| آمار |
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره قيامت |
سوره قيامت :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ* وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ* أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ* بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُسَوِّيَ بَنَانَهُ) «4».
لاء در (لا أُقْسِمُ) لاء نافيه است ولى در اينگونه موارد افاده مىكند كه جاى قسم خوردن هست ولى به علّتى و يا عللى سوگند نمىخورم. بنابراين هر دو جمله در حكم قسم است.
(بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ* يَسْأَلُ أَيَّانَ يَومُ الْقِيَامَةِ) «6».
«بل» اضراب از مقدّر است بدين صورت: «فلا يَسْتَبِينُ أثَارة من علم ولا يرتاب عن بيِّنة. بل يريد الانسان ليفجر أمامه...».
(فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ* وَخَسَفَ الْقَمَرُ* وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ) «9».
آيات كريمه اشراط قيامت، بلكه اوّلين حوادث آن را گوشزد مىكند. شرح را در رساله معاد ملاحظه بايد كرد.
خلاصه مطلب آن است كه شهاب طارق بر گرده زمين مىكوبد و حالت انفجارى در سطح كره رخ مىدهد و ماه از جاذبه زمين رها مىگردد و رو به سوى خورشيد مىتازد و با شدّت بر سطح آن درياى جوشان سقوط مىكند در نتيجه موج عظيمى از موادّ سائله را بر هوا پرّان مىسازد كه ديگر بر روى خورشيد باز نمىگردد بلكه راهى مدارهاىبعدى مىشود وكره عطارد وزهره وزمينرا از موادجديد خورشيدى پربار مىسازد.
(لَاتُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ* إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ* فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ) «19».
چند جمله معترضه در وسط بيان اشراط ساعت به ميان مىآيد و رسول خدا را مكلّف مىسازد كه با شتاب و ناپختگى زبان به اشراط ساعت باز نكند چرا كه رستاخيز عمومى، حوادث و اشراط بيشترى دارد كه بعدها بايد تلاوت شود و با هم تلفيق گردد و تبيين گردد تا چهره رستاخيز را نمودار سازد.
(كَلّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ) «20».
«كلّا» رَدْع است بر همان سؤال انكارآميز سابق و بل اضرابى است از همان سؤال پيشين، در واقع اضرابى ديگر با تعبيرى ديگر.
(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ* إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ) «23».
منظور آيه كريمه رؤيت روح قدسى در افق أعلى است آن چنانكه رسول خدا در افق أعلى روح قدسى را رؤيت كرد، و شرح آن در ابتداى سوره نجم گذشت.
(أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدىً) «36».
منظور آيه رهائى و سرگردانى نطفهها بعد از مرگ است. كسانى كه براى هستى آدمى حقيقتى قائل شدهاند و يا روحى تصوّر كردهاند تصوّر كردهاند كه بعد از رهائى از بدن دوباره به زندان تن باز نمىگردد زيرا تن او هباء رفته است و تنهاى ديگر هر يك صاحب خود را دارد. و پاسخ قرآن اين است:
(أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِن مَنيٍّ يُمْنَى* ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى* فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى) «39».
يعنى آيا او يك نطفه از مليونها نطفه بشرى نيست كه به صورت منى سازمان گرفتهاند و به داخل كشتزار رحم تزريق شدهاند و بعد از آن مراحل بعدى حيات رإ؛ب ظظت طى كردهاند تا به صورت يك مرد و يا يك زن پا به عرصه گيتى نهادهاند؟
(أَلَيْسَ ذلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى) «40».
بنابراين بايد نتيجهگرفت آنخدائى كه چنين كشتزارى براى رشد وحيات نطفهها سامان داده است، مىتواند به صورت ديگرى و به عنوان رستاخيز عمومى و حيات دسته جمعى مرداب، مجدّداً نطفه همه مردهها را مانند حيات اوّلين نسل بشر بسيج كند و سامان دهد.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۵:۰۴
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 91 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|