تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۱
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره تحريم
سوره تحريم :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ* قَدْ فَرَضَ‏اللَّهُ‏لَكُمْ‏تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ‏وَاللَّهُ‏مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ‏الْحَكِيمُ) «2».
از آيه دوم‏مشخّص مى‏شود كه اين مسئله تحريم با قيد سوگند به عمل آمده است. اين مهم نيست كه رسول‏اكرم چه حلالى را بر خود حرام كرده است. اگر مسئله مهمّى بود خود قرآن متعرّض مى‏گشت و يا با اعمال قدرت الهى، به صورت يك تاريخ مشخّص، ورد زبانها مى‏گشت كه تااين حد مورداختلاف‏راويان ومفسّران‏قرار نگيرد.
اگر منصفانه فكر كنيم با توجّه به برخى از اشارات آيات كريمه در همين سوره، بيشتر به ذهن مى‏آيد كه رسول خدا ماريه قبطيّه را بر خود تحريم كرده باشد كه سُرِّيّه آن سرور بوده است.
اين خانم در سال هفتم هجرت به وسيله پادشاه اسكندريّه به رسول خدا اهداء شد و مباشرت آن سرور با اين خانم مشاجرات داخلى را دامن زد و رسول خدا او را بر خود تحريم كرد و بلافاصله به حكم اين آيه او را بر خود حلال كرد و در عاليه مأوى داد كه بعدها به نام مشربه اُمّ ابراهيم خوانده شد زيرا رسول خدا از او صاحب فرزندى شد به نام ابراهيم كه در ذيحجه سالم هشتم بدنيا آمد و در ماه ربيع الاوّل سال دهم فوت كرد. در اثناء اين حوادث و ولادت ابراهيم، مسئله متاركه رسول اللَّه با همسرانش پيش آمد كه شرح آن را در سوره احزاب آيات 28 تا 34 ملاحظه بايد كرد و شمّه‏اى از آن در همين سوره مطرح خواهد گشت.
به هر حال در سوره مائده آيه 87 كه مى‏فرمايد: (لايُؤاخِذُكُم اللَّهُ باللّغْو في أَيْمانكم‏ولكن يُؤاخِذُكُم بما عَقَّدتُم‏الأيمان) شرح‏لازم درباره لغو سوگندهائى كه حلال خدارا حرام‏كند ويا حرام‏خدا را حلال كند، با بحث كافى به عمل آمده است مراجعه شود.
در آيه 224 سوره بقره نيز كه مى‏فرمايد: (لايُؤاخِذُكُم اللَّهُ باللّغْو في أَيْمانكم ولكن يُؤاخِذُكُم بما كَسَبَتْ قلوبكم. واللَّه غفورٌ حليم) گذشت كه اين‏گونه سوگندها كفّاره ندارد و تنها اظهار ندامت كافى است از آن رو كه نام خدا را آماج سوگند خود قرار داده‏اند.

(وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى‏ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ) «3».
آيه كريمه - به قرينه بحث قبلى - عطف بر مقدّر است به اين صورت: «إنّ الّذينَ يُحادُّونَ اللَّهَ ورسولَهُ اُولئك في الأذَلِّين إذ يقولُ النّبيُّ لأزواجِهِ إن كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الحياةَ الدُّنيا وزينتها فَتعالَيْنَ اُمَتِّعْكُنَّ واُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَميلاً وإنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ ورسولَه والدّارَ الآخرة فإنَّ اللَّهَ أعَدَّ لِلمُحْسِنات منكنَّ أجراً عظيماً وإذا أسرَّ النّبيّ إلى‏ بعض أزواجه حديثاً....». شرح آيات معطوفٌ عليه را در سوره احزاب آيات 28 تا 35 ملاحظه بايد كرد.
به قرينه آيات بعدى كه پاى دو تن از همسران رسول خدا به ميان مى‏آيد، فاش كردن سرّ رسول‏خدا مستلزم محادّه و دشمنى با خدا و رسول‏خدا بوده است آن‏چنان دشمنى و محادّه‏اى كه بايد خداوند عزّوجل و روح‏القدس جبرئيل و تنها فرد صالح مؤمنين با تمام فرشتگان به يارى رسول خدا برخيزند تا شرّ آن دو تن را از ساحت رسول خدا بگردانند.
قرآن مجيد از اين سرّ فاش شده پرده بر نمى‏دارد ولى به قرينه سوء قصدى كه در مراجعت از جنگ تبوك صورت گرفت و به اين قرينه كه پدران اين دو تن مانع شدند كه رسول‏خدا در بستر مرگ خود يك سند كتبى رقم بزند كه ضامن هدايت و رهيابى امّت باشد، معلوم مى‏شود كه سرّ فاش شده مربوط به امر خلافت بوده است.
البتّه بايد به اين زمينه هم توجّه كرد كه چرا بايد رسول خدا همسرش عايشه را از آينده خلافت و جابجائى مسند امامت باخبر سازد. با توجّه به اين قرينه كه آيه اوّل و دوم افاده مى‏كرد كه رسول خدا به خاطر خاموش كردن صداى عايشه و به منظور جلوگيرى از يك جنجال خانوادگى ديگر كه رسول خدا جدّاً از آن پرهيز مى‏كرد ناچار شد ماريه را بر خود حرام كند، معلوم مى‏شود كه بازهم موقعيّتى مشابه رخ داده است و اعتراضاتى مشابه به ميان آمده است كه رسول خدا به خاطر قانع كردن عايشه حوادث آينده را براى او فاش كرده است و از اقتدار و دولت و ثروت او در آينده نزديك خبر داده است.
قرآن‏مجيد مى‏گويد: (فلمّا نَبَّأَتْ به وأظْهَرهُ اللَّهُ عليه) يعنى رسول‏خدا باخبر شد كه عايشه سرّ او را براى ديگران فاش كرده است و اين موقعى بود كه حفصه از ماجرا باخبر شده بود وبراى‏اطمينان خاطر از رسول‏خدا پرسيد كه آيا سخن عايشه درست است و اين خبر را شما به او داده‏ايد؟
قرآن مجيد مى‏گويد كه (عرّف بعضه وأعرض عن بعض) يعنى رسول خدا تمام آن راز را براى حفصه فاش‏نكرد بلكه به‏قسمتى ازآن خبر اعتراف كرد وقسمتى ديگر را مسكوت نهاد. حفصه به خاطر اطمينان شخصى خود كه آيا اين خبر يك خبر آسمانى‏است و ياحدس و گمان‏است از رسول خدا مى‏پرسد (من أنبأك هذا) و رسول خدا مى‏گويد: (نبأني العليم الخبير).
بر اساس مثل معروف «كلُّ سرّ جاوز الاثنين شاع» راز فاش شده در همان زمان به صورت يك خبر داغ درگوشى منتشر شد و همگان و خصوصاً انصار مدينه از آينده خود خائف و بيمناك شدند كه مى‏بينيم بعد از رحلت رسول خدا فوراً در سقيفه بنى‏ساعده مجتمع گشتند كه براى خود اميرى مقتدر انتخاب نمايند كه بتواند حمايت آنان را به عهده بگيرد ولى اراده خداوند عزّت به صورت ديگرى ظاهر شد و بيمارى بى‏موقع و يا به موقع سعدبن عباده باعث شكست انصار و پيروزى مهاجرين گرديد.

(إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ) «4».
طبيعى است كه جواب (إن تتوبا إلى اللَّه) به قرينه شق دوم كلام كه مى‏گويد: (وإن تظاهرا عليه) جمله مناسبى باشد كه پذيرش توبه را اقتضا كند و مثلاً در جواب (إن تتوبا) بگويد: «يغفر اللَّه لكما» و وعده مغفرت بدهد ولى مى‏بينيم كه قرآن مجيد از بكار بردن چنين جوابى دريغ مى‏ورزد بلكه با نااميدى از توبه آن دو تن مى‏گويد: (فقد صغت قلوبكما) يعنى دلهاى شما واژگونه است و راهى به سوى توبه نداريد. تا بگويم «يغفر اللَّه لكما». ولى مى‏گويم: (وإن تظاهرا عليه فانّ اللَّه هو مولاه وجَبريل وصالحُ المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير). يعنى شما دو تن هرگز موفّق نمى‏شويد كه صداى رسول خدا را خاموش كنيد.
عجيب است كه در اين ماجرا هم مانند ماجراى سوره احزاب، قرآن مجيد همه همسران رسول را به ملامت مى‏گيرد و با يك خطاب كلّى و غير مترقب مى‏گويد:

(عَسَى‏رَبُّهُ‏إِن‏طَلَّقَكُنَ‏أَن يُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَيْراً مِنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَاراً) «5».
آيه كريمه به همه همسران پيامبر تعريض دارد و مراتب اسلام و ايمان و قنوت و توبه و دوام عبوديت آنان را زير سؤال مى‏برد خصوصاً آن دو تن كه سرّ رسول خدا را فاش كردند و لذا در آخر سوره دوزخى بودن آنان را اعلام مى‏كند.
جمله آخر كه مى‏گويد: (ثيِّبات وأبكاراً) اشاره مى‏كند كه برخى از همسران رسول خدا به عنوان دوشيزه به خانه پيامبر آمده است و گويا بر سر رسول خدا منّت دارد. اگر رسول خدا آنان را طلاق بدهد با وجود اينكه رسول خدا به هفتمين دهه عمر خود پا نهاده است، پروردگار او مى‏تواند دلهاى بانوان ديگرى را -دوشيزه و غير دوشيزه- به سوى او جلب كند كه از اسلام و ايمان و قنوت و طاعت برخوردار باشند و پروانه‏وار گرد شمع وجود او بچرخند.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ) «6».
درباره كلمه «وَقُود» ذيل آيه 24 سوره بقره شرحى گذشت آنجا كه به مشركين گفت: (فاتّقوا النّار الّتي وَقودُها النّاس والحجارةُ اُعِدَّتْ للكافرين) و در اينجا به تناسب فتنه‏هاى شوم خلافت كه در حال جوانه زدن و شكوفا شدن است همان سفارش را به مؤمنان مى‏نمايد و مى‏فرمايد: جان خود را و جان خاندان خود را از فرو غلتيدن و سقوط در اين فتنه‏ها نجات بدهيد و گرنه با همان آتش دوزخ روبرو مى‏شويد كه شعله‏ساز آن خود آدميانند و سنگهاى كبريت كه از قلّه كوهسارهاى دوزخ فرو مى‏افتند و گازهاى متراكم درّه‏ها را به آتش مى‏كشند.
آيه كريمه با يادآورى و تكرار اين عبارت (وَقُودُهاالنّاسُ والحِجَارة) به مؤمنان هشدار مى‏دهد كه از افتتان و سقوط در فتنه‏هاى مزبور بپرهيزند و گرنه در شمار مشركين قرار مى‏گيرند و درّه‏هاى دوزخ در انتظار آنان خواهد بود.
به همين ترتيب دنباله آيه كه مى‏گويد: (عليها ملائكة غِلاظٌ شِدادٌ) يادآور آيات سوره مدّثر است كه مى‏گويد: (عليها تسعة عشر وما جعلنا أصحاب النّار إلّا ملائكة وما جعلنا عدّتهم إلّا فتنة للّذين كفروا) و از نگهبانان دوزخ خبر مى‏دهد. و لذا است كه در آيه بعدى خطاب را عوض مى‏كند و به فتنه‏گران و فتنه‏جويان، داغ كفر مى‏زند و مى‏گويد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ) «7».
گويا كه از هم اكنون به صحراى محشر وارد شده‏اند و به سزاى فتنه‏جوئى محكوم شده‏اند كه در عذاب دوزخ، همان دوزخى كه گفت: (وَقُودُها النّاس والحجارة عليها ملائكةٌ غِلاظٌ شِداد) مخلّد شوند.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى‏ اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى‏ رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ...) «8».
در اين آيه كريمه مجدّداً خطاب قرآن متوجّه مؤمنان شده است و با توجّه به زمينه سخن، به آنان توصيه مى‏كند كه از روى صدق و صفا توبه كنيد و به سوى خدا بيائيد تا از وعده پروردگارتان دائر به مغفرت و كاميابى از نعيم جنّت برخوردار شويد. اگر توبه شما صادقانه نباشد و با مرام شرك جاهليت و سقوط در فتنه‏ها آلوده شويد از وعده مغفرت و نعيم جنّت محروم مى‏شويد.

(يَومَ لَايُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ) «8».
آيه كريمه وصفى است از مراحل صحراى محشر كه مؤمنان خالص از عرصات و عقبات آن سالم مى‏گذرند و از عذاب روز قيامت بركنار مى‏مانند.
بر اساس احاديث اهل بيت و آياتى كه درباره وافدين هر امّت وارد شده است پيشتازان آنان كه انبياء و امامان باشند در لحظات اوّل حشر به سوى نعيم الهى پرواز مى‏گيرند تا مؤمنان را در جايگاه مناسب و شايسته و بايسته آنان مأوا بدهند ولى مؤمنان در صحراى محشر باقى مى‏مانند تا بعد از طىّ مراحل وگذر كردن از گردنه‏ها و پيچ و خمهاى صعب‏العبور راه خود را به سوى بهشت بيابند.
و چون حشر همگان از كافران و مؤمنان به صورتى است كه رسول خدا فرمود «يُحْشَرُ النّاسُ يَوْمَ‏القِيامَةِ حُفاةً عُراةً غُرْلاً جُرْداً مُرْداً» وعريان‏بودن‏مستلزم رسوائى است، كافران در سمت روشن ومؤمنان درسمت‏تاريك‏زمين سرازخاك‏برمى‏دارند. در نتيجه خوارى ورسوائى صحراى محشر با تابش و تفت آفتاب سوزان پذيراى كافران است و مؤمنان از اين خوارى و رسوائى و عذاب به خاطر تاريكى در امان مى‏مانند. و براى اينكه مؤمنان بتوانند راه خود را در گذرگاه اعراف كه شرح آن در آيه 13 سوره حديد گذشت بيابند، با نورى مجهّز شده‏اند كه از پيشانى آنان پرتو افشانى مى‏كند و مسير خود را بى‏خطر طى مى‏كنند و هرجا كه نور پيشانى آنان كفايت نكند با تقاضاى از درگاه الهى مى‏گويند (ربّنا أتمم لنا نورنا واغفر لنا إنّك على‏ كلّ شي‏ء قدير). شرح كافى را در جزوه رستاخيز بايد ملاحظه نمائيد.
(يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «9».
آيه كريمه به همين صورت و با همين الفاظ در سوره توبه آيه 73 گذشت. بايد مراجعه شود.

(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ) «10».
اين مثل ناظر به عايشه و حفصه است يكى مانند همسر نوح و ديگرى مانند همسر لوط كه هر دو تن به شوهران خود يعنى نوح و لوط خيانت مى‏كردند يعنى اسرار شوهران خود را با مشركان در ميان مى‏نهادند.

(وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) «11».
مورد مثل را بايد در خاندان رسول خدا جويا گشت. ظاهراً برخى از دختران رسول‏خدا از معاشرت باهمسرش برى‏ء وبيزار بوده است كه تقاضاى مرگ زودرس كرده است.

(وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ) «12».
مورد اين مثل صديقه كبرى فاطمه زهرا است چنانكه در حديث آمده است: «إنّ فاطمةَ أحْصَنَتْ فَرْجها فحرّم اللَّه ذُرِّيّتها على النّار» معلوم مى‏شود كه حضرت صديقه خواهان ترهّب بوده است ولى به خاطر مصداق يافتن معنى «كوثر» و تشريف نسل امامان همسرى اميرمؤمنان را گزين كرده است.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۸ 0 نظر - تعداد بازديد : 83 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45592 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005