| آمار |
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره شورى |
سوره شورى :
بِسْم اللَّهِ الرّحْمنِ الرّحِيم
(حم* عسق* كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ* لَهُ مَا فِي السَّموَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ* تَكَادُ السَّموَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) «5».
اين سوره سومين سوره حم است كه تأويل دارد. و اين دو سه آيه زمينه بحثهاى آيه را بدست مىدهد. مسئله رسالت و توحيد و رستاخيز مطرح بحث خواهد بود.
(وَكَذلِكَ أَوحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَولَهَا وَتُنذِرَ يَومَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ) «7».
منظور از «يوم الجمع» روز رستاخيز است كه با منفطر شدن و درهم شكستن آسمانها، و درهم ريختن و فرو ريختن كوههاى زمين آغاز مىشود. شرح آن را در جزوه رستاخيز ملاحظه بايد كرد. جمله «يتفطّرن من فوقهنّ» اشارت دارد كه ذو ذنب طارق از خارج منظومه وارد مىشود و در سر راه خود يكايك آسمانها را درهم مىشكند تا به زمين مىرسد.
(أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاءَ) «9».
معادل «أم» در تقدير است به اين صورت: «اتَّخذوا من دون اللَّه شُفَعاء لِيُقَرِّبُوهم إلىاللَّهِ زُلْفى أمِ اتَّخذُوا من دونه أولياء ليكونوا لهم عِزّاً».
(فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) «9».
افاده مىكند كه ذات ربوبى برنامه حيات را با رستاخيز بشر به تمام و كمال مىرساند و مسئله ولايت كه مطرح مىشود بر اساس همين رستاخيز است كه اگر از ولايت اللَّه خارج شوند و برنامههاى تربيتى او را ناديده بگيرند در زندگى بعدى كه مردگان همه پا به عرصه حيات مجدّد مىگذارند، بدترين عذابها را خواهند چشيد و لذا است كه در تعقيب آن مىگويد:
(وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ) «10».
يعنى شما با اربابان اديان الهى در برنامه زندگى راه خلاف پيموده و مىپوئيد. اين يك مسئله علمى نيست كه اختلاف شما در سرنوشت شما بىاثر باشد.
آن كسى كه در اين مسئله خلافى حكومت و داورى مىكند همان خداوندى است كه آفريدگار هستى است و سرنوشت حيات شما در دست او است. پروردگار من كه مرا تربيت مىكند و رهبرى مرا بر عهده دارد و به من فرمان رسالت داده است همان خداوند هستى است. شما خود مىدانيد كه چه راهى را انتخاب نمائيد. من بر همان پروردگارم اتّكال دارم و به سوى او باز مىگردم.
(فَاطِرُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ...) «11».
همان خدائى كه شكافنده آسمانها و زمين است. شرح آن در ذيل آيه كريمه: (أوَلَم ير الّذين كفروا أنّ السّموات والأرض كانتا رتقاً ففتقناهما) (انبياء/ 30) به صورت ترجمه مذكور است و شرح بيشتر آن در كتاب هفت آسمان مسطور است.
(جَعَلَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجاً يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ) «11».
راجع به جمله اوّل شرح كافى در اوّل سوره نساء گذشت. در مورد خلقت انعام در سورهانعامآيه5 مىگويد: (والأنعامَخلقها لكمفيها دفءٌومنافعومنها تأكلون).
در سوره زمر آيه 6 گذشت كه: (خلقكم من نفس واحدة ثمّ جعل منها زوجها وأنزل لكم من الأنعام ثمانية أزواج يخلقكُم في بطون أُمّهاتكم خلقاً من بعد خلق في ظُلمات ثلاث. ذلكم اللَّه ربّكم له الملك) آيه كريمه زمر، همان پيامى را مىرساند كه آيه مورد بحث ما يعنى آيه شورى حامل است. يعنى براى بقاء نسل بشر، بشر را از نوع و جنس خودش جفت آفريد كه آفرينش منظومه هم براى او بنيان گشته بود. براى انعام هم از نوع و جنس خودش جفت آفريد چرا كه انعام بايد خوراك بشر را تأمين كند و شير و گوشت آنها مايه قوام نسل بشر و نيروبخش نطفهها و ژنهاى بشر باشد.
اين برنامه از آن روزى آغاز گشت كه نطفههاى نسل بشر به همراه نطفههاى انعام ثمانيه از آسمان نازل گشت تا معلوم باشد كه قوام نسل بشر، آنهم با استفاده از شير و گوشت و پوست انعام، مورد تأكيد و تأييد خداوند است و بشريّت نبايد از ساير حيواناتى كه قبلاً بر روى زمين زندگى مىكردهاند، بهرهياب گردد.
جمله «يذرؤكم فيه» حامل پيام والائى است. اين كلمه از ماده «ذَرَءَ» مىباشد و به معناى بذرافشانى است مانند دانه گندم كه مشت مىكنند و در زمينى به مساحت پنج متر مربع مثلاً پخش مىكنند. قرآن مجيد مىگويد: (ولقد ذَرَءْنا لِجهنّم كثيراً من الجنّ والأنس) و اين جمله يادى است از هبوط نطفههاى بشرى همراه جن و فرشتگان كه از بهشت آستروئيد فرو ريختند. و مىگويد (ملك/ 24. مؤمنون/ 79): (وهو الّذي ذَرَأكم في الأرض وإلَيه تحشرون) كه باز هم ناظر به همان هبوط است و يادآور آنكه فرمود: (فيها تَحْيَونَ وفيها تَمُوتُونَ ومنها تُخْرجون) (اعراف/ 45).
بههمينترتيب نطفه نباتات كه مىگويد: (وما ذرأ لكم في الأرض مختلفاً ألوانُه) (نحل/ 13) و يا مىگويد: (وجَعَلوا للَّهِِ ممّا ذَرَءَ مِنَ الحَرْثِ والأنعام نصيباً) (انعام/ 136). كه بازهم يادى از هبوط است و سرازير شدن نطفه نباتات زراعى و نطفه انعام ثمانيه.
در فرهنگ لسان العرب ثبت است كه «الزرع أوّل ما تزرعه ذَرِيءٌ. ذَرَأْنَا الأرض يعنى بَذَرْناها» اصل «ذرِّيّة» كه بر نسل آدمى و ژنهاى نطفه اطلاق مىشود و شرح آن قبلاً گذشت از همين مادّه مهموز است كه تخمافشانى اسپر باشد. ولى به خاطر كثرت استعمال و تخفيف، همزه و كسره ماقبل آن تبديل به ياء شده است و بعد از ادغام به صورت «ذرِّيّة» درآمده است.
به تناسب همين ژنها به نسل دخترى هم ذرِّيّه مىگويند چنانكه درباره رسول اللَّه، نسل او را ذرّيه رسول مىنامند و قرآن مجيد مىگويد: (إنّ اللَّه اصطفى آدم ونوحاً وآل إبراهيم وآل عمران على العالمين ذرِّيّة بعضُها من بعض) كه شرح آن در ضمن پاكسازى نطفهها در آيه 26 سوره اعراف گذشت.
بنابراين قطعى است كه منظور و مفهوم اين جمله، تكثير و بقاء ذرِّيّه بشر است كه بايد در كلاس زندگى براى آزمون برقرار بمانند و نيز تكثير و بقاء دام است كه براى نسل بشر از آسمان فرود آمده است و قوام نسل و تناسل و تقويت ژنها و حتى تأثير فراوردههاى آنها در خلق و خوى انسانها قطعى است و آزمون بشريّت را مايه مىبخشد.
ضمير «فيه» مانند ضمير «بطونه» به فرد فرد انعام بر مىگردد از آن رو كه هر فردى و نوعى از انواع هشتگانه انعام ويژگى خاص خود را دارد چنانكه مىگويد: (وإنّ لكم في الأنعام لَعِبرة نُسقِيكم ممّا في بُطُونه من بين فرثٍ و دمٍ لَبناً خالصاً سائغاً للشاربين) (نحل/ 66).
(شَرَعَ لَكُم مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحاً وَالَّذِي أَوحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ) «13».
جمله «شرع لكم» خطاب به مسلمين است. قرآن مجيد در سوره جاثيه آيه 18 مىفرمايد: (ثمّجعلناك علىشريعةٍمِنَالأمرِ فَاتَّبِعْها ولاتَتَّبِعْأهْواءالّذينلايعلمون) و مشابه همين تعبير در سوره مائده آيه 48 مىفرمايد: (وأنزلنا إليك الكتاب بالحقّ مُصدِّقاً لما بين يديه من الكتاب ومُهَيْمِناً عليه فَاحْكُم بينهم بما أنزل اللَّه ولا تَتَّبِعْ أهواءهم عمّا جاءك من الحقّ لكلٍّ جعلنا منكم شرعة ومنهاجاً). با شهادت اين دو آيه كريمه روشن مىشود كه آنچه به عنوان شريعت القاء شود، لازم الاجرا خواهد بود.
بنابراين آيه كريمه مورد بحث ما كه آيه 14 سوره شورى است افاده مىكند كه «إقامه دين الهى» شريعتى است براى امّت اسلامى كه بايد بدان عمل نمايند و از تفرقه و تشتّت در دين كه شامل فتوا و نشر دستورات مذهبى نيز خواهد بود جدّاً بپرهيزند و اين شرافتى است كه ذات ربوبى براى امّت اسلامى منظور كرده است.
از اين رو آنچه بر انبياء اولواالعزم يعنى نوح و خاتم النبيّين در دو طرف و ابراهيم و موسى و عيسى، در وسط، به عنوان توصيه و تكليف سفارشى فرض و لازم بوده است كه (أقِيمُوا الدِّين ولا تَتَفرّقُوا فيه) همين قانون و شريعت بر امّت اسلامى نيز به عنوان شريعت، لازم الاجرا است، و به صورت امر به معروف و نهى از منكر بلكه بالاتر از آن، به عنوان اقامه دين و نشر احكام شريعت و معارف مذهب براى همگان تكليف است و بايد جامعه را با حقائق مذهبى آشنا سازند و مراقب اعمال آنان باشند كه خطا نروند.
در سوره آلعمران آيه 104 گذشت كه (وَلْتَكُنْ منكم اُمّةٌ يَدعُون إلى الخير ويأمُرونبالمعروفويَنْهَونَ عنالمنكر وأولئكهمالمفلحون ولاتكونوا كالّذينتَفَرّقوا واختلفوا من بعدما جاءهم البيِّنات وأولئك لهم عذاب عظيم) و اين آيه كريمه صراحت دارد كه همگان نمىشود و نمىبايد كه امر به معروف و نهى از منكر كنند كه اين خود مايه اختلاف است. كسانى بايد اقامه دين كنند كه دين را شناخته باشند و گرنه اختلاف فتوى و اختلاف سليقه مايه جنگ وجدال خواهد گشت. بشرح آيات 104 - 110 سوره آلعمران مراجعه شود.
(وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ وَلَولَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ...) «14».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است بدين صورت: «لقد تفرّق الّذين من قبلكم وما تفرّقوا إلّا من بعد ما جاءهم العلم...».
(وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ) «14».
وزان آيه كريمه وزان آيه32 سوره فاطر است كه گفت: (ثمّ أورثنا الكتاب الّذين اصطفينا منعبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مُقتصدٌ ومنهم سابق بالخيرات بإذن اللَّه).
بهخاطر همين شك وارتياب امّتها بوده وهست كهدر دنباله آيهكريمهمىفرمايد:
(فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ. وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ...) «15».
يعنى به خاطر همين حفظ وحدت و توفيق ميان مردم و افكار جامعه است كه تو بايد آنان را دعوت كنى و شخصاً راه مستقيم را در پيش بگيرى و از انحراف و كجى مانع شوى و از آراء ديگران متابعت نكنى.
(وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ...).
«قل» هماره براى پاسخ يك سؤال است كه گاهى در تقدير است مانند همين آيه كه به اين صورت بايد تقدير شود:
(فَإنْ حاجُّوك فَقُل أسْلَمْتُ وجهي للَّه ومَنِ اتَّبعَني وقُلْ آمَنْتُ بِمَا أنْزَل اللَّه من كتاب وأُمِرتُ لِأعدِلَ بَينكم).
(وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ) «16».
مفاد آيه كريمه در ترجمه معانى القرآن روشن است. نكته (حجّتُهم داحضة عند ربِّهم) در جمله (منبعدما استجيب لَه) مقدّم شدهاست و ربطى به يهود بنىقريظه و بنىنضير ندارد ونهربطى به پيروزى جنگ بدر كه در سالهاى سوم و چهارم هجرت اتفاق افتاده است.
اين نكته در سراسر قرآن به سادگى دنبال شده است و معيار آن پيروزى پيامبران الهى و انقراض شرك و مشركين در طىّ قرون متمادى است كه بهترين نمونههاى آن در سوره شعراء تذكار شد. در آيه بعدى هم كه مىگويد:
(اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ) «17».
شعار اصلى اديان را ياد مىكند كه توحيد است و رسالت رسولان با آوردن قانون و ميزانى كه حاكم به قسط شوند و بالاخره رستاخيز قيامت كه بر اساس كتاب و قانونداورى شوند. اين سه اصل قرآنى كه به نام اصول دين مشهور شده است، مورد انكار جدّى مشركين است.
(أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُم مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَولَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ) «21».
معادل «أم» در تقدير است به اين صورت: «وتَصِفُ ألْسِنَتُهُم الكَذِبَ أنّ لهم مِن اللَّه الحُسْنى قُلْ اللَّهُ أذن لكم أم عَلى اللَّهِ تفترون أم لهم شركاء شرعوا لهم من الدِّين ما لم يأذن به اللَّه».
(وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ* تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ...) «22».
تقدير آيه چنين است: «ترى الظّالمين مُشْفِقين ممّا كسبوا وأسَرُّوا الندامة لمّا رأوا العذاب وهو واقع بهم...».
(ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ) «23».
كلمه «ذلك» به همان آيه قبلى اشاره دارد كه گفت:
(ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ) «22».
وزان فصل آخر آيه وزان آيه 56 سوره فرقان است كه مىگويد: (وما أرسلناك إلّا مبشِّراً ونذيراً قل ما أسألكم عليه من أجر إلّا من شاء أن يتّخذ إلى ربّه سبيلاً). استثناى سوره فرقان با استثناى سوره شورى كه مورد بحث ما است فرقى ندارد و مفيد يك معنايند منتهى استثناى سوره شورى مصداقى از مصاديق استثناى سوره فرقان است.
طبيعى و قطعى است كه با تناسب هر دو آيه و زمينه سخن كه پاى مزد رسالت رسول اللَّه در ميان است، بايد منظور از «مودّت قُربى»، مودّت قرباى رسول اللَّه باشد و گرنه استثنا سرد و بىمورد خواهد بود. به تعبير ديگر بايد گفت كه كلمه «القُربى» به صورت «قُربايَ» تأويل مىرود زيرا الف و لام آن عوض مضافاليه است كه به قرينه زمينه سخن حذف شده است و به جاى آن الف و لام عهد بر سر كلمه قُربى درآمده است.
جمله آخر كه مىگويد: (ومن يَقْتَرف حسنة نَزِدْ له فيها حُسناً) نيز مربوط به همين مسئله مودّت است. از نظر ادبى مىتوان گفت كه جمله عطف بر مقدّر است به اين صورت: (فالّذين آمنوا وعملوا الصّالحات يسارعون في مودّتهم وإيصالهم كما أنّهم يسارعون في الخيرات والحسنات ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسناً).
البتّه بايد توجّه داشت كه معناى اقتراف تحصيل ذخائر است چنانكه قرآن مجيد مىگويد: (وأموال اقترفتموها) (براءة/ 24). بنابراين مودّت قرباى رسول اللَّه به عنوان ذخيره عملى تلقّى مىشود كه پاداش زائدى بر پاداش موعود دارد، يعنى ساير حسنات، ده برابر پاداش دارد و اين حسنه پاداشى مزيد بر آن دارد. و لذا است كه در ذيل آيه كريمه مىفرمايد:
(إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ) «23».
كه هم مغفرت الهى را تضمين مىكند و هم پاداش مزيد را شكرانه اين طاعت مىشمارد. و به همين تناسب است كه آيات بعدى بدين صورت مطرح مىشود:
(أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً) «24».
معادل أم در تقدير است به اين صورت: «أفبهذا الحديث يُدهِنونَ أم يَقُولُون افترى على اللَّه كذباً». ساير الفاظ آيات روشن است.
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّموَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ) «29».
آيه كريمه با جمله (وما بثّ فيهما من دابّة) گواهى مىدهد كه لا اقل در يكى از آسمانهاى هفتگانه دابّه و جنبنده وجود دارد و ظاهراً ناظر به وجود جن در كره مرّيخ است كه شرح آن در سوره رحمان بايد ملاحظه شود. غير از جن و بشر دابّه ديگرى براى حشر رستاخيز نامزد نيست و لذا گفت: (وهو على جمعهم إذا يشاء قدير).
(... وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) «38».
جمله به صورت امر نمىباشد و لذا افاده فرض و لزوم نمىكند بلكه به صورت وصفىآمدهاست وجنبه سنّتخواهدداشت، مانند ساير اوصافى كه اين چنين درباره مؤمنان وارد مىشود مانند (قد أفلح المؤمنون الّذين هم في صلاتهم خاشعون...) شرح اين نكته در مقاله محكمات و متشابهات درج است مراجعه شود.
(وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَو مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَو يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ) «51».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «مَا كانَ لِبَشَرٍ أن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الكتابَ والحُكم والنُّبوَّة ثمّ يقولَ لِلنَّاس كُونُوا عِباداً لِي من دون اللَّه وما كانَ لِبَشَرٍ أن يكلّمه اللَّه إلّا وحياً أو من وراء حجاب...» منظور از وراء حجاب آن است كه جنس بشر تاب رؤيت روح القدس را ندارد، مگر آنكه ملياردها فرشته به صورت «ظُلَل من الغمام» در ميانه حاجب باشند.
جمله اوّل كه گفت: (أن يكلّمه اللَّه إلّا وحياً) مانند تكليم با موسىبن عمران كه با اشارات يعنى ايجاد موج، كلام خود را به سمع موسى مىرسانيد و يا فتونهاى الكتريكى را به مغز او مىرسانيد و موسى مانند موارد عادى سخن خدا را مىشنيد. به همين ترتيب درباره آن هفتاد نفر نماينده بنىاسرائيل كه با موسى به طور آمدند و آواى كلام خدا را شنيدند.
اين آيه كريمه به اضافه آن آيهاى كه در تقدير گرفتيم و الفاظ آن از سوره آلعمران آيه 79 اقتباس شده بود، مقدّمهاى است براى اين آيه بعدى كه در آخر سوره به عنوان نتيجه مىفرمايد:
(وَكَذلِكَ أَوحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنَا...) «52».
يعنى متن قرآن نيز با همان ملاك و معيارى كه بدست داديم به وسيله موج روح القدس در قلب تو جا گرفت و ثبت شد.
(مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ) «52».
يعنى با نزول روح قدسى و دريافت حقيقت وحى، تو هم با متن قرآن به آشنائى و آگاهى رسيدى، و هم حقيقت ايمان را درك كردى. قبل از نزول روح القدس مانند ساير افراد بشر، بيش از اين نبود كه تصوّرى در قلب تو جا گرفته باشد كه تورات و انجيلى به موسى و عيسى وحى شده است و مردم، راستى و درستى آن دو كتاب را باور كردهاند.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۲۳
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 94 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|