تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۷
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 3
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره واقعه
سوره واقعه :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ* لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ* خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ) «3».
«وَقْع» و«وَقْعَة» به معناى افتادن است، منظور از «واقعة» معناى اصيل عربى آن است، يعنى «شى‏ء افتادنى». اين «واقعه» در سوره‏حاقّه آيه‏15 بدين‏صورت توضيح شده است: (فإذا نُفِخَ في الصُّور نفخةٌ واحدةٌ وحُمِلَت الأرضُ والجِبالُ فَدُكَّتا دَكّةً واحدة. فَيومَئِذ وَقَعَتِ الواقِعَةُ).
در سوره حاقّه توضيح مى‏شود كه با اوّلين نفخه صور كه شهاب طارق سفيركشان و غرّش‏كنان شيپور خاموشى مى‏زند سطح زمين از بستر خاك گرفته تا كوههاى صخره‏اى و خاكى و هرچه بر روى آن است از سطح زمين به هوا پرتاب مى‏شود و به هم تصادم مى‏كند و تبديل به خاك و غبار و شن مى‏شود. در يك چنين موقعى است كه آن افتادنى افتاده است.
در سوره‏هاى بعدى قرآن كه تفصيل اين واقعه را مى‏بينيم، تعبيرات ديگرى هم از همين شهاب طارق كه با زمين تصادم مى‏كند و لحظه انقراض آغاز مى‏شود، خواهيم ديد.
جمله دوم كه تا حدّى نكته اوّل را با كلمه «وَقْعَة» كه صريح در افتادن است تفسير مى‏كند، با نفى كردن «كاذبه» افاده مى‏كند كه هيچ پديده‏اى در عالم مشيّت و كتاب تكوين وجود ندارد كه اين افتادن را به دروغ بكشاند و يا آن را دروغ بشمارد.
آن واقعه يك سر كره زمين را كه رو به بالا است، يعنى قطب شمال، كه 27 درجه تمايل دارد، به طرف پائين مى‏آورد و آن سر ديگر كه قطب جنوب است و اينك رو به پائين است به بالا مى‏آورد و قطبين از حيث مدار زمين برابر مى‏شوند و در نتيجه قطب شمال - مثلاً - هماره تاريك مى‏ماند و قطب جنوب هماره روشن مى‏ماند.
البتّه اين توازن مدار، مربوط به آن هسته مركزى زمين است كه از داخل كره زمين، يعنى از داخل سطح زمين بيرون مى‏جهد و به راه خود ادامه مى‏دهد و در هر نوبت كه به محلّ انفجار قبلى برسد پوسته ضخيمى از گل و لاى و سيمان و سنگ و ماسه بر روى آن مى‏چسبد و بعد از آنكه از محلّ انفجار خارج شد، در اثر دوران سرد مى‏شود و مانند يك لايه سيمانى روكش پيدا مى‏كند و بالاخره يك كره صاف و هموار و سنگ‏نما در همان مدار و چه بسا قدرى دورتر به عنوان كره زمين جاى مى‏گيرد تا نطفه‏هاى بشر را بر روى گرد و غبارى كه در آخرين مراحل بر روى آن كره مى‏نشيند و مردابى را با آبهاى درياى بخار شده تشكيل مى‏دهد كشت دهند. شرح اين مسائل را در جزوه رستاخيز مى‏توان ديد.

(إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً* وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً* فَكَانَتْ هَبَاءً مُنبَثّاً) «6».
تفسيرى است از همان پديده قبلى كه بعد از افتادن شهاب طارق حاصل مى‏شود. ترجمه آن را در معانى القرآن ملاحظه نمائيد.

(وَكُنتُمْ أَزْوَاجاً ثَلَاثَةً) «7».
زوج به معناى جفت است و ازواج ثلاثه يعنى شش دسته كه هر دو دسته با هم مشابهند و از هم متابعت مى‏كنند. نيازى به نقل آيات و ترجمه آنها نيست بايد به معانى القرآن مراجعه نمود.
خلاصه مطلب آن است كه يك دسته اصحاب دست راست خواهند بود كه در قطب شمال و محلّ تاريك زمين محشور مى‏شوند. يك دسته اصحاب دست چپ خواهند بود كه در قطب جنوب و محلّ روشن زمين محشور مى‏شوند كه هماره خورشيد را بالاى افق و بر گرد سر خود چرخان مشاهده مى‏كنند و يك دسته پيشتازان ييشتازان. و هر يك از اين سه دسته تابعانى دارند كه كوركورانه و يا مقلّدانه و يا با خوش‏بينى راه اين سه دسته را دنبال كرده‏اند كه جمعاً شش دسته خواهند شد و هر يك از اين شش دسته جايگاه و مقرّ ويژه خود را خواهد داشت.

(وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) «11».
هر سه كلمه با حالت رفعى آمده است، يعنى پيشتازانى كه پيشواى پيشتازان ديگرند و دانسته پيشتاز شده‏اند. اين پيشتازان پيشواى مقرّبان درگاهند. به تعبير بهتر «مقتداى مقرّبين»اند كه در آخر سوره با حالت نصبى و جرّى ياد مى‏شوند. جايگاه آنان مشخّص است.

(فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ) «12».
بوستانى جنگل‏وار كه سايه و آفتاب ندارد و از نعمت پربار است.

(ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ* وَقَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ) «14».
«ثُلّة» در اصل لغت به معناى كُپّه است، يعنى يك توده از امّتهاى اوّلين كه چهار تن از انبياء اولواالعزم را تابع شده‏اند و ادوار طولانى بر سر آنان گذشته است و جمعى اندك از آخرين امّتها كه امّت اسلامند و دوره طولانى ندارند پيشتازان را تشكيل مى‏دهند.

(يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ) «17».
«وِلدان مخلّدون» را به معنى غلامان حلقه بگوش هم معنى كرده‏اند. ولى اين تصوّر، تصوّر نادرستى است كه بگوئيم در بهشت به گوش كودكان حلقه بياويزند تا به غلامى شناخته شوند. اين كودكان نابالغ را از همان آب و گل بهشتى براى خدمت آفريده‏اند مانند حوران بهشتى كه از همان آب و گل بهشتى براى اصحاب يمين آفريده‏اند.
اين كودكان نابالغ هماره چنانند كه هستند و در خدمت پيشتازانند نه در خدمت ديگران، چنانكه در سوره دهر آيه‏19 در وصف بهشت پيشتازان مى‏گويد: (ويَطُوفُ عليهم وِلْدانٌ مخلّدون إذا رأيْتَهُم حَسِبْتَهُم لؤلؤاً مَنْثوراً).

(وَفَاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ* وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ) «21».
يعنى سبد ميوه، پر از ميوه‏هاى رنگارنگ است كه هر كس هرچه مايل باشد بر مى‏دارد و تناول مى‏كند. اين وعده الهى است در وعده‏گاه بهشت و لذا مؤمنان را از اين‏گونه تناول در دنيا پرهيز داده‏اند و رسول خدا فرموده است كه آنچه در بهشت موعود است در دنيا بدان نپردازند «نهى النبيُّ عن القِرانِ بين الفَواكِه» به همين ترتيب ظرفى كه از گونه‏گون پرندگان بريان پر باشد.

(وَحُورٌ عِينٌ* كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ) «23».
برخى كلمه «حُورٍ عِينٍ» را به كسره خوانده‏اند تا نگويند كه «حور عين» مانند ساقى قهوه‏خانه ومى‏خانه به پياله‏پيمائى مى‏پردازند. ولى قراءت درست همان حالت رفعى‏است وبرخلاف تصوّر همگان، عطف‏بر (وِلْدانٌ مخلّدون)است. يعنى‏سيمتنان آهو چشم نيز، با همان جسم و جان بهشتى كه مانند لؤلؤ مى‏درخشند، با ظرفهاى شراب وسبدهاى ميوه وسينى‏هاى جوجه‏كباب، بر گرد سر پيشتازان به خدمتگذارى مى‏چرخند.
منتها (وِلْدان مخلّدون) در مجلس ميهمانى مردان پيشتاز، و حوران بهشتى در مجلس ميهمانى خانمهاى پيشتاز به خدمتگذارى مى‏پردازند كه عدّه آنان بسيار اندكند و بانوانشان همان بانوان دنيا هستند كه در خدمت شوهرانشان از انبياء و اولياء قرار مى‏گيرند.
اين حوران بهشتى كه در خدمت همسران انبياء و اوصيا به خدمت مى‏پردازند، خود ميهمان آنهايند و همسران اصحاب يمين‏اند كه به خاكبوسى شرفياب مى‏شوند و خودشان نيز به خدمتگزارى مى‏پردازند. بى‏توجّهى به اين نكته باعث شده است كه در قراءت كلمه «حُور عِين» و يا عطف گرفتن آن و علّت مرفوع بودن آن به پراكنده‏گوئى دچار شوند.

(وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ) «27».
در آيه هشتم‏همين‏سوره ازآنان به‏عنوان (وأصحاب‏المَيْمَنة ماأصحاب المَيْمَنة) ياد شد. يعنى افرادى از بشر كه در سمت راست كره زمين يعنى سمت راست منظومه شمسى و به اصطلاح، رو به خارج منظومه شمسى و پشت به خورشيد و زهره و عطارد محشور مى‏شوند.

(فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ) «28».
بر اساس آيه كريمه (وللآخرةُ أكْبَرُ دَرجاتٍ وأكبَرُ تفضيلاً) (اسرى‏/ 21) و آيه كريمه (ولِكُلٍّ درجاتٌ ممّا عملوا) (احقاف/ 19. انعام/ 132) حتى نسبت به انبياء كه مى‏فرمايد: (تلك الرُّسُلُ فَضَّلْنا بعضهم على بعض منهم من كلَّم اللَّه ورفع بعضهم درجات) (بقره/ 253). اصحاب يمين كه در بهشت برين مأوا دارند، با وجود عدّه معدودى كه دارند برخى در فلاتهاى بهشتى «جنّات عَدن» و يا «فردوس» مأوا دارند و برخى در بيشه‏زارها.
«سدر»، دو نوع است كه يك نوع آن خار دارد و به آن ضال مى‏گويند و نوع ديگرى دارد كه خار آن نرم است و ميوه آن تا حدّى مطبوع است و نوع عالى آن كه اصلاً خار ندارد، طعمى بسيار شيرين و عطرى بسيار ساطع و خوشبو دارد، كه در همين دنيا به لطافت مشهور است و آن سدر هَجر است در بلاد بحرين.

(إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاءً* فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَاراً* عُرُباً أَتْرَاباً* لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ) «38».
به قرينه آيات سابق كه گفت: (وحُورُ عِينٌ كأمثال اللّؤلؤ المَكنون) در اينجا توضيح مى‏دهد كه حوران‏بهشتى در همانجا انشاء وايجادشده‏اند حتى‏نطفه‏هاى آنان مانند (ولدان مخلّدون) از همان آب و خاك بهشتى است. هماره دوشيزه‏اند. شوهر دوست. نوجوان كه‏براى اصحاب‏يمين آفريده‏اند گرچه درخدمتگذارى بانوان پيشتاز به خدمتگذارى اشتغال يابند كه بالاترين سرگرمى و بزم دوستانه آنان خواهد بود.

(ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ* وَثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ) «40».
فقط توده‏اى از امّتهاى پيشين كه امّتهاى چهار پيامبر اولوالعزم‏اند و توده‏اى از امّت آخرين كه امّت اسلامى باشند و به خاطر طول دوران و بالا رفتن سطح معرفت، با جمع اوّلين برابرى دارند در شمار اصحاب يمين مى‏باشند.

(وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ) «41».
از اين اصحاب شمال، در آيه 9 همين سوره به عنوان (وأصحاب المَشْأَمَة ما أصحاب المَشْأَمَة) ياد شد، يعنى افرادى از بشريّت كه در سمت چپ كره زمين رو به داخل منظومه شمسى محشور مى‏شوند و هماره خورشيد را بالاى سر خود مى‏بينند كه دور آسمان مى‏چرخد و هرگز غروب ندارد.

(فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ* وَظِلٍّ مِن يَحْمُومٍ* لَا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ) «44».
يعنى بعد از انتقال به كره زهره كه دود و آتش بر فراز آن چادر زده است، از گازهاى سمّى تنفّس مى‏كنند و از آب داغ كه بر سر آنان مى‏بارد مى‏نوشند و در سايه دود و دم بسر مى‏برند، سايه‏اى كه خنك نيست و نه خوشايند است.

(وَكَانُوايَقُولُونَ‏أَإِذَامِتْنَاوَكُنَّاتُرَاباًوَعِظَاماًأَإِنَّالَمَبْعُوثُونَ*أَوَآبَاؤُنَاالْأَوَّلُونَ) «48».
اين سخن همه مشركان است كه از قديم و جديد مى‏گفته‏اند و چون مورد تأييد و استناد قريش هم بوده است، قرآن مجيد در وسط حكايت به جواب آنان مى‏پردازد و مى‏فرمايد:

(قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ* لَمَجْمُوعُونَ إِلَى‏ مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ) «50».
يعنى نطفه‏هاى افراد اوّلين با نطفه‏هاى افراد آخرين تا روز رستاخيز، مجتمع مى‏شوند، سپس پا به عرصه حيات مى‏گذارند.

(ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ* لَآكِلُونَ مِن شَجَرٍ مِن زَقُّومٍ) «52».
خطاب آيه به همان سران ضلالت و كفر است يعنى شما از درخت زقّوم تناول مى‏كنيد و چاره‏اى نداريد جز اينكه شكمها را از ميوه زقوم كه همان انجير هندى است پر كنيد، زيرا اين تنها بوته‏اى است كه در پائين درّه‏ها مى‏رويد و تا بالاى درّه‏ها كه قدرى هواى مناسبتر دارد و بايد خود را به بالا بكشند، چندين كيلومتر صخره و لاخ است كه طى كردن اين مسير سخت، خود شكنجه ديگرى خواهد بود.
و چون ميوه تلخ، تشنگى مى‏آورد مجبورند خود را به آبهاى گرم كبريتى برسانند و تشنگى را چاره بسازند و يا از آبفشانهاى زمين زُهره كه فوران مى‏كند و دوباره بر زمين مى‏ريزد، امّا از كبريت كمترى برخوردار است، بنوشند كه چنين آبى خواهان بسيار دارد و تا چنين آبى از آبفشانها به هوا برخيزد همگان مانند شتران تشنه به آن جانب هجوم مى‏آورند كه زودتر از ديگران جرعه‏اى بنوشند.

(هذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ) «56».
يعنى آنچه براى ضيافت كافران در دوزخ مهيّا شده است همين است. و چون آيات كريمه بايد بر مشركين قريش تلاوت شود، در حكم آن است كه خطاب به مشركين گفته باشند: «هذا نزلكم يوم الدِّين» و لذا بلافاصله درصدد بحث و محاجه با مشركين بر مى‏آيد و قبل از آنكه حال و روز سه دسته آخر را روشن كند به ارشاد مشركين مى‏پردازد و مى‏گويد:

(نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ* أَفَرَأَيْتُم مَا تُمْنُونَ* ءَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ) «59».
اين آيات و برنامه آيات بعدى در ترجمه معانى القرآن روشن است.

(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ* فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ) «78».
منظور از كتاب مكنون همان لوح محفوظ است كه به آن كتاب تكوين مى‏گويند. و لذا در وصف آن مى‏گويد:

(لَايَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ) «9».
آيه كريمه افاده مى‏كند كه نسخه اصلى قرآن و به اصطلاح امروزى ديسكت آن و راز و رمز آن از دسترس ناپاكان بدور است و تنها پاكان مى‏توانند از آن باخبر باشند.
اين آيه كريمه افاده حكم شرعى نمى‏كند ولى بر اساس سنّت كه مى‏تواند ضمير «لايَمَسُّه» به قرآن باز گردد، و لاى «لايمسّه» ناهيه باشد، دست سودن به آيات قرآن در حال عدم طهارت روا نخواهد بود. البتّه منظور از طهارت، طهارت فطرى است يعنى در حال جنابت و حيض نباشد.

(فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ* فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ) «89».
دسته اوّل يعنى سابقون سابقون كه همان مقرّبون درگاهند با وصف الحال گرانمايه و ممتازشان معلوم شدند و اين دسته چهارم‏اند كه از «مقرّبين» درگاهند يعنى پيروان و تابعان آن سابقون سابقون، يعنى كسانى كه قدم جاى قدم رسولان و صدّيقان نهادند و از آنان جدا نشدند. در روح و ريحان و جنّات نعيم آن سابقون و پيشتازان سهيم مى‏شوند، يعنى در صحن آن خانه‏ها و فضاى پر روح و ريحان، ساحت پر عطر و پر نعمت آنان بسر مى‏برند. كلمه «مِنْ» در اينجا نسبت را افاده مى‏كند و به آن «مِن» وصليّه مى‏گويند مانند: (بعضهم من بعض) به همين ترتيب آيه بعدى كه دسته پنجم را روشن مى‏كند:

(وَأَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ) «90».
يعنى تابعان و پيروان نيكان كه شرح حال آنان در آيات كريمه قرآنى به عنوان اهل بهشت مذكور است و با همين عنوان بالخصوص در سوره بلد آيه 13 - 18 بدين صورت وارد شده است: (فَكُّ رقبة أو إطعامٌ في يوم ذي مَسْغَبَة يتيماً ذا مَقْرَبَة أو مسكيناً ذا مَتْرَبَة. ثمّ كان من الّذين آمنوا وتواصوا بالصّبر وتواصوا بالمرحمة أولئك أصحاب الميمنة).

(فَسَلَامٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ) «91».
يعنى اگر از تابعان اصحاب يمين باشند، بايد به آنان بفهمانند و بگويند: «سلام لك من أصحاب اليمين». يعنى همانطور كه تابعان مقرّبون و سابقون در سايه مقرّبون به روح و ريحانى از سوى آنان رسيدند، تابعان اصحاب يمين نيز از مصاحبت و مراحم اصحاب يمين به نعمتهاى آنان مى‏رسند و همانطور كه از گلزار سابقون نسيمى به سوى تابعان آنان مى‏وزد كه گفته شد (فروح وريحان وجنّة نعيم). از سوى اصحاب يمين نيز سلام و درودى كه قهراً همراه با تحفه و مراحم و نعمت است به تابعان آنان خواهد رسيد. به هر حال، اين آيه كريمه با اجمال تمام بهره پنجمين دسته از رستاخيزيان را مشخّص مى‏كند.

(وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ) «92».
و اين ششمين دسته از رستاخيزيان خواهند بود كه تابع اصحاب شمال شده‏اند. ولى چون سرنوشت تابعان و متبوعان اصحاب شمال يكنواخت خواهد بود، لذا در اين مورد نگفت كه «وأمّا إن كان من أصحاب الشمال» بلكه تابعان اصحاب شمال را با همان عنوان ويژه آنان كه عذاب آنان را نيز معيّن مى‏كرد، مورد بحث قرار مى‏دهد.
درباره اصحاب‏شمال در آيه‏51 گفت: (ثمّ‏إنّكم أيُّها الضّالّون المُكذِّبون، لآكلونَ مِن شجرٍ مِن زقّوم فمالِئُونَ مِنها البُطُونَ فشارِبونَ عليه مِنَ الحَميم فشارِبونَ شُرْبَ الهِيم هذا نُزُلهم يومَ الدِّين نحنُ خلقناكم فَلَوْلا تُصَدِّقُون) و سخن و محاجّه را با آنان تا آيه 87 دنبال كرد.
در اينجا مى‏گويد: (وأمّا إن كان من المكذّبين الضالِّين) كه با قيد «مِنْ» وصليّه، عنوان «ضالّون» را به عنوان «ضالّين» بدل مى‏كند تا متابعت و دنباله روى آنان را قيد كند امّا سزا و كيفر هر دو دسته را مشابه اعلام مى‏كند و مى‏گويد:

(فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ* وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ) «54».
و بالاخره چنانكه در تعقيب مسائل اصحاب شمال در آيه 74 گفت: (فسبّح باسم ربّك العظيم) در اينجا نيز مى‏فرمايد:

(إِنَّ هذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ* فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ) «96».
و سوره كريمه پايان مى‏گيرد.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۵۱ 0 نظر - تعداد بازديد : 75 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45595 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005