| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره تحريم |
سوره تحريم :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ* قَدْ فَرَضَاللَّهُلَكُمْتَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْوَاللَّهُمَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُالْحَكِيمُ) «2».
از آيه دوممشخّص مىشود كه اين مسئله تحريم با قيد سوگند به عمل آمده است. اين مهم نيست كه رسولاكرم چه حلالى را بر خود حرام كرده است. اگر مسئله مهمّى بود خود قرآن متعرّض مىگشت و يا با اعمال قدرت الهى، به صورت يك تاريخ مشخّص، ورد زبانها مىگشت كه تااين حد مورداختلافراويان ومفسّرانقرار نگيرد.
اگر منصفانه فكر كنيم با توجّه به برخى از اشارات آيات كريمه در همين سوره، بيشتر به ذهن مىآيد كه رسول خدا ماريه قبطيّه را بر خود تحريم كرده باشد كه سُرِّيّه آن سرور بوده است.
اين خانم در سال هفتم هجرت به وسيله پادشاه اسكندريّه به رسول خدا اهداء شد و مباشرت آن سرور با اين خانم مشاجرات داخلى را دامن زد و رسول خدا او را بر خود تحريم كرد و بلافاصله به حكم اين آيه او را بر خود حلال كرد و در عاليه مأوى داد كه بعدها به نام مشربه اُمّ ابراهيم خوانده شد زيرا رسول خدا از او صاحب فرزندى شد به نام ابراهيم كه در ذيحجه سالم هشتم بدنيا آمد و در ماه ربيع الاوّل سال دهم فوت كرد. در اثناء اين حوادث و ولادت ابراهيم، مسئله متاركه رسول اللَّه با همسرانش پيش آمد كه شرح آن را در سوره احزاب آيات 28 تا 34 ملاحظه بايد كرد و شمّهاى از آن در همين سوره مطرح خواهد گشت.
به هر حال در سوره مائده آيه 87 كه مىفرمايد: (لايُؤاخِذُكُم اللَّهُ باللّغْو في أَيْمانكمولكن يُؤاخِذُكُم بما عَقَّدتُمالأيمان) شرحلازم درباره لغو سوگندهائى كه حلال خدارا حرامكند ويا حرامخدا را حلال كند، با بحث كافى به عمل آمده است مراجعه شود.
در آيه 224 سوره بقره نيز كه مىفرمايد: (لايُؤاخِذُكُم اللَّهُ باللّغْو في أَيْمانكم ولكن يُؤاخِذُكُم بما كَسَبَتْ قلوبكم. واللَّه غفورٌ حليم) گذشت كه اينگونه سوگندها كفّاره ندارد و تنها اظهار ندامت كافى است از آن رو كه نام خدا را آماج سوگند خود قرار دادهاند.
(وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ) «3».
آيه كريمه - به قرينه بحث قبلى - عطف بر مقدّر است به اين صورت: «إنّ الّذينَ يُحادُّونَ اللَّهَ ورسولَهُ اُولئك في الأذَلِّين إذ يقولُ النّبيُّ لأزواجِهِ إن كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الحياةَ الدُّنيا وزينتها فَتعالَيْنَ اُمَتِّعْكُنَّ واُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَميلاً وإنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ ورسولَه والدّارَ الآخرة فإنَّ اللَّهَ أعَدَّ لِلمُحْسِنات منكنَّ أجراً عظيماً وإذا أسرَّ النّبيّ إلى بعض أزواجه حديثاً....». شرح آيات معطوفٌ عليه را در سوره احزاب آيات 28 تا 35 ملاحظه بايد كرد.
به قرينه آيات بعدى كه پاى دو تن از همسران رسول خدا به ميان مىآيد، فاش كردن سرّ رسولخدا مستلزم محادّه و دشمنى با خدا و رسولخدا بوده است آنچنان دشمنى و محادّهاى كه بايد خداوند عزّوجل و روحالقدس جبرئيل و تنها فرد صالح مؤمنين با تمام فرشتگان به يارى رسول خدا برخيزند تا شرّ آن دو تن را از ساحت رسول خدا بگردانند.
قرآن مجيد از اين سرّ فاش شده پرده بر نمىدارد ولى به قرينه سوء قصدى كه در مراجعت از جنگ تبوك صورت گرفت و به اين قرينه كه پدران اين دو تن مانع شدند كه رسولخدا در بستر مرگ خود يك سند كتبى رقم بزند كه ضامن هدايت و رهيابى امّت باشد، معلوم مىشود كه سرّ فاش شده مربوط به امر خلافت بوده است.
البتّه بايد به اين زمينه هم توجّه كرد كه چرا بايد رسول خدا همسرش عايشه را از آينده خلافت و جابجائى مسند امامت باخبر سازد. با توجّه به اين قرينه كه آيه اوّل و دوم افاده مىكرد كه رسول خدا به خاطر خاموش كردن صداى عايشه و به منظور جلوگيرى از يك جنجال خانوادگى ديگر كه رسول خدا جدّاً از آن پرهيز مىكرد ناچار شد ماريه را بر خود حرام كند، معلوم مىشود كه بازهم موقعيّتى مشابه رخ داده است و اعتراضاتى مشابه به ميان آمده است كه رسول خدا به خاطر قانع كردن عايشه حوادث آينده را براى او فاش كرده است و از اقتدار و دولت و ثروت او در آينده نزديك خبر داده است.
قرآنمجيد مىگويد: (فلمّا نَبَّأَتْ به وأظْهَرهُ اللَّهُ عليه) يعنى رسولخدا باخبر شد كه عايشه سرّ او را براى ديگران فاش كرده است و اين موقعى بود كه حفصه از ماجرا باخبر شده بود وبراىاطمينان خاطر از رسولخدا پرسيد كه آيا سخن عايشه درست است و اين خبر را شما به او دادهايد؟
قرآن مجيد مىگويد كه (عرّف بعضه وأعرض عن بعض) يعنى رسول خدا تمام آن راز را براى حفصه فاشنكرد بلكه بهقسمتى ازآن خبر اعتراف كرد وقسمتى ديگر را مسكوت نهاد. حفصه به خاطر اطمينان شخصى خود كه آيا اين خبر يك خبر آسمانىاست و ياحدس و گماناست از رسول خدا مىپرسد (من أنبأك هذا) و رسول خدا مىگويد: (نبأني العليم الخبير).
بر اساس مثل معروف «كلُّ سرّ جاوز الاثنين شاع» راز فاش شده در همان زمان به صورت يك خبر داغ درگوشى منتشر شد و همگان و خصوصاً انصار مدينه از آينده خود خائف و بيمناك شدند كه مىبينيم بعد از رحلت رسول خدا فوراً در سقيفه بنىساعده مجتمع گشتند كه براى خود اميرى مقتدر انتخاب نمايند كه بتواند حمايت آنان را به عهده بگيرد ولى اراده خداوند عزّت به صورت ديگرى ظاهر شد و بيمارى بىموقع و يا به موقع سعدبن عباده باعث شكست انصار و پيروزى مهاجرين گرديد.
(إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ) «4».
طبيعى است كه جواب (إن تتوبا إلى اللَّه) به قرينه شق دوم كلام كه مىگويد: (وإن تظاهرا عليه) جمله مناسبى باشد كه پذيرش توبه را اقتضا كند و مثلاً در جواب (إن تتوبا) بگويد: «يغفر اللَّه لكما» و وعده مغفرت بدهد ولى مىبينيم كه قرآن مجيد از بكار بردن چنين جوابى دريغ مىورزد بلكه با نااميدى از توبه آن دو تن مىگويد: (فقد صغت قلوبكما) يعنى دلهاى شما واژگونه است و راهى به سوى توبه نداريد. تا بگويم «يغفر اللَّه لكما». ولى مىگويم: (وإن تظاهرا عليه فانّ اللَّه هو مولاه وجَبريل وصالحُ المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير). يعنى شما دو تن هرگز موفّق نمىشويد كه صداى رسول خدا را خاموش كنيد.
عجيب است كه در اين ماجرا هم مانند ماجراى سوره احزاب، قرآن مجيد همه همسران رسول را به ملامت مىگيرد و با يك خطاب كلّى و غير مترقب مىگويد:
(عَسَىرَبُّهُإِنطَلَّقَكُنَأَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَيْراً مِنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَاراً) «5».
آيه كريمه به همه همسران پيامبر تعريض دارد و مراتب اسلام و ايمان و قنوت و توبه و دوام عبوديت آنان را زير سؤال مىبرد خصوصاً آن دو تن كه سرّ رسول خدا را فاش كردند و لذا در آخر سوره دوزخى بودن آنان را اعلام مىكند.
جمله آخر كه مىگويد: (ثيِّبات وأبكاراً) اشاره مىكند كه برخى از همسران رسول خدا به عنوان دوشيزه به خانه پيامبر آمده است و گويا بر سر رسول خدا منّت دارد. اگر رسول خدا آنان را طلاق بدهد با وجود اينكه رسول خدا به هفتمين دهه عمر خود پا نهاده است، پروردگار او مىتواند دلهاى بانوان ديگرى را -دوشيزه و غير دوشيزه- به سوى او جلب كند كه از اسلام و ايمان و قنوت و طاعت برخوردار باشند و پروانهوار گرد شمع وجود او بچرخند.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ) «6».
درباره كلمه «وَقُود» ذيل آيه 24 سوره بقره شرحى گذشت آنجا كه به مشركين گفت: (فاتّقوا النّار الّتي وَقودُها النّاس والحجارةُ اُعِدَّتْ للكافرين) و در اينجا به تناسب فتنههاى شوم خلافت كه در حال جوانه زدن و شكوفا شدن است همان سفارش را به مؤمنان مىنمايد و مىفرمايد: جان خود را و جان خاندان خود را از فرو غلتيدن و سقوط در اين فتنهها نجات بدهيد و گرنه با همان آتش دوزخ روبرو مىشويد كه شعلهساز آن خود آدميانند و سنگهاى كبريت كه از قلّه كوهسارهاى دوزخ فرو مىافتند و گازهاى متراكم درّهها را به آتش مىكشند.
آيه كريمه با يادآورى و تكرار اين عبارت (وَقُودُهاالنّاسُ والحِجَارة) به مؤمنان هشدار مىدهد كه از افتتان و سقوط در فتنههاى مزبور بپرهيزند و گرنه در شمار مشركين قرار مىگيرند و درّههاى دوزخ در انتظار آنان خواهد بود.
به همين ترتيب دنباله آيه كه مىگويد: (عليها ملائكة غِلاظٌ شِدادٌ) يادآور آيات سوره مدّثر است كه مىگويد: (عليها تسعة عشر وما جعلنا أصحاب النّار إلّا ملائكة وما جعلنا عدّتهم إلّا فتنة للّذين كفروا) و از نگهبانان دوزخ خبر مىدهد. و لذا است كه در آيه بعدى خطاب را عوض مىكند و به فتنهگران و فتنهجويان، داغ كفر مىزند و مىگويد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ) «7».
گويا كه از هم اكنون به صحراى محشر وارد شدهاند و به سزاى فتنهجوئى محكوم شدهاند كه در عذاب دوزخ، همان دوزخى كه گفت: (وَقُودُها النّاس والحجارة عليها ملائكةٌ غِلاظٌ شِداد) مخلّد شوند.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ...) «8».
در اين آيه كريمه مجدّداً خطاب قرآن متوجّه مؤمنان شده است و با توجّه به زمينه سخن، به آنان توصيه مىكند كه از روى صدق و صفا توبه كنيد و به سوى خدا بيائيد تا از وعده پروردگارتان دائر به مغفرت و كاميابى از نعيم جنّت برخوردار شويد. اگر توبه شما صادقانه نباشد و با مرام شرك جاهليت و سقوط در فتنهها آلوده شويد از وعده مغفرت و نعيم جنّت محروم مىشويد.
(يَومَ لَايُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) «8».
آيه كريمه وصفى است از مراحل صحراى محشر كه مؤمنان خالص از عرصات و عقبات آن سالم مىگذرند و از عذاب روز قيامت بركنار مىمانند.
بر اساس احاديث اهل بيت و آياتى كه درباره وافدين هر امّت وارد شده است پيشتازان آنان كه انبياء و امامان باشند در لحظات اوّل حشر به سوى نعيم الهى پرواز مىگيرند تا مؤمنان را در جايگاه مناسب و شايسته و بايسته آنان مأوا بدهند ولى مؤمنان در صحراى محشر باقى مىمانند تا بعد از طىّ مراحل وگذر كردن از گردنهها و پيچ و خمهاى صعبالعبور راه خود را به سوى بهشت بيابند.
و چون حشر همگان از كافران و مؤمنان به صورتى است كه رسول خدا فرمود «يُحْشَرُ النّاسُ يَوْمَالقِيامَةِ حُفاةً عُراةً غُرْلاً جُرْداً مُرْداً» وعريانبودنمستلزم رسوائى است، كافران در سمت روشن ومؤمنان درسمتتاريكزمين سرازخاكبرمىدارند. در نتيجه خوارى ورسوائى صحراى محشر با تابش و تفت آفتاب سوزان پذيراى كافران است و مؤمنان از اين خوارى و رسوائى و عذاب به خاطر تاريكى در امان مىمانند. و براى اينكه مؤمنان بتوانند راه خود را در گذرگاه اعراف كه شرح آن در آيه 13 سوره حديد گذشت بيابند، با نورى مجهّز شدهاند كه از پيشانى آنان پرتو افشانى مىكند و مسير خود را بىخطر طى مىكنند و هرجا كه نور پيشانى آنان كفايت نكند با تقاضاى از درگاه الهى مىگويند (ربّنا أتمم لنا نورنا واغفر لنا إنّك على كلّ شيء قدير). شرح كافى را در جزوه رستاخيز بايد ملاحظه نمائيد.
(يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «9».
آيه كريمه به همين صورت و با همين الفاظ در سوره توبه آيه 73 گذشت. بايد مراجعه شود.
(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ) «10».
اين مثل ناظر به عايشه و حفصه است يكى مانند همسر نوح و ديگرى مانند همسر لوط كه هر دو تن به شوهران خود يعنى نوح و لوط خيانت مىكردند يعنى اسرار شوهران خود را با مشركان در ميان مىنهادند.
(وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) «11».
مورد مثل را بايد در خاندان رسول خدا جويا گشت. ظاهراً برخى از دختران رسولخدا از معاشرت باهمسرش برىء وبيزار بوده است كه تقاضاى مرگ زودرس كرده است.
(وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ) «12».
مورد اين مثل صديقه كبرى فاطمه زهرا است چنانكه در حديث آمده است: «إنّ فاطمةَ أحْصَنَتْ فَرْجها فحرّم اللَّه ذُرِّيّتها على النّار» معلوم مىشود كه حضرت صديقه خواهان ترهّب بوده است ولى به خاطر مصداق يافتن معنى «كوثر» و تشريف نسل امامان همسرى اميرمؤمنان را گزين كرده است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۸
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 83 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|