| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره قتال (محمّد) |
سوره قتال = محمّد :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ* وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ) «2».
منظور از ضلال عمل، يعنى خدمات آنان نسبت به حاجيان بيت اللَّه و توليت خانه و حرم، در اثر كفر و ناسپاسى به رحمت رسالت، و هوچيگرى در مسدود كردن راه خدا، گم شد و نتيجهاى از اعمال خود بدست نياوردند.
نكته اصلى در آن است كه: ايمان و عمل صالح موجب تكفير و پوشش سيّئات مىشود كه هرچه بنگرند در نامه اعمال آنان گناهان و سيّئات قبل از ايمان را نمىبينند، از آن رو كه پرونده آنان نو مىشود و لذا فرمودهاند كه: «الإسلام يجُبُّ ما قبله».
به همين ترتيب اگر كسى در عهد فترت، طاعت و خيرات و مبرّاتى داشته باشد، بعد از دريافت پيام الهى و ابلاغ رسالت اگر ايمان نياورد، طاعات نيك او با هر نيّت و مصلحتى كه همراه بوده باشد پوچ مىشود و هرچه در نامه عمل او كاوش كنند خيرات و مبرّاتى نمىبينند.
(ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَبِّهِمْ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ) «3».
آيه كريمه از حيث مَثَل ناظر به بطلان طاعت است بر اثر كفر، و امحاء سيّئات است بر اثر ايمان. كه از نكته اوّل تعبير به حبط مىشود گرچه صاحب طاعت به كفران و ناسپاسى خود عارف نباشد، مانند (يا أيُّها الّذين آمنوا لا تَرْفَعُوا أصواتكم فَوق صوتِ النبيِّ ولا تجهروا له بالقول كَجَهْرِ بعضكم لبعض أن تَحْبَطَ أعمالُكم وأنتم لاتشعرون. إنّ الَّذين يَغُضُّون أصواتهم عند رسولاللَّه أولئك الّذين امتحن اللَّه قلوبهم للتقوى. لهم مغفرة وأجر عظيم) (حجرات/ 2) و از نكته دوم تعبير به «تكفير» و «وضع آصار» مىشود چنانكه مىفرمايد: (الَّذين يتَّبعُونَ الرسول النبيَّ الأُمِّي الَّذي يَجِدُونه مكتوباً عندهم في التوراة والإنجيل. يأمرهم بالمعروف وينهاهم عن المنكر ويُحِلُّ لهم الطيِّبات ويُحَرِّمُ عليهم الخبائث ويَضَعُ عنهم إِصْرَهُم والأغلال الّتي كانت عليهم) (اعراف/ 157).
(فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْوَلكِنلِيَبْلُوَا بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَقُتِلُوا فِيسَبِيلِاللَّهِ فَلَنيُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ) «4».
تكليف قتال با كافران در اين آيه به انضباط آمده است. بعد از رودر رو شدن با كافران تنها تكليف مسلمين گردن زدن آنان است حتى اگر زخمى شدند و به زمين افتادند بلافاصله بايد گردنشان قطع شود تا از شكنجه رها شوند زيرا با قطع رگهاى گردن بيهوشى مطلق حاصل مىشود و با قطع استخوان و نخاع، مرگ فورى حاصل مىشود.
كلمه «حتّى» متعلّق به مقدّر است كه مكرّر شرح ادبى آن به ميان آمده است، يعنى «فاضربوا أعناقهم واضربوا واضربوا حتّى إذا أثْخَنْتُمُوهم».
در مرحله بعدى تكليف قتال، آن است كه اگر يلان و جنگاورانشان كه صاحب كرّ و فرّاند بر زمين افتادند و قتال رو به سستى و فتور نهاد، اجازه داريد كه از آنان اسير بگيريد، به اين معنى كه قبل از فروكش كردن حملات دشمن حقّ اسير گرفتن نداريد گرچه سلاح خود را بر زمين بيفكنند و دست خود را رويهم بگذارند و تسليم شوند.
اگر كسى از دشمنان شما در حال كرّ و فرّ ديگران تسليم شود، به تسليم شدن او وقعى نگذاريد و گردن او را بزنيد و گرنه فرصت پيكار را از شما خواهد گرفت. زيرا تهيه ريسمان و بند و بستن او و تحويل دادن به پشت جبهه شما را از وظيفه پيكار و شكستن دشمن باز مىدارد، و چه بسا كه اين تاكتيك و توطئه را در مقابل يلان و پهلوانان رزمنده شما بكار بگيرند كه شما را غافل سازند.
بعد از آنكه آسياى جنگ از كار افتاد، اگر كسى حاضر به تسليم شد شما مىتوانيد او را اسير كنيد و به پشت جبهه ببريد و يا به دست غلامان خود بسپاريد. كار اسير گرفتن نيز بايد به اين صورت باشد كه اسير را با يك وسيله مطمئن ببنديد كه خود را باز نكند و او را به دست غلامان بسپاريد كه به پشت جبهه ببرند و خود را معطّل آنان نكنيد، به اين كار ادامه دهيد تا معركه قتال به كلّى ساكت شود و هر كه فرار كرده است راه بازگشتن نداشته باشد و باقيمانده دشمن همگان به اسارت درآيند و اگر چند تن باقى بمانند بستن آنان مهم نيست.
برنامه اسارت دشمن بر اين روال است كه بعد از اسارت دشمن يا بر آنان منّت مىگذاريد و آنان را آزاد مىكنيد و يا جانفدا مىگيريد و رها مىكنيد. غير از اين دو خصلت حق نداريد كه كار ديگرى انجام دهيد و آنان را براى هميشه در اسارت نگه داريد و يا آنكه در بازار بردهفروشان بفروشيد.
(ذلك) يعنى برنامه همين است و غير از اين نيست.
(ولو يشاء اللَّه لانتصر منهم ولكن ليبلو بعضكم ببعض) تعليل است از براى اجازه پيكار. يعنى اگر خدا بخواهد دشمنان شما را هلاك كند مانند قوم نوح و قوم عاد و قوم صالح و قوم لوط و ساير ناسپاسان يهود و نصارى، با زلزله و سيلاب و سنگباران آنان را هلاك مىكند و يا به رِجْز و بيمارى دچار مىكند ولى خداوند مىخواهد شما را بيازمايد و اگر از شما كسى كشته شود خداوند دستاورد او را نابود نخواهد كرد و تمام اعمال نيك او از هر جهت به حساب او گذاشته خواهد شد.
(سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ) «5».
يعنى شهداء در عالم برزخ با سايرين فرق خواهند داشت و خداوند امور آنان را به اصلاح مىآورد و به برنامههاى لازم رهبرى مىكند.
وزان اين آيه كوتاه با اجمالى كه دارد، وزان آيه كريمه صدوشصتونهم آلعمران است كه مىفرمايد: (ولاتَحْسَبَنَّ الَّذِين قُتِلُوا فِي سبيل اللَّه أمواتاً بل أحياءٌ عند ربِّهم يُرزَقُون) و وزان آيه كريمه 154 سوره بقره است كه مىفرمايد: (ولاتَقُولوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سبيل اللَّه أمواتٌ بل أحياء ولكن لاتشعرون).
معلوم مىشود كه براى آنان در عالم برزخ برنامه جالبى در ميان است كه جبران حيات مادى آنان را خواهد نمود، خصوصاً كه مىفرمايد:
(وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ) «6».
يعنى در همان عالم برزخ موقعيت و جايگاه آنان را در بهشت به آنان نشان مىدهند.
(ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ) «9».
اين آيه كريمه تفسير همان جمله قبلى است كه در آيه 3 گفت: (ذلك بأنّ الّذين كفروا اتّبعوا الباطل).
(ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ) «11».
اين آيه كريمه تفسير شقّ دوم آن جمله است كه گفت: (وأنّ الّذين آمنوا اتَّبَعُوا الحقّ من ربِّهم كذلك يَضْرِبُ اللَّه للناس أمثالهم).
(مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِن مَاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفَّى وَلَهُمْ فِيهَإ؛هؤؤ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ) «15».
حالت رفعى كلمه «متّقون» حاكى از آن است كه مؤمنان اگر پيشواى متّقيان شوند و هماره الگوى تقواپيشگان باشند كارت دعوت بهشت را به همراه دارند آنهم بهشتى با چنين اوصاف كه بهشت آنان سرچشمه نهر آب روان، نهر شير تازه خوشگوار، نهر شربت و شراب لذيذ و گوارا، نهر عسل ناب و خالص است كه ديگران بايد از مازاد آن بهرهياب گردند.
(كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ) «15».
معادل آن بدين صورت در تقدير است: «أفَمَن وَعَدْناه وعداً حَسناً فهو لاقيه كَمَن هو خالد في النّار...».
(فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ) «18».
گويا منظور از «أشراطُها» شكافتن كره ماه است كه در سوره قمر مىخوانيم: (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وانْشَقَّ القَمَرُ).
(وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ) «20».
منظور از اين سوره، يك فراز از سورههاى قرآن است و گرنه بايد ناظر به سوره انفال باشد كه تكليف مؤمنان را در برابر كافران مشخّص نمود و فرمود: «اگر ايمان شما كامل باشد يك تن در برابر ده نفر مقاومت مىكند و در حال حاضر كه ايمانها كامل نيست يك تن در برابر دو نفر بايد مقاومت نمايد و اگر فرار كند و يا به دشمن پشت كند جاى او دوزخ است». و لذا در اوّل همان سوره انفال گفت: (كما أخرجك ربّك من بيتك بالحقِّ وإنّ فريقاً من المؤمنين لكارِهُون. يُجادلونك في الحقّ بعدما تَبيَّن كأنّما يُساقُونَ إلى الموت وهم يَنْظُرُونَ) (انفال/ 5 - 6).
نظير اين آيه كريمه بعدها در سوره احزاب در مورد جنگ خندق نازل شده است كه مىگويد: (... فإذا جاء الخوفُ رأيتَهُم ينظرون إليك تَدُورُ أعْيُنهُم كالَّذي يُغْشى عليه من الموت فإذا ذَهَبَ الخوفُ سَلَقُوكم بألْسِنَةٍ حدادٍ أشِحَّةً على الخير. أولئك لم يؤمنوا فأحبط اللَّه أعمالهم وكان ذلك على اللَّه يسيراً) (احزاب/ 19).
(طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ) «21».
وزان آيه كريمه وزان آيه 81 سوره نساء است كه مىگويد: (ويقولون طاعَةٌ فإذا بَرَزُوا من عندك بَيَّتَ طائفةٌ منهم غير الَّذِي تقُولُ واللَّهُ يَكتُبُ ما يُبَيِّتُون) و نيز وزان آيه53 سورهنوراست كه مىگويد: (وأقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أيْمانهم لئن أمرتَهم لَيَخْرُجُنَّ قل لاتُقْسِمُوا طاعةٌ معروفةٌ. إنّ اللَّه خبير بما تعملون).
جمله (فإذا عزم الأمر) ناظر به روشن شدن تكليف جنگ و دفاع است چنانكه در سوره آلعمران آيه 159 مىفرمايد: (وشاوِرْهُم في الأَمر. فإذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه).
جمله (فلو صدقوا اللَّه لكان خيراً لهم) ناظر به صداقت در وعده نصرت است چنانكه در سوره احزاب آيه 23 مىگويد: (مِنَ المؤمنين رجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّه عليه فمنهم من قَضى نَحْبَهُ ومنهم مَن يَنْتَظِرُ وما بدَّلُوا تبديلاً).
بنابراين آيات كريمه ناظر به منافقين مكه است كه قرآن مجيد از آنان تعبير به (الّذِين في قُلُوبهم مَرَض) مىنمايد گويا كه به خاطر طمع و رسيدن به قدرت، ايمان آورده بودند و لذا در مقام اظهار طاعت، سخنان پرصلابتى داشتند، و چون پاى نبرد به ميان مىآمد (تَدُور أعينُهم كالّذي يُغْشى عليه مِن الموت)، لذا خود را از وسط معركه كنار مىكشيدند مبادا كه به آنان آسيبى وارد شود و از رسيدن به آرزوها و آمالى كه پخته بودند وا بمانند و لذا است كه در آيه بعدى مىفرمايد:
(فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ* أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ) «23».
«تولّى» اگر با حرف «عن» استعمال شود به معناى پشت كردن است مانند: (فتَولّى عنهم وقال يا قوم لقد أبْلَغْتُكُم رِسالة ربِّي ونصحتُ لكم ولكن لا تحبّون النّاصحين) (اعراف/ 79) اين نكته اختصاص به باب تفعّل ندارد بلكه باب تفعيل و به طور كلّى اصل ماده چنين ويژگى را خواهد داشت مانند: (سيقول السُّفهاءُ من النّاس ما وَلّاهُم عن قِبْلَتِهِمُ الّتي كانوا عليها) (بقره/ 142). به همين مثابه است در صورتى كه اين ماده با كلمه «دبر» همراه باشد مانند: (فلمّا رآها تهتزُّ كأنّها جانٌّ ولّى مُدْبِراً ولم يُعَقّب) (نمل/ 10).
اگر اين ماده به «إلى» تضمين شود، معناى روآوردن دارد مانند: (فلمّا قُضِيَ وَلَّوا إلى قومهم مُنْذِرِين) (احقاف/ 29) گرچه مفهوم «إلى» در لفظ و عبارت نيامده باشد مانند: (فأينما تولّوا فثمّ وجه اللَّه) (بقره/ 115) كه به معناى: (إلى أينما تولّوا) خواهد بود.
اگر مادّه «ولّى» و متصرّفات آن با «على» همراه شود به معناى توليت و سلطنت است گرچه از نظر مفهوم «على» باشد، مانند: (وكذلك نُوَلِّي بعضَ الظالمين بعضاً بما كانوا يكسبون) (انعام/ 129)، و مانند: (ومن يُشاقِقِ الرّسول من بعدما تَبيَّن له الهُدى ويَتَّبِعْ غير سبيل المؤمنين نُوَلِّهِ ما تولّى) (نساء/ 115). و مانند: (وإذا تَوَلّى سَعى في الأرض لِيُفْسِد فيها ويُهْلِك الحرث والنّسل) (بقره/ 205) و مانند: (والّذي تَولّى كبره منهم له عذاب عظيم) (نور/ 11).
بنابراين آيه كريمه (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ) «22».
به معناى توليت امور است و اين خود شاهدى است بر وجود آن دسته منافقين مكه كههماره قرآنمجيد آنانرا بهعنوان (الّذين في قلوبهم مرض) معرّفى مىكند چنانكه در مطلع اين بحث گفت: (فإذا أنْزِلَت سورةٌ محكمةٌ وذكر فيها القتالُ رأيتَ الّذين في قلوبهم مرض يَنظُرُونَ إليك نَظَرَ المَغْشِيّ عليه من الموت فأولى لهم).
اين آيه افاده مىكند كه كوتاهى آنان از درگيرى در جنگها و حفظ و مراقبت از جان خود، به خاطر اميدهائى بوده است كه براى بعد از رحلت رسول اللَّه در دل پروريده و پخته بودند، خصوصاً كه از كاهنان و راهبان مژدههائى دريافت كرده بودند.
آيات كريمه بعدى نيز - بلكه آيات كريمه اين سوره از اوّل تا به آخر - ناظر به همين مسائل توليت بعد از رسول اللَّه است و لذا همان سياق و همان مفهوم را دنبال مىكند و مىفرمايد:
(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا* إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ) «25».
جمله (أَمْلى لَهُم) از قبيل آيه 183 سوره اعراف و آيه 45 سوره قلم نيست كه مىگويد: (واُمْلِي لهم إنَّ كَيْدِي مَتِين) تا از ماده ملاوه باشد كه به معناى نعمتبخشى و مهلت باشد. بلكه از قبيل (وقالوا أساطِير الأوّلِين اكْتَتَبَها فهِي تُمْلى عَلَيْه بُكرة وأصِيلاً) خواهد بود كه به معناى ديكته كردن است.
اصل ماده آن «أملل» مىباشد چنانكه در سوره بقره آيه 282 مىفرمايد: (وَلْيُمْلِلِ الّذِي عليه الحقُّ... فإن كان الّذي عليه الحقُّ سفيهاً أو ضعيفاً أو لايستطيعُ أن يُمِلَّ هو فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّه بالعدل): از نظر ادبى به خاطر سنگينى اجتماع دو لام كه قابل ادغام نمىباشند لام دوم تبديل به ياء مىشود و عوض «أمْلَلَ لَهُم» بايد بگويند «أمْلى لهم». بنابراين ضمير مستتر در «أمْلى» به شيطان باز مىگردد كه مقتضاى سياق آيه جز اين نيست.
(أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَن لَن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ) «29».
معادل أم در تقدير است به اين صورت: «أيَحْسَبُون أنّا لانَسْمَعُ سِرَّهم ونَجْواهم. بلىورُسُلنا لديهميكتبون أم حَسِب الّذينفيقلوبهممرضأنلنيخرج اللَّه أضغانهم».
(وَلَنَبْلُوَنَّكُمْحَتَّىنَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَمِنكُمْوَالصَّابِرِينَوَنَبْلُوَا أَخْبَارَكُمْ) «31».
عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ولقد أنزلنا سورة تنبِّئكم بما في قلوبكم ولنبلونّكم حتّى نَعلَم المجاهِدين مِنكم...».
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۴۴
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 74 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|