| آمار |
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره دخان |
سوره دخان :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(حم* وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ* إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ* فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ* أَمْراً مِنْ عِندِنَا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ* رَحْمَةً مِن رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) «6».
تعبير «ليلة مباركة» بهاعتبار جاودانبودن اينشباست كههرسالهتكرارمىشود نه آنكه در تاريخ بشريّت فقط يكبار اتفاق افتاده باشد. اين ليله مباركه، همان ليله قدر است كه شرح آن در سوره (إنّا أنزَلنَاهُ فِي لَيلَةِ القَدرِ) مسطور است.
اين ليله مباركه قدر، در ماه رمضان واقعى است كه بعد از سال دهم هجرت كبيسه ابطال شد و ماه ذيحجه و ماه رمضان و نيز همه ماههاى قمرى در جاى اصيل خود قرار گرفت چنانكه اشارت آن در سوره بقره آيه 185 گذشت و گفت: (شَهرُ رَمَضانَ الَّذِي اُنْزِلَ فِيهِ القُرْآن).
موقعى كه اينآيات كريمه وحتى آياتسورهبقره وآيات سورهقدر نازل مىشد، تصوّر عمومى بر اين بود كه منظور قرآن همان ماه رمضان متداول و مشهور است ولى اينك بعد از ابطال كبيسه، ديگر اشكالى وجود ندارد.
قرآن مجيد براى اوّلين بار در شب قدر به وسيله روحالقدس و بدرقه و حفاظت فرشتگان بر قلب پيامبر اكرم نازل شده است ولى بدو تأكيد شده است كه (ولإ؛گظظ تَعْجَلْ بالقُرآن مِن قَبلِ أن يُقْضَى إليكَ وَحْيُهُ وقُل رَبِّ زِدنِي عِلماً) (طه/ 114). يعنى نمىتواند به تشخيص خود، آيات قرآن را بر مردم تلاوت كند، بلكه بايد به انتظار وحى يعنى اشارات غيبى بماند تا به او تكليف كنند كه فلان سوره بايد تلاوت شود و يا از كدام سوره چند آيت بايد در اين واقعه تلاوت گردد.
جمله (إنّا كُنّا مُنذِرِين) تعليل نزول قرآن است، يعنى مىبايد ما براى قريش كه تا اين تاريخ براى آنان پيامبرى و كتابى نفرستادهايم كتابى و رسالتى منظور كنيم تا انذار شوند. در جمله (إنّا كُنّا مُرسِلِين رَحمَة مِن رَبّك) منظور آيه ارسال فرشتگان است كه به خاطر نزول رحمت قرآن، بايد قرآن را از پس و پيش، بدرقه و جلودار شوند تا از شرّ شياطين حفاظت نمايند. ساير آيات كريمه روشن است.
(بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ) «9».
بل براى اضراب است و مضروب عنه آن بايد به اين صورت در تقدير باشد: «فالّذين كَفَروا عمّا أنْذِرُوا مُعْرِضونَ بل هُمْ في شكٍّ يلعبون».
(فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخَانٍ مُبِينٍ) «10».
فاى «فَارْتَقِبْ» براى تفريع است بر شك و ترديد مشركين نسبت به قيام قيامت. بنابراين بايد تا اقتراب و نزديك شدن روز قيامت در انتظار اين حادثه بود كه يك سنگ شهاب با گازهاى سمّى بسيار وارد جوّ زمين شود و بعد از برخورد با زمين تمام گازهاى جاروى آن در فضا پخش شود و زندگى را بر مردم شكنجهبار سازد.
اين خطاب قهراً بايد به امام آخرين يعنى مهدى موعود باشد كه رجعتى از نطفه رسول اللَّه است و در ذيل آيه: (إنّ الّذي فَرَضَ عليكَ القُرآنَ لَرادُّكَ إلَى مَعَاد) (قصص/ 85) اشارتى بدان گذشت.
(يَغْشَى النَّاسَ هذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ) «11».
گواهى مىدهد كه تمام جوّ زمين تاريك و سياه مىشود و همه مردم در عذاب و شكنجه مىافتند.
(رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ* أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرَى وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ) «12».
آيه دوم افاده مىكند كه رسول امين در مقابل آنان هست و آنان از عذاب دخان و سياهى فضاى كيهان عبرت نمىگيرند و ايمان نمىآورند. و اين جمله باز مسئله رجعت رسول اللَّه را تقريب مىكند.
برخى گفتهاند كه اين دود و دخان به نفرين رسول خدا در مكه واقع شد و قحط و غلا در مكه بيداد مىكرد تا آن حد كه مردم از گرسنگىآسمان را پر از دود مىديدند. اين سخن بسيار رسوا و اشتباه است، نفرين رسول خدا كه مىگفت: «اللَّهمَّ خُذْهُم بِسِنِينَ كسِنِي يوسفَ» مربوط به اقوام رِعْل و ذَكْوان و بنىعامر است كه در سال چهارم هجرت خيانت كردند و با اظهار اسلام جماعتى از مسلمين را براى تعليم گرفتن قرآن و اسلام با خود بردند و كشتند. و رسول خدا بعد از اطّلاع، تا مدّتى در قنوت نماز خود بر عليه آنان دعا مىكرد.
در مكه هميشه سنين يوسف حكمفرما بوده و هست چنانكه قرآن مجيد از سخن ابراهيم خليل حكايت مىكند (ربَّنا إنِّي أسْكَنْتُ مِن ذرِّيّتي بوادٍ غيرِ ذي زَرْعٍ عندَ بيتكِ المحرّم) (ابراهيم/ 37). در مكه كشت و زرعى وجود ندارد و قابل كشت و زرع نمىباشد. مردم قريش حتى اهالى مدينه خوراك گندم و جو را از يمن حمل مىكردند. در مكه و مدينه شرائط اقليمى براى كشت گندم و جو و حبوبات مساعد نيست.
برخى ديگر گفتهاند كه اين دخان، از اشراط ساعت است و قبل از قيامت رخ مىدهد كه تا حدّى به ظاهر آيه نزديك شدهاند ولى جمله «فَارْتَقِبْ» خطاب به رسولاللَّه دارد و جمله حاليّه (وقد جاءهم رسول أمين) گواه مسئله رجعت است ولذا است كه مىگويد:
(ثُمَتَوَلَّوْا عَنْهُوَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ* إِنَّا كَاشِفُوا الْعَذَابِ قَلِيلاً إِنَّكُمْ عَائِدُونَ) «15».
و افاده بر اين دارد كه اين عذاب مانند عذابهاى قوم فرعون براى عبرت است تا به رسول امين ايمان بياورند. خداوند عذاب را فقط تا حدّى سبك مىكند ولى آنان باز هم ايمان نمىآورند.
(يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ) «16».
مفهوم آيه آن است كه اين دود و دخان و گاز، در تعقيب سقوط يك شهابسنگ كوچك بود. آنهم براى هشدار و عبرت، نه براى انتقام. انتقام ما روزى شروع مىشود كه با سقوط شهاب طارق كره زمين را به نابودى بكشيم و رستاخيز عمومى را پى بريزيم.
(وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ) «17».
اوّلين نوبت است كه يكى از رسولان الهى يعنى موسىبن عمران به عنوان «رسول كريم» ياد مىشود. دو نوبت ديگر اين عنوان اطلاق مىشود و ناظر به رسول اللَّه خاتم النبيّين است.
(أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ) «37».
قوم تُبّع را ياد مىكند كه بالاترين قوم متمدّن و قدرتمند عرب بودند و در تاريخ قبل از اسلام به مدينه لشكركشى كردند.
(فَارْتَقِبْ إِنَّهُم مُرْتَقِبُونَ) «59».
يادآور همان انتظارى است كه در آيه دهم گذشت و گفت: (فَارْتَقِبْ يومَ تأتِي السّماءُ بِدُخانٍ مُبِين). ساير الفاظ سوره روشن است.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۲۵
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 124 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|