| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره حشر |
سوره حشر :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(سَبَّحَ للَّهِِ مَا فِي السَّموَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ. وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) «1».
بازهم يادى از تسبيح فرشتگان و عزّت و حكمت خداوند رحمان. مانند صدر سوره حديد كه اشارتى بدان گذشت. در آخر سوره عين همين آيه را خواهيم ديد.
(هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ) «2».
داستان كوچ دادن قوم بنىنضير كه در سال سوم هجرت اتفاق افتاد، در سيره رسول اللَّه ثبت شده است آنچه ضرور مىنمايد مسائل آيات كريمه است كه بايد روشن شود.
(لِأوّلِ الحَشْر) يعنى در اوّلين بسيج مسلمين كه به حصار و محاصره بنىنضير انجاميد. قبلاً مسلمين فقط در جنگ بدر شركت كرده بودند كه بسيج عمومى نبود، بلكه با عدّه معدودى براى تصرّف و تصاحب متاع قافله رفته بودند كه شرح آن در سوره انفال و سوره آلعمران گذشت. در كوچ بنىقينقاع هم - گرچه برخى در اصل آن ترديد دارند - به خاطر كمى عدّه آنان بسيجى صورت نگرفت.
بنابراين منظور از اين حشر، حشر بنىنضير نخواهد بود و نه حشر و كوچ دادن آنان به ارض محشر كه سرزمين شام باشد و نه احتمالات ديگرى كه ميان آمده است.
(وقَذَف في قُلُوبهم الرُّعبَ) اين رعب باعث شد كه در قلعه خود حصارى شوند و تن به جنگ ندهند. تصوّر مىكردند كه تا حدود يك سال مىتوانند مقاومت كنند زيرا قنات آبى داشتند و مخازن بسيارى از حبوبات. چند روزى كه محاصره آنان به طول انجاميد، رعب و وحشت بر آنان مسلّط شد و حاضر شدند به حكم رسول خدا -مانند قوم بنىقينقاع- به طرف شامات هجرت كنند.
ولى رسول اللَّه نپذيرفت و فرمود: فقط با اين شرط كه هر يك تن سوار بر يك شتر شود و هرچه مايل باشد با خود ببرد، و آنان نپذيرفتند و بعد از چند روز ديگر كه تسليم شدند، رسول خدا فرمود: امّا با اين شرط كه هر سه نفر با يك شتر كوچ كنيد و هرچه مايل باشيد با خود ببريد و اگر باز هم تسليم نشويد، شرائط كوچ شما سختتر خواهد شد.
بالاخره كوچ كردند و خانمها هرچند نفر سوار بر يك شتر و ديگران هرچه توانستند پياده بر دوش خود حمل كردند و به اذرعات شام و اريحا رفتند.
(يُخْرِبون بُيُوتهم بِأيديهِم وأيدِي المؤمِنِين) به علّت آن بود كه با خود گفتند: به هرجا منتقل شويم بايد خانه و كاشانه بسازيم، نمىتوانيم كه براى هميشه با اين جمعيت زياد مهمان باشيم. لذا درهاى خانههاى خود را با كفپوشها و پنجرهها و چوبهاى ساج آن و سنگهاى ظريف و قيمتى آن را هرچه توانستند با دست خود و گرنه با اجير كردن مسلمين از جا درآوردند و بار شتران كردند و بار بر دوشهاى خود و روان شدند.
جمله (فَاعتبِرُوا يا أُولِي الأبصَار) تنها مربوط به تخريب خانهها نيست بلكه مربوط به قدرت و سطوت قوم بنىنضير است كه در ميان امّت يهود زبانزد بود و نيز دولت و ثروت آنان و قلعه مستحكم آنان با آب قنات جارى كه اگر رعب و وحشت بر آنان مسلّط نمىگشت حصار آنان قابل تصرّف نبود.
(مَا قَطَعْتُم مِن لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ) «5».
در روزهاى اوّل محاصره، تيرى از داخل قلعه به سوى خيمه رسول خدا پرتاب شد. رسول خدا خيمه خود را عقب كشيد و در ساقه محاصره مردم خيمه زد. در اين اثناء مسلمين - بر طبق مرسوم و متداول آن زمان - درختهاى خرماى آنان را با طبر قطع مىكردند. يهوديان از بالاى قلعه فرياد زدند كه: «يا محمّد! قد كُنْتَ تَنْهى عَن الفساد فما بالكم تَقْطَعُونَ النخل» در قرآن كريم و بحث با يهوديان، آيات فراوانى گذشته است كه آنان را از (فساد في الأرض) نهى مىكند و فساد را عبارت از «إهلاك حَرْث ونسل» مىشمارد. لذا يهوديان مسلمين را به ملامت گرفتند كه چرا درختان ما را قطع مىكنيد.
كلمه (لِينَة) يعنى درختِ تر كه معمولاً بارور خواهد بود، البتّه كسى در موقع حصار دشمن درختهاى خشك آنان را قطع نخواهد كرد، زيرا قطع درختان خشك به سود مهاجمان نبود، بلكه به سود حصاريان و قلعهگيان بود كه زحمت آنان كم مىشد.
البتّه قطع درختان بارور به فرمان رسول خدا و يا رضايت آن سرور نبود و موقعى كه يهوديان مسلمين را به ملامت گرفتند، مسلمين از قطع درختان دست باز گرفتند و لذا نوشتهاند كه بيش از شش نخل خرما را قطع نكرده بودند.
كلمه (فَبإذن اللَّه) گواه صدور فرمان و يا رضايت نبوده و نيست منظور از «إذن اللَّه» همان رخصت در مشيّت است كه در همه موارد بدان اشارت شده است. يعنى خداوند عزّت از قطع درختان مانع نگشت مانند آنكه از سحر ساحران و كفر كافران كه با مشيّت انجام مىگيرد، مانع نمىگردد.
جمله (ولِيُخزِي الفَاسِقِين) عطف بر مقدّر است به اين صورت: «وإنّما لم يمنعكم ليبلوكم وليخزي الفاسقين حيث اعترفوا بأنّ إهلاك الحرث والنّسل فساد».
(وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ) «6».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ما أفاء اللَّه عليكم بحصاركم فلكم وما أفاء اللَّه على رسوله منهم فما أوجفتم عليه من خيل ولا ركاب» آنچه در حين حصار از دام و دواب و ميوههاى درختان و برخى سلاحهاى آنان بدست مسلمين افتاد، حقّ مسلمين بود، ولى آنچه با طرح شرائط برجا نهادند، تنها با برنامهريزى رسول خدا بود كه بر آنان سه نوبت سخت گرفت و بسيارى از اموال منقول و غير منقول آنان را صاحب گشت.
البتّه يهوديان در همان نوبت اوّل قرار بر جلاء و كوچ نهادند و رسول خدا هم مانند ساير مسلمين پذيرفت ولى بعد از فتنه عبداللَّهبن اُبىّبن سلول كه به آنان وعده نصرت داد و گفت: ما هم با شما وارد قلعه مىشويم و با مسلمين مقابله مىكنيم، يهود بنىنضير، مجدّداً پيام دادند كه ما حاضر به كوچ نخواهيم شد و بالاخره با سختگيرى بعد از سختگيرى كار به آنجا كشيد كه بسيارى از اموال غير منقول آنان سالم و برخى تخريب شده بدست رسول خدا افتاد به اضافه برخى از اموال منقول آنان كه نتوانستند با خود حمل كنند.
از جمله آنچه به سود مسلمين تمام شد، برخى از مسلمين به يهوديان بدهكارى داشتند و از جمله اسيدبن حضير صدو بيست دينار طلا به سلّامبن ابىالحقيق بدهكارى داشت، هشتاد دينار پول دريافتى و چهل دينار طلا رباى يكساله آن كه مجبور شد به همان هشتاد دينار اصل طلب اكتفا كند و چهل دينار به سود اسيدبن حضير برجا ماند.
(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) «8».
ناظر به آن جمله است كه قبلاً فرمود:
(مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَايَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْاغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) «7».
يعنى اينك كه رسولخدا براى اين سهام ستّه كه بعدها به عنوان سهام خمس مسجّل گشت، موردى و مستحقّى از اين اشخاص نامبرده ندارد، آنچه از قوم بنىنضير بدست آمده است، مىتواند در اختيار مهاجران بگذارد كه صاحب دولت شوند و از خانههاى انصار مدينه و خورد و خوراك آنان خارج شوند و خود براى خود، صاحب خانه و كاشانه و مزرعه باشند كه رسول خدا چنين كرد.
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ) «11».
چنانكه اشارت شد و البتّه در كتابهاى سيره و تفاسير اسلامى روشن شده است، منظور آيه عبداللَّهبن اُبىّبن سلول است كه با قوم بنىنضير، عقد و پيمان نظامى داشت و همو بود كه با پيغام خود باعث اغواى يهوديان گشت و گفت: اگر شما را كوچ دهند ما هم با شما كوچ مىكنيم اگر با شما بجنگند شما را يارى مىدهيم و فردا است كه غَطَفان با هزاران سوار به يارى ما بشتابند و لذا يهوديان توافقى را كه بر سر كوچ ساده، مانند كوچ بنىقينقاع حاصل شده بود و مىتوانستند املاك و خانههاى خود را بفروشند و با هرچه دارند راهى شامات شوند، برهم زدند، و بعد از چند روز كه از عبداللَّهبن اُبىّبن سلول خبرى نشد و قوم غَطَفان هم به يارى نيامدند و قوم بنىقُرَيظه هم دست از پا خطا نكردند، به رسول خدا پيام دادند كه ما كوچ مىكنيم و رسول خدا شرائط كوچ را سخت كرد و آن شد كه در آيات پيشين گذشت.
قرآن مجيد قبل از ماجرا تمام اين خبر را به رسول خدا داده بود، البتّه با نزول دفعى همين آيات و همين سوره و تمام قرآن. منتها رسول خدا هر از چند گاهى به تناسب موقعيّت يك يا چند آيه را تلاوت مىكرد. و از جمله اين آيه كريمه را كه مىفرمايد:
(لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ) «12».
آيات كريمه بر اساس صدق شرطيّه است نهصدق طرفين. نهقتالى صورت گرفت و نه نصرتى حاصل شد و نه كسى رو به عقب فرار كرد ولى اگر قتالى صورت مىگرفت حتى همين عشيره عبداللَّه بن اُبىبن سلول راه فرار در پيش مىگرفتند. وزان آيه كريمه وزان آن آيه است كه مىگويد: (ولو عَلِمَ اللَّهُ فيهم خيراً لأسْمَعَهُم وَلوْ أسْمَعَهُم لَتَولوا وهُم مُعرِضُون) (انفال/ 23).
(كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيباً ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) «15».
آيه كريمه با كوچ بنىقينقاع متناسب است و مىتواند به مشركين بدر تعرّض داشته باشد كه پيش از جنگ بنىنضير و كوچ آنان گرفتار عذاب الهى شدند.
(كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ) «16».
اين آيه كريمه يادآور آيه 49 سوره انفال است كه گفت: (وإذ زيَّن لهم الشّيطان أعمالهم وقال لا غالِبَ لكم اليوم من النّاس وإنِّي جارٌ لكم فلمّا تَراءَتِ الفئتان نَكَصَ على عَقِبَيْهوقالإنِّيبريء منكمإنِّيأرَى مالاترونإنِّيأخافاللَّهواللَّه شديد العقاب).
(لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ) «21».
مسئله خشوع و درهم فرو پاشيدن كوه به خاطر همان موجى است كه بر كوه طور هم كه تجلّى كرد، كوه را نابود كرد ولى در آنجا تجلّى بود و كوه تبديل به گاز شد و اينجا مسئله نزول موج است كه مانند صاعقه سنگها را درهم مىشكند و فرو مىريزد. و اينكه مىبينيد دلهاى اين مردم سخن قرآن را نمىپذيرد به خاطر قساوت است كه دلها از سنگ سختتر شده است و موج روحالقدس را پذيرا نمىشود.
(يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) «24».
بازگشتى است به صدر سوره كه گفت: (سبّح للَّه ما في السّموات وما في الأرض وهو العزيز الحكيم). و افاده مىكند كه آنچه در زمينه عزّت و حكمت گفتنى بود گفته شد و بازهم گفته خواهد شد.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۳
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 94 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|