| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره ذاريات |
سوره ذاريات :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(وَالذَّارِيَاتِ ذَرْواً* فَالْحَامِلَاتِ وِقْراً* فَالْجَارِيَاتِ يُسْراً* فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً* إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ* وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ) «6».
مفهوم كلمات در ترجمه معانى القرآن روشن است ولى بايد توجّه داشت كه موج باد و الكتريسيته در اثر صعود و فرود فرشتگان حاصل مىشود و تنها آنچه مشهود مىشود، جريان باد است و جريان ابرها. در جمله (إنّ ما توعدون لصادق) كلمه «إنّما» بايد جدا ملحوظ شود. «إنّ» حرف تأكيد. «ما» اسم «إنّ» و «توعدون» صله آن و «لصادق» خبر «إنّ» خواهد بود كه با لام تأكيد مؤكّد شده است، از آن رو كه در جواب قسم آمده است.
(وَالسَّماءِ ذَاتِ الْحُبُكِ* إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ) «8».
«حُبُك» جمع «حَبِيكه» است و «حَبيكه» به معناى راه راه است موقعى كه مدوّر باشد مانند موجى كه در آب حاصل شود، موقعى كه سنگى در آن بيفتد. و يا خطوط مدوّرى كه در شنهاى بيابان حاصل شود و يا حلقههائى كه در موى مجعّد مشهود مىشود. با توجه به آنكه منظور از كلمه «سماء» سيّارات منظومه شمسى مىباشد، آن سيّارهاى كه داراى كمربند راه راه است، و حلقههائى در اطراف كمر دارد، آسمان زحل خواهد بود. اگر كسى كمر خود را با شال راه راه ببندد، نام آن را «حَبِيكه» مىگذارند. اين نكته در كتاب هفت آسمان ثبت نشده است.
(كَانُوا قَلِيلاً - مِنَ اللَّيْلِ - مَا يَهْجَعُونَ) «17».
كلمه «ما» صله «قليلاً» خواهد بود، مانند (قليلاً ما يؤمنون) (بقره/ 88)، (قليلاً مَا تذكّرُون) (اعراف/ 3. نمل/ 62. حاقّه/ 41) و (قليلاً ما تَشْكرون) (اعراف/10. مؤمنون/78. سجده لقمان/9. ملك/23). و تقديرآيه چنين خواهد بود (كانوا قليلاً مَا يَهْجَعُون من اللّيل).
(وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) «18».
در سوره آلعمران آيه 17 گذشت كه (الصّابِرِين والصّادقين والقَانِتِين والمُنفِقِين والمُسْتَغْفِرِين بِالأسْحَار) يعنى در سحرها و خصوصاً نماز وتر در ركعت سوم هفتاد نوبت بگويند: «سُبحان اللَّه وبحمده أستغفر اللَّه ربِّي وأتوب إليه».
(وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ) «19».
در سوره معارج آيه 25 مىخوانيم كه: (والّذين في أموالهم حقٌّ معلوم. للسائل والمحروم) به حديث 1340 صحيح كافى مراجعه شود، اين حق، سواى حقّ زكات فريضه است و ميزان آن بر حسب درآمد به وسيله خود انسان مشخّص مىگردد.
(وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ* فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ) «23».
كلمه «تُوعَدون» به صورت فعل مجهول آمده است و در نتيجه مشترك است بين «تُوعدون» از ثلاثى مجرّد، و «تُوعدون» از باب افعال، و در اثر اين اشتراك، هم شامل وعده و نويد است و هم وعيد و تهديد. يعنى هر سرنوشتى كه بشر دارا شود، از نيك و بد و خوشى و ناخوشى و روزى مقدّر الهى از آسمان فرود مىآيد و در آنجا تقدير واندازه مىشود. جمله (مِثْلَ ما أنّكم تنطقون) نكته ظريفى دارد.
آن نكته اين است كه در فلسفه، جماعتى به نام سوفسطائيّين وجود دارند كه در حقيقت هر چيزى سفسطه و تشكيك مىكنند، و مىگويند اينها همه نماد و نمايشاند نه حقيقت و بنابراين حقّ بودن هر چيزى نسبى مىشود و جز به عنوان تصوّرات واهى ارزش ديگرى ندارد. آيه كريمه مىگويد آنچه ما گفتيم در حدّ «سخن گفتن و نطق كردن» و به عبارت ديگر «ناطق بودن شما» حقيقت دارد.
همانطور كه انسان نطق مىكند و بر اثر نطق كردن و سخن گفتن با ديگران تفاهم برقرار مىكند يعنى هر لحظه بايد تفكّر كند و بينديشد و بسنجد و آنچه را در دل مىگذراند در قالب الفاظ درآورد تا تفاهم برقرار گردد، اين انديشيدن و سخن گفتن و ناطق بودن با هيچ سفسطهاى قابل ترديد نخواهد بود. به همين مثابه مطمئن باشيد كه روزى شما دست خدا است. و خير و شرّ شما نيز از جانب خداوند آسمانها و زمين رقم مىخورد. اينك تصميم بگيريد كه براى زندگى دنيا و آخرت و براى امروز و فرداى خود بايد بر چه قدرتى اتّكال و اعتماد كنيد.
(هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ) «24».
فرشتگانى كه بر ابراهيم خليل وارد شدند از فرشتگان ملأ أعلى بودند كه براى شهود و حضور در مراسم اعدام و نابودى و هلاكت قوم لوط فرود آمده بودند و بر سر راه خود با خليل خدا گپى زدند و او را به ولادت اسحاق از همسر رسمى او سارا مژده دادند. شرح مسائل را در سوره هود آيه 69 - 76 و سوره حجر آيه 51 - 60 ملاحظه كنيد.
نكتههاى ظريف اين سوره بايد تذكار شود: در سوره حجر گفت: (ونبّئهم عن ضَيْف إبراهِيم) و اينجا مىگويد: (هل أتاك حديث ضَيْف إبراهيم المكرمين) از استفهام صدر آيه معلوم مىشود كه داستان ضيافت فرشتگان براى اوّلين بار در اين سوره مطرح شده است. ضمناً در اينجا فرشتگان به عنوان «المُكرمين» ياد شدهاند كه الف و لام آن نشانه وزن و موقعيّت والاى آنان است.
(إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنكَرُونَ) «25».
شرح آن در سوره هود گذشت. اين سلام و جواب، موقعيّت فرشتگان را كه به صورت رهگذر آمده بودند روشن نمىكرد. معلوم نمىشد كه از كدام قوم و ملّتاند. و لذا در تعقيب آن مىگويد: (قَومٌ مُنكَرون) گويا اين جمله بدل باشد از واو ضمير جمع در (إذ دخلوا عليه) يعنى (دخل عليه قوم منكرون) در سوره حجر، به صراحت اعلام شده است كه ابراهيم مىگويد: (إنّا منكم وَجِلُون). اين وَجَل، از ابتداى ورود آنان نبود، بلكه بعد از تناول نكردن از گوساله بريان بود كه در سوره هود گفت: (فلمّا رأى أيْدِيَهُم لاتصِلُ إلَيه نَكِرَهُموأوْجَسَ منهم خِيفة قالوا لاتَخَفْ) و در سوره حجر گفتند: (لا تَوْجَل إنّا نبشِّرك بغلام عليم) يعنى ما فرشتگانيم.
(فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ) «26».
«رَوَغان» به معنى پيچيدن و چپ و راست رفتن است. معلوم است كه ابراهيم خليل ابتدا به طرف غلامان خود مىرود و دستور غذا مىدهد ولى بلافاصله به طرف اطاق ساره مىرود و مىگويد: كه ميهمانان را از لاى چَپَر حصيرى زيرنظر بگيرد مبادا قصد سوئى داشته باشند و لذا است كه بعد از مكالمه ابراهيم و فرشتگان و بشارت به ميلاد اسحاق، ساره ناگهان و بىمقدّمه وارد مهمانخانه مىشود.
(فجاء بِعِجلٍ سَمينٍ) فاء براى تفريع است و فاصله زمانى را مىرساند. در ساير موارد و از جمله در سوره هود مىگويد: (فما لبث أن جاء بعجل حنيذ) كه پختن گوساله در داخل فر و داش سنگى فرصت كافى لازم دارد.
(فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ) «27».
گوساله را يكجا در طبق، مقابل ميهمانان نهاد.
در سوره هود آيه 70 حكايت شده است كه ابراهيم متوجه شد كه اينان به طرف غذا دست نمىبرند. لفظ سوره هود بدين صورت است: (فلمّا رأى أيْدِيَهُم لاتَصِلُ إليه نكِرَهُم وأوْجَسَ منهم خِيفة قالوا لاتَخَفْ إنّا اُرْسِلْنا إلى قوم لوط. وامرأتهُ قائمةٌ فَضَحِكَتْفَبَشَّرناهابإسحاقومنوراء إسحاقيعقوب قالت ياوَيْلَتى ءألِدُ وأنا عجوز وهذا بَعْلي شَيْخاً) و در اينجا مىگويد:
(فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَاتَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ* فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ) «29».
معلوم مىشود - چنانكه اشارت كردم و عبارت (فراغ إلى أهله) افاده مىكرد - ساره در پشت ديوار حصيرى به مراقبت ايستاده بود كه مبادا به شوهرش حمله كنند و لازم شود كه غلامان خود را به يارى بخواند و طبيعى است كه فرشتگان، هم از اضطراب ابراهيم باخبر بودند و هم از گوش ايستادن ساره. و لذا موقعى كه بشارت به ولادت اسحاق دادند، بشارت آنان ناظر به هر دو تن بود، و لذا در سوره هود مىگويد:(وامرأتُهُقائِمَةٌفَضحِكَتْفبشّرناهابإسحاق)ودراينجامىگويد:(وبشِّروه بغلام عليم فأقبلت امرأته في صَرّة فصكّت وجهها...).
يعنى ساره از پشت ديوار حصيرى وارد مهمانخانه شد در حالى كه ولوله مىكرد و با خود مىگفت: خدا مرگم بدهد. و بعد به رسم همه زنان با كف دست بر گونه خود كوبيد و رو به فرشتگان كه ديگر از آنان ترسى ندارد و حجابى هم لازم ندارد، گفت: پير فرتوتى مانند من چگونه صاحب فرزند مىشود.
(قَالُوا كَذلِكِ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ) «30».
در سوره هود آيه 73 با اين عبارت به او جواب مىدهند كه (قالوا أتَعْجَبِينَ مِن أمْر اللَّه رحمة اللَّهِ وبَرَكاتُه علَيْكُم أهلَ البَيْتِ إنّه حميدٌ مجيدٌ) كه طبعاً بايد هر دو عبارت را درهم ادغام كنيم تا يك جواب كامل بدست آوريم. در سوره هود نيز يادآور شديم كه خطاب (أتعجبينَ مِن أمرِ اللَّه) به ساره است و خطاب (رحمةُ اللَّهِ وبركاتهُ عليكم أهلَ البيت) به هر دو تن متوجّه شده است به اعتبار نسلى كه از آن دو بزرگوار برجا خواهد ماند.
(قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ* قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ* لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِن طِينٍ* مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ) «34».
مقاولهاى است ميان ابراهيم و فرشتگان به اضافه مجادلهاى كه درباره قوم لوط صورت گرفت و تنها در سوره هود به آن اشارت رفته است.
آيات بعدى حكايتى از جانب قرآن است با امّت اسلامى كه بالاخره داستان به چه صورت خاتمه يافت و لذا مىگويد:
(فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ* فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ* وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ) «37».
(وَالسَّماءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ) «47».
افاده مىكند كه آسمان ساختارى دارد و بنيانى و هم اكنون وسعتى دارد كه مقدار آن مشخّص است ولى بعدها كه آسمان و زمين را براى رستاخيز بشر تبديل كنيم بر وسعت عرصات آن مىافزائيم. در اين زمينه به كتاب هفت آسمان مراجعه شود.
(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) «56».
حصر آيه كريمه حصر اضافى است و ناظر به خدايان پوشالى مشركين است. يعنى من جن و انس را براى آن آفريدم كه مرا عبادت كنند نه آنكه ديگران را به عنوان خدايان خود تصوير كنند و به عبادت آنها بپردازند. ساير آيات كريمه در ترجمه معانى القرآن روشن است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۴۷
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 135 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|