تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۳
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره ذاريات
سوره ذاريات :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(وَالذَّارِيَاتِ ذَرْواً* فَالْحَامِلَاتِ وِقْراً* فَالْجَارِيَاتِ يُسْراً* فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً* إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ* وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ) «6».
مفهوم كلمات در ترجمه معانى القرآن روشن است ولى بايد توجّه داشت كه موج باد و الكتريسيته در اثر صعود و فرود فرشتگان حاصل مى‏شود و تنها آنچه مشهود مى‏شود، جريان باد است و جريان ابرها. در جمله (إنّ ما توعدون لصادق) كلمه «إنّما» بايد جدا ملحوظ شود. «إنّ» حرف تأكيد. «ما» اسم «إنّ» و «توعدون» صله آن و «لصادق» خبر «إنّ» خواهد بود كه با لام تأكيد مؤكّد شده است، از آن رو كه در جواب قسم آمده است.

(وَالسَّماءِ ذَاتِ الْحُبُكِ* إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ) «8».
«حُبُك» جمع «حَبِيكه» است و «حَبيكه» به معناى راه راه است موقعى كه مدوّر باشد مانند موجى كه در آب حاصل شود، موقعى كه سنگى در آن بيفتد. و يا خطوط مدوّرى كه در شنهاى بيابان حاصل شود و يا حلقه‏هائى كه در موى مجعّد مشهود مى‏شود. با توجه به آنكه منظور از كلمه «سماء» سيّارات منظومه شمسى مى‏باشد، آن سيّاره‏اى كه داراى كمربند راه راه است، و حلقه‏هائى در اطراف كمر دارد، آسمان زحل خواهد بود. اگر كسى كمر خود را با شال راه راه ببندد، نام آن را «حَبِيكه» مى‏گذارند. اين نكته در كتاب هفت آسمان ثبت نشده است.
(كَانُوا قَلِيلاً - مِنَ اللَّيْلِ - مَا يَهْجَعُونَ) «17».
كلمه «ما» صله «قليلاً» خواهد بود، مانند (قليلاً ما يؤمنون) (بقره/ 88)، (قليلاً مَا تذكّرُون) (اعراف/ 3. نمل/ 62. حاقّه/ 41) و (قليلاً ما تَشْكرون) (اعراف/10. مؤمنون/78. سجده لقمان/9. ملك/23). و تقديرآيه چنين خواهد بود (كانوا قليلاً مَا يَهْجَعُون من اللّيل).

(وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) «18».
در سوره آل‏عمران آيه 17 گذشت كه (الصّابِرِين والصّادقين والقَانِتِين والمُنفِقِين والمُسْتَغْفِرِين بِالأسْحَار) يعنى در سحرها و خصوصاً نماز وتر در ركعت سوم هفتاد نوبت بگويند: «سُبحان اللَّه وبحمده أستغفر اللَّه ربِّي وأتوب إليه».

(وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ) «19».
در سوره معارج آيه 25 مى‏خوانيم كه: (والّذين في أموالهم حقٌّ معلوم. للسائل والمحروم) به حديث 1340 صحيح كافى مراجعه شود، اين حق، سواى حقّ زكات فريضه است و ميزان آن بر حسب درآمد به وسيله خود انسان مشخّص مى‏گردد.

(وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ* فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ) «23».
كلمه «تُوعَدون» به صورت فعل مجهول آمده است و در نتيجه مشترك است بين «تُوعدون» از ثلاثى مجرّد، و «تُوعدون» از باب افعال، و در اثر اين اشتراك، هم شامل وعده و نويد است و هم وعيد و تهديد. يعنى هر سرنوشتى كه بشر دارا شود، از نيك و بد و خوشى و ناخوشى و روزى مقدّر الهى از آسمان فرود مى‏آيد و در آنجا تقدير واندازه مى‏شود. جمله (مِثْلَ ما أنّكم تنطقون) نكته ظريفى دارد.
آن نكته اين است كه در فلسفه، جماعتى به نام سوفسطائيّين وجود دارند كه در حقيقت هر چيزى سفسطه و تشكيك مى‏كنند، و مى‏گويند اينها همه نماد و نمايش‏اند نه حقيقت و بنابراين حقّ بودن هر چيزى نسبى مى‏شود و جز به عنوان تصوّرات واهى ارزش ديگرى ندارد. آيه كريمه مى‏گويد آنچه ما گفتيم در حدّ «سخن گفتن و نطق كردن» و به عبارت ديگر «ناطق بودن شما» حقيقت دارد.
همانطور كه انسان نطق مى‏كند و بر اثر نطق كردن و سخن گفتن با ديگران تفاهم برقرار مى‏كند يعنى هر لحظه بايد تفكّر كند و بينديشد و بسنجد و آنچه را در دل مى‏گذراند در قالب الفاظ درآورد تا تفاهم برقرار گردد، اين انديشيدن و سخن گفتن و ناطق بودن با هيچ سفسطه‏اى قابل ترديد نخواهد بود. به همين مثابه مطمئن باشيد كه روزى شما دست خدا است. و خير و شرّ شما نيز از جانب خداوند آسمانها و زمين رقم مى‏خورد. اينك تصميم بگيريد كه براى زندگى دنيا و آخرت و براى امروز و فرداى خود بايد بر چه قدرتى اتّكال و اعتماد كنيد.

(هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ) «24».
فرشتگانى كه بر ابراهيم خليل وارد شدند از فرشتگان ملأ أعلى بودند كه براى شهود و حضور در مراسم اعدام و نابودى و هلاكت قوم لوط فرود آمده بودند و بر سر راه خود با خليل خدا گپى زدند و او را به ولادت اسحاق از همسر رسمى او سارا مژده دادند. شرح مسائل را در سوره هود آيه 69 - 76 و سوره حجر آيه 51 - 60 ملاحظه كنيد.
نكته‏هاى ظريف اين سوره بايد تذكار شود: در سوره حجر گفت: (ونبّئهم عن ضَيْف إبراهِيم) و اينجا مى‏گويد: (هل أتاك حديث ضَيْف إبراهيم المكرمين) از استفهام صدر آيه معلوم مى‏شود كه داستان ضيافت فرشتگان براى اوّلين بار در اين سوره مطرح شده است. ضمناً در اينجا فرشتگان به عنوان «المُكرمين» ياد شده‏اند كه الف و لام آن نشانه وزن و موقعيّت والاى آنان است.

(إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنكَرُونَ) «25».
شرح آن در سوره هود گذشت. اين سلام و جواب، موقعيّت فرشتگان را كه به صورت رهگذر آمده بودند روشن نمى‏كرد. معلوم نمى‏شد كه از كدام قوم و ملّت‏اند. و لذا در تعقيب آن مى‏گويد: (قَومٌ مُنكَرون) گويا اين جمله بدل باشد از واو ضمير جمع در (إذ دخلوا عليه) يعنى (دخل عليه قوم منكرون) در سوره حجر، به صراحت اعلام شده است كه ابراهيم مى‏گويد: (إنّا منكم وَجِلُون). اين وَجَل، از ابتداى ورود آنان نبود، بلكه بعد از تناول نكردن از گوساله بريان بود كه در سوره هود گفت: (فلمّا رأى‏ أيْدِيَهُم لاتصِلُ إلَيه نَكِرَهُم‏وأوْجَسَ منهم خِيفة قالوا لاتَخَفْ) و در سوره حجر گفتند: (لا تَوْجَل إنّا نبشِّرك بغلام عليم) يعنى ما فرشتگانيم.

(فَرَاغَ إِلَى‏ أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ) «26».
«رَوَغان» به معنى پيچيدن و چپ و راست رفتن است. معلوم است كه ابراهيم خليل ابتدا به طرف غلامان خود مى‏رود و دستور غذا مى‏دهد ولى بلافاصله به طرف اطاق ساره مى‏رود و مى‏گويد: كه ميهمانان را از لاى چَپَر حصيرى زيرنظر بگيرد مبادا قصد سوئى داشته باشند و لذا است كه بعد از مكالمه ابراهيم و فرشتگان و بشارت به ميلاد اسحاق، ساره ناگهان و بى‏مقدّمه وارد مهمانخانه مى‏شود.
(فجاء بِعِجلٍ سَمينٍ) فاء براى تفريع است و فاصله زمانى را مى‏رساند. در ساير موارد و از جمله در سوره هود مى‏گويد: (فما لبث أن جاء بعجل حنيذ) كه پختن گوساله در داخل فر و داش سنگى فرصت كافى لازم دارد.

(فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ) «27».
گوساله را يكجا در طبق، مقابل ميهمانان نهاد.
در سوره هود آيه 70 حكايت شده است كه ابراهيم متوجه شد كه اينان به طرف غذا دست نمى‏برند. لفظ سوره هود بدين صورت است: (فلمّا رأى‏ أيْدِيَهُم لاتَصِلُ إليه نكِرَهُم وأوْجَسَ منهم خِيفة قالوا لاتَخَفْ إنّا اُرْسِلْنا إلى قوم لوط. وامرأتهُ قائمةٌ فَضَحِكَتْ‏فَبَشَّرناهابإسحاق‏ومن‏وراء إسحاق‏يعقوب قالت ياوَيْلَتى‏ ءألِدُ وأنا عجوز وهذا بَعْلي شَيْخاً) و در اينجا مى‏گويد:

(فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَاتَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ* فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ) «29».
معلوم مى‏شود - چنانكه اشارت كردم و عبارت (فراغ إلى‏ أهله) افاده مى‏كرد - ساره در پشت ديوار حصيرى به مراقبت ايستاده بود كه مبادا به شوهرش حمله كنند و لازم شود كه غلامان خود را به يارى بخواند و طبيعى است كه فرشتگان، هم از اضطراب ابراهيم باخبر بودند و هم از گوش ايستادن ساره. و لذا موقعى كه بشارت به ولادت اسحاق دادند، بشارت آنان ناظر به هر دو تن بود، و لذا در سوره هود مى‏گويد:(وامرأتُهُ‏قائِمَةٌفَضحِكَتْ‏فبشّرناهابإسحاق)ودراينجامى‏گويد:(وبشِّروه بغلام عليم فأقبلت امرأته في صَرّة فصكّت وجهها...).
يعنى ساره از پشت ديوار حصيرى وارد مهمانخانه شد در حالى كه ولوله مى‏كرد و با خود مى‏گفت: خدا مرگم بدهد. و بعد به رسم همه زنان با كف دست بر گونه خود كوبيد و رو به فرشتگان كه ديگر از آنان ترسى ندارد و حجابى هم لازم ندارد، گفت: پير فرتوتى مانند من چگونه صاحب فرزند مى‏شود.

(قَالُوا كَذلِكِ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ) «30».
در سوره هود آيه 73 با اين عبارت به او جواب مى‏دهند كه (قالوا أتَعْجَبِينَ مِن أمْر اللَّه رحمة اللَّهِ وبَرَكاتُه علَيْكُم أهلَ البَيْتِ إنّه حميدٌ مجيدٌ) كه طبعاً بايد هر دو عبارت را درهم ادغام كنيم تا يك جواب كامل بدست آوريم. در سوره هود نيز يادآور شديم كه خطاب (أتعجبينَ مِن أمرِ اللَّه) به ساره است و خطاب (رحمةُ اللَّهِ وبركاتهُ عليكم أهلَ البيت) به هر دو تن متوجّه شده است به اعتبار نسلى كه از آن دو بزرگوار برجا خواهد ماند.

(قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ* قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِينَ* لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِن طِينٍ* مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ) «34».
مقاوله‏اى است ميان ابراهيم و فرشتگان به اضافه مجادله‏اى كه درباره قوم لوط صورت گرفت و تنها در سوره هود به آن اشارت رفته است.
آيات بعدى حكايتى از جانب قرآن است با امّت اسلامى كه بالاخره داستان به چه صورت خاتمه يافت و لذا مى‏گويد:
(فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ* فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ* وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ) «37».

(وَالسَّماءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ) «47».
افاده مى‏كند كه آسمان ساختارى دارد و بنيانى و هم اكنون وسعتى دارد كه مقدار آن مشخّص است ولى بعدها كه آسمان و زمين را براى رستاخيز بشر تبديل كنيم بر وسعت عرصات آن مى‏افزائيم. در اين زمينه به كتاب هفت آسمان مراجعه شود.

(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) «56».
حصر آيه كريمه حصر اضافى است و ناظر به خدايان پوشالى مشركين است. يعنى من جن و انس را براى آن آفريدم كه مرا عبادت كنند نه آنكه ديگران را به عنوان خدايان خود تصوير كنند و به عبادت آنها بپردازند. ساير آيات كريمه در ترجمه معانى القرآن روشن است.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۴۷ 0 نظر - تعداد بازديد : 135 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45679 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005