| آمار |
ميهمانان آنلاين : 4
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره فتح |
سوره فتح :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً* لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً* وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً) «3».
اين فتح و گشايش از نظر ترك مخاصمه است كه بالاخره قريش پركبريا و پرخاشگر حاضر شد كه وجود اسلام و مسلمين را به رسميّت بشناسد و پيمان ترك مخاصمه ده ساله امضا كند. يعنى قريش پركبريا حاضر شد كه قدرت اسلامى مدينه را به رسميّت بشناسد با اين قيد كه آنان نسبت به مدينه ادّعائى ندارند ولى مسلمين بر ادّعاى خود باقى خواهند بود زيرا در قرار ترك مخاصمه قرار شد كه سال ديگر مسلمين حق دارند كه وارد قلمرو مشركين بشوند و سه روز براى زيارت توقّف كنند و طبعاً در سالهاى بعدى نيز با اطّلاع قبلى امكان زيارت حاصل شود.
البتّه قرآن مجيد بدانها نپرداخت و رسول اللَّه نيز اصرارى نكرد از آن رو كه از فتح و گشايش اين قرارداد ترك مخاصمه، بهره كامل نصيب مسلمين مىشد و تا دو سال بعد هم كه خدا مىدانست قدرت اسلام در اثر همين پيمان ترك تعرّض، افزون مىشود و قدرت مشركين كاهش مىيابد و چون نقض قرارداد از طرف آنان صورت خواهد گرفت، راه پيروزى و تسلّط و تصاحب باز، و اختيار مكه بدست رسول اللَّه خواهد افتاد.
با اين قرار ترك مخاصمه، تبليغات سوء مشركين دائر به فتنهانگيزى قبل از هجرت و بعد از هجرت شكسته شد و راه تسلّط بر مكه نيز باز شد و لذا فرمود:
(وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً) «3».
يعنى اين قرار ترك مخاصمه، براى آن بود كه گشايش و فرصتى حاصل شود كه هركه مايل باشد از اعراب دور ونزديك به اسلام گرايش پيدا كند زيرا همگان متوجه شدند كه قريش در برابر قدرت اسلام سپر انداخته است و اسلام را به عنوان يك قدرت متقابل به رسميّت شناخته است و قريش از اين ادّعاى خود كه كسى حق ندارد به مكه لشكر بكشد و يا به زور و عنوةً داخل شود، كوتاه آمده است و معلوم مىشود كه صاحبخانه از آنان حمايت نمىكند.
جمله (لِيَغْفِر لَكَ اللَّهُ ما تقدّم من ذنبك وما تَأخَّر) ناظر به گناه شرعى و مذهبى نيست و گرنه ربطى به پيمان صلح ندارد تا بتواند (إنّا فتحنا لك فتحاً مُبيناً) را تعليل كند. گناه مزبور گناهى بود كه مشركين بر گردن رسول خدا بار مىكردند: گناه گذشته ايجاد تفرقه و تشتت و فتنهانگيزى و برهم زدن ثبات سياسى و آرامش خانوادهها بود كه در مكه ظرف 13 سال صورت گرفت. گناه متأخر درگيرى با كاروانهاى قريش و جنگ بدر و ساير برخوردهاى مسلمين بود كه بعد از مهاجرت به مدينه صورت گرفت.
اگر پيروزى رسول خدا - كه به فرموده «كتب اللَّه لأغلبنّ أنا ورسلي» حتمى بود و مىبايست صورت بگيرد - صورت نمىگرفت، مردم منطقه از نيك و بد تصوّرات ناهنجارى در مغز خود مىپرورانيدند و تهمتهاى نارواترى روا مىداشتند و به دعوت رسول اللَّه، انگ رياستطلبى و ماجراجوئى مىزدند.
طبيعى است كه اينگونه برخوردها در تمام جوامع -خواه مذهبى و خواه غير مذهبى- وجود دارد و اگر قيام و دعوت و مكتبى با شكست مواجه شود، حسن نيّت صاحبان قيام و دعوت نيز به زير سؤال مىرود، و تنها در صورتى كه قيام و دعوت و حتى انقلاب و شورش به ثمر برسد و قدرت قبلى ساقط شود، زبان مردم - خواه انديشمندان و متفكّران و خواه مردم عامى و بازارى - بريده مىشود و ضايعات و تلفات هرچند سنگين باشد به عنوان بهاى انقلاب وبهاىنهضت تلقّى خواهد گشت.
در واقع آيه كريمه مىگويد: بعد از اين زبان قريش و امّتهاى ديگر از يهود و نصارى و احابيش همپيمان قريش بريده خواهد شد و زبان مسلمين و قرآن بر سر قريش كه خود را اولياء حرم مىدانند، دراز خواهد گشت كه با ظلم و ستم ظرف سالهاىمتمادى بامسلمين بهخشونت عملكردند و از آزار وتبعيد وشكنجه مسلمين حتى مصادره اموال آنان كوتاهى نكردند و بالاخره خداوند عزّت دين خود را به كرسى نشانيد و به مسلمين عزّت و نصرت عطا كرد.
(هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ وَللَّهِِ جُنُودُ السَّموَاتِ والْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً) «4».
در سفر حديبيه كه رسول خدا و مسلمين با لباس احرام و بدون آرايش جنگى راهى مكه شدند و بالاخره در منطقه حديبيه از ورود آنان به حرم ممانعت شد، جماعتى از مشركين و در رأس سوارهنظام آنان خالدبن وليد، متعرّض مسلمين شدند كه با هر بهانهاى كه باشد بر مسلمين بتازند و آنان را به قتل برسانند.
ولى با سفارش رسول خدا و نزول سكينه و آرامش، مؤمنين آرامش و آرايش خود را به عنوان زائر حرم و خداجويان صالح و مصلح حفظ كردند و اين خود بر منزلت و عزّت مسلمين افزود و قلوب همگان را به سوى مكتب قرآن جلب كرد و زبان فرزانگان عرب و خصوصاً قوم ثقيف را بر سر مشركين دراز كرد كه چرا بايد به زائران خانه خدا بىحرمتى شود.
جمله (وللَّهِِ جُنود السّمواتِ والأرض) حاكى ازآناست كه ممانعت از درگيرى، به خاطر نقطه ضعف مسلمين نبود، زيرا خداوند عزّت حامى مسلمين است و جنود آسمانى و زمينى براى قلع و قمع مشركين هماره حاضر يراقند. ممانعت از درگيرى براى اين بود كه عزّت مكتب را به همگان ثابت كند و با برقرارى صلح كه موجب امنيّت خاطر و آزادى عمل خواهد شد، راه ايمان را براى مستضعفان باز كند و لذا بود كه ظرف تقريباً دو سال دوره صلح، انبوه كثيرى از مشركين قريش و غير قريش به اسلام و مسلمين پيوستند و هرچه بيشتر جبهه مخالف تضعيف گشت و در سال هشتم هجرت مسلمين با اقتدار و شوكت مكه را فتح كردند و با نهايت سماحت و سعه صدر به انتقام و خونخواهى نپرداختند بلكه بر جان همگان بخشش آوردند و از مقام و منزلت كسى نكاستند، حتى از مطالبه اموال به تاراج رفته خود دم نزدند و خانههاىمسكونىخود را همچنان در تصرفيغماگران وانهادند وبه مدينه بازگشتند.
(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ) «11».
ظاهراً آيات اين سوره بعد از عقد قرارداد صلح و چه بسا بعد از مراجعت به مدينه نازل و ابلاغ شده است و لذا مسائل روز را بر اساس واقعهنگارى و تاريخ مسلسل نقل نمىكند بلكه برخى از آيات كريمه ناظر به آيات بعدى است و تا آيات بعدى مطالعه نشود، آيات قبلى براى ما قابل درك نخواهد بود، گرچه مسلمانان صدر اوّل بر اساس فرمان رسول خدا و حضور در معركه باخبر بوده باشند. موارد اين مسئله به زودى روشن خواهد گشت.
آيه كريمه افاده مىكند كه رسول خدا به اعراب اطراف مدينه تكليف كرده بود كه با رسول خدا و مسلمين در سفر عمره حديبيه همراه شوند و آنان پاسخ مثبت نداده بودند زيرا تصور مىكردند كه رسولخدا بااين جمعاندك آنهم با لباس احرام و بدون آرايشجنگى طعمه خوبى براى قريش خواهد بود و كار اسلام و مسلمين تمام است.
قرآن مجيد مىگويد اينك كه شما به سلامت از سفر حديبيه بازگشتهايد و با عقد پيمان صلح موقعيت خود را تثبيت كردهايد، اعراب باديه به زودى در صدد عذرخواهى بر مىآيند و با معاذير واهى خود را معذور جلوه مىدهند، ولى دروغ مىگويند زيرا مىترسند كه شما اين تقاعد و تخلّف را وسيله حمله قرار دهيد و آنان را قلع و قمع كنيد. لذا در آيه بعدى با صراحت بيشترى اظهارات آنان را تكذيب مىكند، گرچه متعرّض آنان نمىگردد و آنان را تهديد نمىكند.
(بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَداً وَزُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْماً بُوراً) «12».
«بل» براى اضراب است و به اين صورت تقدير مىشود: «وما شغلتكم أموالكم ولا أهاليكم بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والمؤمنون...» ترجمهآيات كريمه روشن است.
(سَيَقُولُالْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُل لَن تَتَّبِعُونَا كَذلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلاً) «15».
آيه كريمه ناظر به اعراب باديه نيست، زيرا اعراب باديه هرگز در غنائم جنگى سهيم نبودند كه قبلاً شرح آن گذشته است. آيه كريمه ناظر به آن دسته از مسلمين مدينه است كه از همراهى با رسول خدا و عزيمت عمره تخلّف كردند، زيرا آنها هم كم و بيش بر جان رسول خدا و بر جان همراهيان او خائف بودند.
ولى چنانكه در آيات بعدى وعده غنيمت و پيروزى بر يهوديان خيبر اعلام شده است و قرآن مجيد رسول خدا را مكلّف مىكند كه فقط با همان چند صد نفر مسلمانى كه لباس احرام پوشيدند و در ركاب رسول خدا به عمره رفتند و با صلح حديبيه بازگشتند به آن جنگ پرغنيمت بروند، متخلّفين از سفر حديبيه با اميدوارى بيشتر به پيروزى بر يهود خيبر و اطمينان از قدرت و شوكت و صلابت مسلمين، با اصرار تمام خواهان بسيج در لشكر بودند كه رسول خدا مانع گشت. ترجمه آيات كريمه روشن است.
علّت اينكه قرآن مجيد مىگويد: «سيقول» و با سين استقبال مسئله را عنوان مىكند فاصله سفر حديبيه با جنگ خيبر است كه حدود شش ماه با هم فاصله دارند. عمره حديبيه در سال ششم ماه ذىقعده انجام گرفت و جنگ خيبر در جمادى الاُولى سال هفتم صورت گرفت كه با چند روز تفاوت شش ماه خواهد شد.
(قُل لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَاباً أَلِيماً) «16».
روى سخن با اعراب باديه است نه همشهريان مدينه و به آنان اخطار مىكند كه تخلّف شما از دستورات رسول، عذاب آخرت را در پى خواهد داشت. از الفاظ آيه روشن مىشود كه اعراب باديه براى جنگ خيبر دعوت شدهاند از آن رو كه اعراب باديه را در غنائم جنگى سهمى نبود، و لذا است كه در اين آيه كريمه فقط مىگويد: (فإن تطيعوا يؤتكم اللَّه أجراً حسناً) و سخن از غنائم خيبر به ميان نمىآيد.
احتمال اينكه منظور از اين قوم كه به عنوان (اُولي بأس شديد) معرفى شدهاند قوم هوازن باشند كه بعد از فتح مكه با مسلمين رودر رو شدند، ضعيف است.
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً* وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً) «19».
جمله (فعلم مافي قلوبهم فأنزلالسّكينة عليهموأَثابَهُم فتحاً قريباً) افادهمىكند كه برخى از مسلمين از روى صدق و صفاى ايمان بيعت نكردند، بلكه بيعت آنان با خمير مايه تعصّب و حميّت قومى همراه بود لذا خداوند عزّت سكينه و آرامش را بر همگان نازل كرد كه جا نزنند و تسليم دشمن نشوند و صبور و پايدار بمانند و به خاطر همين بىاخلاصى آنان بود كه پاداش آنان را در همين دنيا مقرّر كرد و با فتح خيبر، غنيمت كافى و درآمد ثابت به آنان عطا كرد و به همين ترتيب وعده غنيمت گزافى از ايران و روم به آنان داد.
(وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً) «20».
افاده مىكند كه آيات كريمه 18 به بعد، در اثناء جنگ خيبر نازل شده است كه مىگويد: (فعجّل لكم هذه وكفّ أيدي النّاس عنكم) و اين موقعى بود كه رسول خدا در جنگ خيبر به قلاع آنان حملهور شد و غنائم فراوانى بدست آورد و سرزمين آنان بهتملّكمسلمين درآمد ورسول اللَّه زمينخيبررا به خود آنان به صورت مزارعه و مساقات واگذار نمود كه همه ساله نيم درآمد و محصول را به مسلمين بپردازند.
و براى اينكه دست مشركين از سر مسلمين كوتاه بماند، يعنى قبيله غطفان به كمك يهود خيبر نيايند، رسول خدا با جمعى از مسلمين در صَهْباء منزل كرد كه راه را بر قوم غطفان سد كند و لذا از همان صهباء گردانهاى مسلمين را به سوى قلاع خيبر روانه مىكرد. به همين علّت قوم غَطفان كه عازم بودند به كمك يهود خيبر بيايند و يا به عللى ديگر منصرف شدند و رسول خدا در صهباء نزديك قلاع خيبر بدون تعرّض اطراقكرد و در همانجا بود كه خبر بازگشت جعفربن أبىطالب را شنيد و از طرف ديگر مژده سقوط قلاع خيبر به رسولاللَّه داده شد كه فرمود: «ما أَدْرِي بِأَيِّهما أنَا أسَرُّ: بِفَتْح خَيْبَرَ أمْ بِقُدُوم جَعْفِرٍ».
(وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً) «22».
بازگشتى است به مسئله قريش و مقابله با سوارانشان كه خالدبن وليد مخزومى آنان را رهبرى مىكرد. آنان مُصرّانه عازم درگيرى بودند از آن رو كه مسلمين با لباس احرام و بدون سلاح بودند، ولى خداوند عزّت دست آنان را كوتاه كرد كه با وجود تعرّض و تاخت و تاز و به اصطلاح مانورهاى رزمى بهانهاى بدست نياوردند و جنگى صورت نگرفت و خونى ريخته نشد. البتّه اگر حمله مىكردند و واقعاً وارد رزم مىشدند، خداوند شما را بر آنان پيروز مىساخت كه سنّت الهى جز اين نبوده و نيست.
(وَهُوَ الَّذِي كَفَأَيْدِيَهُمْ عَنكُمْوَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ) «24».
آيه كريمه ناظر به سفر عمرة القضاء است. معلوم مىشود كه اين قسمت آيات كريمه يعنى آيات ذيل سوره بعد از گذشت يكسال بر مردم تلاوت شده است گويا كه جديداً نازل شده است. جمله (من بعد أن أظْفَركم عليهم) ناظر به سفر سال قبل است كه آن را به عنوان ظفر تلقّى مىكند و يا همين سفر عمرة القضاء كه به عنوان پيروزى به مكه آمدند و عمره بجا آوردند بىآنكه تعرّضى و حتى برخوردى و مواجههاى صورت بگيرد، زيرا مردم قريش بر سر كوهها مأوا گرفتند و اطراف خانه كعبه را براى مسلمين تخليه كردند. در نتيجه هرگز برخوردى صورت نگرفت.
(لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً) «27».
آيه كريمه ناظر به اظهارات رسول اكرم است كه در سال ششم با اتّكاء به رؤياى خود، مسلمين را دعوت كرد كه راهى عمره شوند ولى در آن سال موفّق به زيارت كعبه نشدند البتّه سفر آن سال، مقدّمهاى شد براى اينكه در سال بعدى صورت رؤيا كاملاً محقّق گردد و در حال امن و امان وارد حرم شوند و كعبه را طواف نمايند.
اگر در سال ششم وارد مىشدند، بدون جنگ و خونريزى نمىشد و امنيّت كافى نيز حاكم نمىبود. و عبارت (لاتخافون) نيز صادق نمىگشت، و اين همان نكته است كه در متن قرآن مىگويد: (فعلم ما لم تعلموا) زيرا سفر خانه خدا نبايد با جبر و زور و اكراه باشد، جمله: (فجعل من دون ذلك فتحاً قريباً) بازهم اشارت به فتح خيبر دارد كه در فاصله سفر حديبيه و سفر عمرة القضاء صورت گرفت.
تعبير «رؤياى صادقه» به خاطر آن است كه عين صورت رؤيا در عالم خارج اتفاق افتاد كه معناى رؤياى صادقه همين است و اگر رؤيا كاذبه باشد صورت رؤيا اتفاق نمىافتد بلكه تعبير آن اتفاق مىافتد، مانند رؤياى رسول اللَّه كه بوزينگان را بر منبر خود رؤيت كرد و تعبير آن فاجران بنىاميّه بودند كه بعد از رحلت رسول خدا بر منبر رسول خدا برجهيدند.
راجع به مسائل عمرة القضاء به جزوه «عمره قِران» مراجعه نمائيد و راجع به رؤياى صادقه و رؤياى كاذبه به جزوه تعبير رؤيا مراجعه شود.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۴۴
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 89 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|