| آمار |
ميهمانان آنلاين : 1
هيچ كاربري آنلاين نيست
تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
|
|
| سوره زمر |
سوره زمر :
بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم
(تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ* إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ* أَلَا للَّهِِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ) «3».
اين دو سه آيه كريمه كه در صدر سوره قرار گرفته است فهرست، و زيربناى مباحث اين سوره است. ابتدا بحث آيات الهى و حكمت و عزّت او، سپس اخلاص در عبادت و نجات مخلصين و بعد اعتقادات مشركين، و حجّت الهى بر بطلان آن اعتقادات واهى، و بالاخره روز رستاخيز و داورى درباره متّقين و مشركين.
(لَو أَرَادَ اللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ - سُبْحَانَهُ - هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ) «4».
روىسخن بامشركين قريشاست كه فرشتگانرا دخترانخدا مىدانستند چنانكه در سوره صافّات آيه154 گفت: (ألا إنّهم منإفْكِهِم لَيقولون وَلَد اللَّهُ وإنّهم لكاذبون: أصْطَفَى البَناتِ على البَنِينَ ما لكم كيف تحكمون). جمله «لو أراد اللَّه» با قيد امتناع، شرط است وجمله (لَاصطفى ممّا يخلق ما يشاء) جواب آن است.
منظور آيه آن است كه اگر خدا مىخواست كه از ميان مخلوقات خود كسى را و يا موجوداتى را به فرزندى بپذيرد، و سُبْحانَهُ كه چنين باشد و با مخلوقات خود نرد عشق ببازد. اگر بر فرض محال چنين بود، خودش موجودى را كه مىخواست گزين مىكرد و معرّفى مىنمود و آيات متعدّدى دالّ بر فرزندخواندگى او نازل مىكرد و يا اثرى از شركت او در عالم آفرينش مشهود مىشد. نه آنكه خداوند عزّت موجودى را به فرزندى بپذيرد ولى معرّفى او را به شما مردم واگذار كند كه يكى مىگويد: عُزَير ابن اللَّه. و ديگرى مىگويد: مسيحٌ ابن اللَّه. و هكذا شما مشركين قريش كه مىگوئيد فرشتگان بنات اللَّهاند.
(خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوجَهَا) «6».
آيه كريمه قسمتى از آيه اوّل سوره نساء است كه شرح آن گذشت.
(وَأَنزَلَ لَكُم مِنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ) نصّ صريح است كه نطفه دامهاى: شتر، گاو، گوسفند و بز خواه اينك وحشى باشند و خواه بهيمه باشند از آسمان نازل شدهاند تا خوراك نسل بشر باشند و با خوردن گوشت ساير حيوانات بر آلودگى ژنهاى خود نيفزايند.
اين نزول مانند نزول نطفههاى بشرى است كه با آب و گل بهشتى به زمين هبوط كردند و چنانكه قبلاً مشروح شد و صريحاً گفت: (قال فيها تَحْيَونَ وفيها تَمُوتُونَ ومنها تُخْرَجُونَ) (اعراف / 25) نطفههاى بشرى و انعام ثمانية در دل خاك و در زمين به مرحله حيات پا نهادهاند نه آنكه گوسفندها را از آسمان بعبع كنان به زمين آورده باشند.
(أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِداً وَقَائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ) «9».
معادل «أم» در تقدير است و شاهد آن همان آيه قبلى است كه گفت:
(قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ) «8».
تقدير آيه بدين صورت است «أفَمَنْ زَيّن له الشّيطان سُوءَ عَمَلِه فأنساهُ ذكر اللَّه خيرٌ أمّن هو قانت آناء اللّيل...».
(قُلْإِنِّيأُمِرْتُأَنأَعْبُدَاللَّهَمُخْلِصاًلَهُالدِّينَ*وَأُمِرْتُلِأَنْأَكُونَأَوَّلَالْمُسْلِمِينَ) «11».
پاسخى است به تقاضاى مشركين كه علناً مظاهر شرك و اعتقادات آنان تخطئه نشود و هر كسى عقيده خود را براى خود داشته باشد تا تشنّج فيما بين كمتر شود. رسول خدا فرمان اين آيه را در صدر نمازها امتثال كرد و مىفرمود: «وجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلّذي فَطَر السّماواتِ والأرضَ حَنيفاً وما أنا مِن المشركين. إنّ صَلاتي ونُسُكي ومحْيايَ ومَمَاتِي للَّهِِ ربّ العالمين لا شريك له وبِذلِكَ أُمِرْتُ وأنا أوّلُ المسلمين».
(الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَولَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ) «18».
ضمير «أحسنه» به «قول» باز مىگردد. و چون مفعول متابعت قرار گرفته است، منظور از اين قول، طاعات و عبادات شرعى است كه فريضه و نافله دارد، و به طور مثال كه بهتر بتوان حقيقت را لمس كرد، آن است كه انسان بايد در نماز خود خاشع باشد و به هنگام تلاوت حمد و سوره ساهى و غافل نباشد و بر طول ركوع و سجود صابر باشد و تسبيح و استغفار او خالصانه باشد و بر نافلههاى خود مراقبت داشته باشد و در حفظ اوقات نماز كوشا باشد.
اگر از اين آداب و صدها آداب ديگر كه بايد در نماز خود رعايت كند چيزى كم بگذارد و يا در اثر شتاب به حدّ اجزاء اكتفا كند، بهترينها را انتخاب نكرده است و اين از پاداش و منزلت او مىكاهد. وزان آيه كريمه وزان آيه 145 سوره اعراف است كه مىگويد: (وكتَبْنا له في الألواح مِن كلّ شيء موعظةً وتفصيلاً لِكلّ شيء فَخُذْها بِقُوّة وأمُرْ قومَك يَأْخُذُوا بأحْسَنِها).
(أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِن رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُم مِن ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ) «22».
معادل آن در تقدير است به اين صورت: «أفَمَنْ شَرحَ اللَّهُ صَدْرَهُ للاسلام فَهُوَ على نورٍ من ربّه كمن شَرَحَ بالكُفْر صَدْراً فَخَتَم اللَّهُ على قلبِه وجَعَل على بَصره غشاوة فوَيْل للقاسية قلوبهم من ذكر اللَّه».
(اللَّهُنَزَّلَأَحْسَنَالْحَدِيثِكِتَاباًمُتَشَابِهاًمَثَانِيَتَقْشَعِرُّمِنْهُجُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَونَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هَادٍ) «23».
كلمه «متشابهاً» صفت «كتاباً» خواهد بود. بنابراين ربطى به بحث محكمات و متشابهات قرآن ندارد. تشابه يك مفهوم اضافى است كه بايد با توجّه به مضاف آن در آن معنى انديشيد: گاهى تشابه در شناخت گاو است: (إنّ البقر تشابه علينا) (بقره/70). گاهى تشابه در مورد شناخت ميوه است: (والزيتون والرمّان متشابهاً وغير متشابه) (انعام/ 199 و141) گاهى تشابه در شناخت سرّ آفرينش است: (أم جعلوا للَّه شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم) (رعد/ 16).
بنابراين مفهوم آيه كريمه آن است كه اين كتاب قرآن نيز مانند ساير كتابها است كه از الفاظ عربى تأليف شده است و مانند ساير كتابها قابل خواندن و حفظ كردن است ولى امتيازى دارد كه چون روح در پيكر آدمى نفوذ مىكند و پوست بر اندام خدا ترسان مىلرزاند. آنهم نه در اثر رعب و وحشتى كه از خيالبافى نويسنده سرچشمه بگيرد، لذا است كه بعد از لرزش حالت خشوع و خضوعى دست مىدهد و ارتباطى باروحقدسى برقرار مىشود ودل وپوست واعصاب و هرچه هست آرامش خود را با توجه به ذات ربوبى باز مىيابد در حالى كه شيفته و مجذوب است.
(ذلك هُدى اللَّه) مىافزايد كه اين سبك و سياق از رهبرى و هدايت اللَّه مايه مىگيرد كه هركه را بخواهد به سوى حق و حقيقت رهبرى مىكند.
كلمه «مثانى» هم وصف كتاب است، يعنى «كتاباً مثاني» و لذا است كه در سوره حجر آيه 87 گذشت كه گفت: (ولقد آتيناك سَبْعاً من المَثاني والقرآنَ العَظيمَ) مفهوم لغوى «مثاني» يعنى دو لايه كه ظاهرى دارد و باطنى دارد و به اصطلاح متشرّعه تاويلى دارد و تنزيلى دارد، در حالى كه ساير كتابها يك لايه است و هرچه در ظاهر آن باشد قابل درك است و در لايه ديگر نه گوينده سخنى نهفته است و نه ديگران مىتوانند بر آن برچسبى بزنند.
منتهى تأويل قرآن بر اساس قواعد رمزى است كه در حديث رسول اللَّه از آن به «حدّ» و «مطلع» ياد شده است و هر كس بطن اوّل قرآن را بجويد بايد از مطلع و سرچشمه آن جويا شود و با كليدى كه در اختيار دارد به لايه اوّل قرآن برسد. حديث رسول اللَّه به اين صورت است: «إنّ للقرآن ظهراً وبطناً ولبطنه بطناً إلى سبعة أبطن ولكلّ بطن مطلعٌ ولكلّ مطلع حدٌّ» (المجازات النبويّة/ ).
(أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَومَ الْقِيَامَةِ) «24».
معادل آن در تقدير است به اين صورت: (أفمن يتّقي بوجهه سوء العذاب يوم القيامة كمن هو آمن يَتَبوّء مِن الجنّة حَيْثُ يَشاء).
(وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) «33».
با توجّه به وصف «المتّقون» كه با حالت رفعى آمده است، آيه كريمه ناظر به صدّيقان انبياء است. در اين آيه كريمه رسول خدا با سران شرك مقايسه مىشود. در آيه قبلى سران شرك را مطرح كرد و گفت:
(فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكَافِرِينَ) «32».
از آن رو كه سران شرك، در انتساب خدايان خود به ذات ربوبى بر خدا دروغ بستهاند، و سخن حق توحيد را كه به وسيله قرآن و رسالت رسول اللَّه به آنان واصل شده است تكذيب كردهاند و در اين آيه از رسول خدا سخن مىگويد كه آورنده كلام راستين توحيد است وهم بدان اعتقاد دارد نه آنكه از روى سياست ومصلحتانديشىِ امّت باشد كه آنان را با مذاهب آسمانى نزديك كند.
بنابراين آيه بعدى كه تعليل مىكند و مىگويد:
(لَهُم مَا يَشَاؤُنَ عِندَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ* لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ) «35».
راجع به صدّيقين انبياء نيست بلكه ناظر به محسنين است كه با حالت جرّى آمده است و به همين علّت آيه كريمه بدون حرف عطف مىگويد: (ذلك جزاء المحسنين) يعنى كسانى كه نيكانديش باشند و متابعت صدّيقان انبيا را برگزينند، مانند انبياء در بهشت برين جاى مىگيرند و در اين عنايت الهى كه گفت: (لهم ما يشاؤن عند ربّهم) شريك و سهيم مىشوند، ولى ذات ربوبى بايد نسبت به اين محسنين، يعنى تابعان نيكانديش، ارفاقى عظيم بنمايد و بدترين كردار گذشته آنان را بپوشاند و از نامه اعمالشان بسترد و به بهترين كردارشان پاداش آنان را عنايت نمايد تا بتوانند به اين درجه نايل شوند.
(أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ) «36».
طرح اين مسئله بايد در زمينه تهديد باشد. اين زمينه واقعيت دارد ولى در آيات گذشته اين سوره سخنى از تهديد آنان به ميان نيامده است و لذا در جمله بعدى استدراك مىكند و مىگويد: (ويخوّفونك بالّذين من دونه) كه مىگفتند: خدايان ما بر تو خشم مىگيرند و برايت حادثه مىآفرينند.
آيهبعدى نيز كه مىفرمايد:
(وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّموَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ) «38».
يعنى آنان منكر خداى تو نيستند و خداى آفرينش را مىپذيرند ولى خداى پرورش را كه به كار كائنات و از جمله افراد بشر رسيدگى مىنمايد، از فرشتگان و ارباب عاليه و فرهوران برگزيدهاند تا شفيع آنان باشند و لذا عبادت خود را متوجه همان شفيعان مىنمايند و در برابر مجسّمههاى آن خدايان زانو مىزنند و سجده مىبرند و دعا مىنمايند.
(قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَو أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ) «38».
يعنى حال كه آنان خداى تو را پذيرفتهاند ولى براى نياز و حاجت به خدايان دست دوم پناه مىبرند، به آنان بگو: اگر خداى من كه مافوق همه خدايان است تصميم بگيرد كه به من ضررى وارد آيد، خدايان شما مىتوانند دست او را بگيرند و مانع شوند؟ و برعكس اگر بخواهد به من خيرى برساند اين خدايان شما كه با من دشمن شدهاند و شما مرا از خدايان خود تخويف مىدهيد، مىتوانند مانع شوند و خير الهى را بازپس بگردانند تا نصيب من نگردد؟
بنابراين همان خداى واحد احد كه خالق گيتى است و سرنوشت من در دست قدرت او است براى پناه بردن كافى است و خدايان ديگر كه از خود قدرتى ندارند و كارى از پيش نمىبرند شايسته عبادت نخواهند بود.
(أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَو كَانُوا لَا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلَا يَعْقِلُونَ) «43».
معادل أم در تقدير است به اين صورت: «قُل هَلْ في شُركائكم مَن يَفْعَلُ مِن ذلِكُم مِن شيء فَيُمِيتُ ويُحْيِي أم اتّخذوا من دون اللَّه شفعاء ليقرّبوهم إلى اللَّه زلفى».
(قُل للَّهِِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً) «44».
به شرح آيه 255 سوره بقره مراجعه شود.
(أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَومٍ يُؤْمِنُونَ) «52».
آيه كريمه عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ألم يَهْدِ لهُم كم أهْلكنا قبلَهم من القُرون مَنْ هُوَ أشَدُّ منهم قوّة وأكثرُ جمعاً ولهم مِنَ الكنوز ما إنّ مفاتحه لتَنُوء بِالعُصْبة أولى القُوّة أهلكناهم بذنوبهم أوَلَم يعلموا أنّ اللَّه يبسطُ الرزق لمن يشاء ويقدر ورفع بعضهم فوق بعض درجات ليتّخذ بعضهم بعضاً سِخريّا. إنّ في ذلك لآيات لقوم يؤمنون». وزان آيه كريمه وزان آيه 37 سوره روم است كه گفت: (أوَلَم يروا أنّ اللَّه يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر إنّ في ذلك لآيات لقوم يؤمنون).
(قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) «53».
منظور آيه آن نيست كه هركس گناه كند خداوند عزّت همهگناهاناورا مىآمرزد، منظور آيه آن است كه اگر گناهان شما فراوان است و در عيش و عشرت و فساد، اسراف و زيادهروى كردهايد از بار سنگين خود نااميد نشويد كه نااميدى از تسويلات شيطان است. نگوئيد كه براى من راه توبه مسدود است.
اگر خداوند عزّت اراده كند كه توبه كسى را بپذيرد، همه گناهانش را مىبخشد، نمىگويد همه گناهانت را بخشيدم ولى فلان گناه تو را نمىبخشم و تو را به دوزخ مىبرم، زيرا خداوند عزّت غفور و مهربان است. اگر خداوند عزّت كه غفور و مهربان است همه گناهان را بيامرزد ولى يك يا چند گناه سنگين او را نيامرزد و او را به دوزخ بيفكند، منّت خشك و خالى بر سر بندگانش گذارده است، زيرا اگر هيچيك از گناهانش را نمىبخشيد، فقط او را به دوزخ مىبرد و نتيجه يكسان بود.
(وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ) «54».
آيه كريمه عطف بر مقدّراست به اين صورت: «فَتُوبوا إلى اللَّه تَوبةً نَصُوحاً وأنيبوا إلى ربّكم». ساير قسمتها در ترجمه معانى القرآن روشن است.
(وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِن رَبِّكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ) «55».
وزان آيه وزان آيه 18 همين سوره است كه فرمود: (فَبَشِّرْ عِبادِ الّذين يَسْتمعون القَولَ فيتّبعون أحسنه).
(وَيُنَجِّياللَّهُ الَّذِينَاتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَايَمَسُّهُمُالسُّوءُ وَلَا هُمْيَحْزَنُونَ) «61».
آيه كريمه مانند آيه 102 سوره انبياء كه گفت: (إنّ الّذين سَبَقَتْ لهم مِنّا الحُسنى أولئك عَنْها مُبْعَدون لا يَسْمَعون حَسيسَها وهم فيما اشْتَهَتْ أنفُسهم خالدون) نص در اين است كه بهشتيان هرگز به دوزخ نمىروند. به آيات 68 - 72 سوره مريم مراجعه شود.
(بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِنَ الشَّاكِرِينَ) «66».
كلمه «بل» براى اضراب از مقدّر است به اين صورت: «فلاتُشْرِك باللَّه ولاتَعْبُدِ الشّيطانَ بَل اللَّهَ فَاعْبُدْ وكُنْ من الشّاكرين».
(وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَومَ الْقِيَامَةِ وَالْسَّموَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ) «67».
جمله «والأرض جميعاً» و نيز جمله «والسموات مطويّات» جمله حاليّه است، يعنى خدا را به درستى نشناختهاند. تصوّر مىكنند كه ذات الهى هرآنچه بخواهد انجام مىدهد و از نهاد همگان آگاه است و نيازى به آزمون ندارد، نه رسولى مىفرستد كه از مردم التماس طاعت كند و نه قيامتى برپا مىكند كه مخلوق خود را -با آن كرم و عفوى كه دارد- عذاب كند. در حالى كه خداوند ربّ العزة آن خدائى است كه روز بازسازى منظومه شمسى كره خاكى زمين را در مشت خود مىفشارد و آسمانها را با دست راست خود مانند كتاب و دفتر لوله مىكند تا منظومه را بازسازى كند و نسل بشر را بر روى مرداب زمين كشت دهد.
هر كس خدائى را به خدائى مىخواند و عبادت مىكند كه قيامت را برپا نمىكند و يا رسولى نمىفرستد، در واقع خداى واقعى را نشناخته است، بلكه با اوهام و خيالات خود براى خود خدائى تراشيده است كه روح و قلب خود را ارضا كند.
بنابراين جمله اوّل نيز عطف بر مقدّر است به اين صورت: «ما قَدَرُوا اللَّه حَقّ قَدْره إذ قالوا ما أنْزَلَ اللَّهُ على بَشَرٍ من شيء وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْره إذ قالوا لايَبْعَثُ اللَّه مَن يموت والأرضُ جميعاً قَبْضَتُه يوم القيامة والسّمواتُ مَطْويّات بيمينه» منظور از «مطويّات» چنانكه در سورهانبياء آيه 104 گفت: (يوم نَطْوِي السّماء كطيّ السجلّ لِلْكُتب كما بَدَءْنا أوّل خلق نعيده) يعنى دود و دم و گازهاى منفجر شده خورشيد را بهصورت ستارگان سحابى درهم مىپيچند وبهصورت سيّاراتهفتگانه در مىآورند و راجع به زمين چنان است كه در سوره ابراهيم آيه 48 گفت: (يومَ تُبَدَّلُ الأرضُ غَير الأرض والسّمواتُ وبَرَزُوا للَّهِِ الواحد القهّار). شرح بيشتر را در ذيل همين آيات و بالاخص در كتاب هفت آسمان بايد ملاحظه كرد.
(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّموَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ) «68».
نفخ صور چنانكه در سوره ق و سوره طارق مىآيد عبارت از سقوط شهاب طارق است كه كره زمين را درهم مىكوبد و سقوط او و مسير او در فضاى كره زمين با صيحه عظيمى همراه است.
در سوره يس آيه 49 از همين نفخه چنين ياد مىكند: (ما يَنْظُرون إلّا صَيْحةً واحدة تأخذهم وهم يَخِصّمون... ونُفِخَ في الصّور فاذا هُم من الأجْداث إلى ربّهم ينسلون) يعنى از نفخه اوّل به نام صيحه ياد مىكند و از نفخه دوم به عنوان نفخ صور، سپس در آيه بعدى از همين نفخه صور دوم به اين صورت ياد مىكند: (إن كانَتْ إلّا صَيْحةً واحِدةً فإذا هم جميعٌ لَدَينا مُحْضَرون).
شرح بيشتر در رساله معاد جسمانى ثبت است.
(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا) «69».
قسمتى از كره زمين كه رو به خورشيد مانند ارّابه مىچرخد با نور خورشيد تابان است و آن قسمت مقابل كه پشت به خورشيد دارد و رو به مدار مشترى دارد، تاريك است - شرح آن در سوره حديد ثبت است - لذا اين قسمت براى حسابرسى با پرتوى كه از روح قدسى مىتابد مانند صبحدم روشن مىشود تا كتاب امّتها را مستقر سازند و با حضور انبياء و شهداء به پرونده اعمال آنان كه از گردنشان آويخته است رسيدگى شود و حكم دوزخيان و بهشتيان صادر گردد.
(وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا) «71».
دوزخيان و بهشتيان بايد زمره زمره وارد شوند. برخى زودتر و برخى ديرتر: به معيار كردار و اعمالشان. در رساله معاد مىخوانيم كه قطعات عظيمى از سطح سيمانى زمين كه در سمت آفتاب است در اثر انفجار بخارهاى زمينى پرتاب مىشود و حاملان خود را به سوى دوزخ كه در مسير مقابل آن قرار دارد، مىبرد و مىبرد تا به عرصات دوزخ وارد مىشود و با القاء كافران كه به صورت نخالههاى غربال به دوزخ افكنده مىشوند. با همين افكندن، درهاى دوزخ كه همان فضاى دركات و درّههاى دوزخ است، باز مىشود، يعنى آدميان از سنگپاره زمين به داخل زبانه آتش و شعلههاى پر دود آن سقوط مىكنند و بلا درنگ به سوى درّههاى دوزخ شتاب مىگيرند.
(وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ) «73».
انتقال بهشتيان نيز زمره زمره خواهد بود بدين جهت كه آنان بر روى كره مشترى سقوط اختيارى دارند و دسته دسته بايد به پايگاهى برسند كه درهاى بهشت قبلاً از آنجا باز شده است.
(وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ) «73».
اين جمله نيز مانند جمله دوزخيان است كه گفت:
(وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ) «71».
هر دو جمله عطف بر مقدّر است، بدين صورت: «... فُتِحَت أبوابها فَدَخَلُوها وقال لهم خزنتها...».
(وَأَورَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ) «74».
منظور آيه خاك بهشتى است چرا كه اينان به بهشت برين فرا آمدهاند و اينكه مىگويد (نتبوّأُ من الجنّة حيث نشاء) همان خاك موروثى است و چون صاحب اختيار آن شدهاند به هرجا بخواهند رحل اقامت مىافكنند.
|
نوشته شده توسط admin
در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۲۰
|
0 نظر -
تعداد بازديد : 77 -
|
|
|
| پيغامگير |
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.
|
|