| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره حديد |
سوره حديد :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(سَبَّحَ للَّهِِ مَا فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) «1».
اين آيه كريمه مطلع سوره است و پيرامون همين نكتهها كه در آيه كريمه به چشم مىخورد بحث مىكند. يعنى تسبيح پروردگار عزّت از كار بيهوده و باطل، آفرينش آسمانها و زمين كه منظومه شمسى مكتب سيّار بشر باشد. و بالاخره عزّت پروردگار كه به اهداف خود جامه عمل مىپوشاند و حكمت او در طرح همه مسائل مكتبى.
(لَهُ مُلْكُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ) «2».
آغاز بحث است و مفاد آيات كريمه روشن مىباشد و نيازى به بحث و تنقيب ندارد.
(وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَللَّهِِ مِيرَاثُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) «10».
وزان آيه كريمه وزان آيه95 سوره نساء است كه مىگويد: (لايَسْتَوِي القاعدون مِنَ المؤمنين غَيرُ اُولي الضَّررِ والمجاهدون في سبيلِ اللَّهِ بأموالهم وأنفسهم. فضّلَ اللَّهُ المجاهدينَ بأموالهِمِ وأنفُسِهِم على القاعدينَ درجة. وكُلّاً وَعَد اللَّه الحُسْنى. وفضّلَ اللَّهُ المجاهدينَ على القاعِدينَ أجراً عظيماً، درجات منهُ ومغفرة ورحمةً وكانَ اللَّهُ غَفوراً رَحيماً).
(يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) «12».
حكايتى است از روز رستاخيز. موقعى كه مؤمنان سر از خاك بر مىدارند و چون براى راهيابى بهسوى آنپايگاههوائى كهبتوانند خودرا بهبهشت برين برسانند، بايد بر گرد مدارات زمين بچرخند تا راه خروج از منطقه خطر را بيابند. لازم است كه گاهى جلو پاى خود را روشن كنند و گاهى روى خود را به سمت راست خود بچرخانند تا راه خروج را پيدا كنند.
اين روشنائى از پيشانىآنان مىتابد كه سجدهگاه آنان بوده است، هرچه سجدهها طولانىتر و بيشتر، نور و پرتو آن به روز قيامت تابانتر و درخشانتر خواهد بود.
اين منطقهاى كه كاروان مؤمنين در آن به راه مىافتد از حدود خط اِستوا تا مدار رأس السرطان است كه تپه اعراف در آن حدود متشكّل شده است.
اين تپه كه شرح آن در سوره اعراف آيه 48 گذشت و شرح كامل آن را بايد در جزوه رستاخيز ملاحظه نمائيد. حايل بين جماعتى كثير از مؤمنين است كه بايد بعد از ماهها و سالها حركت خود را به پايگاه برسانند و چه بسا جمعى موفّق نشوند.
(يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً...) «13».
چنانكه آيه پيشين شرح داد، مؤمنان به راه خود ادامه مىدهند و پيشانى تابان آنان راه پرخطر آنان را روشن مىكند و براى شناسائى و جستجوى راه خروجى، گاهگاهى روى خود را به سمت تپه اعراف مىچرخانند و چون راه خروج را نيابند يعنى به آن نرسيده باشند، مجدّداً روى خود را به سمت روبروى مسير خود مىچرخانند و به راه مىافتند و لذا است كه قرآن مجيد مىگويد پرتو نور آنان در پيش قدمهاى آنان و در سمت راست آنان دوان است.
در اين اثنا منافقان كه در حدود خطّ استوا محشور شدهاند و منطقه خطّ استوا حالت صبح كاذب را دارد كه هوا گرگ و ميش است و هماره چنين است متوجّه مؤمنان مىشوند كه با چراغهاى پيشانى خود به سوى قطب تاريك روانند.
و چون متوجّه شدهاند كه مؤمنان باچراغى كهدارند بالاخره راه نجات را مىيابند به سوى آنان حركت مىكنند ولى به خاطر نداشتن نور پيشانى و يا كم نورى آن كه منافقانه سجده مىكردهاند، به مؤمنان خطاب مىكنند كه شما لحظاتى هم روى خود را به طرف ما بچرخانيد تا راه ما را كه در پى شما روان شدهايم روشن كنيد و بتوانيم پابپاى شما حركت كنيم.
مؤمنان كه فرصت اين كارها را ندارند و در فكر نجات خود هستند به منافقان پاسخ مىدهند كه شما به عقب باز گرديد و مراقب و نگران شويد تا مؤمنان بعدى كه با چراغهاى تابان خود همين راه را طى مىكنند به شما برسند و شما از نورافكنهاى آنان استفاده كنيد سپس به سرعت پابپاى آنان راه بيفتيد.
در اين اثنا مؤمنان راه خروج را مىيابند و عوض چرخيدن برگرد مدارى مانند مدار رأسالسرطان، مستقيماً بهطرفشمال حركت مىكنند واز گذرگاه اعراف خود را به قطب شمال كه پايگاه صعود به آسمان مشترى است مىرسانند و منافقان بدون چراغ و بدون شناخت گذرگاه در پشت تپههاى اعراف باقى مىمانند.
همين منافقانند كه بر سر تپههاى اعراف حسرت مىخورند كه چرا با مؤمنان همراه نبودند. لذا است كه قرآن مجيد در دنباله آن سخن پيشين مىگويد:
(فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ) «13».
تپههاى اعراف كه به صورت باروئى بلند، مؤمنان و منافقان را از هم جدا مىكند، فقط يك راه ورود دارد كه داخل آن يعنى پشت ديوار حائل كه منطقه شمال قطبى است، رحمت الهى در انتظار مؤمنان است كه به سوى بهشت پرواز كنند و ظاهر آن ديوار حائل، از اين طرف كه مقابل ديد منافقان است و گذرگاه را نمىتوانند در تاريكى تشخيص بدهند، عذاب الهى در انتظار آنان خواهد بود.
در تعقيب آن گفت و شنود قبلى كه منافقان درخواست توقّف دارند و به مؤمنان مىگويند ساعتى رو به سوى ما بچرخانيد و نظارهگر باشيد تا روشنائى پيشانى شما، راه ما را روشن كند و آنان پاسخ منفى مىدهند كه وقت ما تنگ است، منافقان به آنان خطاب مىكنند و مىگويند:
(يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ) «14».
يعنى شما در ظاهر با ما بوديد ولى در باطن با ما همراه نبوديد و با ديده ديگرى به دين و آئين من نگريستيد.
(فَاليَومَ لَايُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَولَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «15».
منظور از جمله (هي مولاكم) آن است كه شما در عالم دنيا ولايت و سرپرستى خدا را نپذيرفتيد تا شما را از آلودگيها بپالايد و تزكيه كند. اينك بايد ولايت و سرپرستى آتش را بپذيريد باشد كه ژنهاى پليد شما را از وجود شما بپالايد. و بعد از خروج از آتش به شيطنت و عصيان دست نيالائيد.
(وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ) «19».
كلمه«نُورُهُم» اشارهدارد به همان نورىكه ازپيشانى مؤمنان ساطع مىشود تادر عرصاتتاريكقيامتراهخود رابجويندولذا است كهدر سورهتحريمآيه8 مىگويد: (يَوْمَ لايُخزِي اللَّه النَّبِيَّ والّذينَ آمَنوا مَعهُ نُورُهُم يَسْعى بينَ أيديهم وبأيمانهم يقولونَ ربّنا أتْمِمْ لنا نورَنا واغفِر لَنا إنّكَ على كلِّ شَيءٍ قَدير).
(سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّماءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَآمَنُوا بِاللَّهِوَرُسُلِهِذلِكَفَضْلُاللَّهِيُؤْتِيهِمَنيَشَاءُ وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيمِ) «21».
وزان آيه كريمه وزان آيه 133 سوره آلعمران است كه مىفرمايد: (وسارِعُوا إلى مَغْفِرَةٍ من ربّكم وجَنّةٍ عَرْضُها السّموات والأرض اُعِدّت للمتّقين...) كه بايد مراجعه شود.
(مَا أَصَابَ مِن مُصِيَبةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِن قَبْلِ أَن نَبْرَأَهَا إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ) «22».
صراحت دارد كه مصائب و مشكلات زندگى در كتاب تكوين تقدير شده است و مسطور است و اين سيره و سنّتى است براى آزمون چنانكه در سوره بقره آيه 155 مىفرمايد: (ولَنَبْلُوَنّكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشِّر الصّابرين الّذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنّا للَّه وإنّا إليه راجعون. أولئك عليهم صلوات من ربّهم ورحمة وأولئك هم المهتدون).
(لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) «23».
لام «لكيلا» متعلّق به يك جمله محذوف است بدين صورت: «وإنّما عَلّمكم ما لم تَكُونُوا تعلمونَ لِكَيلا تَأْسَوْا على ما فاتكم...» منظور از جمله آخر كه مىفرمايد: (واللَّه لايُحبُّ كلّ مختالٍ فخور) آن است كه مختال فخور ممكن است مردى مؤمن و مطيع و آزاده باشد ولى اين دو خصلت نزد خدا كاملاً منفور است و خداوند عزّت همه آن كسانى را كه داراى خيلاء و كبريااند و اهل فخر فروشى و افاده باشند دوست نمىدارد گرچه اهل ايمان و طاعت و احسان باشند. وزان آيه كريمه وزان آيه 36 سوره نساء است كه مىگويد: (إنّ اللَّه لا يحبُّ من كان مختالاً فخوراً).
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ. إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ) «25».
كلمه «بالغيب» افاده مىكند كه در هنگام غيبت رسول هم نصرت و اعزاز او لازم و ضرورى است گرچه با سلاح شمشير باشد.
(ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً...) «27».
تعليمات مسيح كه هماره از زبان او ودر واقع از فيض روحالقدس افاضه مىشد به صورت حكمت و اندرز و موعظه بود و بيشتر مردم بنىاسرائيل را به شفقت و مهربانى با امّتها توصيه مىكرد. ازآنرو كه قوم بنىاسرائيل خودرا قوم برگزيده الهى مىشمردند و مىگفتند: (ليس علينا في الاُمِّييّن سبيل) (آلعمران/ 75) و هماره با مردم به خشونت مىپرداختند و در صورت امكان با ظلم وستم ورباخوارى و امثال آن حقّ آنان را مىربودند.
مسيحبن مريم مبعوث شد تا آن قوم سركش را متعادل كند و به همين خاطر است كه تعليمات او بيشتر به زهادت و رأفت و عطوفت دعوت مىكند نه آنكه اصل خشونت با دشمنان خدا ناروا باشد. لذا است كه در وصف امّت اسلامى آمده است: (محمّدٌ رسولُ اللَّه والّذينَ معهُ أشِدّاء على الكُفّارِ رُحماءَ بينهُم تراهُم رُكّعاً سُجّداً يَبْتَغونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ ورِضْواناً سيماهُم في وُجوهِهِم مِن أثَرِ السُّجود. ذلكَ مَثَلُهُم في التّوراةِ ومَثَلُهُم في الإِنجيلِ كزرعٍ أخرجَ شَطْأهُ فآزَرَهُ فاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى على سُوقِه يُعْجِبُ الزُّرّاعَ ليغيظَ بهم الكُفّار) (فتح/ 29).
و چون حواريّون عيسى از زبان عيسى مردم را به رحمت و عطوفت دعوت كردند، با آنكه نمىبايد دين مسيح را از دين يهود جدا شمرد، از آن رو كه شريعت مسيح همان شريعت موسى بود و مسيح براى همين ترميم و تلطيف امّت يهود مبعوث شده بود.
تكرار دعوت به رحم و شفقت، و جدائى و دورى يهود از مسيحيّت، و تكفير مسيح و پيروان او موجب شد كه مسيحيّت دينى جداگانه بحساب آمد كه جز دعوت به مهربانى و زهادت چيز ديگرى ندارد و اثر سخنان مسيح در پيروان او فقط در اين زمينه قوّت گرفت و طبعاً پيروان او به رحمت و شفقت و زهادت سمر شدند.
اينشيوه تاآن حد ادامهيافت كه جمعى راهمسيح را كه از ميان مردم مىگريخت، انتخاب كردند و در دير و صومعه جا گرفتند و رهبانيّت و دورى از جماعت و دورى از عيش و عشرت با زنان را برگزيدند و اين را بر خود فرض مسلّم انگاشتند در حالى كه نه آن خشونت يهود، حكم خدا بود، بلكه برداشت يهوديّت از مراحم الهى بر ابراهيم و فرزندانش بود كه آنان را جسور كرده بود، و نه آن رأفت و رحمت مسيحيّت حكم انحصارى خدا بود، بلكه برداشت مسيحّيت از دعوت عيسى بود.
خصوصاً كه دين مسيح چندى بعد دستخوش سياست شد، و كنستانتين تنها تعليمات مسيح را به عنوان دين، به ملّت خود تزريق كرد و سخن عيسى را كه من احكام تورات را تنفيذ مىكنم مسكوت نهاد و نتيجه اين شد كه امروز شاهد آن هستيم. و براى همين بود كه رسول خدا آمد تا احكام تورات و انجيل را با هم به مرحله اجرا بگذارد و با اصلاحات و تخفيفات الهى، دين خدا را به عنوان حكم دائمى اللَّه در قالب قرآن جاودانه سازد.
خداوند از ملّتهاى برگذشته پيش از نوح و بعد از نوح، مردمان عهد ابراهيم و موسى و عيسى، و امّتهاى عهد اسلام تا آخرين لحظات زندگى بشر، غير از ابتغاء رضوان الهى چيزى نمىجويد ولى چون مردم نمىتوانند رضاى خدا را بدرستى تشخيص بدهند، خداوند خود بايد راه تكامل را بنماياند و راه مبارزه با ژنهاى ناپاك و تطهير از آلودگيها را بشناساند.
لذا است كه قرآن را و انجيل و تورات و خلاصه رسولان خود را با بيّنات و كتاب و ميزان مجهّز كرد تا مردم راه قسط را در پيش بگيرند و رضاى خدا را بجويند، حتى سلاح آهنين را كه خدا نازل كرد و زرهى را كه خدا به داود نبى الهام كرد، همه در راه همين ابتغاء رضوان الهى بود و بس.
ولى به هر حال جمعى از پيش خود داوطلب مىشوند و يك چهره از چهرههاى رضاى خدا را مىجويند و خود را به آن مكلّف و متعهّد و متعبّد مىسازند، ولى با وساوس شيطانى، آن همّت بدست نمىآيد كه تعهّدات خود را عملى سازند، مانند رهبانيّت نصارى كه از ديرباز به راه نادرست كشيده شد و خداوند عزّت به مردم اسلامى هشدار داد و گفت: (يا أيُّها الّذين آمَنوا إنّ كَثيراً مِنَ الأحْبارِ والرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أمْوَالَ النّاسِ بالباطِل ويَصُدُّونَ عن سَبيلِ اللَّه...) (توبه/ 34) كه شرح آن گذشت و لذا است كه مىگويد:
(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ) «27».
جمله (وكثيرٌ منهم فاسقون) يادآور همان آيه سوره براءت است كه گفت: (إنّ كثيراً مِنَ الأحْبارِ والرُّهْبانِ لَيأكُلونَ أمْوالَ النّاسِ بالباطل).
(يَاأَيُّهَا الَّذِينَآمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَوَآمِنُوابِرَسُولِهِيُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِمِنرَحْمَتِهِوَيَجْعَل لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) «28».
آيه كريمه ناظر به آن يك درجه رأفت و رحمتى است كه خداوند عزّت در دلهاى نصارى برقرار كرد. آيه كريمه با شرط تقوا و ايمان مجدّد كه ايمان خالص را تداعى مىكند، به مسلمين وعده مىدهد كه با اين شرائط: ايمان خالص، تقوا و ورع، خداوند به شما امّت اسلامى از رحمت خود دو نصيب مضاعف عطا مىكند و علاوه بر آن نورى براى شما مىافروزد كه راه را از چاه بشناسيد.
نور، به آن خاطر است كه راه درست را بشناسند و بىمورد و بيجا رأفت و رحمت بكار نبرند، بىمورد و بيجا شدّت و خشونت و غلظت بكار نبندند، و اگر در تشخيص موقعيّت خطائى رخ دهد، بىآنكه خشم و نفرت بر آدمى حاكم باشد، مغفرت خداوند شامل حال آنان خواهد بود.
(لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيءٍ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ) «29».
اين لام تعليل هم مانند لام (لكيلا تأسوا على ما فاتكم) كه در آيه 23 همين سوره گذشت، به متن آيه پيشين تعلّق ندارد، بلكه بر جمله محذوفى تعلّق دارد كه در ذهن سامع خلجان مىيابد. كلمه «لئلّا» حرف نفى دارد و چون به جمله (أن لا يقدرون) تعلّق مىگيرد، افاده اثبات مىكند.
منظور آيه آن است كه اعلام شرط تقوا و اخلاص در ايمان، براى اين بود كه اهل كتاب هم از يهود و نصارى بدانند كه دسترسى به فضل خدا و رحمت مازاد او كه دو چندان، و سه چندان شود براى آنان نيز ميسّر است؛ منتهى شرائط لازم كه تقوا و ورع و ايمان خالص و قنوت در برابر فرمان خدا و رسول است، شرط اعطاء خواهد بود، زيرا تمام بشريّت در برابر خدا يكسانند و نام يهود و نصارى و اسلام ملاك اعتبار نخواهد بود.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۲
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 78 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|