تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۲
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره مُلك
سوره مُلك :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ) «1».
نمودارى است از مطالب اين سوره كريمه و مظاهرى از جاودانگى و پادشاهى و قدرت بر اعمال و ايجاد پديده‏هائى كه مردم باور نمى‏دارند. نظير آيه كريمه سوره تغابن كه گفت: (يُسَبِّحُ للَّهِ ما في السّموات وما في الأرْض. لَهُ المُلكُ ولَهُ الحَمْدُ وهو على‏ كُلِّ شي‏ء قَدِير) با اين تفاوت كه در اين سوره ملك، به جاى تسبيح و تنزيه، جاودانگى اللَّه و آفرينش و تكرار زندگى مطرح شده است.

(الَّذِي‏خَلَقَ‏الْمَوْتَ‏وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاًوَهُوَ الْعَزِيزُالْغَفُورُ) «2».
در آيه، هدف‏آفرينش بشر ومسئله مرگ وزندگى مطرح مى‏شود تا مسئله پاداش و كيفر كه لازمه بلوا و امتحان است، تحقّق يابد و گرنه زندگى بشر به صورتى ديگر جاودانه بود در سايه جاودانگى خداى بشر.

(الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَموَاتٍ طِبَاقاً مَاتَرَى‏ فِي‏خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى‏ مِن فُطُورٍ) «3».
داستان آفرينش هفت آسمان از گازها و خاكسترها و دودها در سوره فصّلت آيه 11 مطرح شد و شرح آن را در كتاب هفت آسمان بايد ديد. هفت سيّاره خارجى بر يك طراز و يك طَبَق و يك برنامه از دودها و گازها و ذرّات سحابى به هم چسبيدند وتفاوتى درنحوه‏آفرينش‏آنها نمى‏بينيد جز آنكه هرچه‏از مركز دورشويد، آسمانهاى دور تر را عظيم‏تر ولى با چگالى سبكتر خواهيد ديد و با ميدانى وسيعتر، از آن رو كه دود و دم آن مناطق رقيق‏تر بود. به هر يك از سيارات آسمانى كه چشم بيفكنى در آنها فُرجه و شكافى نخواهى ديد يعنى سطح آن را صاف و مسطّح خواهى ديد.

(وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُوماً لِلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ) «5».
كلمه «سماء» مؤنّث است و كلمه «الدُّنيا» صفت مؤنّث از كلمه «دنوّ» به معناى نزديكى. «السّماء الدُّنيا» يعنى از آسمانهاى هفتگانه، آن آسمانى كه به زمين نزديكتر است شبهاى پرچراغى دارد.
اين سيّاره كره‏مريخ‏است كه درتاريكى شبهاى آن، لَمعان سنگپاره‏هاى آستروئيد جلوه خاصّى خواهد داشت. در اين زمينه شرح مختصرى در متن سوره فصّلت آيه 11 و شرح بيشترى در سوره صافات آيه 6 - 7 گذشت مراجعه شود.
خلاصه سخن آن است كه اين آيه كريمه كليد درك هفت آسمان است. آيه كريمه به صراحت مى‏گويد كه همان چراغها را به سوى شياطين پرتاب مى‏كنيم و آنان را از ساحت ملأ أعلى مى‏رانيم.
قطعى‏است كه ستاره‏ها به صورت شهاب پرتاب نمى‏شوند. سيّاره‏ها نيز به صورت شهاب پرتاب نمى‏شوند. اين همان سيّاره درهم ريخته آسمان دوم است كه اينك چند مليون كيلومتر فضاى مدار خود را پر كرده است در اين زمينه آيات سوره جن نيز شرحى خواهد داد.

(وَلِلَّذِينَ كَفَرُوْا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «6».
منظور آيه، فرو افتادن در كره زهره خواهد بود. و لذا مى‏گويد:

(إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقاً وَهِيَ تَفُورُ* تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ* قَالُوا بَلَى‏ قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَي‏ءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ) «9».
نحوه القاء را در ذيل آيه كريمه: (إنّكم وما تعبدون من دون اللَّه حَصَبُ جهنّم أنتُم لها واردون) (انبياء/ 98) مطالعه نمائيد. شرح بيشتر در كتاب رستاخيز ثبت شده است. طبيعى است كه تاج كره زهره از آتش و دود سوزان همانند خيمه بر سرپا است و اگر امّتى را مانند نخاله غربال بر روى آن آتش شعله‏ور بيفكنند، صداى صفير آتش بلند مى‏شود، گويا كه ديگ غذا سر مى‏رود و آتش بيشترى فوران مى‏كند.
اين سانحه چنان است كه گويا شعله‏هاى فروزان گاز در اثر فرو كشيدن آدمهاى نخاله بر سر خشم آمده است و خروش آورده است كه شعله‏هاى خيمه‏وار مى‏خواهد از سطح كره زهره جدا شود و در فضاى بالاتر مشتعل گردد. و اين همه طبيعى است.

(وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ) «10».
اين نهايت اعتراف دوزخيان است. يعنى اگر ما گوش شنوا داشتيم كه حرف بزرگان را بشنويم و يا خودمان اهل تعقّل بوديم كه بتوانيم درك نمائيم، امروز به اين عذاب جانفرسا مبتلا نبوديم.

(فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ) «11».
افاده مى‏كند كه اصل گناه آنان كه دنباله‏دار و كشدار است و از آن گناهان تعبير به ذنب مى‏شود، مورد اعتراف آنان قرار خواهد گرفت.
واقعاً نه حرف انبياء را شنيدند كه مى‏ديدند تمام انبياء مردم را به چيزى دعوت مى‏كنند كه خود نيز در طلب آنند و از چيزى بركنار مى‏دارند كه خود نيز از آن بركنارى دارند و اين دليل صداقت در نيّت است و نه خود توانستند در آيات الهى تأمل كنند و حقّانيت مذهب را دريابند.
آيه كريمه افاده مى‏كند كه براى رهائى از دوزخ و رسيدن به بهشت موعود، تقليدى كه همراه با درك ساده هم باشد نتيجه‏بخش خواهد بود و چنانكه در سوره واقعه گذشت برخى با همين نوع تقليد به راه «سابقون» مى‏روند كه «مقرّبون» درگاهند، آنان نيز در شمار «مُقرَّبين» قرار مى‏گيرند.
مثلاً عمّار ياسر به على اميرمؤمنان خوشبين است و چشم از او بر نمى‏دارد و از فرمان او خارج نمى‏شود گرچه سرّ كارهاى او را در نمى‏يابد، لذا به عنوان تابع در درجه دوم از سابقون قرار مى‏گيرد كه «سابقين» باشند. به همين ترتيب كسانى كه از مردان نيك و صالح تقليد مى‏كنند و سرّ حقيقت را در نمى‏يابند به عنوان تابع «أصحاب يمين» از نعمتهاى آنان بهره‏مند مى‏شوند گرچه مقام ومنزلت و حتى مأواى آنان در بهشت متفاوت باشد.

(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ) «15».
يعنى پشته‏هاى پرنعمت و فلاتهاى پرآب و مرتفع زمين رام شمايند. شما امكان آن را داريد كه از پشته‏ها صعود كنيد، بالا رويد و طىّ طريق نمائيد، بايد از داخل درّه‏ها و آبگيرها و شنزارها بپرهيزيد كه مخاطر آن كم نيست. در اين مسير آزاد -خواه براى تجارت برويد و خواه براى سياحت برويد- از آنچه در راه شما باشد، حقّ تناول داريد گرچه در غياب صاحبان آن باغات و پاليزها باشد كه اين حق را خداوند آفرينش به شما مى‏دهد.
در اصطلاح فقهى به اين حقّ تناول، «حقُّ المارّه» مى‏گويند. امامان مذهب به عللى كه اينك جاى بحث آن نيست حتى در دشتها كه شخصاً دور باغ خود را چَپَر مى‏زدند و يا ديوار مى‏كشيدند يا باغى را مى‏خريدند كه ديگران دور آن را ديوار كرده‏اند به موقع رسيدن ميوه قسمتى از ديوار باغ را مى‏شكافتند تا راه عبور و مرور رهگذران باز باشد (صحيح كافى / رقم 1480).

(ءَأَمِنتُم مَن فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ) «16».
اشاره به رانش زمين دارد و زلزله‏هاى پياپى و فرو نشستن تپه‏ها و فلاتها.

(أَمْ أَمِنتُم مَن فِي السَّماءِ أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ* وَلَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) «18».
اشاره دارد به همان سنگريزه‏هاى آسمانى كه مانند تگرگ آتشين فرو مى‏بارد. و اغلب جنبه رگبار دارد مانند رگبارى كه بر سر قوم ابرهه آمد و يا رگبارى كه بعد از زيرورو شدن سدوم و گومورا بر سر قوم لوط باريد كه فراريان را سزا و كيفر دهد.

(أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَي‏ءٍ بَصِيرٌ) «19».
جمله استفهاميّه عطف برمقدّر است به اين صورت: «ألَمْ يَرَوا إلى الطَّير مُسَخّراتٍ في جَوِّ السّماءِ ما يُمْسِكُهنّ إلّا اللَّه. أوَلَمْ‏يَرَوا إلى‏الطَّيْرِ فوقَهُم‏صافّاتٍ ويَقْبِضْنَ مايُمْسِكُهُنَّ إلَّا الرَّحمن...». ترجمه آيه را در معانى‏القرآن ملاحظه نمائيد وشرح لازم را در سوره انعام آيه 38 كه گفت: (وما مِن دابّة في الأرضِ ولا طائرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إلَّا اُمَمٌ أَمْثَالُكُم) ملاحظه نمائيد كه طير آسمان را گاهى بر مرغان پرنده اطلاق مى‏كند و گاهى بر سنگهاى پرنده و ذوذنبها و سيّاره‏ها و ستاره‏ها.

(أَمَّنْ هذَا الَّذِي هُوَ جُندٌ لَكُمْ يَنصُرُكُم مِن دُونِ الرَّحْمنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ) «20».
كلمه «أمَّن» بايد به صورت «أمْ مَنْ» تفكيك شود. و چون كلمه «أم» معادل مى‏خواهد، معادل آن‏را بايد بدين‏صورت در تقدير گرفت كه با آيات قبلى در ارتباط است و هدف آيه را تكميل مى‏كند: «فَاسْألهُم مَنْ هذا الّذي هو يُمْسِكُ السّماءَ أن‏تَقَعَ على الأرْضِ إلّا بإذْنِه. أم مَن هذا الّذي هُوَ جُنْدٌ لكُم يَنْصُركُم مِن دونِ الرّحمن إن أرْسَلَ عليكُم حاصِباً».

(أَمَّنْ هذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَل لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ) «21».
باز هم معادل «أم» در تقدير است به اين صورت: «واسألهم مَنْ هذا الّذي أنزل من السّماء ماءً فأخرج به من الثمرات رزقاً لكم. أمْ مَنْ هذا الّذي يَرْزُقكم من السّماء إن أمْسَكَ رزقه...».
(قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ* وَيَقُولُونَ مَتَى‏ هذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ* قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ) «26».
در سوره اعراف آيه 179 شرحى درباره (ذرأكم في الأرض) گذشت مراجعه شود. در سوره مؤمنون 79 و در سوره انعام آيه 136 شرحى ديگر داده شد كه بايد مراجعه شود. و به همين ترتيب در سوره شورى‏ آيه 11 شرحى كاملتر قابل تأمّل است.

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَن مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ* قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ) «29».
مكرّر گفته شد كه هرگاه قرآن مجيد مى‏گويد: «قل كذا وكذا» آيه كريمه حامل پاسخى است كه به اعتراضات و شبهات مشركين مى‏دهد و يا پاسخى است كه در قبال انتظارات مؤمنين داده مى‏شود.
در ضمن، گاهى شبهات و انتظارات در متن قرآن حكايت مى‏شود مانند آيه پيشين كه گفت: (ويَقُولونَ مَتى‏ هذا الوَعْدُ إن كُنْتُم صادقين قُل إنّما العلمُ عِنْد اللَّهِ) و گاهى اصل شبهه و يا سؤال مقدّر بايد از پاسخ قرآن استنباط شود مانند همين آيه‏اى كه مورد بحث ما است.
مشركين مى‏گفتند كه شما مسلمين ما را دوزخى مى‏دانيد. موقعى كه مى‏پرسيم: شما حتماً وارد بهشت مى‏شويد، جواب منفى مى‏دهيد و مى‏گوئيد: امكاناً در اثر گناه و معصيت و يا تقصير در طاعت وارد دوزخ شويم. در اين صورت شما هم مانند ما در معرض خطر قرار داريد و انذار و اخطار شما بى‏مورد است.
قرآن مجيد پاسخ آنان را بدين صورت املاء مى‏كند كه درباره ما مؤمنان احتمال مغفرت هست ولى درباره شما احتمال مغفرت نيست زيرا گناه شرك هرگز بخشوده نخواهد گشت. ما به خداوند رحمان ايمان آورده‏ايم و مغفرت در گرو ايمان است و شما به خداوند رحمان ايمان نياورده‏ايد. ما بر همان خداوند رحمان توكّل كرده‏ايم باشد كه ما را از گناهان بدور بدارد و راه ما را به سوى بهشت بگشايد ولى شما چنين اميدى نداريد بنابراين موقعيّت ما با شما يكسان نيست.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۹ 0 نظر - تعداد بازديد : 79 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45680 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005