| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره نجم |
سوره نجم :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى* مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى) «2».
آن نجمى كه در روز رستاخيز سقوط مىكند، همان شهاب طارق است كه قرآن مجيد مىگويد: (والسّماء والطارقِ وما أدراك ما الطارقُ النّجْم الثاقبُ). نجومى كه از حول و حوش منظومه شمسى خارج است و در سرنوشت بشر دخلى ندارد، مورد توجّه قرآن و مسائلى اين چنين قرار نمىگيرد و لذا موقعى كه از سيّارات منظومه شمسى بحث مىكند پرونده انجم را جداگانه عنوان مىكند و مىگويد: (والنجوم مسخّرات بأمره) (نحل/12. اعراف/54).
در آيه كريمه، ضلالت در قبال غوايت قرار گرفته است و در آيات كريمه قرآن فراوان گذشت كه ضلالت به معنى گم كردن راه است كه با حيرت و ترديد همراه است و غوايت گم كردن راه درست است با بيراههروى و جزم به اينكه راه درست همين است.
(وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى) «4».
آيه كريمه ناظر به معارف قرآن است و احكام شريعت نه مطلق سخن كه مربوط به عالم بشريّت و خواستههاى غريزى انسانى باشد از مسائل خوراك و پوشاك كه مورد بحث و انكار كسى نبوده و نخواهد بود. يعنى رسالت او قرآنى است كه بر قلب او نازل شده است و از همان قرآن نيز به خواسته دل زبان باز نمىكند و تا دستور نرسد، آيات قرآن را بر مردم تلاوت نمىكند، همين قرآن است كه در آيات بعدى عنوان شده است و مىگويد:
(عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى* ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى) «6».
چنانكه در سوره تكوير مىگويد: (إنّه لقول رسول كريم ذي قوّة عند ذي العرش مكين مطاع ثَمَّ أمين وما صاحبكم بمجنون ولقد رآه بالأُفق المُبين) كه دقيقاً مشابه همين آيات سوره نجم است.
جمله (ذُو مِرّة فَاسْتَوى) يادآور آياتى است كه در قرآن تكرار شده است به اين صورت: (أإنّكم لَتَكْفُرون بالّذي خلقالأرْضَ في يومينوتجعلون له أنداداً. ذلك ربُّ العالمين... ثمّ استوى إلى السّماء وهي دخان فقال لها وللأرض ائتيا طوعاً أو كَرْهاً قالتا أتينا طائعين. فَقضاهُنّ سبع سموات في يومين وأوْحى في كُلِّ سماء أمرها) (فصّلت/ 12 - 9) و به همين ترتيب (ثمّ اسْتَوى على العَرْش) كه در هشت آيه ديگر نيز بدان تصريح شده است.
اگر آيات سوره اعراف 143 را نيز مورد توجه قرار دهيم كه مىگويد: (ولمّا جاء موسى لميقاتنا وكلّمه ربُّه قال ربّ أرني أنْظُرْ إليك قال لَنْ تَراني ولكن انْظُرْ إلى الجبل فَإنِ استقرّ مكانه فسوف تراني فلمّا تجلّى ربُّه للجَبل جعله دكّاً وخرّ موسى صعقاً) مسئله تجلّى كه در يك لحظه اتفاق افتاد و صاعقهاى برافروخت كه كوه را نابود و تبديل به گاز كرد و غرّش مهيب آن موسى را به خاك انداخت، با مفهوم «ذو مِرّة» بهتر آشنا مىشويم.
(وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى) «7».
اُفق به معناى كرانه است و طبيعى است كه هر كرهاى براى خود اُفق ويژهاى دارد و منظور از اُفق أعلى همان عرش است كه گاهى از آن به عنوان مركز «ملأ أعلى» ياد شده است و بر اساس آيات سوره صافات 6 - 8 كه گفت: (إنّا زيّنا السّماء الدُّنيا بزينة الكواكب وحفظاً من كلّ شيطان مارد لا يَسَّمَّعُونَ إلى الملأ الأعلى ويُقْذَفونَ من كُلّ جانب) اين اُفق أعلى و ملأ أعلى همان كره مشترى است كه بعد از مدار آستروئيدها قرار دارد.
(ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى) «8».
دنوّ، عبارت از نزديك شدن و تدلّى فرو آويختن بار عظيم الكتريسيته است كه بايد در غبار عظيمى - و به تعبير بهتر - در توده عظيمى از غمام، يعنى ابر سفيد متجلّى شده باشد يعنى مانند مه از طبقات بالاى جو به سطح مشترى نزديك شده باشد.
اين توده ابر سفيد كه هماره قرآن مجيد آن را غمام مىنامد، بر اساس آيه كريمه 210 سوره بقره كه مىفرمايد: (هل ينظرون إلّا أن يأتيهم اللَّه في ظلل من الغمام) و آيه 75 سوره زمر كه مىگويد: (وترى الملائكة حافّين من حول العرش يسبّحون بحمد ربّهم) تودهاى از فرشتگانند كه در حول عرش در طوافند و بسان يك عائق عمل مىكنند.
(فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى) «9».
منظور از قوس همان كمان معروف عربى است، ولى نه به صورت مسلّح كه حالت كمانى داشته باشد، زيرا شرط نگهدارى كمان آن است كه زه را از يك طرف كمان باز مىكنند و در داخل كيسه چرمى روغندار بر سر ديگر كمان مىآويزند و چوب كمان به حالت استقامت، استوار مىماند تا روزى روزگارى كه بناى استفاده باشد، زه را از داخل كيسه درآورند و بر سر ديگر كمان نصب كنند.
بنابراين منظور از «قاب قوسين» حدود تقريبى دو چوب كمان در حال استقامت و راستائى است نه حالتهاى ديگر كه آن را به دو ذراع تقدير كردهاند. بنابراين حدّاقلّى كه براى نزديكى و تدلّى مىتوان در نظر گرفت حدود سه متر خواهد بود و چه بسا بيشتر.
(فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى) «10».
اين وحى، مشابه تنزيل قرآن بر قلب رسول است كه به صورت القاء امواج باشد و شرح آن در آيات ديگر گذشته است و از جمله در سوره شورى آيه 52 گفت: (وكذلك أوْحَيْنا إليك روحاً من أمرنا ما كُنْتَ تدري ما الكتاب ولا الإيمان). و در سوره غافر آيه 15 گفت: (يُلْقي الرُّوحَ من أمره على من يشاء من عباده لينذر يوم التّلاق).
جمله (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى* أَفَتُمارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى) «12».
اين دو آيه دقيقاً گواه رؤيت است همان رؤيتى كه از موسىبن عمران دريغ شد و به او گفته شد: (يا موسى إنِّي اصْطَفَيْتُكَ على النّاس بِرِسالاتي وبِكَلامي فَخُذْ ما آتيتُكَ وكُنْ من الشّاكرين) (اعراف/ 144) از آن رو كه موسى به تشريف كلام رسيد و مسيح به تشريف لقاح قدسى و خاتم النبيّين به تشريف لقاء و رؤيت چنانكه در سوره سجده آيه 23 گذشت كه (فلا تَكُنْ في مِرْيَةٍ مِن لقائه).
(وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى* عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَى* عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى* إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا يَغْشَى* مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى* لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى) «18».
در كتاب هفت آسمان اشارت شده است كه كلمه «سدرة المنتهى» عبارتى است از سيّاره پلوتن كه هفتمين سيّاره شمسى است. امكان دارد كه «جنّة المأوى» همان «سدرة المنتهى» يعنى سيّاره پلوتن باشد و امكان دارد كه با توجه به كلمه «عندها» سيّارهاى باشد نه از قبيل هفت آسمان كه بهشت رسول اللَّه باشد. ولى جمله (إذ يَغشى السِّدرة ما يَغشى) گواهى مىدهد كه همين سيّاره «سدرة المنتهى» موقعى كه پوششى از خاك و نبات و سبزه و باغ و راغ بگيرد، جنّة المأوى خواهد گشت.
جمله آخر كه مىگويد: (لقد رأى من آيات ربّه الكبرى) بايد ناظر به همان روح قدسى باشد كه در لفّافهاى از توده ابر سفيد رؤيت شده است. اين نكتهها در ترجمه معانى القرآن به وضوح روشن شده است.
(أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى* وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى) «20».
در اين زمينه به مجلّه بيّنات شماره سوم مقاله تحريف و مشكلات ادبى قرآن مراجعه شود. شرح كوتاهى نيز در ذيل آيه 52 سوره حج گذشت، مراجعه شود.
(أَم لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّى) «24».
معادل «أم» در تقديراست بهاينصورت: «أئنّكملتشهدون أنّ معاللَّهآلهة اُخرى. أم للإِنسان ما تمنّى». يعنى واقعاً شما به ربوبيّت و الوهيّت فرشتگان معتقديد و يا تصوّر مىكنيد كه براى شما اين حق وجود دارد كه هرچه خواهيد آرزو كنيد و هرچه خواهيد بر زبان بياوريد و هر موجودى را كه بخواهيد به خدائى بپذيريد و يا براى فرشتگان ادّعاى شفاعت كنيد.
(وَكَم مِن مَلَكٍ فِي السَّموَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلَّا مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاءُ وَيَرْضَى) «26».
يعنى درست است كه برخى از فرشتگان حق شفاعت دارند ولى معيار شفاعت اذن و رخصت الهى است كه با چهار شرط امكانپذير است نه مطابق ميل و خواسته افراد بشر. و در صدر آن چهار شرط، اعتقاد به عالم آخرت است كه شما مشركين پذيراى آن نمىباشيد. در زمينه شفاعت شرح كافى گذشته است به آيه 255 سوره بقره مراجعه شود.
(الَّذِينَيَجْتَنِبُونَكَبَائِرَالْإِثْمِوَالْفَوَاحِشَإِلَّااللَّمَمَإِنَّ رَبَّكَوَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ...).
شرح كافى درباره گناهان كبيره در ذيل آيه 31 سوره نساء گذشت.
(هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ) «32».
به آيه 49 سوره نساء مراجعه شود.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۴۹
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 142 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|