَ إِنَّهُ طَغَى) «17».
گويا تمثيلى است از حال تفرعن قريش و سران تبهكارشان، به حال فرعون و سناى پشتيبان او كه، سرانجام قريش را پيشبينى كند.
(فَقُلْ هَل لَكَ إِلَى أَن تَزَكَّى* وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى) «19».
در سوره طه آيه 44 - 45 فرمود: (إذْهَبا إلى فِرعونَ إنَّه طَغَى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّه يَتَذكّر أو يَخْشى). در اين سوره نازعات، متن عبارتى كه مىتواند نرم و هموار باشد و با فرعون در ميان نهاده شود، به موسى پيشنهاد شده است. موسى براى دعوت فرعون و ملأ او نيامد، رسالت او نجات بنىاسرائيل بود ولى ذات ربوبى، هم براى اتمام حجّت و هم براى برنامهريزى مذهب، از دعوت فرعون خود سر و پركبريا دريغ نمىكند و حتى پيشنهاد مىشود كه مراتب مذهبى به صورت سؤال مطرح شود آنهم به صورت كسب اجازه، ترجمه آيات روشن است.
اين سبك برخورد با فرعون در نامههاى رسول اللَّه به سلاطين مشهود است.
(ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا* رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا* وَأَغْطَشَ لَيْلَهَإ؛ثظظت وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا) «29».
بازگشتىاست بهشرحآفرينش بشر وآفرينش سيّارات، يعنىآسمانهاى هفتگانه، و بركات زمين كه گواه بر حقّانيت آفرينش است و عدم بطلان و پوچ نبودن زندگى. در ضمن، برخى ناگفتههاى كيهانى را بازگو مىنمايد كه از جمله دورى آسمان است از زمين و باز دورى آسمانها از يكديگر و لذا شب آن سيّارات با سياهى فضا در تاريكى شب زمين در مىآميزد و معلوم نمىشود و تنها پرتوى كه از خورشيد بر آنها مىتابد منعكس مىشود و در نتيجه تنها قرص آن سيّارات كوچك و بزرگ به نظر آشكار مىآيد. بر خلاف كره ماه كه نزديك است و «سَمْك» آن ارتفاع ندارد و لذا در شبهاى دوم و سوم پرتو هلالى آن مىتواند سطح تاريك آن را مجسّم سازد و جرم قمر را مرئى سازد.
(وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحَاهَا) «30».
شرحى است از تداخل بازسازى زمين و آسمانهاى هفتگانه چنانكه در سوره فصّلت آيات 9 - 12 گذشت. شرح كامل را در كتاب هفت آسمان ملاحظه نمائيد. الفاظ آيات در ترجمه معانى القرآن روشن شده است و شرح آخرين آيه كه مىگويد:
(كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا) «46».
در ذيل آيه كريمه 56 سوره روم در حدّ سادهاى گذشت و نيز در ذيل برخى آيات ديگر، كه مفصّل آن را بايد در رساله معاد ملاحظه نمائيد.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۵:۰۷
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 103 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|