تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۳
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره مجادله
سوره مجادله :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) «1».
ماجراى شكايت و مجادله در آيات بعدى منعكس است.

(الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِن نِسَائِهِم مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَزُوراً وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ) «2».
آيه كريمه معلوم مى‏كند كه شكايت آن خانم از شوهرش بوده است كه با او ظِهار كرده بود و به او نزديك نمى‏شد. از همين آيه معلوم مى‏شود كه عرب جاهلى گاهى براى لجاجت و انتقامجوئى از همسر، با او ظِهار مى‏كرده است يعنى به او خطاب مى‏كرد و مى‏گفت: «أنْتِ عَلَيَّ كَظَهْرِ اُمِّي» يعنى من تو را به عنوان مادر خود تلقّى مى‏كنم، تو از اين پس حكم مادر مرا دارى كه مباشرت با مادر حرام است.
آيه كريمه مى‏فرمايد: «با اين تعبيرات مسخره كه از حيث علم و منطق مايه ندارد و سخنى ناآشنا و مورد انكار عقل است و از طرف ديگر نسبت به همسر، زورگوئى و زورمدارى است. نمى‏توانى او را از داشتن شوهر محروم كنى و معلّق در خانه نگه دارى. مادر، آن كسى است كه تو را به دنيا آورده است نه آنكه او را مادر بخوانى و مادر تلقّى كنى.
در آيه 4 سوره احزاب، مسئله مادرخوانده و پسرخوانده كه يك نوع معامله كالا محسوب مى‏شود، نفى شده است كه مى‏گويد: (ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ من قَلْبَيْن في جوفه‏وماجعل أزواجَكُم اللّائِي تُظاهِرُون مِنهنَّ اُمّهاتكم‏وما جعل‏أدعياءكم أبناءكم. ذلكم قولكم بأفواهكم. واللَّه يقول الحقُّ وهو يهدي السّبيل) به شرح آن مراجعه شود.
در آيه سوره احزاب حكم ظِهار به عنوان يك طلاق نيمه رسمى لغو شد، چنانكه پسر خواندگى لغو شد. ولى براى ظهار، جريمه‏اى مقرّر نگشت. اينك در اين سوره مجدّداً مسئله ظِهار مطرح مى‏شود تا هم كأنْ لَمْ يكُنْ تَلَقّى گردد و هم براى اينكه مسلمين را از اين زورگوئى و زورمدارى كه همسر خود را طلاق ندهند بلكه مانند مادر در خانه نگه دارند، منع كند، جريمه‏اى مقرّر مى‏كند به اين معنى كه يا بايد او را طلاق بدهد و يا بايد كفّاره بپردازد كه بستر او را بر خود حلال كند.

(وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) «3».
معلوم مى‏شود كه اين سوره بعد از سوره احزاب نازل شده است. «عَود» به معناى بازگشت دوباره است. يعنى كسى كه همسر اختيار مى‏كند و با او حلال مى‏شود بعد از ظهار كردن، موقعى كه بخواهد دوباره با او حلال شود، قبل از مباشرت بايد كفّاره بپردازد. و كفّاره اين طلاق نيمه رسمى آن است كه يك بنده در راه خدا آزاد كند سپس به بستر همسرش وارد شود.

(فَمَن لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِن قَبْلِ أَن يَتَماسَّا فَمَن لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ) «4».
صريح آيه كريمه ترتيب است، يعنى در صورتى كه بتواند و بيابد، بايد يك برده آزاد كند و اگر نيابد قبل از مباشرت با همسر و قبل از حلال دانستن بستر او، بايد دو ماه پى‏در پى روزه بگيرد، سپس او را بر خود حلال كند گرچه در اثر علّت زنانه و يا علل ديگر نخواهد كه با او به بستر برود. اگر نتواند دو ماه پى‏در پى روزه بگيرد، گرچه روزهاى آخر را به تفاريق بگيرد، بايد -قبل از مباشرت و حلال شمردن همسر- شصت مسكين را به يك وعده غذا مهمان كند. و اگر امتناع كند، همسر او حق شكايت دارد، چنانكه در آيه اوّل به شكايت آن خانم رسميّت داده است و آن را ناروا ندانسته است.
البتّه اگر خانم به‏همان‏صورت رضايت بدهد و با همسرش سازگار بماند، مشكلى نخواهد بود امّا اگر شكايت كند، حاكم شرع به او تكليف مى‏كند كه يا همسرش را طلاق رسمى و شرعى بدهد و يا آنكه كفّاره بپردازد و او را از حال تعليق درآورد.

(إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ...) «5».
كلمه «مُحادّه» به معناى ستيز است ولى در اينجا بعد از جمله (وتلك حدود اللَّه) آمده است و افاده مى‏كند كه هر كس با اين حدّ الهى و صدور فرمان رسول دائر به: يا طلاق و يا كفّاره، در ستيز شود، خوار و ذليل خواهد گشت.

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّموَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَجْوَى‏ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى‏ مِن ذلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ) «7».
فحواى آيه كريمه حاكى است كه اين درگوشيها و نجواى مردم براى كارهاى مورد رضاى خدا نبوده است بلكه درگوشيها به منظور توطئه و تزوير و شيّادى صورت مى‏گرفته است كه منافع نجواگران را تأمين مى‏كرده است. لذا مى‏فرمايد كه خدا از اسرار آنان آگاه است و روز قيامت بازپرسى خواهند شد. و لذا است كه در آيه بعدى مى‏گويد:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى‏ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ...) «8».
جمله (ثمّ يعُودون لما نهوا عنه) به معناى آن است كه آنان را در حال نجوى مشاهده مى‏كنند و به آنان اخطار مى‏شود كه چرا نجوى مى‏كنيد و آنان نجوا را وا مى‏نهند و پراكنده مى‏شوند و باز دو مرتبه باز مى‏گردند و مجتمع مى‏شوند و نجوا مى‏كنند، آنهم با توطئه و تزوير براى زور گفتن، و تجاوز به حقوق ديگران، و نافرمانى از طاعت رسول كه كسى را به فرماندهى نصب كرده است.

(وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «8».
اين قسمت آيه گواه سوء نيّت و دليل نفاق، بلكه محادّه و ستيز آنان با خدا و رسول است كه با تحيت غير اسلامى با رسول خدا روبرو شوند و با استهزاء و استعجاب با يكديگر بگويند كه چرا عذاب خدا بر ما نازل نمى‏شود با آنكه خدا را نافرمان شده‏ايم.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى‏ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) «9».
بازهم اصل مناجات و نجواگرى منافقين را مورد ملامت قرار مى‏دهد كه نجواى آنان هماره با توطئه و استهزاء و ستيزه‏گرى همراه بود.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) «11».
رفته رفته نكته اصلى مطرح مى‏شود كه نجواى منافقان براى چه بود. معلوم شد كه مى‏آمدند و گرد رسول خدا را مى‏گرفتند كه كسى نتواند به درددل بپردازد و مسئله خود را كه محرمانه است مطرح كند. مى‏خواستند به مردم وانمود نمايند كه ما از خاصّان رسول خدا هستيم و محرم اسراريم، هركس هرچه مى‏خواهد بگويد از ما رودر بايستى و واهمه نكند.
طبيعى است كه فرمان خدا و وعده‏هاى الهى كه فرمود: (يرفع اللَّه الّذين آمنوا منكم‏والّذين أوتوا العلم درجات). در آنان اثر نگذاشت زيرا كار آنان جنبه سياسى داشت و مى‏خواستند از آن بهره‏بردارى سياسى بنمايند. نه از نجواى خود دست بر مى‏داشتند و نه اطراف رسول خدا را خالى مى‏گذاشتند و اگر به آنان گفته مى‏شد كه به ما جا بدهيد، مى‏گفتند كه ما خودمان با رسول خدا سخن محرمانه داريم و از جاى خود بر نمى‏خاستند. قرآن مجيد در صدد برآمد كه آنان را رسوا كند و روى آنان را سياه نمايد. لذا فرمود:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) «12».
از اين آيه كريمه استنباط مى‏شود كه اين نجواگران صاحب دولت و ثروت بوده‏اند كه به آنان پيشنهاد صدقه مى‏دهد، البتّه فقط يك درهم كه از آن كمتر وجه نقدى در عربستان وجود نداشت و در ضمن اشاره كرد كه اگر حتى يك درهم نداريد، مانعى ندارد، خداوند صاحب مغفرت و رحمت است، هم شما را مى‏بخشايد و هم مورد رحمت و رأفت قرار مى‏دهد كه بر شما حرجى نباشد.
جمله آخر افاده‏مى‏كند كه اين‏حكم‏شرعى عمومى نبود بلكه فقط كسانى‏را شامل مى‏شد كه ظاهراً صاحب دولت مى‏باشند و همگان آنان را مى‏شناسند و اگر بدون اداى صدقه به رسول خدا نزديك شوند و اظهار خصوصيّت كنند، زبان مردم به اعتراض و نافرمانى آنان دراز خواهد شد، ولى اگر مرد فقيرى و يا ناشناخته‏اى به رسول خدا نزديك شود و با او به نجوا بپردازد، گناهى بر او نيست زيرا در صورت عدم وجدان، حكم شرعى صدقه از او ساقط است.
بنابراين كسانى كه بعد از تلاوت اين آيه حاضر نشدند كه با رسول خدا نجوا كنند و يا مدّعى شدند كه ديگر نجوائى ندارند، در حالى كه قبلاً هر روز كنار رسول خدا را خالى نمى‏كردند، شناخته شدند و بى‏ايمانى و نفاق آنان ظاهر گشت و هم سوء نيّت آنان در تصاحب كردن جا. و لذا در تعقيب آن به ملامت آنان مى‏پردازد تا بهانه آنان را كه نجوا نداشته‏اند و يا درهم نقدى همراه نداشته‏اند، منتفى سازد و لذا مى‏گويد:

(ءَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ...).
منظور آيه آن است كه فرمان (فقدّموا بين يدي نجواكم صدقة) فقط شامل يك درهم مى‏شد و شما مى‏گوئيد كه تك درهمى نداشتم، آيا نگران شديد كه دينارتان دست بخورد كه حاضر نشديد، مانند ابوالحسن اميرالمؤمنين يك دينارى خود را به ده درهم خورد كنيد و ده بار صدقه بدهيد و ده بار نجوا كنيد و يا معادل ده صدقه يك دينار طلا بدهيد و نجوا داشته باشيد كه تا اين حد اطراف رسول خدا را خالى گذاشتيد؟

(فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) «13».
فاء براى تفريع است، يعنى پس به اين علّت كه از تقديم چند درهم و دينار طفره رفتيد و به خاطر اينكه خداوند بر شما به لطف خود روى آورده است، لا اقل از اين قسمت كوتاهى نكنيد كه نماز را برپا بداريد و زكات بپردازيد و از فرمان خدا و رسول خدا اطاعت كنيد. خداوند به كردار شما خبير و آگاه است.
مى‏گويند كه آيه مزبور حكم آيه قبلى را نسخ كرده است و اين درست نمى‏نمايد زيرا در آيه قبلى گفت: (فإن لم تجدوا فانّ اللَّه غفور رحيم) يعنى هركس صدقه‏اى همراه خود دارد اوّل بايد صدقه بدهد سپس با رسول اللَّه نجوا كند و سخن خصوصى بگويد. و اگر اصلاً تمكّنى ندارد و يا صدقه همراه ندارد خداوند عزّت غفور و رحيم است و در پرداخت صدقه اصرار ندارد.
در آيه بعدى هم كسانى را كه داشته‏اند و دريغ كرده‏اند و از اقدام به نجوا كناره گرفته‏اند ملامت مى‏كند، سپس حكم را از حالت الزام خارج مى‏كند كه بعد از اين ديگر براى نجواى با رسول اللَّه تقديم صدقه لازم نيست.
پس طبيعى است كه از آن تاريخ به بعد، آن دسته دولتمندان و توطئه‏گران اقدام به نجوا نكنند، زيرا نشستن آنان در كنار رسول خدا و جا ندادن به ديگران و گاه‏گاهى سخن آهسته گفتن، ديگر نمى‏توانست مقام و منزلت آنان را در انظار كوته‏نظران جامعه بالا ببرد.
يعنى قرآن مجيد با اين دو آيه با هم، توطئه مزوّران را خنثى كرد و نتيجه لازم را گرفت و منافقان اهل تزوير را به مردم شناسانيد كه ديگر نتوانند ادّعاى خصوصيّت و مَحْرميّت نمايند ولى نگفت كه اگر قبل از نجواى خود صدقه بدهيد جايز نيست و پذيرفته نخواهد شد و ملاك و معيار (ذلك خير لكم وأطهر) دگرگون شده است.

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَا هُم مِنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ) «14».
بعد از شناخت وشناسائى منافقين كه اطراف و كنار رسول خدا را ترك نمى‏كردند و هماره اظهار خصوصيّت مى‏كردند، قرآن مجيد به آنان تعريض ديگرى مى‏زند كه: اين دسته از منافقان با يهوديان دمسازند و با آنان سر و سرّى دارند و هم‏پيمان شده‏اند.
جمله (غضب اللَّه عليهم) تعبيرى است كه در تمام آيات قرآن بر قوم يهود اطلاق شده است. جمله (ما هم منكم ولا منهم) افاده مى‏كند و به يهوديان نيز گوشزد مى‏كند كه اين منافقان با شما يهوديان نيز صداقت ندارند. نه با شما مسلمين كه نظر نفاق دارند و نه با يهوديان كه سر يارى و كمك ندارند. حتّى براى شما و براى آنان به دروغ سوگند مى‏خورند و دانسته هم سوگند مى‏خورند نه آنكه در نيّات خود قدرى صداقت داشته باشند. دنباله اين آيه بازهم معرّفى همين منافقين را ادامه مى‏دهد كه الفاظ آن روشن است.

(إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ) «20».
بازگشتى‏است به صدر سوره كه در آيه‏پنجم‏گفت: (إنّ الّذين يحادُّون اللَّه ورسوله كُبِتُوا كما كُبِتَ الّذين من قبلهم) درآنجا محادّه باحكمِ جاهليّتِ ظِهار بود و پرداختن كفّاره كه‏منافقان حاضر بپذيرفتن‏آن‏نبودند واينجا در مورد نجوا وادّعاى خصوصيّت با رسول كه اغراض سياسى داشتند و براى دوره بعد از رحلت رسول اللَّه موقعيّت خود را والا جلوه‏گر مى‏ساختند. در مقابل اينان كسان ديگرى را معرّفى مى‏كند و مى‏گويد.

(لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَو كَانُوا آبَاءَهُمْ‏أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) «22».
منظور از (كَتَبَ في قلوبهم الإيمان) آن است كه هرگز ايمان از قلوب آنها رخت نمى‏بندد يعنى هرگز به گناهان كبيره مبتلا نمى‏شوند، مانند: زنا، سرقت و امثال آن كه ايمان را - گرچه به صورت موقّت باشد - از قلب انسان بيرون مى‏راند.
قرآن مجيد در مانند اين تعبير مى‏فرمايد: (قل لمن ما في السّموات والأرض. قل للَّه. كَتَبَ على نفسه الرّحمة) (انعام/ 12). و مى‏فرمايد: (وإذا جاءك الّذين يؤمنون بآياتنا فَقُلْ سلامٌ عليكم كتَبَ ربُّكُم على نفسه الرّحمة: أنّه مَن عمل منكم سوءاً بجهالة ثمّ تاب من بعده وأصلح فأنّه غفور رحيم) (انعام/ 54).
جمله (وأيّدهم بروح منه) يادآور اين آيه است كه مى‏فرمايد: (إنّما المسيح عيسى بن مريم رسول اللَّه وكلمته ألقاها إلى‏ مريم وروح منه) (نساء/ 171). البتّه منظور از اين روح، موج قدسى الهى است نه آن چنانكه برخى مراد از روح را روح القدس و يا جبرئيل دانسته‏اند. افاده آن مانند افاده اين آيت است كه مى‏گويد: (إنّ الّذين اتّقوا إذا مسّهم طائف من الشّيطان تذكّروا فإذا هم مُبْصِرون).
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۲ 0 نظر - تعداد بازديد : 96 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45597 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005