| آمار |
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره قلم |
سوره قلم :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(ن. وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ* مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ* وَإِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ* وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ) «4».
به قرينه آياتى كه ماده «سطر» در آنها بكار رفته است، منظور از «ما يسطرون» قرآناست. چنانكهدرسورهطور مىگويد: (والطُّورِ.وكتابٍمَسْطُورٍ.فيرَقّمَنْشُور) و يا در سوره اسرى آيه 58 مىگويد: (وإنْ مِن قَرية إلَّا نَحْنُ مُهلِكوها قبلَ يوم القيامة أو مُعَذِّبُوها عَذاباً شديداً. كان ذلك في الكتاب مَسْطوراً). و يا مىگويد: (النَّبِيُّ أولى بِالمؤمِنِينَ مِنْ أنْفُسِهم وأزواجُه اُمّهاتُهم، واُولوا الأرْحَامِ بعضُهُم أولى بِبَعْضٍ في كتابِ اللَّهِ مِنَ المُؤمنينَ والمُهاجرين. إلَّا أن تَفْعَلُوا إلى أوْليائِكم مَعْروفاً. كانَ ذلك في الكتابِ مَسْطوراً) (احزاب/ 6).
علاوهبراين كلمه «القلم» بهعنوان«مُقْسَمٌبه» يادشدهاستوجمله «مايسطرون» نيز عطف بر آن است. به تناسب قلم و مسطور اين قلم آنچه مورد قسم اللَّه باشد، نمىتواند خارج از قرآن باشد چنانكه مىفرمايد: (اقْرَء بِاسمِ ربّك الّذِي خَلَق. خَلَقَ الإِنسَانَ مِن عَلَق. اقْرَءْ ورَبُّك الأكرم. الّذي عَلَّم بِالقَلَم. عَلَّم الإِنسان ما لَم يَعْلَمْ). كه ناظر به مسطور شدن قرآن به وسيله فرشتگان خواهد بود. و نيز به تناسب اينكه «مُقْسَمٌ عليه»، يعنى جواب قسم (ما أنْتَ بِنعمة ربّك بمجنون) ناظر به نعمت قرآن است، نمىتواند غير از قرآن مجيد چيز ديگرى منظور نظر قرآن باشد.
(سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ) «16».
معمولاً خرطوم آدمى بينى او است. در روايات آمده است كه منظور از اين شخص اَخْنَسبن شَريق است با خَنَسى در بينى او، گويا كه بينى او را با كوبيدن چوبدستى علامت نهادهاند و از ساحت قدس ربوبى طرد كردهاند.
(إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ* وَلَا يَسْتَثْنُونَ) «18».
جمله (ولايَسْتَثْنُون) به معناى اعراض از ياد خدا است و نگفتن «إن شاء اللَّه» چرا كه نمىخواستند فرمان خدا را داير به پرداخت حقّ زكات و حقّ حَصاد اطاعت نمايند.
بنابراين نگفتن: «إن شاء اللَّه» موجب نشد كه محصول باغداران با آتش صاعقه بسوزد و اشجار و بوتهزار آنان خاكستر شود. كيفر صاعقه و آتشسوزى نتيجه عزم و تصميم پليد آنان بود دائر به طغيان و سرپيچى از پرداخت زكات و اعطاى حقّ حصاد، آنهم با برنامهريزى و تبانى و عهد و پيمان قبلى كه در اوّلين ساعات صبحدم راه برگيرند و چنان محرمانه و بىصدا و بى خبر به برداشت محصول خود بپردازند كه هيچ مستمندى را به بوستان خود راه نگذارند.
در سوره بقره آيه 266 كه مىگفت: (أيودُّ أحدُكم أن تكونَ له جَنّةٌ من نَخِيلٍ وأعنابٍتَجري مِن تَحْتِها الأنهارُ لهُ فيها مِن كُلِّ الثمراتوأصابَهُالكِبَرُ وله ذُرِّيَّةٌ ضُعَفاء فأصابها إعْصارٌ فيه نارٌ فَاحْتَرَقَتْ) و شرح كافى در ذيل آن داده شد، گويا به همين داستان سوره قلم نظر دارد و هر دو آيه و آيات مشابه آن تنبيهى است براى مشركانى مانند اَخْنَسبن شَريق كه مىگويند (أنطعم من لو يشاء اللَّه أطعمه) و تهديدى براى مؤمنانى كه مصرّانه مستمندان را مىرانند و يا از آنان رو نهان مىكنند گويا كه خدا رإ؛/ظظ فراموش كردهاند.
بنابراين بَلْواى اخْنَسِبن شَرِيق هم بايد همانند بَلواى اين باغداران باشد كه قرآن كريم مىگويد: (إنّا بَلَوْناهم كما بَلَونَا أصحاب الجنّة) از اين جهت كه اخنس در طائف صاحب باغ و بوستان بوده است.
اخنسبن شريق با آنكه حليف بنىزهره است نه از صميم آنان، در ميان آنان مطاع بود. در جنگ بدر چنين نظر داد كه بعد از نجات كاروان، وجهى براى شركت در جنگ با مسلمين نيست. بنىزهره كلّاً حرف او را پذيرا شدند و بازگشتند. طبيعى است كه اگر او صاحب دولت و مكنت نبود، نمىتوانست تا اين حد صاحب نفوذ باشد.
فرزند او مُغِيرةبن اخنس جزء صحابه ياد شده است و در دفاع از عثمان مقتول شده است نوه او اسيدبن مُغيرةبن اَخْنَس دخترى دارد به نام اُمّ حكيم كه همسر ابوجعفر امام باقر بوده است.
خاندان اخنس به نعمت و دولت و ثروت مشهور بودهاند ولى خود اخنس به عنوان مؤمن و صحابى ياد نشده است و تنها در اسد الغابه به نقل از ابوموسى غسّانى ياد شده است كه رسول اللَّه در جنگ هوازن از غنائم وافرى كه بدست آمده بود، سهمى به عنوان مؤلّفة قلوبهم به او مرحمت كرده بود.
به هر حال اگر منظور آيه كريمه اخنسبن شَريق باشد، نمىتواند جزء مؤمنين ياد شود، تا چه رسد به عنوان صحابه. اين مرد، يعنى اخنس در قتل خُبَيْببن عدىّ يكى از آتشبياران معركه بود. و نفرين خبيب، درباره قاتلانش معروف است.
(قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ) «28».
مفاد آيه كريمه مفاد آيه 143 سوره صافّات است كه مىفرمايد: (فلولا أنّه كان مِنَ المُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ في بَطْنه إلى يَوْمِ يُبْعَثُون) كه شرح آن گذشت به آيه 143 سوره انبياء نيز مراجعه شود و صورت تسبيح مورد توجّه قرار بگيرد:
در سوره انبياء آمده است كه يونس گفت: (لا إله إلّا أنتَ سُبحانكَ إنِّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمِين) و اين اعتراف به خطاى خود و تسبيح و تنزيه خداوند عزّت از خطاكارى بود كه مايه نجات يونس شد. اينك به تسبيح اين صاعقهخوردهها بنگريد كه قرآن حكايت مىكند و مىگويد:
(قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ) «29».
ترجمه آيات در معانى القرآن واضح است.
(أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ* مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ* أَمْ لَكُمْ كِتَابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ) «37».
معادل «أم» در تقدير است گويا به اين صورت: «أتَحْسَبُونَ أنّ ما نُمِدُّكُمْ به من مال وبَنِين. نُسارِع لكُم في الخيراتِ بل لا تشعرون. أم لكم كتاب...». ساير «أم»ها با يكديگر منسجم است.
(يَوْمَيُكْشَفُعَنسَاقٍوَيُدْعَوْنَإِلَىالسُّجُودِفَلَايَسْتَطِيعُونَ*خَاشِعَةًأَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ) «43».
بهترين سجده عبوديّت، آن است كه هفت عضو سجده بر خاك قرار بگيرد. خصوصاً در مواردى كه عجز و استيصالى رخ داده باشد بايد زانوها را نيز بر خاك بنهند. امام صادق مىفرمايد: «وكلّما سَجَدْتَ فَأفِضْ بِرُكْبَتَيْكَ إلى الأرْض» (صحيح كافى/ حديث 324 و499). جمله (وهُم سَالِمون) صراحت دارد كه مشركين ناساجد، روز قيامت به طور سالم محشور نمىشوند كه بتوانند سجده كنند. طبرسى در سوره ذاريات ذيل آيه (عَجُوز عَقِيم) چنين روايت مىكند «وجاء في الحديث: تَعْقُمأصْلابُ المشركين فلايستطيعون السُّجود» توضيحمىدهد كه ريشه عقم، سخت و سفت شدن است. گويا سجده عبوديت بهترين وسيله تقرّب است و بهترين وسيله آمرزش است و با سخت شدن اصلاب مشركين، امكان سجده نخواهد بود، چنانكه سخت و سفت شدن رحم كه اينك به آن فيبرن مىگويند مايه نازائى است.
(أَمْ تَسْأَلُهُمْ أَجْراً فَهُم مِن مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ* أَمْ عِندَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ) «47».
معادل «أم» در تقدير است، بدين صورت «أفلم يدّبَّروا القَوْل أم جاءهم ما لم يَأْتِ آباءَهُم الأوّلِين أم تَسْأَلُهم أجراً فهم من مَغْرَم مُثْقَلُون...».
(فَاصْبِرْ لِحُكْمِرَبِّكَ وَلَاتَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِإِذْ نَادَىوَهُوَ مَكْظُومٌ) «48».
جمله (لاتَكُن كَصَاحِبِ الحُوت) گواه نارضايتى پروردگار از عملكرد يونس است. در اين نكته ترديد كردن روا نيست.
(لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِن رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ) «49».
اين جمله نيز گواه همان نكته قبلى است. شرح آيه را در ذيل آيات 139 تا 148 سوره صافّات ملاحظه نمائيد. ساير آيات كريمه در ترجمه معانى القرآن روشن شده است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۹
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 117 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|