تدبری در قرآن
صفحه اصلي · دريافت فايل · مقالات · انجمن هاي سايت · لينك ها چهارشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۳
فهرست
صفحه اصلي
دريافت فايل
مقالات
انجمن هاي سايت
لينك ها
آلبوم تصاوير
جستجو
آمار
ميهمانان آنلاين : 2
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا : 2
جديدترين عضو : doctor
سوره ص
سوره ص :


بسمِ اللَّهِ الرّحْمن الرّحِيم‏

(ص. وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ* بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ) «2».
«بل» اضراب از مقدّر است به اين صورت «والقرآنِ ذِي الذِّكْر. الّذي اُنْزِلَ إلَيْكَ مِن ربِّكَ‏الحقُّ ويَقُول الظّالمون إنْ هذا إلّا إفكٌ مُفْتَرى بل الّذين كفَروا في عِزّة وشِقاق» الفاظ آيات با ترجمه معانى القرآن قابل درك است.

(أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا ...) «8».
تكمله جمله، در تقدير است به اين صورت: «أاُنْزِلَ عليه الذِّكرُ مِنْ بَيننا ولم يُؤْتَ سَعَةً مِن المال».

(بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِن ذِكْرِي بَل لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ) «8».
«بل» اضراب از مقدّر است به اين صورت: «أهُمْ يَقْسِمونَ رَحمَة ربّك بَل ادّارَكَ عِلْمُهم في الآخرة بل هُم في شكٍّ من ذِكْري. بل لمّا يذُوقُوا عذاب».

(وَهَلْ أَتَاكَ نَبَؤُا الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ) «21».
منظور از محراب داود، غرفه عبادت داود است كه در طبقه دوم معبد بود. شرح اين جمله را در سوره آل‏عمران آيه 37 ملاحظه نمائيد. الفاظ آيه روشن است.
(وَظَنَّ دَاوُدُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ) «23».
چنانكه در ترجمه آورده‏ام، اينان فرشته بودند و بعد از آنكه از زبان خود داود اعتراف گرفتند كه در گرفتن همسر اوريا تندروى كرده است و نمى‏بايد شخصاً به آن صورت اقدام كند؛ بلكه مى‏بايد مسئله را با اوريا در ميان بگذارد تا خود او همسرش را طلاق بدهد، فرشته‏ها پنهان شدند و داود متوجه شد، و بلافاصله از ذات ربوبى استدعاى مغفرت كرد و يكسر رو به خاك از حال ركوع به سجده افتاد و انابه نمود.
اين خطاى داود، خطاى شرعى و قانونى نبود بلكه داود، راهى بهتر از اين نيافت كه با شهادت اوريا، راه خود را باز كند و چنانكه گفته‏اند: به او فرمانى داد كه مستلزم شهادت بود.
و لذا قرآن مجيد در ذيل داستان مى‏گويد:

(فَغَفَرْنَا لَهُ ذلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى‏ وَحُسْنَ مَآبٍ* يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى‏ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ) «26».
راجع به‏اين داستان در سوره احزاب آيات 38 - 40 اشارتى رفت كه بايد مراجعه و مطالعه شود.
مسئله خلافت، خلافت در سرزمين قدس است كه مردم بنى‏اسرائيل را در زير يك لوا و يك پرچم جمع كرد و حكومت يهود را با ملك و پادشاهى مطلق برپا كرد. شرح حال اين داستانها را در كتاب تواريخ پادشاهان تورات، بايد مطالعه كرد. و نيز با مطالعه مزامير داود - گرچه سند نباشد - از كثرت دشمنان و مبارزه بى‏امان داود در وحدت امّت يهود، مى‏توان اطّلاعاتى بدست آورد.

(وَوَهَبْنَالِدَاوُدَ سُلَيْمَانَ‏نِعْمَ‏الْعَبْدُإِنَّهُ‏أَوَّابٌ* إِذْ عُرِضَ‏عَلَيْهِ‏بِالْعَشِيِ‏الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ) «31».
يعنى اسبهاى ممتاز كه بر روى سه پا مى‏ايستند و يك دست خود را سبك و آزاد بر روى زمين مى‏نهند لذا به آنها «صافنات» مى‏گويند.

(فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى‏ تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ) «32».
كلمه «الخير» به معناى «خيل» است. رسول خدا گفت: «الخَيْلُ مَعْقودٌ بِنَواصِيهَا الخَيْرُ» و قرآن مجيد مى‏گويد: (إنّه لِحُبِّ الخَيْر لَشَدِيد) در آن زمينه‏اى كه سخن از اسب به ميان است و گفته است: (والعاديات ضَبْحاً).
منظور آيه آن است كه من از شوق سان اسبهاى عربى نيك پى و نيك نژاد، نماز نافله عصر خود را از ياد بردم، و اين خود در راه جهاد خدا بود. جمله «حتّى تَوارَتْ بالحجاب» دنباله «الصافنات الجياد» است و جمله وسط كه سليمان مى‏گويد جمله معترضه و به اصطلاح، دفع دخل مقدّر است.

(وَلَقَدْ فتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى‏ كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنَابَ* قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ) «35».
مفهوم آيه كريمه در ترجمه معانى القرآن روشن است. معلوم مى‏شود كه يكى از همسران سليمان حامله بود و چون در رؤيا وعده سلطنتى، بسيار با شكوه و پر حشمت ديده بود، به درباريان خود مى‏گفت كه اين فرزند من چنين و چنان خواهد شد و امّت يهود را به شوكت خواهد رسانيد و بعد از ماهها انتظار، همسر او فرزندى مُرده به دنيا آورد و سليمان دانست كه در تفسير رؤيا به فتنه افتاده است ولى چون از وعده رؤيا مطمئن بود، از ذات ربوبى تقاضا كرد كه آن شوكت را نصيب خود او سازد و خداوند عزّت چنان كرد.
مفسّرين در تصوير فتنه و القاء جسد، تصوّرات عاميانه‏اى به هم بافته‏اند كه اغلب از داستانهاى اسرائيلى مايه گرفته است. بهترين و سالمترين تصويرى كه مرحوم طبرسى روايت كرده است و مى‏پسندد، روايت ابوهريره از رسول اللَّه است كه «سليمان در محضر درباريان گفت: من امشب با هفتاد همسر خود مباشرت مى‏كنم و از هر يك صاحب پسرى خواهم شد كه در راه خدا جهاد كنند. ولى بعدها معلوم شد كه فقط يك تن حامله است و آنهم فرزند خود را مرده به دنيا آورد. خطاى سليمان اين بود كه ان شاء اللَّه نگفت».
ولى مباشرت با هفتاد خانم در يك شب به افسانه پريان شبيه است زيرا اگر همه آنان پاك و بى‏مانع بوده باشند، براى يك نفر امكان ندارد كه در يك شب هفتاد بار آماده لقاح باشد و اگر باشد در يك شب فرصت لقاح هفتاد تن وجود ندارد، زيرا منتقل شدن از كاخى به كاخ ديگر بلكه از اطاقى به اطاق ديگر و آماده شدن براى مباشرت حدّاقل يك ربع ساعت وقت مى‏خواهد و هفتاد مباشرت نيازمند 17 تا 18 ساعت فرصت است.
به هرحال خطاى سليمان را هرچه تصوّر كنيم، و آن خطا را قابل بخشش بدانيم، بايد گفت كه خطاكارى بخشش دارد ولى جايزه ندارد كه سليمان معذرت خواهى كند و جايزه هم مطالبه كند آنهم چه جايزه باشكوهى كه بگويد: (ربّ اغفر لي وهب لي ملكاً لا ينبغي لأحد من بعدي إنّك أنت الوهّاب) و ذات ربوبى هم چنين جايزه مافوق تصوّرى بدو عطا نمايد.
بنابراين قهرى است كه سليمان نيز دچار فتنه‏اى شد كه نه از قبيل خطا باشد مانند فتنه پدرش داود كه خدا او را بخشيد. در واقع اين فتنه و اين خطاكارى گِلَه‏اى است دوستانه و مشفقانه از ناحيه ذات ربوبى نسبت به برگزيدگانش و لذا بعد از قبول معذرت به هر دو جايزه مى‏دهد و هر دو را مى‏ستايد.

(وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ* وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ) «38».
وزان آيه وزان آيه 82 سوره انبياء است كه از جنّيان به نام شياطين ياد مى‏كند چنانكه در سوره نمل و خصوصاً سوره سبأ آيه 12 گذشت كه گفت: (ومن الجِنّ مَنْ يعملُ بين يَدَيه بإذن ربّه ومن يَزِغْ منهم عَنْ أمرنا نُذِقْه مِن عَذابِ السَّعير).
در اين زمينه كه اين قدرت و شوكت به وسيله كارسازى فرشته‏اى بود كه در خدمت سليمان بود. به حدّ كافى سخن رفت. و لذا در سوره انبياء آيه 82 گفت: (ومن الشياطين من يَغوصون له ويعملون عملاً دون ذلك وكنّا لهم حافظين) و در سوره سبأ آيه 12 گفت: (نُذِقْهُ من عذاب السّعير) و اينجا نيز مى‏گويد: (وآخرين مُقَرّنين في الأصفاد).

(وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ) «41».
اين بيمارى قهراً بيمارى پوستى بوده است و حتماً عفونى كه از آن تعبير به «نُصْب» شده است و چنانكه در آيه بعدى مى‏گويد:

(ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ) «42».
نيازمند آن است كه در آب حيات غوطه‏ور شود و مقدارى بنوشد تا هم پوست او ترميم شود و هم جوانى او باز گردد تا بتواند مجدّداً با همسر خود بياميزد و صاحب فرزند شود، تعبير:

(وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ) «43».
گواه صريحى است بر رجعت فرزندان تلف شده او و اين نتيجه مى‏دهد كه فرزندان او در اثر سرايت همين بيمارى عفونى مرده‏اند و گرنه سخن از رجعت آنان به ميان نمى‏آمد در حالى كه مردن آنان حكايت نشده است، مگر بر اساس همين ملازمه عفونت در بيمارى جذام كه هم پوست را بيمار مى‏كند وهم خون و سلول را و شفاى آن ممكن نيست مگر با نوشيدن آب حيات كه قرآن مجيد با عبارت «مُغْتَسلٌ بارِدٌ وشَراب» آن را معرّفى كرد.
كلمه «بارد» به خاطر آن است كه آب حيات برخلاف آبهاى معدنى گوگردى كه براى امراض پوستى استحمام مى‏شود، سرد و گوارا است. آبهاى معدنى از شدّت حرارت بخار مى‏كند و علّت حرارت آن گوگرد است كه پوست را ترميم نمى‏دهد بلكه قارچها را نابود مى‏كند. و گرنه نوشيدن آب گوگرد و استحمام در آب گوگرد موجب چاك چاك شدن و ترك خوردن پوست و امعاء خواهد گشت. در اين زمينه به جزوه رجعت مراجعه شود.

(وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ) «44».
لفظ آيه حكايت مى‏كند كه ايّوب سوگند خورده بود كه چهل ضربه شلّاق به همسرش بزند كه علّت آن روشن نيست. ولى بعد از شفا يافتن از بيمارى مهلك و بازگشت به جوانى تصميم مى‏گيرد كه سوگند خود را كفّاره كند از آن رو كه سوگند بى‏مورد خورده است ولى خداوند عزّت به او اشارت مى‏كند كه سوگند خود را نشكند بلكه يك دسته شاخه نازك را به تعداد رقم 40 و يا رقم 100 به هم بگيرد و يك نوبت بر پشت همسرش بنوازد و تنبيه خود را عملى سازد.

(هذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ* جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ) «50».
جمله اوّل اشارتى است به اوّل سوره كريمه كه گفت: (والقرآن ذي الذكر) كه در ترجمه آن خوانديم «سوگند به قرآن كه يادواره حق است و يادواره مردان حق» درباره (مفتّحة لهم الأبواب) در موارد متعدّد و از جمله آيه 14 حجر مفهوم آن گذشت. شرح كامل در رساله معاد مندرج است.

(وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ) «52».
«أتراب» جمع «تِرْب» به‏معناى همسال است. وزان آيه كريمه وزان آيه 48 سوره صافات است كه گفت: (وعِنْدَهُم قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ). كه شرح آن گذشت.

(أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيّاً أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ) «63».
دو جمله معادل هم قرار گرفته‏اند. منظور از بيگارى، بيگارى در دنيا نيست بلكه بيگارى در آخرت و دركات دوزخ است كه خود براى چيدن انجير زقّوم به پائين درّه نمى‏روند، بلكه ديگران را كه به ناچارى مى‏روند، به صورت تهديد و يا خواهش، سفارش مى‏كنند كه قدرى هم از همان تنها ميوه دوزخى برايشان بياورند.

(مَا كَانَ لِيَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى‏ إِذْ يَخْتَصِمُونَ) «69».
شرح اين مسئله را در سوره بقره آيه 30 ملاحظه نمائيد. در سوره صافّات آيه 4 نيز گذشت كه سيّاركهاى آستروئيد به عنوان حصار مانع مى‏شوند كه شياطين جن به «ملأ أعلى» دست يابند.

(فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ) «72».
«قَعُوا» فعل امر است از وَقَعَ يَقَعُ كه به معناى افتادن بر روى خاك است، يعنى بعد از آنكه بدن آدم جان گرفت، شما به خاطر بزرگداشت اين آفرينش، سجده‏كنان به خاك بيفتيد.
با الهام اين آيه كريمه بود كه رسول اللَّه به هنگام سجود به استقبال زمين مى‏رفت و دستها را براى اهرم كردن به طرف زمين دراز مى‏كرد و به صورت خميده و در حال ركوع، از حالت ركوع مى‏گذشت ودستهارا به خاك مى‏نهاد و بلافاصله زانوها سپس پيشانى را بر روى خاك قرار مى‏داد. از اين نوع سجود صداى برخورد دست و زانو و تا حدّى پيشانى بر زمين مسموع خواهد گشت. وزان آيه كريمه از حيث تصوير سجود، وزان‏آيه‏24 همين‏سوره‏است كه در وصف‏داود گفت: (وخرّ راكعاً وأناب). زيرا خرور به معناى فرو افتادن با صدائى چون صداى آوار است كه رويهم بريزد.

(إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ) «74».
در سوره كهف آيه 50 گذشت كه (فسَجدُوا إلّا إبليس كان مِن الجِنّ فَفَسَقَ عَن أمْرِ رَبِّه) و اشاره شد كه دوزخيان كافر بعد از اتمام دوره دوزخ آزاد مى‏شوند و به صورت جن شكل مى‏گيرند.
جنّيان اگر مطيع اراده حق باشند چنانكه شرح آن در سوره قاف و سوره جن خواهد آمد، مجدّداً اجازه مى‏يابند كه در يك دوره آزمون به صف آدميان ملحق شوند و اگر در طاعت الهى موفّق شوند به بهشت مى‏روند سپس بعد از اتمام دوره بهشت به صفوف فرشتگان ملحق مى‏شوند. لذا است كه ابليس هم سابقه كفر دارد و هم سابقه جن بودن و بعدها در صفوف ملائك جا گرفته است:

(قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ) «75».
آيه كريمه افاده مى‏كند كه فرشتگان ملأ أعلى از سجده بر آفرينش آدم و مراسم جان‏بخشى او معاف بودند.

(قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ* إِلَى‏ يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ) «81».
بحث آدم و ابليس در سوره بقره آيه 34 و سوره اعراف آيه 13 - 15 گذشت، مراجعه شود.
نوشته شده توسط admin در تاريخ دوشنبه ۵ دي ۱۳۸۴ - ۰۴:۱۹ 0 نظر - تعداد بازديد : 116 -  نسخه چاپي
ميهمان
شناسه كاربري

رمز عبور

ورود بصورت اتوماتيك



بازيابي رمز عبور
پيغامگير
براي ارسال بايد وارد سيستم كاربري خود شويد.

doctor
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۰۸:۳۲
سلام

45680 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است

Powered by PHP-Fusion v5.00 - Translated & Modified by IR-Script © 2004-2005