تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۵
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره زخرف
سوره زخرف :


بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم‏

(حم* وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ* إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ* وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ) «4».
وزان آيه كريمه وزان آيه اوّل سوره يوسف است كه گفت: (تِلكَ آيَات الكِتاب المُبِين‏إنّا أنزَلْناه‏قُرآناً عَربيّاً لَعلَّكم‏تَعقِلون). درآنجا گذشت‏كه‏تعليل«لعلّكم تعقلون» به خاطر منضبط بودن كلام عرب است كه در همان قرن اوّل قواعد صرف و نحو آن كشف شد و راه را براى تفاهم ساير ملّتها باز كرد. در ذيل آيه 198 سوره شعراء شرحى در اين زمينه گذشت.
منظور از «اُمّ الكتاب» كتاب تكوين و لوح محفوظ است. در «اُمّ الكتاب» قرآن مجيد به صورت لفظ و مكتوب هجائى - خواه به الفباى عرب و خواه به الفباى زبانهاى ديگر - نيست. در آنجا صورت بسيار والا و حكيمانه‏اى دارد كه از دسترس ناپاكان بدوراست چنانكه در سوره واقعه آيه‏77 مى‏گويد: (إنّه لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يَمَسُّهُ إلّا المطهّرون).

(وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ تُخْرَجُونَ) «11».
به شرح آيه پنجم سوره حج مراجعه شود. اين نكته در جاى جاى ديگر قرآن نيز مورد اشارت قرار گرفته است.
(وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ) «15».
آيه كريمه ناظر به اعتقاد فلاسفه مشّاء است كه روح را مجرّد مى‏دانند و از عالم غيب قدسى، كه به تدبير بدن اشتغال دارد. و نيز به فلسفه عرفانى مسيحيّت اشارت دارد كه قائل به‏حلول روح‏قدسى مى‏باشند. اين جزئيّت را مى‏توان به صورت متقابل به عبارت كشيد و گفت: (وجعلوا لعباده جزءاً منه) و چه بسا با اين فلسفه تطبيق كند كه بعد از مرگ جزئى از اجزاء بدن به مرحله كمال برسد و به عالم قدس ربوبى بپيوندد.
به هر حال، مسئله حلول، جزء اعتقادات برخى از مشركين بوده است كه در قرون متمادى به صورتهاى مختلف تصوير شده است. قرآن مجيد در سوره صافّات آيه 158 نظير همين معنى را با اين عبارت بيان كرد و گفت: (وجعلوا بينه وبين الجِنّة نسباً).
چنانكه تا كنون خوانديم و در سوره رحمان بيشتر با اين معنى آشنا مى‏شويم. جنّيان ارواح دوزخى هستند، يعنى نطفه آدميانى كه دوره دوزخ را طى مى‏كنند، با انفجار كره دوزخ جسم آنان متلاشى و خاكستر مى‏شود و نطفه اصلى به صورت روح سرگردان باقى مى‏ماند گرچه مى‏تواند - در اثر اطّلاع از اسرار غيب آفرينش - كارهائى انجام دهد كه براى بشر خاكى خارق‏العاده باشد.
جمله بعدى كه مى‏گويد: (إنّ الإنسان لكفور مبين). به اين صورت با اعتقاد مشركين مقابله مى‏كند كه مى‏گويد: آدمى‏زاده بس ناسپاس است و با اين شعار شرك، ناسپاسى خود را در سر حدّ اعلا آشكار كرده است. ذات ربوبى به نطفه‏هاى مردابى هويّت و شخصيّت بخشيد و موقعى كه جسم و اندام لازم را به آنان عطا كرد، موج قدسى وجود خود را در او دميد، مانند نيروى الكتريسيته كه در سيم برق جريان مى‏يابد و يك رشته سيم و يا گاز مخصوصى را با فتونهاى خود روشن نگه مى‏دارد و هرگاه كه اين موج را قطع كند كالبد آدمى رو به فساد مى‏گذارد و مى‏ميرد.
در آن اثنا كه الكترونها در داخل سيم برق جريان دارد، بر وزن سيم برق چيزى افزوده نمى‏شود و بعد از قطع جريان برق چيزى از وزن او كم نمى‏شود كه پاى جزئيّت در ميان بيايد. ذات ربوبى با موج قدسى خود به بندگان خود تكاپو مى‏بخشد ولى بندگان ناسپاس او حقّ نعمت را با شرك و فلسفه پوشالى پاسخ مى‏دهند.

(أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاكُم بِالْبَنِينَ) «16».
معادل جمله در تقدير است به اين صورت: «ءإفكاً آلِهةً دون اللَّه تُريدون أم تقولون وَلَدَ اللَّه. سبحانه أن يكون له ولد ولم تكن له صاحبة أم اتّخذَ ممّا يخلق بنات وأصفاكم بالبنين» به همين ترتيب آيه بعدى كه مى‏گويد:

(وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ) «17».
عطف بر مقدّر است مشابه آيه 57 سوره نحل كه مى‏گويد: (ويَجْعلونَ للَّهِ‏ِ البنات -سبحانه- ولَهُم ما يَشْتَهون وإذا بُشِّرَ أحدهُم بالاُنْثى‏ ظَلَّ وجهه مُسْوَداً وهو كَظِيم يَتَوارى‏ مِنَ القَوْمِ مِن سوءِ ما بُشِّرَ بِه).

(وَقَالُوا لَوْ شَاءَالرَّحْمنُ‏مَاعَبَدْنَاهُم‏مَالَهُم‏بِذلِكَ‏مِنْ‏عِلْمٍ‏إِنْ‏هُمْ‏إِلَّايَخْرُصُونَ) «20».
جمله دوم افاده مى‏كند كه مشركين در فهم مشيّت دچار اشتباهند. در اين زمينه ذيل آيه‏78 سوره نساء كه‏مى‏گويد: (قل كلٌّ من عند اللَّه فمالِ هَؤُلاء القَوْمِ لايَكادُون يَفْقَهُون حديثاً) شرح جزئى گذشت. شرح كامل را در كتاب رجعت و بدا ملاحظه نمائيد.

(إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ* إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ) «27».
منظور آيه كريمه براءت از مشركين و مهاجرت به سرزمين آزاد است و كلمه: «سيهدين» اشارت به اين دارد كه من به آنجائى هجرت مى‏كنم كه پروردگار من مرا هدايت مى‏كند. در اين زمينه ذيل آيه 26 سوره عنكبوت و آيه صافّات 99 شرحى گذشت.
(وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) «28».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «فقد ابتلاه ربّه بكلمات فأتمّهنّ فاتّخذه خليلاً وجعله للناس إماماً وجعلها كلمةً باقية في عَقِبه». بنابراين وزان آيه كريمه وزان آيه 27 سوره عنكبوت است كه مى‏گويد: (ووهبنا له إسحاق ويعقوب وجعلنا في ذرِّيّته النبوّة والكتاب).

(بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلَاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى‏ جَاءَهُمُ الْحَقُّ وَرَسُولٌ مُبِينٌ* وَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ قَالُوا هذَا سِحْرٌ وَإِنَّا بِهِ كَافِرُونَ) «30».
«بل»اضراب‏از مقدّراست به‏اين‏صورت: «أفَلَم يَدَّبَّروا القَوْلَ‏أمْ طال عليهم الأمد فقالوا ما بالُ آبائِنا الأوّلين بل متّعت هؤلاء وآباءهم حتّى‏ جاءهم الحقُّ ورسول مبين...».
در اين زمينه كه چرا در شبه‏جزيره عرب و خصوصاً براى قريش و امّت عرب، بعد از اسماعيل‏بن‏ابراهيم‏پيامبرى مبعوث نشد، شرح مختصرى در ذيل آيات گذشته و از جمله آيه 92 سوره انعام گذشت مراجعه شود. گويا دعاى ابراهيم و اسماعيل بر همين اساس استوار بوده است كه شهر مكه در اختيار قريش قرار بگيرد كه از نسل اسماعيل‏بن ابراهيم باشند و به خاطر مدنيّت و استقرار در حَرم و پرهيز از قتل و غارت و چپاول - نه چون ساير عرب - آمادگى پذيرش و لا اقل تمام شدن حجّت كامل را داشته باشند.

(وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ) «36».
در سوره فصّلت آيه 25 شرحى گذشت و در سوره ق آيه 33 نيز شرحى در متن قرآن وجود دارد و خبر از شيطان جن و انس مى‏دهد كه با آدمى‏زاده دوست مى‏شود و سخنان سفسطه‏آميز را به عنوان فلسفه جهان‏بينى به او تزريق مى‏كند.

(حَتَّى‏ إِذَا جَاءَنَا قَالَ‏يَالَيْتَ‏بَيْنِي‏وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ‏فَبِئْسَ الْقَرِينُ) «38».
آيه كريمه افاده مى‏كند كه اين شيطان قرين، در لباس بشريّت و حيات بشرى به اغواى قرين خود پرداخته است كه انسان روز قيامت آرزو مى‏كند كاش او را نمى‏ديد و با او دوست و قرين نمى‏شد.
برخى از قاريان كلمه «جاءنا» را «جاءانا» خوانده‏اند تا تصوير كنند كه بشر كافر با شيطان قرين خود در محشر حاضر مى‏شوند. ولى اين قراءت با جمله بعدى كه به صورت مفرد آمده است تناسب كافى ندارد، علّت اينكه قرين او همراه او است، آن است كه هر دو تن چسبيده به هم محشور مى‏شوند.

(وَاسْأَلْ‏مَنْ‏أَرْسَلْنَا مِن‏قَبْلِكَ‏مِن‏رُسُلِنَاأَجَعَلْنَا مِن‏دُونِ‏الرَّحْمنِ‏آلِهَةًيُعْبَدُونَ) «45».
در هر سؤالى يك «سائل» وجود دارد و آن سائل در اينجا رسول اللَّه است. و يك «مسؤول عنه» دارد كه در اينجا مسئله شرك چند خدائى است و يك «مسؤول» دارد كه بايد مورد سؤال قرار بگيرد كه در اينجا غير از مشركين نمى‏تواند كسى مورد سؤال و جواب باشد، زيرا غير از مشركين كسى ادّعاى شرك و نفى توحيد ندارد.
وزان آيه كريمه وزان آياتى است كه مى‏گويد: (ويعبدون من دون اللَّه ما لم ينزّل به سلطاناً) زيرا اگر از آسمان دليلى و سندى نازل شود، قهراً به وسيله انبياء نازل مى‏شود. آيه كريمه مى‏گويد از اين مشركين كه ادّعاى شرك دارند سؤال كن كداميك از انبياء پيشين براى خداوند رحمان شريك و همتا معرفى كرده‏اند؟

(أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ) «52».
معادل آن در تقدير است به اين صورت: «أفهذا العبدُ الّذي هو مَهين ولا يكاد يبين خير لكم أم أنا خَيرٌ وقد جئتكم بعزّة قاهرة وملك عظيم».

(وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ) «57».
كلمه «مَثَل» گاهى در مورد مَثَل نيك استعمال مى‏شود مانند: (ألم تر كيف ضرب اللَّه مثلاً كلمةً طيِّبة كشجرة طيِّبة) و گاهى در مورد مَثَل زشت و رسوا مانند: (مثَلُ كلمة خَبِيثةً كشَجَرة خبيثة) بنابراين لفظ «مَثَل» شاهد نيك و بد نيست، بلكه از مضروب مَثَل بايد نيك و بد آن استنباط شود. قرآن مجيد دو نوبت درباره مسيح مَثَل آورده است يك نوبت در مسئله آفرينش مسيح كه در سوره آل‏عمران آيه 59 گفت: (إنَّ مَثَل عيسى‏ عند اللَّه كَمَثَل آدم خلقه من تراب ثمّ قال له كُن فيكون) كه شرح آن گذشت.
خلاصه مطلب آن است كه آدم هم نطفه بود، عيسى هم نطفه بود. يكى را در مرداب بهشت و لابراتوار آفرينش كشت دادند بدون پدر و بدون مادر، و ژنهاى لازم را به او تزريق كردند، و ديگرى را در رحم مريم كشت دادند و حيات را به وسيله روح‏القدس در رحم او دميدند.
تفاوت بين آدم و عيسى آن است كه روح قدسى در پيكر عيسى به حدّى دميده شد كه حتى به ژنها و كرموزمها نيز حيات بخشيد و عيسى با دميدن نَفَس خود مرده را زنده مى‏كرد و يا كالبدى از گل مى‏ساخت به صورت پرنده و در آن مى‏دميد و به خاطر همان روح قدسى كه وجود او را پر كرده بود، مرده براى چند لحظه زنده مى‏شد و مجسمه گل پرواز مى‏گرفت. منظور از اين تمثيل در همان سوره آل‏عمران تشريح شده است.
يك نوبت ديگر درباره مسيح گفته شد كه او را مَثَل و نمودارى از روح‏القدس ساختيم براى بنى‏اسرائيل كه سخن او را سخن روح‏القدس بشناسند و تعليمات او را تعليمات قدسى بدانند. شرح اين عبارت در آيه بعدى همين سوره زخرف آمده است كه مى‏گويد:

(وَقَالُوا ءَآلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ* إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلاً لِبَنِي إِسْرَائِيلَ) «59».
از نظر دريافت معناى مَثَل بايد به آيات 45 تا 52 سوره آل‏عمران توجه كرد كه روح‏القدس به مريم خطاب مى‏كند و به او بشارت مى‏دهد كه بعدها ذات ربوبى به او فرزندى عطا خواهد كرد با آنكه مريم راهبه و مُحَرَّر، و به اصطلاح يهوديان «نذر نذيره»است‏وشوهر ندارد، سپس به‏اين عبارت‏مى‏فرمايد: (ويعلِّمه‏الكتاب والحكمة والتّوراة والإنجيل ورسولاً إلى بني إسرائيل أنِّي قد جئتكم بآيةٍ مِن رَبِّكم أنِّي أخلقُ لكم من الطِّينِ كهيئةِ الطّير فأنفخُ فيه فيكونُ طيراً بإذنِ اللَّه...).
در واقع كلمه (رسولاً إلى‏ بني إسرائيل) با ويژگيهاى مسيح، تفسير همين جمله است كه مى‏گويد: (وجعلناهُ مثلاً لبني إسرائيل). اينك كه مفهوم مَثَل روشن شد به الفاظ آيه كريمه باز مى‏گرديم، كلمه «يَصُِدُّون» به معناى هوچيگرى و جار و جنجال كلامى است كه در مقام جدل بخواهند طرف مخالف را منكوب و سرافكنده سازند.
مشركين گفتند: قرآن مى‏گويد روح قدسى از آسمان آمد و در دامن مريم دميد وعيسى را آفريد، تا امّت بنى‏اسرائيل را رهبرى كند ولى ما مى‏گوئيم: ما همان روح‏القدس و ساير ارواح عاليه را كه در آسمانها مأوا دارند به خدائى پذيرفته‏ايم و به آنان نياز مى‏بريم و آنان در زندگى زمينى ما را رهبرى و هدايت و يارى مى‏كنند. آنچه ما مى‏گوئيم بهتر است يا آنچه قرآن درباره عيسى مى‏گويد؟
عبارت (ءآلهتنا خَيْرٌ أمْ هُوَ) مقايسه را از حيث بهتر بودن مطرح كرده است نه آنكه مشركين گفته باشند، «چون قرآن مى‏گويد: همه معبودان شرك را با عابدانشان به دوزخ مى‏اندازند، بنابراين عيسى را كه مى‏گويند پيامبر خدا و روح قدسى و يا پسر خدا است بايد به دوزخ بيندازند». بلكه با توجه به همان عبارت (ءآلهتنا خَيْرٌ أمْ هُوَ) كه مقايسه را از اين حيث برقرار كرده است كه كداميك براى عبادت بهترند و با توجه به جمله بعدى كه مى‏گويد: (إن هُوَ إلّا عَبْدٌ أنْعَمْنا عليه...) در مى‏يابيم كه اعتراض مشركين بدان صورت نبوده است و مفسّرين در تصوير ماجرا خطا كرده‏اند.
به هر حال، پاسخ قرآن مجيد به اين جَدل خصمانه آن است كه مسيح مجسمه روح‏القدس نيست كه از آسمان آمده باشد و آن چنانكه مسيحيّت ادّعا مى‏كند براى نجات دادن بشر از عذاب دوزخ آمده باشد تا گناهان امّت خود را بر دوش بگيرد و به پيشگاه پدرش حاضر شود و بالاخره خداوند پدرش مجبور شود كه او را با همه گناهكاران امّتش به بهشت ببرد.
قرآن مى‏گويد: اين‏چنين نيست و همه تصوّراتى كه درباره مسيح و حلول و اتّحاد او مى‏سرايند باطل است. مسيح فقط بنده خدا است مثل ساير بندگان خدا و وجود او كلمه‏اى است از «كلمات اللَّه» كه قابل آمار و شمارش نيستند.
تمام افراد بشر از روح قدسى الهى در وجودشان دميده مى‏شود تا آن كلمه و آن نطفه، حيات‏بشرى‏بگيرد ولى مسيح بيش از ديگران ازاين موهبت ونعمت برخوردار شده است تا بنى‏اسرائيل به استناد سخن او كه از روح قدسى او تراوش مى‏كند، او را رسول خدا بشناسند و انتظار آن را نداشته باشند كه مانند موسى به طور برود و الواحى سنگى بياورد و يا عصاى خود را بر سنگ بزند و دوازده چشمه جارى كند تا سخن او را بپذيرند. به همين تناسب است و دنباله همين پاسخ است كه مى‏گويد:

(وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنكُم مَلَائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ) «60».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «وجعلناه مثلاً لبني إسرائيل وجعلنا في قلوبِ الّذين اتّبعوهُ رأفةً ورحمةً، ورهبانيّةً ابتدعوها ما كتبناها عليهم ولو نشاء لجعلنا منكم ملائكة في الأرض يخلفون».
يعنى ما عيسى را براى امّت يهود، به عنوان مثل و رسولى كه معجزه‏اش در وجود خودش نهفته بود، گسيل نموديم و او مردم را به زهد در دنيا و رغبت به نعيم آخرت فرا خواند و جماعتى كه پيروى او را برگزيدند رأفت و رحمت الهى در دلهاى آنان تزريق شد و توجهى به رهبانيّت پيدا كردند كه خود مبتكر آداب و شرائط آن بودند.
ما درباره رهبانيّت به آنان نه توصيه‏اى كرده بوديم و نه دستور قاطعى صادر كرده بوديم، از آن رو كه خواسته ما فقط تقوا است و ورع از محارم، نه ترك دنيا. اگر ما مى‏خواستيم كه بشر تارك دنيا شود، به جاى آنان فرشته‏ها را در زمين به خلافت نسل بشر بر مى‏گزيديم.

(وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ) «61».
يعنى شهود و نزول فرشتگان نشانه رستاخيز عمومى است. شما هرگز در فرا رسيدن رستاخيز تأمّل و ترديد نكنيد و در مسير زندگى تابع من باشيد كه با در دست داشتن رهنمود قرآن راه راست همين است.
برخى ضمير «إنّه» را به عيسى ارجاع داده‏اند يعنى عيسى مجدّداً نازل مى‏شود و نزول او علامت رستاخيز است. ولى اين معنى با ذيل آيه كه مى‏گويد: (واتّبعونِ هذا صراطٌ مستقيم) كه قهراً سخن رسول خدا را حكايت مى‏كند تناسب ندارد. سخن عيسى از آيه بعدى حكايت مى‏شود كه مى‏گويد:

(وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى‏ بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ* إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ) «64».
و لذا دردنباله‏آيه كريمه مجدّداً به‏همان وعده رستاخيز باز مى‏گردد كه مى‏فرمايد:

(هَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً وَهُمْ لَايَشْعُرُونَ) «66».

(قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ) «81».
«قُل» به ادّعاى مشركين پاسخ مى‏دهد. مشركين خدايان خود را كه بر اساس فلسفه، صادر اوّل مى‏دانستند و فرشتگان را كه دختران خدا مى‏شناختند، معبود خود مى‏شمردند. تقدير آيه بدين صورت است: «ألا إنّهم من إفكهم ليقولون ولد اللَّه وإنّهم لكاذبون. قل إن كان للرّحمن ولد فأنا أوّل العابدين».

(وَلَايَمْلِكُ الَّذِينَ‏يَدْعُونَ‏مِن‏دُونِهِ‏الشَّفَاعَةَإِلَّا مَن‏شَهِدَ بِالْحَقِ‏وَهُمْ يَعْلَمُونَ) «86».
بحث‏شفاعت‏را در ذيل آيه‏255 سوره بقره و آيه‏87 سوره مريم ملاحظه نمائيد.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۲۴ 0 نظر - تعداد بازديد : 85 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45593 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005