تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره حديد
سوره حديد :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(سَبَّحَ للَّهِ‏ِ مَا فِي السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) «1».
اين آيه كريمه مطلع سوره است و پيرامون همين نكته‏ها كه در آيه كريمه به چشم مى‏خورد بحث مى‏كند. يعنى تسبيح پروردگار عزّت از كار بيهوده و باطل، آفرينش آسمانها و زمين كه منظومه شمسى مكتب سيّار بشر باشد. و بالاخره عزّت پروردگار كه به اهداف خود جامه عمل مى‏پوشاند و حكمت او در طرح همه مسائل مكتبى.

(لَهُ مُلْكُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى‏ كُلِّ شَي‏ءٍ قَدِيرٌ) «2».
آغاز بحث است و مفاد آيات كريمه روشن مى‏باشد و نيازى به بحث و تنقيب ندارد.

(وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَللَّهِ‏ِ مِيرَاثُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى‏ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) «10».
وزان آيه كريمه وزان آيه‏95 سوره نساء است كه مى‏گويد: (لايَسْتَوِي القاعدون مِنَ المؤمنين غَيرُ اُولي الضَّررِ والمجاهدون في سبيلِ اللَّهِ بأموالهم وأنفسهم. فضّلَ اللَّهُ المجاهدينَ بأموالهِمِ وأنفُسِهِم على القاعدينَ درجة. وكُلّاً وَعَد اللَّه الحُسْنى‏. وفضّلَ اللَّهُ المجاهدينَ على القاعِدينَ أجراً عظيماً، درجات منهُ ومغفرة ورحمةً وكانَ اللَّهُ غَفوراً رَحيماً).

(يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى‏ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) «12».
حكايتى است از روز رستاخيز. موقعى كه مؤمنان سر از خاك بر مى‏دارند و چون براى راهيابى به‏سوى آن‏پايگاه‏هوائى كه‏بتوانند خودرا به‏بهشت برين برسانند، بايد بر گرد مدارات زمين بچرخند تا راه خروج از منطقه خطر را بيابند. لازم است كه گاهى جلو پاى خود را روشن كنند و گاهى روى خود را به سمت راست خود بچرخانند تا راه خروج را پيدا كنند.
اين روشنائى از پيشانى‏آنان مى‏تابد كه سجده‏گاه آنان بوده است، هرچه سجده‏ها طولانى‏تر و بيشتر، نور و پرتو آن به روز قيامت تابانتر و درخشانتر خواهد بود.
اين منطقه‏اى كه كاروان مؤمنين در آن به راه مى‏افتد از حدود خط اِستوا تا مدار رأس السرطان است كه تپه اعراف در آن حدود متشكّل شده است.
اين تپه كه شرح آن در سوره اعراف آيه 48 گذشت و شرح كامل آن را بايد در جزوه رستاخيز ملاحظه نمائيد. حايل بين جماعتى كثير از مؤمنين است كه بايد بعد از ماهها و سالها حركت خود را به پايگاه برسانند و چه بسا جمعى موفّق نشوند.

(يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِن نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً...) «13».
چنانكه آيه پيشين شرح داد، مؤمنان به راه خود ادامه مى‏دهند و پيشانى تابان آنان راه پرخطر آنان را روشن مى‏كند و براى شناسائى و جستجوى راه خروجى، گاه‏گاهى روى خود را به سمت تپه اعراف مى‏چرخانند و چون راه خروج را نيابند يعنى به آن نرسيده باشند، مجدّداً روى خود را به سمت روبروى مسير خود مى‏چرخانند و به راه مى‏افتند و لذا است كه قرآن مجيد مى‏گويد پرتو نور آنان در پيش قدمهاى آنان و در سمت راست آنان دوان است.
در اين اثنا منافقان كه در حدود خطّ استوا محشور شده‏اند و منطقه خطّ استوا حالت صبح كاذب را دارد كه هوا گرگ و ميش است و هماره چنين است متوجّه مؤمنان مى‏شوند كه با چراغهاى پيشانى خود به سوى قطب تاريك روانند.
و چون متوجّه شده‏اند كه مؤمنان باچراغى كه‏دارند بالاخره راه نجات را مى‏يابند به سوى آنان حركت مى‏كنند ولى به خاطر نداشتن نور پيشانى و يا كم نورى آن كه منافقانه سجده مى‏كرده‏اند، به مؤمنان خطاب مى‏كنند كه شما لحظاتى هم روى خود را به طرف ما بچرخانيد تا راه ما را كه در پى شما روان شده‏ايم روشن كنيد و بتوانيم پابپاى شما حركت كنيم.
مؤمنان كه فرصت اين كارها را ندارند و در فكر نجات خود هستند به منافقان پاسخ مى‏دهند كه شما به عقب باز گرديد و مراقب و نگران شويد تا مؤمنان بعدى كه با چراغهاى تابان خود همين راه را طى مى‏كنند به شما برسند و شما از نورافكنهاى آنان استفاده كنيد سپس به سرعت پابپاى آنان راه بيفتيد.
در اين اثنا مؤمنان راه خروج را مى‏يابند و عوض چرخيدن برگرد مدارى مانند مدار رأس‏السرطان، مستقيماً به‏طرف‏شمال حركت مى‏كنند واز گذرگاه اعراف خود را به قطب شمال كه پايگاه صعود به آسمان مشترى است مى‏رسانند و منافقان بدون چراغ و بدون شناخت گذرگاه در پشت تپه‏هاى اعراف باقى مى‏مانند.
همين منافقانند كه بر سر تپه‏هاى اعراف حسرت مى‏خورند كه چرا با مؤمنان همراه نبودند. لذا است كه قرآن مجيد در دنباله آن سخن پيشين مى‏گويد:

(فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ) «13».
تپه‏هاى اعراف كه به صورت باروئى بلند، مؤمنان و منافقان را از هم جدا مى‏كند، فقط يك راه ورود دارد كه داخل آن يعنى پشت ديوار حائل كه منطقه شمال قطبى است، رحمت الهى در انتظار مؤمنان است كه به سوى بهشت پرواز كنند و ظاهر آن ديوار حائل، از اين طرف كه مقابل ديد منافقان است و گذرگاه را نمى‏توانند در تاريكى تشخيص بدهند، عذاب الهى در انتظار آنان خواهد بود.
در تعقيب آن گفت و شنود قبلى كه منافقان درخواست توقّف دارند و به مؤمنان مى‏گويند ساعتى رو به سوى ما بچرخانيد و نظاره‏گر باشيد تا روشنائى پيشانى شما، راه ما را روشن كند و آنان پاسخ منفى مى‏دهند كه وقت ما تنگ است، منافقان به آنان خطاب مى‏كنند و مى‏گويند:

(يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى‏ وَلكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى‏ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ) «14».
يعنى شما در ظاهر با ما بوديد ولى در باطن با ما همراه نبوديد و با ديده ديگرى به دين و آئين من نگريستيد.

(فَاليَومَ لَايُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَولَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ) «15».
منظور از جمله (هي مولاكم) آن است كه شما در عالم دنيا ولايت و سرپرستى خدا را نپذيرفتيد تا شما را از آلودگيها بپالايد و تزكيه كند. اينك بايد ولايت و سرپرستى آتش را بپذيريد باشد كه ژنهاى پليد شما را از وجود شما بپالايد. و بعد از خروج از آتش به شيطنت و عصيان دست نيالائيد.

(وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ) «19».
كلمه«نُورُهُم» اشاره‏دارد به همان نورى‏كه ازپيشانى مؤمنان ساطع مى‏شود تادر عرصات‏تاريك‏قيامت‏راه‏خود رابجويندولذا است كه‏در سوره‏تحريم‏آيه‏8 مى‏گويد: (يَوْمَ لايُخزِي اللَّه النَّبِيَّ والّذينَ آمَنوا مَعهُ نُورُهُم يَسْعى‏ بينَ أيديهم وبأيمانهم يقولونَ ربّنا أتْمِمْ لنا نورَنا واغفِر لَنا إنّكَ على كلِّ شَي‏ءٍ قَدير).
(سَابِقُوا إِلَى‏ مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّماءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ‏آمَنُوا بِاللَّهِ‏وَرُسُلِهِ‏ذلِكَ‏فَضْلُ‏اللَّهِ‏يُؤْتِيهِ‏مَن‏يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيمِ) «21».
وزان آيه كريمه وزان آيه 133 سوره آل‏عمران است كه مى‏فرمايد: (وسارِعُوا إلى‏ مَغْفِرَةٍ من ربّكم وجَنّةٍ عَرْضُها السّموات والأرض اُعِدّت للمتّقين...) كه بايد مراجعه شود.

(مَا أَصَابَ مِن مُصِيَبةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِن قَبْلِ أَن نَبْرَأَهَا إِنَّ ذلِكَ عَلَى‏ اللَّهِ يَسِيرٌ) «22».
صراحت دارد كه مصائب و مشكلات زندگى در كتاب تكوين تقدير شده است و مسطور است و اين سيره و سنّتى است براى آزمون چنانكه در سوره بقره آيه 155 مى‏فرمايد: (ولَنَبْلُوَنّكم بشي‏ء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشِّر الصّابرين الّذين إذا أصابتهم مصيبة قالوا إنّا للَّه وإنّا إليه راجعون. أولئك عليهم صلوات من ربّهم ورحمة وأولئك هم المهتدون).

(لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى‏ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) «23».
لام «لكيلا» متعلّق به يك جمله محذوف است بدين صورت: «وإنّما عَلّمكم ما لم تَكُونُوا تعلمونَ لِكَيلا تَأْسَوْا على‏ ما فاتكم...» منظور از جمله آخر كه مى‏فرمايد: (واللَّه لايُحبُّ كلّ مختالٍ فخور) آن است كه مختال فخور ممكن است مردى مؤمن و مطيع و آزاده باشد ولى اين دو خصلت نزد خدا كاملاً منفور است و خداوند عزّت همه آن كسانى را كه داراى خيلاء و كبريااند و اهل فخر فروشى و افاده باشند دوست نمى‏دارد گرچه اهل ايمان و طاعت و احسان باشند. وزان آيه كريمه وزان آيه 36 سوره نساء است كه مى‏گويد: (إنّ اللَّه لا يحبُّ من كان مختالاً فخوراً).
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ. إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ) «25».
كلمه «بالغيب» افاده مى‏كند كه در هنگام غيبت رسول هم نصرت و اعزاز او لازم و ضرورى است گرچه با سلاح شمشير باشد.

(ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى‏ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً...) «27».
تعليمات مسيح كه هماره از زبان او ودر واقع از فيض روح‏القدس افاضه مى‏شد به صورت حكمت و اندرز و موعظه بود و بيشتر مردم بنى‏اسرائيل را به شفقت و مهربانى با امّتها توصيه مى‏كرد. ازآن‏رو كه قوم بنى‏اسرائيل خودرا قوم برگزيده الهى مى‏شمردند و مى‏گفتند: (ليس علينا في الاُمِّييّن سبيل) (آل‏عمران/ 75) و هماره با مردم به خشونت مى‏پرداختند و در صورت امكان با ظلم وستم ورباخوارى و امثال آن حقّ آنان را مى‏ربودند.
مسيح‏بن مريم مبعوث شد تا آن قوم سركش را متعادل كند و به همين خاطر است كه تعليمات او بيشتر به زهادت و رأفت و عطوفت دعوت مى‏كند نه آنكه اصل خشونت با دشمنان خدا ناروا باشد. لذا است كه در وصف امّت اسلامى آمده است: (محمّدٌ رسولُ اللَّه والّذينَ معهُ أشِدّاء على الكُفّارِ رُحماءَ بينهُم تراهُم رُكّعاً سُجّداً يَبْتَغونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ ورِضْواناً سيماهُم في وُجوهِهِم مِن أثَرِ السُّجود. ذلكَ مَثَلُهُم في التّوراةِ ومَثَلُهُم في الإِنجيلِ كزرعٍ أخرجَ شَطْأهُ فآزَرَهُ فاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ على سُوقِه يُعْجِبُ الزُّرّاعَ ليغيظَ بهم الكُفّار) (فتح/ 29).
و چون حواريّون عيسى از زبان عيسى مردم را به رحمت و عطوفت دعوت كردند، با آنكه نمى‏بايد دين مسيح را از دين يهود جدا شمرد، از آن رو كه شريعت مسيح همان شريعت موسى بود و مسيح براى همين ترميم و تلطيف امّت يهود مبعوث شده بود.
تكرار دعوت به رحم و شفقت، و جدائى و دورى يهود از مسيحيّت، و تكفير مسيح و پيروان او موجب شد كه مسيحيّت دينى جداگانه بحساب آمد كه جز دعوت به مهربانى و زهادت چيز ديگرى ندارد و اثر سخنان مسيح در پيروان او فقط در اين زمينه قوّت گرفت و طبعاً پيروان او به رحمت و شفقت و زهادت سمر شدند.
اين‏شيوه تاآن حد ادامه‏يافت كه جمعى راه‏مسيح را كه از ميان مردم مى‏گريخت، انتخاب كردند و در دير و صومعه جا گرفتند و رهبانيّت و دورى از جماعت و دورى از عيش و عشرت با زنان را برگزيدند و اين را بر خود فرض مسلّم انگاشتند در حالى كه نه آن خشونت يهود، حكم خدا بود، بلكه برداشت يهوديّت از مراحم الهى بر ابراهيم و فرزندانش بود كه آنان را جسور كرده بود، و نه آن رأفت و رحمت مسيحيّت حكم انحصارى خدا بود، بلكه برداشت مسيحّيت از دعوت عيسى بود.
خصوصاً كه دين مسيح چندى بعد دستخوش سياست شد، و كنستانتين تنها تعليمات مسيح را به عنوان دين، به ملّت خود تزريق كرد و سخن عيسى را كه من احكام تورات را تنفيذ مى‏كنم مسكوت نهاد و نتيجه اين شد كه امروز شاهد آن هستيم. و براى همين بود كه رسول خدا آمد تا احكام تورات و انجيل را با هم به مرحله اجرا بگذارد و با اصلاحات و تخفيفات الهى، دين خدا را به عنوان حكم دائمى اللَّه در قالب قرآن جاودانه سازد.
خداوند از ملّتهاى برگذشته پيش از نوح و بعد از نوح، مردمان عهد ابراهيم و موسى و عيسى، و امّتهاى عهد اسلام تا آخرين لحظات زندگى بشر، غير از ابتغاء رضوان الهى چيزى نمى‏جويد ولى چون مردم نمى‏توانند رضاى خدا را بدرستى تشخيص بدهند، خداوند خود بايد راه تكامل را بنماياند و راه مبارزه با ژنهاى ناپاك و تطهير از آلودگيها را بشناساند.
لذا است كه قرآن را و انجيل و تورات و خلاصه رسولان خود را با بيّنات و كتاب و ميزان مجهّز كرد تا مردم راه قسط را در پيش بگيرند و رضاى خدا را بجويند، حتى سلاح آهنين را كه خدا نازل كرد و زرهى را كه خدا به داود نبى الهام كرد، همه در راه همين ابتغاء رضوان الهى بود و بس.
ولى به هر حال جمعى از پيش خود داوطلب مى‏شوند و يك چهره از چهره‏هاى رضاى خدا را مى‏جويند و خود را به آن مكلّف و متعهّد و متعبّد مى‏سازند، ولى با وساوس شيطانى، آن همّت بدست نمى‏آيد كه تعهّدات خود را عملى سازند، مانند رهبانيّت نصارى كه از ديرباز به راه نادرست كشيده شد و خداوند عزّت به مردم اسلامى هشدار داد و گفت: (يا أيُّها الّذين آمَنوا إنّ كَثيراً مِنَ الأحْبارِ والرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أمْوَالَ النّاسِ بالباطِل ويَصُدُّونَ عن سَبيلِ اللَّه...) (توبه/ 34) كه شرح آن گذشت و لذا است كه مى‏گويد:

(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ) «27».
جمله (وكثيرٌ منهم فاسقون) يادآور همان آيه سوره براءت است كه گفت: (إنّ كثيراً مِنَ الأحْبارِ والرُّهْبانِ لَيأكُلونَ أمْوالَ النّاسِ بالباطل).

(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ‏آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ‏وَآمِنُوابِرَسُولِهِ‏يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ‏مِن‏رَحْمَتِهِ‏وَيَجْعَل لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) «28».
آيه كريمه ناظر به آن يك درجه رأفت و رحمتى است كه خداوند عزّت در دلهاى نصارى برقرار كرد. آيه كريمه با شرط تقوا و ايمان مجدّد كه ايمان خالص را تداعى مى‏كند، به مسلمين وعده مى‏دهد كه با اين شرائط: ايمان خالص، تقوا و ورع، خداوند به شما امّت اسلامى از رحمت خود دو نصيب مضاعف عطا مى‏كند و علاوه بر آن نورى براى شما مى‏افروزد كه راه را از چاه بشناسيد.
نور، به آن خاطر است كه راه درست را بشناسند و بى‏مورد و بيجا رأفت و رحمت بكار نبرند، بى‏مورد و بيجا شدّت و خشونت و غلظت بكار نبندند، و اگر در تشخيص موقعيّت خطائى رخ دهد، بى‏آنكه خشم و نفرت بر آدمى حاكم باشد، مغفرت خداوند شامل حال آنان خواهد بود.

(لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى‏ شَي‏ءٍ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ) «29».
اين لام تعليل هم مانند لام (لكيلا تأسوا على‏ ما فاتكم) كه در آيه 23 همين سوره گذشت، به متن آيه پيشين تعلّق ندارد، بلكه بر جمله محذوفى تعلّق دارد كه در ذهن سامع خلجان مى‏يابد. كلمه «لئلّا» حرف نفى دارد و چون به جمله (أن لا يقدرون) تعلّق مى‏گيرد، افاده اثبات مى‏كند.
منظور آيه آن است كه اعلام شرط تقوا و اخلاص در ايمان، براى اين بود كه اهل كتاب هم از يهود و نصارى بدانند كه دسترسى به فضل خدا و رحمت مازاد او كه دو چندان، و سه چندان شود براى آنان نيز ميسّر است؛ منتهى شرائط لازم كه تقوا و ورع و ايمان خالص و قنوت در برابر فرمان خدا و رسول است، شرط اعطاء خواهد بود، زيرا تمام بشريّت در برابر خدا يكسانند و نام يهود و نصارى و اسلام ملاك اعتبار نخواهد بود.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۲ 0 نظر - تعداد بازديد : 78 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45598 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005